نامه به محمد جعفر نجفی اسير فرقه رجوی

برادر عزيزم سلام !
می دانی آخرين باری که به مرخصی آمدی زمان آن کی بوده و چند سال از آن زمان می گذرد دقيقا تير ماه 1367 بود آمدی گفتی من برای شب عاشورا می آيم در همان زمان اسير شدی و ديگر خبری از شما نداشتيم بعد از مدتی به ما خبر دادند محمد جعفر در دام مجاهدین افتاده. از دادن اين خبر به ما تمام خانواده و فاميل شکه شدند الان ما در حال حاضر در تهران زندگی می کنيم فقط نگرانی ما دوری شماست که همه ما را آزار می دهد انشاالله بزودی با آمدنت همه را خوشحال کنی . من و مامان و علی برای ديدار با شما به عراق سفر کرديم پشت درب پادگان اشرف چند روزی حضور داشتيم که شايد بتوانيم با شما ديداری داشته باشيم ولی متاسفانه موفق نشديم. خداوند انسان را آزاد آفريد که آزاد زندگی کند ولی سران پادگان اشرف آزادی را از شما گرفته اند مگر يک انسان می تواند انسان ديگری را استثمار خود کند شبها به پادگان اشرف نگاه می کردم از درون می سوختم چرا برادرم در اين رابطه فريب خورد و در دام کسانی افتاد که فقط به دنبال منافع فردی خود هستند و از طرفی عمر خودش را برای هيچ و پوچ تلف کرد . هنوز دير نشده کمی دلت برای پدر و مادرت به رحم بيايد تصميم گيری سخت نيست من به نوبه خودم به سران سازمان می گويم آنقدر به عراق سفر می کنم و برادرم را از چنگال شما بيرون می کشم . تمام خانواده منتظر آمدنت هستند و هميشه برای شما دعا می کنند که زودتر به آغوش گرم خانواده برگردی و دل همه را شاد کنی. اميدوارم در آينده ای نه چندان دور شما را از نزديک ببينيم .
دوست دار شما خواهرت مهين نجفی

دیگر مطالب

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.