درد دل خواهری دلسوخته با برادر اسیرش در آلبانی

نامه ای خطاب به داداش مهربانم جواد دولت پور

سلام داداشی جون.الهی آبجی دورت بگردم.حالت چطوره؟میدونی چقدر دلتنگت هستم؟میدونی فکر تو شده غصه شب و روز من؟واسه یه خواهر که مادر و پدر روهم از دست داده برادر یعنی کوه، یعنی پشت و پناه، تنها امید که بهش تکیه کنه،کجایی تکیه گاهم؟

چرا انقدر تنهام گذاشتی؟ بعد پدر، غربت تمام وجودم رو در خودش گرفته.این چه سرنوشتی بود؟ هیچ وقت فکر نمی کردم این فراق تااینهمه سال طول بکشه. چقدر آدمیزاد تحمل داره.خداوند از روح خود در انسان دمید.محبت رو آفرید.برای کنار هم بودن و به هم عشق ورزیدن.

داداشم تو در نهایت عقل و شعور کامل مختار هستی سرنوشتت رو رقم بزنی و نباید اختیار زندگیت رو دست دیگران بدی.آبجی ازت خواهش میکنم عاقلانه یکبار دیگه فکر کنی و بهترین تصمیم رو بگیری.به گذشته خودت و به اینکه چی بدست آوردی و به آیندت فکر کن.ما بعد از خدا فقط همدیگر رو داریم.عزیز دلم،آرزوی من در کنار تو زندگی کردن هست.چیز زیادی میخوام؟چرا باید ازت دور باشم؟زندگی میتونه خیلی شاد بگذره،هم به دست خودمون میتونه تلخ بگذره.تو کدوم رو ترجیح میدی؟ باور کن سخت نیست.نگران چیزی نباش.من و تو باهم باشیم غیرممکن ممکن میشود.

آنقدر عاشق هم هستیم که اراده کنیم و دوباره شروع کنیم.دیر نشده.از سختی ها و فراق این چند سال عاقل تر شدیم.درس ها و تجارب زیادی کسب کردیم.من بهت اعتماد دارم. هرگز تا زنده ام تنهات نمیگذارم عشقم.تو بامعرفت ترین مردی  هستی که درتمام عمرم داشتم.اگر آبجی رو میخوای معطل نکن هرچه زودتر آمادگی خودت رو برای برگشت به زندگی و وطن اعلام کن.منتظرم نگذار بیش از این.فدای تو بشم.موقع ازدواجت رسیده.خوشبختی منتظرت هست.دور نیست.

خدا به همرات باشه همیشه عزیزم.مراقب خودت باش گل من.

آبجی سمیرا – همیشه دوستت دارم

 

نامه دلسوزانه خانم سمیرا دولتپور به برادر اسیرش در لیبرتی

گفتگوی تلفنی با خانم سمیرا دولتپور کارشناس ارشد رشته روان شناسی

برچسب ها
سرویس محتوا

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا
بستن