مسعود رجوی

معجزه مسعود رجوی چه بود؟

رجوی برای این که صفوف خودش را از معترضین و ناراضیان پاک کند در سال 73 نشست حوض را راه اندازی کرد. یکی از بچه ها که کرد بود از پیش گفته بود من نمی خواهم دیگر در سازمان باقی بمانم. می خواهم دنبال زندگی خودم بروم. مسئولین خیلی با وی صحبت کردند اما او زیر بار نمی رفت و در ادامه با اهرم جمع کثیری از او خواستند که بیاید ابراز ندامت کند و از خواسته اش کوتاه بیاید. اما با فشار جمع هم نتوانستند وی را قانع کنند! وقتی مسئولین دیدند دیگر کاری از دستشان ساخته نیست و نا امید شدند وی را در داخل اشرف قرنطینه کردند. زیرا همه راهها از جمله تهدید را هم رفتند ولی کارساز نبود. تا روزی که نشست های حوض بر پا شد!
مسئولیت این نشست ها با خود رجوی بود چرا اسم نشست را رجوی حوض گذاشت؟! مخصوصا از اصطلاح حوض با سس مذهبی یعنی تطهیر کردن از ناپاکی ها و آلودگی ها به مثابه حوض کوثر استفاده کرد. عمداً از این نام استفاده کرد تا خودش را با اهل بیت پیوند بزند و بقیه هم او را با این دید نگاه کنند. بهرحال روزی که نشست برگزار شد رجوی رو کرد به مسئول نشست گفت آن فردی که خواهان جدا شدن از تشکیلات است کجاست؟ مسئولین گفتند وی را نیاوردند زیرا خیلی مصر است و می گوید که می خواهد از مناسبات و تشکیلات جدا شود. رجوی دستور داد تا وی را از قرارگاه اشرف به همان نشست بیاورند.

مسعود رجوی

بعد از چند ساعت نفر مورد بحث را آوردند. رجوی از او خواست که بیاید مختصات خودش را بیان کند و او هم باز هم سر خواسته اش ایستاد و درخواست کرد اجازه دهند دنبال زندگی خودش برود. مسعود با یک مکثی او را صدا کرد و گفت بیا بالای جایگاه (همان سن)، معمولا افرادی که آن بالا می رفتند با مسعود روبوسی می کردند. مسعود رجوی هم با دجالیت عمدا از او خواست که بالای سن برود تا خودش وی را تعیین تکلیف کند. در جلوی چشم جمع حاضر رجوی با بهانه روبوسی زیر گوشی به آن فرد حرف می زد. چون وی تصمیم داشت کسی متوجه نشود که به آن فرد چه می گوید بعد از پایان حرفهای رجوی فرد به پائین سن آمد و پشت میکروفون ایستاد و گفت برادر مسعود من همین که با شما روبوسی کردم متحول شدم و می خواهم در تشکیلات بمانم. افراد همه کف زدند و با احساسات تمام مسعود را در جایگاه امامان قرار دادند و گفتند واقعاً برادر معجزه کردید این فرد خیلی سر سخت بود و بار دیگر شما از خودتان مایه گذاشتید و وی را بغل کردید او هم بزرگی شما را دید نظرش تغییر کرد و آن فرد بعد از این نشست به مناسبات برگشت تا روزی که صدام سرنگون شد و آمریکایی ها اشرف را گرفتند و در واقع طلسم اختناق رجوی با سرنگونی صدام ترک خورد. دیگر پشت رجوی به صدام گرم نبود که از وی حمایت کند. با شکستن اختناق و سرکوب در داخل مناسبات یک دفعه در فاصله بسیار کوتاهی نزدیک به هزار نفر به کمپ آمریکائیها بنام تیف پناهنده شدند. فضای داخل کمپ تیف به شکلی بود که بچه هایی که آنجا می آمدند یک نفس راحت می کشیدند و می گفتند خدا پدر آمریکا را بیامرزد که ما را از دست رجوی نجات داد وگرنه باید در تشکیلات می ماندیم و می پوسیدیم.

یکی از دوستان برایم تعریف کرد و گفت: من در آن نشست که رجوی آن فرد را تعیین تکلیف کرده بود حضور داشتم. واقعا مانده بودیم رجوی چه جوری آن فرد را قانع کرد در تشکیلات بماند. روزی همان فرد را در تیف دیدم و به او گفتم بالاخره از چنگ فرقه گریختی! گفت: آری خلاص شدم. سپس از او سئوال کرد تو در آن نشست حوض چه جوری یک دفعه دگرگون شدی و بعد از روبوسی و صحبتی که رجوی در زیر گوشت کرد گفتی متحول شدم و حاضر شدی در فرقه بمانی؟! رجوی زیر گوشت چی گفت؟ او جواب داد: رجوی در زیر گوش من گفت اگر به مناسبات و تشکیلات بر نگردی تو را در خاک اشرف دفن می کنم و کسی هم خبر دار نمی شود. من هم ترسیدم و سپس آمدم گفتم متحول شدم و در تشکیلات باقی می مانم. چاره دیگری نداشتم. تهدید بسیار جدی بود!
معجزه مسعود رجوی این بود! همه فکر می کردند رجوی معجزه کرده در حالی که بی نهایت ظالم بود. اینطوری افراد را مجاب می کرد که در تشکیلات بمانند.
گلی

یک دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا