بن بست و سردر گمی نیروهای فرقه رجوی

بر اساس شواهد و قرائن و اطلاعات موثقی که توسط برخی جداشده در مقالات و مصاحبه هایشان آشکار است، عمده نیروهای تشکیلات سازمان در بلاتکلیفی و سر در گمی بسر میبرند و از تصمیم گیری قاطعانه در مورد آینده خود عاجز میباشند.

در این مطلب به علل سردر گمی، راه برون رفت و وظیفه ما جداشدگان خواهیم پرداخت.

علل سردرگمی:
تشکیلات فرقه با شعارها و استراتژی مقدس مابانه و فریبنده ای از آغاز به جذب نیرو پرداخت. آنها آزادی ملت ایران، مبارزه با امپریالیزم، ظلم ستیزی و عدالت خواهی را جز اهداف خود اعلام نمود و این شعارها در دهه های 60 و 70 به بعد برای جوانان با توجه به جو جهانی وخواستگاههای آرمان گرایانه جوانان و جنبش های فعال جهانی، دارای جذبه های خاصی بود و در جامعه هرکس به هر دلیل دچار بحران و سرخوردگی میشد به آنان تکیه میکرد و به جستجوی گم شده اش در درون این تشکیلات بود.
بستر مبارزه و ظرف آن یعنی کشور عراق و حکومت آن یعنی دیکتاتوری صدام حسین بعنوان اولین پارادوکس و تناقض آشکار با اهداف اعلام شده در اذهان غیر قابل هضم و ایجاد مانع مینمود.
عملکرد و قوانین حاکم برتشکیلات خود اصلی ترین تناقض را در اذهان ایجاد مینمود که علیرغم شعارهای آزادی خواهی، عدالت و برابری اما در عمل نیروها از ابتدایی ترین آزادی برخوردار نبودند، از حق ارتباط با خانواده که در عصر جدید ارتباطات و الکترونیک از حقوق اولیه انسانهاست محروم بودند، سیاست های پلیسی و جاسوسی و جاسوس پروری، بی اعتمادی به همدیگر خود بخود موجب گسست تشکیلات گردید.
سقوط صدام و ورود ارتش آمریکا، همپیمانی و خود فروختگی رجوی به آمریکا، اظهر من الشمس بر بطلان شعارها و ادعاهای سازمان صحه گذاشت.
تحلیل های غیر علمی و غیر دقیق که بیش از 30 سال را سال سرنگونی اعلام مینمودند نیز به لق لق دهان و مضحکه ای تبدیل شد که نیروها در بین خودشان موضوع را به جک و خنده تبدیل نموده بودند.
موضوع طلاق اجباری که نیروها را از حقوق اولیه و حلال و مشروع خود محروم مینمود و موجب انحلال خانواده های داخل تشکیلات گردید و از طرف دیگر حق اختیار همسر و به نوعی سوءاستفاده جنسی برای رهبر این تشکیلات یعنی شخص مسعود رجوی خود بزرگترین ضربه ای بود که بر پیکر تشکیلات وارد گردید که اتفاقا تمام آرمانها و دیدگاه و ایدئولوژی رجوی را هدف قرار داد که این روزها دقیق ترین گراها و اطلاعات موضوع را از زبان زنان جداشده از تشکیلات رجوی میشنویم.
و از همه مهمتر نیرویی که با شعارهای پر طمطراق و دهان پرکن با صفوف ارتش زرهی اجاره ای از صدام هر روز در پی حمله و هجوم به مرزها وفرمان آتش به پیش ثانیه های فرا رسیدن نبرد را انتظار میکشید به یکباره بادکنک ترکید و دیوار آمال و آرزوهای تخیلی فرو ریخت و با خفت و خواری از عراق اخراج شدند و در آلبانی آنهم با چند واسطه و رشوه آمریکا و زد و بند سیاسی موفق شدند پناهگاهی برای خود بیابند.
حال در این شرایط که بقول معروف “طرف را به ده راه نمیدهند سراغ خانه کدخدا رو میگیره ” سازمان بدنبال سرنگونی قریب الوقوع میگردد و رهبر مفقود الاثر اخیرا پیام داده است که تا بهمن ماه سال 97 خروج ممنوع است و نیروها تا این تاریخ منتظر سرنگونی نظام باشند، که خود این موضوع مرغ پخته را نیز به خنده وامیدارد و بعنوان رکن اصلی علل فروپاشی در درون تشکیلات عمل مینماید.

راه برون رفت برای نیروهای بجان آمده:
انسانها علیرغم روند گذشت زمان و کهولت سن و پیری اما هیچگاه نا امید نشده و در تلاش برای زندگی بهتر هستند، همین روزها در اطراف و اکناف خود میبینیم افرادی اراده میکنند و تصمیم میگیرند علیه قانون حاکم بر زندگی شان قیام کنند و مسیر نوینی را برای ادامه زندگی انتخاب میکنند و در اغلب موارد موفقیت های چشمگیر و روز افزون آنها را مشاهده میکنیم. یاس و ناامیدی، سرزنش خود بخاطر انتخاب اشتباه و ادامه راه اشتباه بیش از پیش شما را در خود فرو میبرد و به فرسایش و نا امیدی شما می افزاید و ناگزیر همه درها را بروی خود بسته میبینید و انتخاب جدیدی پیش روی خود نمیبینید لذا در همان شرایط سخت و طاقت فرسا و بی هویتی مطلق مسیر نابودی هرچه سریعتر را طی خواهید نمود.
اما خطاب به همه نیروهای سردرگم و ناامید در داخل تشکیلات رجوی:
به راه طی شده نگاهی بیاندازید که از سال 82 یعنی سرفصل سقوط صدام و شکست هیمنه رجوی تا کنون بیش از هزار و پانصد نفر بطور تقریبی قیام نموده و تصمیم گرفتند شجاعانه علیه قوانین مخوف و ظالمانه و دروغین تشکیلات قیام کنند و برای آینده خود تصمیم بگیرند، از تشکیلات خارج شدند و هرکدام متناسب با تصمیم، شناخت و امکانات در دسترس مسیر زندگی و آینده خود را رقم زدند و امروزه اکثریت قریب به اتفاق آنها در موقعیت های بسیار خوبی قرار دارند و آنچه که قطعا میتوان گفت این است که همه آنها در موقعیت بسیار بهتری نسبت به داخل تشکیلات قرار دارند و حتی یک نفر در میان آنها نیست که افسوس تشکیلات را بخود و آرزوی بازگشت به تشکیلات را داشته باشد.
خروج از تشکیلات را بعنوان اولین و ابتدایی ترین اقدام جسورانه و آگاهانه خود و در عین حال اصلی ترین راه نجات و برون رفت از این بن بست و سردرگمی انتخاب و اختیار کنید.
انتخاب مسیر آینده، بازگشت به ایران یا رفتن به هرکشور دیگر حتما بعد از خروج از تشکیلات است و تصمیم گیری در مورد آینده قطعا باید در شرایط عینی و آزاد قرار بگیرید.
کشور مقصد را نمیتوان از داخل تشکیلات انتخاب نمود زیرا در آن محل و شرایط و فشار تشکیلات و فضای تبلیغی حاکم، شما هیچ تصویر و تصور واقعی از دنیای خارج ندارید.
کهولت سن، بیماری های متعددی ناشی از فشارهای روحی و جسمی درون تشکیلات، چکار بکنیم و چکار نکنیم، چطور زندگی کنیم و کجا برویم. این سوالات فقط و فقط بعد از خروج از تشکیلات پاسخ خواهند یافت.
بعد از اولین اقدام شجاعانه و جسورانه همه چیزبرای شما سهل و آسان خواهد شد. وعده های درب باغ سبز نیز غیر واقعی و وعده های پوچ است اما به قطع و یقین بعد از خروج از تشکیلات مسیر هموار تر و آسان تر خواهد شد،
پس بشتابید دوستان و همبندان سابق شما و رهاشدگان امروز بیرون از تشکیلات در دنیای آزاد منتظر شما هستند و دست یاری و کمک بسوی شما دراز کرده اند.

وظیفه ما جداشدگان:
دوستان عزیز جداشده ضمن عرض سلام و ارادت خدمت همه، از اولین جداشده تا همین دوستی که دیروز مسیر رهایی و آزادی خواهی را با گسستن بند تشکیلات رجوی رقم زد. بدون اغراق و گزافه گویی همه میدانیم علیرغم مسائل و مشکلات زندگی و رفع عقب افتادی از زندگی و جبران مافات، همگی در شرایط بسیار بهتری نسبت به داخل تشکیلات بسر میبریم. کم و بیش از لذت زندگی آزاد و حق تعیین سرنوشت برخوردار هستیم. بخشی از دوستان جداشده در داخل کشور هستند و به روش های مختلف مشغول زندگی هستند و اگر هم کم و کاستی و مشکلات معیشتی هست موضوعی عام است که ممکن است برخی شهروندان عادی نیز با آن دست و پنجه نرم کنند.
بخش دیگری از عزیزان جداشده در کشورهای اروپایی و امریکایی مشغول گذران زندگی میباشند و قطعا ممکن است آنها نیز مسائل و مشکلاتی داشته باشند و بقیه نیز که اخیرا جداشده اند فعلا درکشور آلبانی بسر میبرند.
در هر حال همه ما یک حس مشترک داریم وآنهم حس رهایی و آزاد شدن از قید و بند تشکیلات رجوی و از حق تعیین سرنوشت برخورداریم، همه ما یک تماس تلفنی، چت تصویری و ملاقات و دیدار با پدر و مادر و عزیزانمان را با تمام تشکیلات عوض نمیکنیم، آنهاییکه پدر و مادر و عزیزان خود را در آغوش گرفته اند خیلی خوب معنی رهایی و شیرینی آن را دریافته اند، پس بیاییم این را برای سایر عزیزان و دوستان دربندمان دوست داشته باشیم و به آنها کمک کنیم تا از این لذت برخوردار شوند.
با روشنگری، وصل ارتباط آنها با خانواده هایشان، نشان دادن راه و آگاهی بخشیدن، جلب اعتماد و شیوه های تصمیم گیری و جسارت را به آنها منتقل نماییم و در انتظار رهایی تک تک دوستان باشیم و در آغاز راه به هر وسیله ممکن به کمک آنها بشتابیم.
ترس از رجوی و تشکیلات آن اگرچه پوشالی و تابو است اما بعنوان اصلی ترین مانع خروج عمل میکند. با آگاهی رساندن به دوستان راه های سهل و آسان خروج را به آنان بیاموزیم و در انتظار خروجشان از این تشکیلات باشیم.
علی مرادی
لرستان

دیگر مطالب

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.