تصمیم 30 خردادی رجوی ضربه ی کاری بر خود سازمان مجاهدین در ایران بود!

به برکت انقلاب بهمن 1357، که درتاریخ ایران بی سابقه بود و از نظر کمیت شرکت مردم ایران درآن نظیر خارجی هم درقرن بیستم نداشت، ده ها حزب وجریان سیاسی کوچک وبزرگ – ولو اینکه بعضی ازاین احزاب شامل اعضای تنها یک خانواده!! بودند- میدان مناسبی برای تبلیغ ایده های خود وانتشار نشریات و اتیکت های میلیونی شان یافتند و ایران درتاریخ خود ازنظر حضور بی سابقه ی جریانات مربوط به هرخط فکری ممکن، به رکوردی بی نظیر دست یافت.
اما توطئه های خارجی، ندانم کاری های ناشی از بی تجربگی های مفرط، خام اندیشی ها، تحمیل جنگی که اداره کردنش برای حکومت نوپای ایران مجال دیگری نمیداد و…  و ملیشیا بازی رجوی و برگزاری تظاهرات با لباس های فرم دراین ایام حساس، گماشتن نگهبانان مسلح دراطراف ستادهای زیاد خود که این ستادها با غمض عین زیاد دولت مستقر درهمه جا ودر بهترین ساختمان های دولتی برپا بود، و…عواملی بودند که بطور طبیعی حاکمیت جدید را که مورد اطمینان قاطبه ی اهالی مردم ایران بود، دچار سوء ظن طبیعی کرد واتفاق افتاد مسائلی که گریز ازآنها ممکن بود!!
صدور بیانیه ی نظامی- سیاسی رجوی که ناشی ازتحلیل غلط اوضاع بوده و در آن به نیروهای نوجوان وبی تجربه ی خود که هنوز مقام وموقعیت و پایگاه اجتماعی خود را درک نکرده وپیدا ننموده بودند (منعقد نشده بودند)،  بهای خارج ازگنجایش خود داده بود،  آغاز کلید خوردن حوادثی بود که هم خود، هم انقلاب وآزادی، بهای گزاف و بیموردی برای آن پرداختند!!
اما باند رجوی که این ضربه ی هولناک را بر انقلاب ومردم ایران و نوجوانان شیفته ی مسعود رجوی وارد کرد، ازاین درس  تلخ وبزرگ تاریخی، طرفی نبسته وهمه ساله بمناسبت سالگرد 30 خرداد 1360 (روز اعلام جنگ مسلحانه ی انتحاری گونه) با تمام قوا وارد میدان میشود تا ثابت کند که مرد است وحرف وقولش!! و کماکان حاضر است ازاین اقدام خطرناک و فاجعه بار خود، دفاع کرده وبه توجیه خیانت های ناشی ازاین تصمیم ادامه دهد!
سینا دشتی ازجمله قلم بدستان رجوی است که تعهدی را دراین زمینه پذیرفته وبا نوشتن حرف های شعار گونه ودرباصطلاح مقاله ی " سى خرداد، خط سرخ مقاومت " به توجیه خیانت وجنایت های رجوی پرداخته است.
او مینویسد:
"… تظاهرات سى خرداد راه افتاد، از نقاط مختلف و عمدتا از خیابان طالقانى، نزدیک ساعت سه بعد از ظهر خیابانهاى مرکزى تهران در تصرف مردم بود موج عظیم تظاهرات راه افتاده بود… در عالم واقعیت، آنچه که بیشتر منطقى بود، تحلیل «غیر ممکن بودن» تظاهرات بود! مگر میشود؟ مگر امکان دارد؟ این ها، سئوالهاى جدى بودند، اما رهبرى سازمان مجاهدین، غیر ممکن «را» ممکن» کرده بود، تظاهرات سى خرداد با خصلت عمده و اصلى یک اعتراض مسالمت آمیز، علیرغم فضاى ترور و خشونت حکومت ولایت فَقیه،… نقطه ى پایان توهم رفرم از درون این نظام و مرز خدشه ناپذیر بین جنبش سرنگونى طلب دموکراتیک ایران و نیروهاى است که در ته خط، چشم به دست ولایت فَقِیه دوخته اند تا بخشى از حکومت را به دست آورند ".
درجواب این هموطن اسیر در آموزه های جنون وار رجوی بایدگفت که بلی هیچکس قادر نبود ضربه ای باین بزرگی به انقلاب ایران بزند و این کار سخت را ممکن سازد که رجوی ساخت!
اما طرف دیگر قضیه عبارت ازاین بود که این تظاهرات- که در گذشته به آن قیام میگفتید وحالا تظاهراتش مینامید-،  با شرکت میلیشیای مسلح به چاقوهای موکت بری، برای ایجاد درگیری فیزیکی بود که گویا ادامه اش به پیوستن مردم به صفوف " موکت بران " منتهی میشد، بسوی رادیو تلویزیون حمله میکردید و حکومت ناگزیر به دفاع ازآن میشد و هسته های مسلح رجوی بهمراه مردم وشلوغی ای که ازدحام آنها بوجود میآمد، این مرکز حساس را اشغال کرده و ظهور حکومت اورا اعلام میکرد وکار باین سادگی وخیر وخوشی به اتمام می رسید!
مردم شاهد درصحنه وحتی آنهائی که بنوعی به سازمان مجاهدین خلق سمپاتی داشتند، این قیام احمقانه ی رجوی را با بهت وحسرت تماشا کردند و افراد میلیشیائی که احتمال اینگونه بودن واقعه را نداشته، ازسر بی تدارکی وساده پنداشتن کاری که انجام میدادند، امنیت جانی ومکانی خود را تامین نکرده بودند و مجبور به اقامت نخواسته درپارک ها و… شدند وبراحتی به چنگ مامورین افتادند ومابقی قضایا!!
آری اینگونه بود که رجوی تعدادی از مامورین دولتی را کشت ونیروهای کم سن وسال خود را به قصابی سپرد!!
سینا دشتی این چنین ادامه میدهد:
"بدون سى خرداد مسالمت آمیز، گذار بن بست شکن به سمت تشکیل ارتش آزادیبخش ملى امکان نداشت…".
بلی بدون این عمل خائنانه که ازجنون قدرت طلبی وحماقت رجوی سرچشمه میگرفت وبدون وجود عنصر مطلوبی!! مانند حکومت صدام، ارتش آزادیبخش بی افتخار ابدا شکل نمیگرفت ومن دراین مورد با شما هم عقیده ام!!
دوباره میخوانیم:
"…اکنون بعد از سى و پنج سال مبارزه ى بى امان و سکون ناپذیر مجاهدین با رژیم ولایت فقیه، بعد از طوفانهاى بسیار مهیب سیاسى و نظامى که منطقه ى خاورمیانه را زیر و رو کرده، اکنون نبوغ سیاسى رهبرى مجاهدین که در آن دوران درک دور اندیش و واقعگرایانه و انقلابى خود را به نمایش گذاشت، بیشتر روشن میشود! تمامى نیروهاى سیاسى ایران در مقابل «سئوال» سى خرداد قرار میگیرند و بِنَا به ماهیت خویش، به نتیجه گیرى میرسند. از «سى خرداد» گریزى نیست "!
 یا من نمی فهمم که نبوغ  چیست ویا آنچه را که رجوی انجام داد، آتش زدن برخرمن هستی سازمان مجاهدین خلق است و 30 خرداد سال 1360 راضربه ای کاری به آزادی های سال های اولیه ی انقلاب میدانم!
سی وپنج سال مبارزه ی مجاهدین- که اینک به باند، سکت یا فرقه ی رجوی تبدیل شده – چیزی جز به کشتن دادن هزاران انسان، کمک به دسیسه چینی های دشمنان مردم وانقلاب ایران، برده ساختن هزاران انسانی که اغلب دل درگرو آزادی و استقلال داشتند و تبدیل به ستون پنجمی شدن برای  خونریز ترین جبهه بندی های انحصار طلب و تجاوزگر جهانی، نیست ومن بعنوان یک فرد، جواب خودم را درمورد 30 خرداد داده و موضع ام را مشخص کردم!!
اما قیام 30 خرداد 1360، برای هرکس که بدشگون بود، برای شخص رجوی ایده آل بود وچرا؟
آیا با نبود این مسئله، او میتوانست رقبای قدرتمند خود را به مرگ دردرگیری های خانه های تیمی مجبور سازد یا آنها را گرفتار میدان های تیر ویا عملیات جنون آمیز کرده وبه کشتن بدهد یا بطور اسرار آمیزی ازبین ببرد؟!
اگر واقعه ی شوم 30 خرداد 1360 نبود، رجوی نمیتوانست با کشیدن هم ردیفان اش به صحرای عراق و انحلال کمیته ی مرکزی وغیر ممکن ساختن هرنوع انتخابات، به تنها رهبر سازمان تبدیل شده ودرادامه ی بوالهوسی هایش، انقلاب مریم را براه انداخته و تمامی زنان یک سازمان قبلا سیاسی- نظامی را درانحصار خود داشته باشد ومانند رهبران احزاب نرمال مجبور به جوابگویی درمقابل زندگی شاهانه اش باشد!
دراینجا باردیگر درستی یک اصل فلسفی به اثبات می رسد که شر مطلق وجود ندارد و30 خرداد هم ازاین قاعده مستثنی نیست چرا که در عین شر بودن، خیر زیادی برای رجوی خودکامه و روان پریش داشته است!
صابر
 

دیگر مطالب

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.