یاد این مادر ستمدیده درذهن من جاودانه خواهد ماند!

صحبت از خانم عدیله عباسی، مادر ابراهیم جدی (دکتر حمید – اسیر فرقه ی رجوی) است.
من درمراجعه به وبسایت ها وشبکه های اجتماعی واز پسرش متوجه شدم که این بانوی زحمتکش و زجر کشیده و همواره چشم انتظار، ازکنار ما رفته و فوت نموده است!
قبلا به دیدار این خانواده ی ستمدیده رفته بودم و آشنائی کم وبیشی از آنها داشته وخاطراتی از آنها دارم که با شنیدن این خبر بد، به خاطراتم دراین مورد خاص مراجعه کرده وغمگین وملول شدم.
این خانم، مادر همه ی ما بود که بنوعی از باند رجوی ظلم ها دیده و متضرر شده ایم.
او درآخرین دیدار که چند ماه پیش از مرگش باهم داشتیم، گفت که:
"  می بینید ابراهیم من کماکان تماسی با ماندارد؟ سبب این قطع رابطه سازمانی است که درحرف  دم ازاسلام  وانسانیت میزند ولی درعمل، از برقراری یک تماس تلفنی خشک وخالی بین من وفرزندم جلوگیری میکند! دم ازاسلام زدن واینگونه عمل کردن، البته که مرا دچار شبهات زیادی میکند وبر ایمان دینی ام لطمه وارد میکند! پسرم وتمام زندگی ام را ازدست داده ام و برای یک تماس تلفنی ساده قانع ام که سازمان این خواست کمترین را هم، ازمن وفرزندم دریغ میدارد! سازمانی که شب و روز ازدیگران ایراد میگیرد که به حد کافی ودر سطح آنها مسلمان نیستند، این بازی کثیف را با من کرد. چرا باید یک ملاقات ساده وحتی یک تماس تلفنی عضو سازمان با مادرش، مرز سرخ آن سازمان باشد. من دارم لحظات آخرین عمرم را سپری میکنم و مشتاقانه منتظر شنیدن صدای این پسرم هستم "! پایان نقل قول
درهمین راستا بود که انجمن نجات مرکز استان آذربایجان شرقی، ضمن درج یک خبر و طرح یک درخواست، برضرورت فوری برقراری این تماس تلفنی تاکید خاص نمود که متاسفانه ازطرف گردانندگان سازمان- مخصوصا مریم رجوی حقوق بشری و طرفدار حقوق زن؟!- ترتیب اثری بدان داده نشد و عدیله خانم بازمزمه ی نام ابراهیم، دارفانی را باتمام مشقات اش ترک گفت!
این خانم یک ماه قبل ازمرگ جانکاه خود و درحالی که برتمام انرژی داشته اش متمرکز شده وبه لیبرتی رفته بود، مانند دیگر هموطنان همراه وهم درد خود، اجازه ی ملاقات پیدانکرد وبجای آن حرف های رکیک و پاره سنگ هایی دریافت نمود که توسط گماشتگان خاص رجوی به آنها داده وپرتاب می شد!!
این نوع برخورد، دل ده ها بار شکسته ی این مادر را شکسته تر نموده وبر زودرس بودن مرگش کمک کرد!!
 دوهفته ای پیش، ازطریق آقای  بیوک آقا جدی که تنها پسر باقیمانده درکنار این مادر است، باخبر شدم که این مادر بعد ازبرگشت ناموفق ازسفر سخت عراق، تکیده تر و مریض حال تر شده و تماما فکر وذکرش در انتظار تماس تلفنی ابراهیم است وزندگی و مخلفات آنرا به کناری نهاده است!
 متاسفانه این تماس تلفنی از طرف ابراهیم که البته اختیرای هم ندارد،  برقرار نشد و من زمانی که فهمیدم حال این مادر روبه وخامت بیشتری گذاشته، بر بالین او حاضر شده ووضع او را بشدت وخیم تر ازآنچه شنیده بودم، یافتم!
او به سختی حرف میزد وازمن پرسید که چگونه میتوانم با ابراهیم تماس پیدا کنم درحالی که چند روز بیشتر ازعمرم باقی نمانده است؟!
من با شنیدن این حرف جگر سوز او به یاد پدرم که درفراق من ودرساعات مرگ مرتب میگفته که سیروس درخانه است ولی نمیخواهد بالای سر من بنشیند، افتاده وشباهت عجیب آرزوهای این زن ومرد را مشاهده نموده وقلبم آتش گرفت!
چند روزی از عیادت این مادر داغدار وستم دیده نگذشته بود که مطلع شدم که این مادر پر عاطفه زندگی را ترک گفته و شاهد هیچ تماس تلفنی ازطرف ابراهیم نبوده است!!
یاد این مادر گرامی تمامی خانواده های هم درد ویاد پدر ازدست رفته ی من گرامی باد!
سیروس غضنفری
 

دیگر مطالب

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.