بعد از پذیرش قطعنامه 598 از سوی ایران، رهبری مجاهدین از آنجایی که تمام هستی خودش را به جنگ ایران و عراق گره زده بود، برای خروج از بن بستی که برایش رقم خورده بود به فکر عملیات علیه ایران افتاد . قبل از پذیرش قطعنامه از سوی ایران رجوی امکان موافقت ایران با قطعنامه […]
بعد از پذیرش قطعنامه 598 از سوی ایران، رهبری مجاهدین از آنجایی که تمام هستی خودش را به جنگ ایران و عراق گره زده بود، برای خروج از بن بستی که برایش رقم خورده بود به فکر عملیات علیه ایران افتاد .
قبل از پذیرش قطعنامه از سوی ایران رجوی امکان موافقت ایران با قطعنامه را غیر ممکن دانسته و همواره می گفت ایران در صورتی قطعنامه را خواهد پذیرفت که به لحاظ سیاسی ، نظامی و اقتصادی در بن بست کامل قرار بگیرد و این اقدام به منزله فروپاشی نظام است .
بعد از توجیه عملیات توسط رجوی در قرارگاه اشرف ، در تاریخ 3 مرداد 67 وارد عملیات شدیم. من که در جنگ ایران و عراق در سالهای 60 الی 62 به عنوان سرباز وظیفه در جبهه های جنگ حضور داشتم از تجارب جنگی در سطح خودم برخوردار بودم ، صبح دوشنبه وقتی از ناحیه قصر شیرین به سمت کرند و اسلام آباد عبور کردیم، من داخل یک خودروی هینوی نشسته بودم. یک لحظه بلند شدم صحنه را نگاه کردم و خواستم ببینم از چه تاکتیکی استفاده می کنیم ، برایم خیلی عجیب بود آرایش ما در جاده آسفالت ستونی بود! به خودم گفتم این آرایش “خودکشی محض” است عین یک قطار در جاده بین المللی در حال پیشروی بودیم ، با یک دسته هم میشد ستون را متوقف کرد. چرا که از بالا ضربه پذیر بود و تهدید هوایی متوجه ما بود. من در آن شرایط متناقض بودم ولی کاری از دستم ساخته نبود ، اما برای من روشن بود این تاکتیک ، تاکتیک شکست خورده ای است و هرگز ما به تهران نخواهیم رسید .
بعداً فهمیدم رجوی عمد داشت از این تاکتیک استفاده می کرد و می خواست برای خودش مشروعیت بخرد. چرا که گروهها و جریانات سیاسی که در خارج و داخل فعالیت می کردند همواره از رجوی خرده می گرفتند و می گفتند رجوی و سازمانش در خاک عراق علیه ایران عملیات می کنند. در واقع زائده جنگ ایران و عراق هستند و روزی و روزگاری اگر آتش بس بین ایران و عراق بر قرار گردد ، راه نفس رجوی هم قطع می شود. در حقیقت با پذیرش قطعنامه همین هم شد ، رجوی برای فرار از این مخمصه دست به عملیات انتحاری زد.
همانطوری که فکرش را می کردم ستون نظامی وقتی به تنگه چهارزبر رسید پشت تنگه گیر کرد. و نیروی هوایی ایران در پشت تنگه به روی ستون آتش باز کردند. همین تاکتیک جنگی سبب شد ستون آرایش خودش را از دست بدهد و نیروهای سازمان در دامنه تنگه پراکنده شدند. در حقیقت رجوی علاوه بر باتلاق قطعنامه و نیروهایش اکنون در باتلاق تنگه گیر کرده بود. بعد از سه روز مقاومت رجوی مجبور شد فرمان عقب نشینی صادر کند. حتی در عقب نشینی ایران با هلی برد راههای عقب نشینی را بسته بود و نیروهای رجوی در کمین نیروهای نظامی ایران تار و مار شدند. به قول خودش بیش از 1400 نفر کشته و تعداد بسیار زیادی هم مجروح به جای گذاشت و بقیه هم به قول رجوی با کمرهای شکسته و خمیده به قرارگاه بر گشتند. جالب این است بعد از شکست و ناکامی در نشست جمعبندی، رجوی در کمال وقاحت تقصیر شکست عملیات را به گردن اعضای خودش انداخت و هیچ وقت شکست این عملیات را قبول نکرد و از این نقطه به بعد بود که مناسبات سازمان تغییر کرد و این شکست باعث شد مناسبات فرقه ای در درون سازمان مجاهدین برای اولین بار شکل بگیرد. سرکوبها زیاد شد و بعدا هم شاهد زندان و شکنجه بودیم .
محمد رضا گلی

