چهره کریه فرقه رجوی را بهتر بشناسیم

ظاهر بزک کرده مریم عضدانلو و مسعود رجوی ، دیگر کمتر کسی را امروز می تواند فریب بدهد .
اغلب کسانی که بدون شناخت کافی ، فقط نظاره گر اعمال و روابط بیرونی فرقه باشند ، این امکان هست که در دام تبلیغات کاذب سازمان مجاهدین خلق گرفتار شوند.
درون و بیرون این فرقه ، دو چیز کاملا متفاوت و متضاد است ! این تجربه شخصی و بسیار گرانبهای خودم ، پس از سالیان گرفتاری در دام این فرقه است .
همه چیز در ابتدا خوب ، زیبا ، دلفریب و کاریزما و جذاب می نمود !
اما همه کاخ آمال و آرزوهایم ، در یک شب فرو ریخت ! وقتی تنها مرا به اتاقی بردند و بی پرده صحبت که چه عرض کنم ، فحاشی کردند ، به یک باره آن رویای شیرین جوانی ام ، به کابوسی وحشتناک و سیاه تبدیل گشت !

بی گمان می توانم به راحتی حدس بزنم که کسانی که در آنسوی دیوار فرقه ، حتی از نزدیک چندین سال با فرقه بوده باشند ، هرگز نمی توانند چهره اصلی ، کریه ، خونین و بسیار مستبدانه فرقه رجوی را تصور کنند.
اما اگر این امکان می بود که فقط در یکی از جلسات توهین و تحقیر و فحاشی های درونی فرقه و یا بازجوئی زندان بان های سران رجوی حضور داشته باشند ، نه بلکه از فرقه جدا می شوند ، بلکه تا آخرین نفس ، تا نابود کردن کامل فرقه و رهبران پوشالی آن نبرد می کنند .
شما تصور بکنید به محض اینکه وارد پایگاه مجاهدین می شوی، اولین صحبتی که می شنوی تذکری هست در مورد لباس و حجاب که بله لباست نامناسب و یا موهایت بلند است! بعد از ۲ روز بودن در پایگاه و یک بازجویی از سوی ۱۵ نفر، می بایست برگه ای را امضا می کردم که در آن اگر ازعملیات فرار می کردم حکم من اعدام بود و باید می گفتم که این حق مجاهدین است که من را اعدام کنند.
بگذریم که خانم رجوی ادعای مخالفت با اعدام را می کنند و از آینده ای و قانونی بدون اعدام صحبت می کنند. حال ایشان فراموش کردند که اولین شرط رفتن به اشرف این بود که باید حکم اعدام خودمان را توسط مجاهدین و رهبریش امضا می کردیم، چرا که شاید روزی نخواهیم علیه مردم خودمان عملیات یا همان آدم کشی بکنیم.
بعد از شش ماهی که در اشرف بودم یک شب مرا صدا کردند. در حال رفتن احساس خیلی بدی بهم دست داده بود!
وقتی داخل اتاق شدم فروغ پاکدل به من گفت: بتمرگ! و به من بگو که تو کی هستی؟! در لحظه دچار تردید و استرس شدم بدون اینکه جوابش را بدهم احساس کردم که سنگینی اتاق روی سرم را احساس می کنم. بعد از چند دقیقه پرسیدم که مشکل چیه مگه؟ نگذاشت حرفم تمام بشود (فروغ) گفت خفه شو مزدور! باز هنوز باورم نمی شد فکر می کردم که خواب هستم.
به من گفت که حالا به حرفت میاریم! مردی به نام نعمت اولیائی که البته خود ایشان از قربانیان این فرقه هستند من را هدایت کرد به سمت یک سلول! من گفتم آخه چرا؟ مگه چی شده؟ نعمت گفت که خفه شو و فقط برو داخل! من با ترس و اضطراب وارد شدم اشگ چشمانم امان نمی داد و واقعا مثل ابربهار می بارید. و حالا تازه به خودم آمدم که اینها بیخودی رابطه هایشان را با من تغییر ندادند. تحمل انتقادهای من را نداشتند و حالا می خواهند جبران کنند! تازه فهمیدم که اینها خطرناک تر از آنی هستند که من فکر می کردم. تازه فهمیدم که اشتباه کردم و اینجا انتقاد معنا ندارد و جز تباه کردن زندگی خودت راه به جایی نمی برد! دردستگاه مجاهدین شخصی اگر به سازمان انتقاد می کرد دشمن شماره یک مجاهدین شناخته می شد.
وقتی که به داخل سلول وارد شدم و درب به رویم بسته شد و چندین قفل خورد! تازه فهمیدم که وای مجاهدین هم زندان دارند.
درلحظه یاد اولین روزی افتادم که در پایگاه مجاهدین بغداد بودم و مجاهدین به من گفته بودند که رژیم بچه ها وجوانان بی گناه را زندان می کند. عجبا!
بعد از یک هفته که نمی دانستم چرا و به چه جرمی مرا زندانی کردند ، ابوالحسن مجتهد زاده و نعمت اولیائی به سلولم آمد و گفت: بیا بیرون، در کنار زندان اتاق دیگه ای بود برای بازجویی! و من را آنجا برد. فروغ پاکدل آنجا بود و شروع کرد به بازجویی کردن از من، که تو کی هستی و برای چی داخل سازمان آمده ای! چرا مناسبات را شخم می زنی ؟ به چه جرات به یک مجاهد که همه چیزش راداده انتقاد می کنی و مسئول را زیر علامت سئوال می بری ؟ فضای مناسبات مجاهدین را آلوده می کنی ! پس به راحتی می شود نتیجه گرفت که مجاهدین تحمل حتی انتقاد یک جوان را هم نداشتند و این را حتی یک تهدید علیه رجوی می دانستند. به همین دلیل می خواستند از نفرات زهرچشمی بگیرند و در نظر انتقادی را درنطفه خفه کنند!باید من به رنگ جمع ساکت و حرف گوش کن فرقه در می آمدم!
مسعود رجوی سازنده نسلی از زنان شقی و شکنجه گر بود امثال فروغ سنگدل که دستش در خون بسیاری از فرزندان ایران زمین آغشته است ، این زن شقی و بیرحم همچون دوستان داعشی اش چنان کارهائی کرده که کمتر میتوان در طول تاریخ نمونه های آن را یافت اگر چه این زن تنها نیست! مسعود رجوی که خود در جنایت وشقاوت دست بسیاری از شکنجه گران و قاتلین را از پشت بسته است ! مسعود رجوی بقول زنش مریم ، صفی تا تهران از این زنان تولید کرده اند که همه البته قربانی تلقی می شوند .
مدینه فاضله ای که رجوی ساخت لجنزاری بوده که از درون آن این شکنجه گران بیرون آمده اند.
نابسامانی ذهنی، ترس و اضطراب، ناامیدی، خشم، توهم‌های ذهنی، اختلال در تمرکز و حافظه و همچنین اختلال در خواب و کابوس‌های شبانه نیز بخشی از تاثیرات سلول انفرادی است ! که تا به امروز از سازمان پرافتخار مجاهدین خلق ایران ! به یادگار دارم . . .
فرید

دیگر مطالب

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.