فرازی از کتاب “خداوند اشرف از ظهور تا سقوط” – قسمت پنجم

نوشته سید حجت سید اسماعیلی
 مقولات فلسفی، دیدگاهی و رفتاری
رجوی همیشه و تقریباً در تمامی نشست های ایدئولوژیکی که با اعضای فرقه داشت، جمله ای را تکرار می کرد. او می گفت: شما گل های سرسبد و عصاره ی تمامی مبارزات تاریخ ایران هستید و این رسالت تاریخی شماست که با مخوف ترین دیکتاتوی تاریخ بجنگید.
رجوی همیشه از اعضای سازمان به عنوان انسان های خاص و کسانی که بزرگترین مسئولیت عقیدتی و تاریخی یک مبارزه را به دوش می کشند، یاد می کرد. به همین دلیل او همیشه تلاش می کرد اعضای فرقه را با عناوینی خاص تر مثل «عنصر موحد مجاهد خلق» «گوهران بی بدیل»  مورد خطاب قرار دهد. رجوی پای را فراتر هم می گذاشت و به یک حاکمیت جهانی هم فکر می کرد. او باور داشت که تشکیلات مجاهدین تنها تشکیلاتی است که می تواند ناجی جهان باشد. باز در راستای همین اندیشه بود که رجوی تشکیلات فرقه را به عنوانی تشکیلاتی که در «نوک پیکان تکامل»  قرار دارد، قلمداد می کرد.
تحقیر اعضای فرقه همیشه به عنوان یک ابزار بازدارنده و کنترلی در کل تشکیلات فرقه عمل می کرد. جایی که اعضای فرقه در خط رهبری بودند به عنوان گوهران بی بدیل و اگر به هر دلیلی کسانی نمی خواستند در فرقه بمانند و یا مسئله دار می شدند، به پایین ترین درجه ی ممکن تحقیر شده و  موجوداتی پست شمرده می شدند که تنها مرگ حق شان است.
همیشه به چنین قشری از اعضای مخالف و مسئله دار مارک نفوذی بودن نیز زده می شد و آن ها با بدترین عناوین مثل: مزدور، خائن، کثافت، و…  مورد تحقیر قرار می گرفتند.
پرورش کینه و دشمنی با دنیای بیرون در قلب و ضمیر تک تک اعضای فرقه یکی از ویژگی های مجاهدین است. همیشه باید کسانی باشند که اعضای فرقه از آن ها تنفر داشته باشند و همچنین  کسانی باشند که به آن ها عشق بورزند و این که از چه کس و یا کسانی متنفر باشند و به چه کسانی عشق ورزیده شود را رهبری فرقه تعیین می کرد.  
رجوی و سران فرقه الگوهای رفتاری مشخصی را برای اعضای فرقه معرفی کرده و به آن ها می آموزند که تنها در دستگاه ارزشی که فرقه ارائه می دهد تنظیم رابطه کنند. عشق و کینه به گونه ای که تشکیلات می خواهد تعریف می شوند. این دستگاه ارزشی سالیان سال و در یک دستگاه منسجم و مداوم در گوش اعضای فرقه خوانده می شود و دقیقاً به همین دلیل است که همیشه آدم های بیرونی دشمن اعضای فرقه محسوب می شوند. این دیدگاه تا مدت ها در ذهن و ضمیر اعضای سابق فرقه ها که حال وارد جامعه مدنی شده اند عمل می کند و به میزانی که سابقه ی عضویت در گروه های فرقه ای بیشتر باشد، عملکرد این دیدگاه ها هم غلیظ تر است و طبعاً دیرتر هم ذهن این گروه از اعضا نسبت به چنین مقولات فلسفی و رفتاری تغییر می کند…
پرورش کینه و تنفر در دل اعضای فرقه نسبت به تمامی کسانی که با مجاهدین دشمنی می کنند و یا اگر هم دشمنی نمی کنند آن ها را حمایت و یا پشتیبانی نمی کنند، از دیگر کارهایی است که توسط فرقه انجام می گیرد. رهبر فرقه چنین کسانی را دشمن «خدا و خلق» تلقی می کند. حتی غیر مجاهدینی هم که سال های سال و در قالب «شورای ملی مقاومت» با مجاهدین همکاری داشته اند و اکنون به دلیل تضادشان با رهبر فرقه از این شورا جدا شده بودند نیز باید برای اعضای مجاهدین دشمن تلفی شوند. رجوی با هر کسی که آبش در چارچوب شورای ملی مقاومت در یک جوی نمی رفت بلافاصله با تحلیل هایی که از آن شخصیت در جمع اعضای فرقه می داد و حتی با اطلاعیه هایی که در این رابطه بیرونی می کرد سعی می نمود آن ها را ترور شخصیت کند. از آن لحظه به بعد بود که دیگر او دشمن محسوب می شد و اعضای فرقه هم باید او را دشمن خطاب می کردند.
رجوی به سال هایی که مثلاً فلان شخص یا گروه با او همکاری کرده بودند کاری نداشت و این دشمنی و ایجاد تنفر از لحظه ای شروع می شد که دیگر آن ها مجاهدین را قبول نداشتند و یا نسبت به عملکرد مجاهدین انتقاد داشتند. در همین رابطه می توان از شخصیت هایی مثل: آقای بنی صدر، قاسملو، آقای هدایت الله متین دفتری و خانم شان، فریبا هشترودی و غیره نام برد.
البته در صدر تمامی این کینه ها، ایجاد کینه و نفرت در بین اعضای مجاهدین نسبت به حاکمیت بود. اغراق بیش از حد و وارونه نشان دادن واقعیت ها، شهید سازی و با غلو و آماری غیرواقعی از شهدای سازمان صحبت کردن، داستان سرایی و باز اغراق بیش از حد در زندان و شکنجه ی مخالفان در زندان های ایران و اقدامات دیگری از این دست باعث می شد یک تنفری عمیق نه تنها به حاکمیت بلکه به اقشار زیادی از مردم چند ده میلیونی در ذهن اعضای فرقه ایجاد شود. حک کردن این تنفر و نفرت از رژیم در ذهن اعضای مجاهدین آن قدر غلیظ و دیوانه وار صورت می گرفت که حتی ما از یک کارمند ساده نیز نفرت داشتیم چرا که می گفتیم او هم به طور غیر مستقیم در جنایاتی که رجوی برای حاکمیت برمی شمرد شریک است.
ایجاد تنفر، کینه و عیب جویی در مجاهدین حد و مرزی نداشت. ما حتی زمانی که در تشکیلات بودیم، خانواده های خودمان را هم عوامل رژیم می پنداشتیم و دقیقاً در جریان دیدار خانواده ها با اعضای فرقه در زمان بعد از سقوط صدام این ملاقات ها با شک و دودلی صورت می گرفت و پیشاپیش اعضایی که خانواده هایشان به دیدار آن ها آمده بودند، برایشان  پیام می فرستادند که شما مزدور و عوامل اطلاعاتی رژیم هستید و به دستور آن ها به دیدار ما آمده اید. این عدم اعتماد و تنفر و کینه آن قدر شدید بود که حتی اعضای فرقه حاضر بودند به دستور سران فرقه مبنی بر این که پدر یا خواهر و یا برادر و مادر شما وابسته به رژیم هستند، آن ها را بکشند.
بدین ترتیب، تنفر و کینه در طول زمان و در اشکالی پیچیده به اعضای فرقه آموزش داده می شد که به هر کسی که با فرقه نیست کینه و تنفر داشته باشند و حال تصور کنید زمانی که این تنفر و عیب جویی و کینه در ارتباط با خانواده و یا دوستان و حتی مردم عادی جامعه با موضوعی به نام بی اعتمادی روی هم  بیافتد، باعث چه مشکلاتی می شود.
بررسی تضادها و مشکلاتی که اعضای سابق فرقه ها پس از خروج از فرقه با آن ها مواجه می شوند، ما را هر چه بیشتر به عمق واقعیات درونی فرقه و ماهیت ایدئولوژی و مآلاً به خط و مشی و عملکرد سیاسی و تشکیلاتی آن و نهایتاً اهدافی که فرقه ی مجاهدین طی سی سال گذشته آن را پی گرفته، رهنمون می سازد.
در تشکیلات مجاهدین شعار آرمانی، جامعه ی بی طبقه ی توحیدی بود. طبق رهنمودهای رهبری، سازمان مجاهدین هم که در نوک پیکان تکامل قرار داشت، با سمت گیری به سوی تحقق چنین جامعه ای در حال حرکت بود. بنابراین، سایر نیروها نیز از نظر تشکیلات مجاهدین تا زمانی که عملکردشان در مسیر تحقق شعار آرمانی مجاهدین بود، به عنوان نیروهای خلقی و کسانی که سد راه تحقق آن می شدند نیروهای ضد خلقی نامیده می شدند.
در داخل تشکیلات هم سازمان از اعضای فرقه می خواست تا برای تحقق چنین مدینه ی فاضله ای تلاش کنند و جنگ با رژیم و رسیدن به قدرت سیاسی در ایران هم اولین گام در تحقق ایده های رهبری مجاهدین در ابعاد جهانی  بشمار می رفت.
رهبری فرقه معتقد بود که کار برای هر مجاهدی بزرگ ترین جهاد محسوب می شود. به همین دلیل هم در تشکیلات بیشترین ساعات کاری وجود داشت و در انجام تمامی کارها تعهد سپردن به انجام آن در زمان بندی مشخص شده و به عبارتی تعهدی کار کردن یک شاخص برجسته محسوب می شد. شاید در تشکیلات طی شبانه روز ماها بیشتر از 4 الی 5 ساعت نمی خوابیدیم و اگر می شد و فیزیولوژیک بدن اجازه می داد، حتی بدون خواب و خوراک هم کار می کردیم. اگر توان انجام کار یک عضو فرقه 10 واحد بود، فرقه همیشه از او 100 واحد طلب می کرد. در تشکیلات فرقه ی رجوی همیشه این را در ذهن اعضای فرقه جا می انداختند که یک مجاهد باید توان مقابله با 100 نفر را داشته باشد علی رغم این که چنین شعاری خیلی اغراق آمیز بود ولی همین موضوع در ذهن اعضای فرقه جا می افتاد و شعار جنگ صد برابر بر در و دیوار اماکن عمومی در قرارگاه اشرف در هر نگاهی به چشم می خورد. بنابراین، همه به این باور می رسیدند که می شود با نیروی اندک سه چهار هزار نفری بر یک ارتش چند صد هزار نفری یک کشور پیروز شد. انجام عملیات فروغ جاویدان هم دقیقاً در راستای همین مغزشویی اعضای فرقه بود که سازمان با یک نیروی کم می خواست در مقابل یک ارتش عظیم و تا دندان مسلح ایستادگی کرده و تا تهران هم پیش برود.
در تمامی تمرینات کامپیوتری برای نبرد هم دقیقاً آرایش ها همین وضعیت را داشت و در فرضیه های جنگی یک گردان در مقابل یک لشگر دشمن آرایش می گرفت.
رجوی با برپایی چنین دستگاه ارزشی از نیروها کار می کشید. او اول ذهن اعضا را تغییر می داد و سپس از حداکثر انرژی آن ها در راستای تحقق اهداف فرقه ای خود سوءاستفاده می کرد.
محمدی

دیگر مطالب

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.