عاشورا که نه، رهبری مجاهدین، قابلیت تغذیه ی بدنه ی سنگین را نداشت!

حرف های زیادی درمورد علل انحطاط سازمان مجاهدین خلق مطرح شده و من تنها یک نظر را درمورد این جریان اینک مفلوک، درست تر یافتم.
نظر کسی که خبره بود ومجرب ودرتحلیل چرایی سرانجام این سازمان گفت که " دراوایل انقلاب57، جوانان ومخصوصا نوجوانان قابل توجهی به مجاهدین روی آورده بودند، اما رهبری آن بسیار ضعیف بود وتوان تغذیه ی این بدنه ی خام وپروزن را نداشت و نتیجه فاجعه بار ازآب درآمد "!
این اظهار نظر حکیمانه برخلاف تحلیل واقعی است که " استاد عبدالعلی معصومی عضو شورای ملی مقاومت ایران در عاشورای مجاهدین " ارائه داده که طی آن ادعا کرده است:
"…خمینی که می پنداشت نابودکردن مجاهدین, که در نگاه او چندان وزنی نداشتند, به سادگی قابل حصول است, در همین پیام 28خرداد به «امّت همیشه در صحنه», شکست نزدیک مجاهدین را نوید میداد: «…امروز و روزهای آینده روز شکست جریانی است که همیشه قلب مرا می آزارد…".
این نقل قول ازبنیانگذار جمهوری اسلامی نمیتواند بدین صورت تصور شود که ایشان داوطلب سرکوب مجاهدین بوده وبلکه بیشتر نشان میدهد که اعمال آنها (تشکیل میلیشیای مسلح، انحصار طلبی وسهم خواهی نامتناسب) قلب اورا میآزرده است.
وانگهی با رجز خوانی های زودرس رجوی وتهدید به اعمال قهر ازطرف او، مسئول هردولت وحکومتی را به اتخاذ تدابیر پیش گیرنده وا می داشت ودراین مورد خاص، قسمت مهمتر اشتباهات ویا خیانت ها، مال رجوی بود همراه توطئه های دشمنان ریز ودرشت داخلی وخارجی انقلاب که رجوی ها نمیتوانستند آنرا درک کنند!
این عضو شورای مقاومت رجوی مینویسد:
"… خمینی در سخنرانیش در روز 21اردیبهشت 1360, به این نکته نیز اشاره داشت که «… من اگر در هزار احتمال, یک احتمال می دادم که شما دست برمی دارید از آن کارهایی که می خواهید انجام بدهید, حاضر بودم که با شما تفاهم کنم و من پیش شما بیایم. لازم نبود شما پیش من بیایید".
 بسیارخوب!
این حرف نشان میدهد که ایشان امیدی به دست کشیدن رجوی از سلاح بازی ومیلیشیا پروری نداشته و رجوی درمقابل اراده ی مردم که حکومت دیگری را برسر کار آورده بودند، درنظرداشته بشکل مسلحانه ای مقاومت نماید!!!
او درتوجیه خودکشی مجاهدین، عذری بدتر ازگناه میآورد:
"…وقتی خمینی در روز30خرداد60، راهِ قهر و دشمنکامی را بازگشود و بر طبل جنگ کوبید, مجاهدین در «پاسخ گلوله با گلوله» لحظه یی تردید نکردند, چرا که اگر دیر میجنبیدند, به کلی از صحنۀ سیاسی حذف می شدند و سرنوشتی بسا ناگوارتر از حزب تودۀ پس از کودتای 28مرداد32, به سراغشان می آمد. این بود که از فردای همان روزی که خمینی کمر به نابودی کامل مجاهدین بست, آنها نیز به دفاع قامت برافراشتند و جانمایه و هستی و خانمانشان را پشتوانۀ این راه خونبار کردند و در این تصمیم که ممکن بود به بهای نابودی کل سازمان مجاهدین بینجامد, لحظه یی تردید نکردند ".
وخوشبختانه حذف هم نشدند؟؟!!
شما با چه کسانی طرف حساب هستید هموطن عهد دقیانوسی من؟!
هیچ عقل سلیمی نمی پذیرد که میتوان درمقابل حکومت حاصل انقلاب، دست به طغیان مسلحانه زد.
ممکن است بگویید که مردم نفع خود را درست تشخیص نداده وحکومتی را انتخاب کرده اند که حامی منافع آنها نیست.
آیا دراین صورت بجای کشیدن اسلحه، نمیبایست سیاست صبر وانتظار وتوضیحات اقناعی رادرپیش میگرفتید!
مگر سازمان های سیاسی وصی وقیم مردم اند ومیتوانند بجای آنها تصمیم بگیرند یا درست تر این است که سیاست هایشان را که مربوط به عرصه های زندگی سیاسی- اجتماعی است به مردم توضیح میدهند وآنهم بصورت مدنی؟!
مگر کارگران مسکو دراوایل  900 و با ساده لوحی وامید  زیاد، برای تقدیم عریضه به تزار به قصر او نرفته وبه خاک وخون کشیده نشدند؟!
انقلابیون آنروز آنها را ازرفتن به مقابل کاخ تزار منع کرده ومیگفتند که چیزی جز سرکوب نتیجه ای ازاین کار نخواهند گرفت که کارگران قبول نکرده ورفتند وکشته شدند وانقلابیون هم باوجود پیش بینی این حادثه همراه آنها رفته تا ثابت کنند که همراه مردم اند ولی تحلیل دیگری دارند وبابت ثبوت حسن نیت خود، تلفاتی را هم متحمل شدند؟!
ممکن است بگویید که نمیگذاشتند که شما به کارهای مدنی بپردازید وسرکوب میشدید.
درآن صورت این سئوال مطرح است که آیا هزینه ی فعالیت غیرنظامی ومدنی- هرچند سخت- بیشتر از دست بردن به اسلحه بود؟!
دیگر اینکه در28 مرداد1332، ازطرف دولت محبوب وقانونی شخص دکتر مصدق حکومت نظامی اعلام شده بود وکسی که وارد میدان میشد، دراصل با این نخست وزیر قانونی مخالفت میکرد و تاریخ قضاوت سخت تری نسبت باو مینمود!!!
این مسئله از تناقضات موجود آن زمان،نشات میگرفت وباید دنبال علل وشرایط خاص آن زمان رفت!!
با توصیح این مسئله که مقاله ی " استاد عبدالعلی معصومی عضو شورای ملی مقاومت ایران " دراصل درتوجیه شکست 19 بهمن 1360  سازمان بود وبقیه ی حرف ها ارزش بررسی نداشته و وقت خواننده را میگرفت، به سخنان خود پایان میدهم.
حمید
 

دیگر مطالب

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.