چهارشنبه, ۸ بهمن , ۱۴۰۴
خاطرات رضا گوران از زندانهای مجاهدین خلق – قسمت دهم 08 بهمن 1404
نمونه پرسش و پاسخ‌ها در بازجویی همراه با شکنجه

خاطرات رضا گوران از زندانهای مجاهدین خلق – قسمت دهم

هشدار محتوا: خاطرات این نوشته حاوی توهین‌ها و تهدیدهای جنسی است که ممکن است برای برخی خوانندگان آزاردهنده باشد. هدف از انتشار، نشان دادن خشونت و تحقیر سیستماتیکی است که بر زندانیان اعمال می‌شد. ‎‎همانطور که در داستان زندگی‌ام گفتم آن زمان جوانی روستایی و شورشی بودم که‎ از مناسبات سادهٔ روستا امده بودم و […]

خاطرات امیر یغمایی کودک سرباز پیشین مجاهدین خلق – قسمت هفتادم 05 بهمن 1404
اولین نامه از پدر در تیف

خاطرات امیر یغمایی کودک سرباز پیشین مجاهدین خلق – قسمت هفتادم

امیر یغمایی در قسمت قبل خاطراتش از ورودش به بلوک 3 گفت. دور از باغ‌وحش، در میان جمعی از گوشه‌گیران. این بهترین توصیفی‌ست که می‌توانم از بلوک ۳ ارائه دهم. بعد از آن‌که از بلوک ۶ ــ بزرگ‌ترین بخش کمپ و محل تجمع جوان‌های دردسرساز ــ جدا شدم، به بلوکی به نام “۳ آلفا” منتقل […]

دکتر شکنجه گر “حسین فرصت” با نام مستعار دکتر یحیی 05 بهمن 1404
شیوه خاص شکنجه گری

دکتر شکنجه گر “حسین فرصت” با نام مستعار دکتر یحیی

در زمانی که در اسارت مجاهدین خلق در پادگان اشرف بودم، یک روز مسئول ارکان مرا صدا زد و گفت یک هفته تحت امر امداد اشرف می روی. تحت امریت صبح تا بعد از ظهر است و بعد از ظهر به مقر بر می گردی و مجددا صبح فردا پیک تو را به امداد می […]

خاطرات رضا گوران از زندانهای مجاهدین خلق – قسمت نهم 01 بهمن 1404
شکنجه روانی زیر پوششِ مبارزه با رژیم

خاطرات رضا گوران از زندانهای مجاهدین خلق – قسمت نهم

رضا گوران در قسمت قبل خاطراتش از بازجویی های مجاهدین گفت که نوبت علیرضا غلامی شد. سعی می‌کرد نقش آدم خوبه را بازی کند. با لحنی نرم‌تر گفت: “ما با شما دوست بودیم، همیشه با احترام با تو و علی و کمال رفتار کردیم. یادت رفته؟… یک‌مرتبه علیرضا غلامی از جا بلند شد، صورتش برافروخته […]

شکنجه پزشکی در سازمان مجاهدین ضدخلق – قسمت دوم 01 بهمن 1404
عمل جراحی بدون بی حسی

شکنجه پزشکی در سازمان مجاهدین ضدخلق – قسمت دوم

تذکر: در قسمت هائی از متن زیر، ممکن است در بیان، نکاتی حاوی صحنه های دلخراش باشد، از کسانی که با این گونه موارد مشکل دارند، خواهشمندم از خواندن این نوشتار خودداری کنند. *** در قسمت قبل گفتم که تمام کادر پزشکی در سازمان، از زیر تا بم، به هیچ تعهد پزشکی پایبند نبوده و […]

خاطرات امیر یغمایی کودک سرباز پیشین مجاهدین خلق – قسمت شصت و نهم 30 دی 1404
بیداربانی با چوب و داستان یک فرار باورنکردنی

خاطرات امیر یغمایی کودک سرباز پیشین مجاهدین خلق – قسمت شصت و نهم

یکی از افسران میان‌سال آمریکایی با قدم‌هایی سنگین و شمرده به سمت سلولم آمد. نگاهی مستقیم به چشمانم انداخت. گفت: “تو نباید اینجا باشی. من تو رو می‌شناسم. بچه‌ی خوبی هستی.” همین جمله‌ی ساده از زبان مردی که مسئول نگهبانی این جهنم بود، برایم دنیایی ارزش داشت. این جملات قسمتی از خاطرات امیر یغمایی در […]

خاطرات امیر یغمایی کودک سرباز پیشین مجاهدین خلق – قسمت شصت و هشتم 22 دی 1404
ورود به قفس سیم‌خاردار

خاطرات امیر یغمایی کودک سرباز پیشین مجاهدین خلق – قسمت شصت و هشتم

در قسمت قبل امیر یغمایی از منتقل شدننش از بلوک 6 گفت. در کسری از ثانیه، حجم زیادی از افکار و ترس‌ها به ذهنم هجوم آورد. قلبم تند می‌زد. به‌تازگی در این بلوک با آدم‌ها آشنا شده بودم، روابط انسانی ساخته بودم، و مهم‌تر از همه، حس امنیت نسبی پیدا کرده بودم. حالا دوباره باید […]

خاطرات امیر یغمایی کودک سرباز پیشین مجاهدین خلق – قسمت شصت و هفتم 17 دی 1404
از درون بلوک شش کمپ تیف

خاطرات امیر یغمایی کودک سرباز پیشین مجاهدین خلق – قسمت شصت و هفتم

امیر یغمایی در قسمت قبل درباره ورودش به کمپ تیف مطالبی را بیان کرد. او از جهانی می گوید که نه سازمان مجاهدین بود و نه دنیای آزاد بیرون. چیزی در میانه. پر از قانون‌های نانوشته، خطرهای ناشناخته، و شاید در لابه‌لایش نشانه‌هایی از دوستی واقعی و همدلی. هفته‌ی دوم حضورم در TIPF با حس […]

چگونه در سازمان مجاهدین خلق محکوم و دادگاهی شدم 17 دی 1404
از اعلام جدایی تا زندان ابوغریب

چگونه در سازمان مجاهدین خلق محکوم و دادگاهی شدم

زمانی که فرقه تروریستی رجوی بعد از عملیات ماجراجویانه فروغ (مرصاد) متحمل خسارت های جبران ناپذیر از لحاظ نیرو و امکانات شد و به بن بست رسید، برای حفظ نیروهایش( سازمان بدون نیروهایش در واقع وجود خارجی نخواهد داشت و وجود نیروهایش بیشتر برای فرقه رجوی به معنی جلب حمایت کشورهای غربی مثل آمریکا و […]

خمپاره زدن به مردم بی گناه از افتخارات رجوی بود 16 دی 1404
واحدهای تروریستی در داخل ایران

خمپاره زدن به مردم بی گناه از افتخارات رجوی بود

رجوی همیشه تشنه به خون مردم بی گناه ایران بود. برای اینکه خون مردم ایران را بیشتر روی زمین بریزد واحد های تروریستی را راه اندازی کرد. وقتی می خواستند واحد های عملیاتی را به داخل ایران بفرستند من در مقر موزرمی بودم. نفرات واحد را از یگانها جدا می کردند و در یک ساختمان […]

خاطرات رضا گوران از زندان مجاهدین خلق – قسمت هفتم 16 دی 1404
اعتراض به مقررات و ضوابط ظالمانه زندان

خاطرات رضا گوران از زندان مجاهدین خلق – قسمت هفتم

رضا گوران در قسمت قبل خاطراتش، نکاتی از ضوابط و شرایط زندان مجاهدین را بازگو کرد. به محض ورود به بازداشتگاه، محمدرضا کاوندی با لحن تند، پرخاشگرانه و تهدیدآمیز شرایط و ضوابط زندان را برایم توضیح داد. در واکنش به این رفتار و به نشانه‌ اعتراض به سمت پنجره رفتم و پرده را کنار زدم. […]

خاطرات امیر یغمایی کودک سرباز پیشین مجاهدین خلق – قسمت شصت و ششم 15 دی 1404
ورود به کمپ تیف

خاطرات امیر یغمایی کودک سرباز پیشین مجاهدین خلق – قسمت شصت و ششم

امیر یغمایی در قسمت قبل خاطراتش از اولین تجربه پس از رها شدن از مناسبات چنین می گوید: برای اولین‌بار در سال‌ها، نفس عمیقی کشیدم—نه برای اینکه کسی ازم خواسته، نه برای اینکه بخواهم قدرت‌نمایی کنم. بلکه فقط برای اینکه می‌توانستم. چون هوای آن‌جا، نه از آنِ سازمان بود، نه از آنِ رهبری، نه از […]

blank
blank
blank