پیام تبریک به اسیرانی که از قفس رجوی پریدند

با سلام و تبریکات مخلصانه و از صمیم قلب به مناسبت رهایی و خلاصی دوستان دربند سابقم در لیبرتی از شر تشکیلات ضدبشری رجوی.
دوستان من، بهرام و جمشید فراشی ومجید جواهریان و شکرالله صادقلو.
وقتی خبر رهایی تان از لیبرتی و زندان رجوی را شنیدم خیلی خوشحال شدم. از اینکه بالاخره توانستید بر ترس و ذهنیتی که رجوی سالها تلاش کرده در ذهن و ضمیر ما بکارد فائق آیید و نه بزرگی به سردمداران فرقه تروریستی رجوی بگویید و توانستید سران فرقه را به زانو زدن در برابر خواسته مشروع و به حق هر عضو اسیری که در زندان رجوی به سر می برد وادار نمایید. جای بسی تبریک و تهنیت دارد.
راستش وقتی داشتم این سطور را می نوشتم به یاد روز جدایی خودم از فرقه افتادم. یادم می آید در مراسم ایام عاشورای سال 88 در اشرف بود که من بعلت تقابل شدیدی که با برگزاری سوری و بی محتوای مراسم داشتم در سایه درختی در امجدیه پناه گرفته بودم و خودم را از جمع دو رو و منافق سران فرقه که چیزی جز تظاهر و ریا از آنان ندیده بودم، دور کرده بودم. در آنجا بودم که دیدم مجید جواهریان که رابطه نزدیکی با ایشان داشتم، به آرامی بطرفم آمد، بعد از کمی صحبت درباره گرمی هوا و طولانی شدن مراسم آنهم در آن هوای داغ عراق و غر زدن سر مناسبات پوچ و شعارهای حسینی بدون عمل و بدون اعتقاد به مرام و مسلک امام حسین، از سوی سران سازمان، به من گفت: اشکان، احساس میکنم میخواهی بروی، درسته؟ اگر این حرف را کسی جز مجید به من میزد فورا حاشا میکردم، چون عواقب سنگینی برایم به همراه داشت، اما من با مجید دوست بودم و راحت با همدیگر درد دل میکردیم بدون آنکه از گزارش دادن آن توسط همدیگر ترسی داشته باشیم.به او گفتم: بله دارم میروم. هر طور شده می خواهم خودم را خلاص کنم. بلافاصله به من گفت: اشکان جان، قسمت میدهم،ازتو خواهش میکنم وقتی جدا شدی، رفتی پیش عراقیها و کمیساریا به دیدنت آمد، اسم مرا به آنها بده. تا صدایم بزنند و به بهانه مصاحبه بتوانم جدا شوم. که من هم قبول کردم واز من قول مردانه گرفت که حتما این کار را برایش انجام دهم.منهم اولین کاری که بعد از جدایی ام انجام دادم،به قولی که به مجید داده بودم عمل کردم. و کمیساریا را از وضعیت ایشان و سایر دوستان دیگرم که همانند مجید خواهان جدایی از فرقه هستند را با خبر کردم. واما دوستان دیگرم بهرام و جمشید فراشی که برادر هستند و اهل خرم آبادند. جمشید برادر بزرگتر است. بهرام با نامزدش آمده بود. من با ایشان از دوره پذیرش تا پاییز سال 88 که اسیر فرقه بودم، آشنا هستم. امیدوارم که نامزد بهرام هم توانسته باشد خود را به آلبانی برساند و طعم آزادی را بچشد.
با این دو برادر و شکرالله صادقلو اهل خراسان هم،هرکدام چندین بار و درمناسبتهای مختلف، با همدیگر قرار گذاشته بودیم که هرکدام ازما زودتر توانست خود را خلاص کند نام بقیه را به کمیساریا بدهد تا از این طریق بتوانند خود را ازچنگال فرقه نجات دهند.برای رهایی و خلاصی تمامی گرفتاران در لیبرتی دعا میکنم که بتوانند هر چه زودتر بر قید و بندهای ذهنی خود فائق آیند و به دنیای آزاد قدم بگذارند و زندگی نوینی را شروع کنند.
اما دوستان رها یافته من، باور کنید، مرور چنین خاطرات تلخی که در تشکیلات فرقه داشتیم حالم را بد می کند.با خود می گفتم،چگونه می توان به تاول پاهایمان بگوییم که تمام راه طی شده اشتباه بوده است.! چرا با اینکه این دوستان با سازمان و مناسبات دگم آن زاویه عمیق داشتند، اینهمه در جدایی خود تعلل کردند؟ اکنون سه سال از آن دیدار آخرمان میگذرد و در این سه سال فرصتهای مختلفی برای جدا شدن افراد مسئله دار پیش آمده بود،چرا اینقدر دست به دست میکنند و فرصتهای خلاصی خود را یکی پس ازدیگری می سوزانند؟
واقعیت اینست که اینان، اسیر و ذلیل ذهنیت هایی هستند که سران فرقه سالیان سال تلاش کرده و میکنند، به اعضای نگون بخت خود القاء کنند، که تنها راه نجات و رستگاری، ماندن و پوسیدن به پای جاه طلبی رجویهای دجال است و عالم را در چشم اعضای اسیر تبره و تار می نمایند که هیچ راه نجاتی نیست. در نتیجه این گرفتاران و فریب خوردگان فرقه،عینیت ها و واقعیتهایی که مثل خورشید در آسمان تاریک و شب زده رجوی می تابد را می بینند اما باور ندارند زیرا هنوز نتوانسته اند خود را از ذهنیات القایی از سوی رجوی خلاص نمایند، و بدین ترتیب است که فرصتهای رهایی خود را یکی یکی از دست می دهند و خواسته یا نا خواسته خود را اسیر و ملعبه دست رجوی خائن می نمایند.
در پایان بار دیگر از صمیم قلب به دوستان رها شده ام در آلبانی تبریک می گویم واز آنان میخواهم که هرچه زودتر خود را از مرداب کینه ونفرت تشکیلات عنکبوتی رجوی خارج سازند باشد که این  نقطه بازگشت مبارکی به زندگی و دنیای آزاد بدور از سایه شوم تشکیلات فرقه باشد. به امید ازادی و رهایی تمامی اسیران دربند فرقه رجوی.
اشکان
 

دیگر مطالب

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.