نقض حقوق بشر

حامیان رجوی از کدام حقوق بشر حرف می زنند؟

در حالی که در آن سو آمریکایی ها به تدریج در حال کنار کشیدن از مسائل داخلی عراق و کم و بیش مشغول تدارک برای خارج شدن از عراق هستند و در این سو جریان های رقیب در انتخابات پارلمانی عراق مشغول رایزنی و توافق برای تشکیل دولت و تقسیم قدرت و به همین منوال هر کسی مشغول رتق و فتق امور مربوط به خود می باشد، اما در گوشه ای از خاک عراق که سال ها است به نام قرارگاه اشرف شناخته شده و امروز به نام مرکز ارتش عراق جدید می شناسند، صدها تن به نام مجاهد خلق و اما در ماهیت امر به عنوان زندانی و گروگان رجوی در برزخ بسر می برند. اینها در واقع از همان آغازین روزهای سقوط صدام از جهنم رجوی وارد برزخ او شدند. از آن زمان تا کنون به یمن فعالیت های حقوق بشری بسیاری، قریب ششصد تن از این اسرا یا به نزد خانواده های خود بازگشتند یا به هر طریق راهی اروپا شدند و یا بعضا در راه رسیدن به دنیای آزاد جان خود را از دست دادند. رجوی از فردای سقوط صدام برای چندمین بار قول سرنگونی داد و برای نگه داشتن این اسیران تا پایان قولش، تعهد ماندن در این برزخ گرفت. اما آب از آب تکان نخورد و ساعت شنی رجوی مدام پر و خالی شد و او بدون کمترین شرمساری و خجالتی دوباره با زور و تهدید و تطمیع و رودربایستی قول داد و امضای تعهد گرفت. رجوی در طول همه این سال ها همیشه یک چشمش به آمریکایی ها بود و یک چشمش به اوضاع داخلی عراق تا فرجی برسد و او را از برزخی که در آن گرفتار شده نجات دهد. اما تا اکنون نه تنها هیچ فرجی رخ نداده که اوضاع هر روز برای او وخیم تر و تیره تر می شود. آمریکایی های ظاهرا مورد وثوق و امید رجوی در حال رفتن و عقب نشینی به کشور خودشان هستند. از سوی دیگر اوضاع عراق در حال سامان گرفتن است. هر چند عراق با چالش های ناشی از تقسیم قدرت روبرو است اما اینها برای مجاهدین نان و آب نخواهد شد و از این تنور نانی برای رجوی پخته نخواهد شد. به زبانی می توان گفت امید رجوی از اوضاع داخلی عراق هم ناامید شده است. اما او هر کجا و تحت هر شرایطی بر اساس آنچه نشان داده گلیم خود را از آب بالا خواهد کشید. در حال حاضر مریم که در مقر اُور مشغول خودش است و عنقریب می شود تصور کرد که رجوی نیز مثل همیشه خودش را به یک ساحل امن دیگر برساند. در این میان بر خلاف آن هیاهوهای تبلیغاتی و رسانه ای اما آنچه فراموش شده و تقریبا در مدار خودش دارد به یک امر روزمره و یکنواخت تبدیل می شود، وضعیت برزخ گونه صدها تن از اسیرانی است که به آلت دست رجوی تبدیل شده اند. از اینها شماری نیز طی چند ماه گذشته که خانواده ها در جوار اشرف دست به تحصن و اعتصاب غذا زده اند، موفق به فرار و بازگشت به زندگی شده اند، و بقیه نیز یا مترصد فرصتی برای فرار و گریز از برزخ اشرف هستند و یا اینکه هنوز در بند و بست تعهد و امضاء و قول و وفا مانده اند. آنچه ظاهرا در این میان فراموش شده توامان سرنوشت آن کسانی است که در برزخ رجوی هنوز گرفتار و دربندند و آن خانواده هایی که در اطراف قرارگاه اشرف و در گرمای طاقت فرسای بیابان های عراق روز و شب را تنها به امید دیدن و نجات فرزندان شان سپری می کنند. تصور اینکه گروهی پدر و مادر کهنسال و درمانده و پیر و فرتوت در چنان وضعیتی ماه ها در انتظار باشند، تصور دشوار و آزاردهنده ای است. فهم اینکه در فاصله چند متری و یا چند ده متری آنها، فرزندان شان در درون آسایشگاه ها چه حالت و احساسی نسبت به این وضعیت دارند، چندان مشکل نیست. برای آنها همینقدر که بدانند حضور والدین شان در کنار اشرف به چهارماه و بیشتر رسیده است، کافی است تا از ژرفا و عمق احساس آنها نسبت به خود اطمینان حاصل کنند. اما سوای این رابطه و آنچه در ادامه این وضعیت اتفاق خواهد افتاد، چیزی که فراموش نخواهد شد انفعال و بی تفاوتی کسانی است که با داعیه های حقوق بشری اصلا به روی مبارک شان نمی آورند که اینجا چه اتفاقاتی در حال وقوع است. انگار وجدان آنها به خواب رفته است. معلوم نیست آن کسانی که هر روز و هر ساعت بی اطلاع از وضعیت این خانواده ها مدام بر طبل حقوق بشر ساکنین اشرف می کوبند، از کدام حق و حقوق سخن می گویند. آنهایی که هر روز و با اشاره رجوی اقدام به انتشار بیانیه و اطلاعیه در حمایت از حقوق ساکنین اشرف می کنند، آیا حتی برای لحظه ای می توانند تصور کنند که این والدین در آن گرمای طاقت فرسا در بیابان های عراق چه می کشند؟ آیا نمی دانند که اگر برای انسان فی النفسه حق و حقوقی قائل باشند، این حق متعلق به نوعیت انسان است و نه در انحصار و تعریف و اراده فرد و سازمان خاصی. آیا از خود نمی پرسند که این چه حق و حقوقی است که اجازه نمی دهد پدران و مادران عزیزترین کسان خود را ولو برای چند دقیقه ملاقات کنند. آیا این حامیان دفاع از حقوق ساکنین اشرف از خود نمی پرسند در کدام عرف و اعتقاد و مرام و کیش و آئین و مسلکی حق پدر و فرزندی و رابطه خونی جرم و خیانت تعریف و محسوب می شود. آیا از خود نمی پرسند در کجای دنیا سابقه داشته ولو صرف اختلاف نظر سیاسی باعث تضیع حقوق انسانی و رابطه خانوادگی شده باشد. در کدام قاموس و قانون و عرف حقوق بشری غریزه میل به دیدن فرزند محکوم و مطرود شده است؟ آن حامیانی که به صرف ادعای رجوی مبنی بر عدم تمایل ساکنین اشرف به ملاقات با والدین شان حضور آنها را در بیابان های عراق محکوم و تقبیح می کنند، تا کنون از چند نفر ساکنین این قلعه بی واسطه و مستقیم نظر خواهی و صحبت کرده اند. مگر نه این است که عرف بین الملل تمامی قضاوت های خود را در هر موضوع به اتکای دیده ها و شنیده های رو در رو انجام می دهد. این چگونه حقوق بشری است که برای عده ای نادیده و ناشناخته حق و حقوق انسانی قائل است، اما زجر و عجز و نابه گروهی انسان بی پناه و آواره در بیابان های عراق را به راحتی چشم پوشی می کند و به روی مبارک نمی آورد؟

سرویس محتوا

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا