عملکرد سازمان مجاهدین خلق

جداشدگان فرقه رجوی، مسیحان همیشه مصلوب اما سرفراز و مقاوم – قسمت پایانی

مسعود رجوی قبل از فرارش از صحنه مبارزه پیش بینی کرده بود که رژیم ایران بعداز 6 ماه سرنگون خواهد شد. او مرحله اول استراتژی خود را ضربه زدن به راس نظام بمثابه بی اینده کردن ان ومرحله دوم را قطع سرانگشتان ان بمنظور شکستن طلسم اختناق تبیین کرده بود. انفجارحزب جمهوری اسلامی و دفتر نخست وزیری طبق فرضیه رجوی می بایست رژیم را بی اینده و بی ثبات میکرد ولی صحنه اجتماعی روزهای بعداز 30 خرداد و 7 تیر عکس آن را نشان میداد. درست برخلاف انچه رجوی تحلیل کرده بود!
“ترورها منجر به شکستن طلسم اختناق و بیرون ریختن مردم درخیابانها خواهد شد و سیل خروشان آن رژیم ایران را خواهد برد”
برخلاف آن مردم برای محکومیت ترورها و خشونت و شرکت در راه پیمایی میلیونی درصحنه حاضرشدند. درماههای بعد خانه های تیمی یکی بعد از دیگری فروریخت. از حمایت های مردمی خبری نبود! یکسال بعد مابقی نیروها جان را به کف گرفته و از ایران گریختند. مسعود رجوی ناامید از حمایت های مردمی وشکست تمامی توهمات قدرت طلبانه واحمقانه به دامن صدام دیکتاتورعراق پناه برد. در پاریس عقد اخوت با طارق عزیز وزیر خارجه عراق بست. از این نقطه به بعد نقش مردم و عنصراجتماعی دراستراتژی مبارزه حذف و ما به ازای آن زیستن در شکاف جنگ ایران وعراق و در گام بعد ایفای نقش ستون پنجمی و ارتش کوچک صدام دردستور کار قرار گرفت. نسل برخواسته از انقلاب که ازادی وعدالت اجتماعی را دراین سازمان جستجو میکرد به یکباره خودرا درخاک دشمن ودرنقطه مقابل مردم خود دید. مرزهای دوست و دشمن برایش مخدوش شده بود و در خلوت خود می پرسید که درخاک ودرجبهه دشمن چکار می کند. در مناسبات پادگان اشرف از هرگونه حق ازادی تماس و دیدار با عزیزان محروم و راهش به خارج و دنیای ازاد بسته شد. باورش خیلی سخت می امد که سازمانی که روزی ادعای مبارزه برای آزادی داشت و از حقوق بشر انسانها صحبت می کرد خود درعمل ناقض اصلی حقوق اعضا باشد. مخرب ترین شیوه های مغزشویی درجهت جذب ونگهداری اعضا باپیچیده ترین اسلوب بکارگرفته شد. کانون و حریم گرم خانواده دستخوش تعرض گردید ومثلث مرد و همسر و فرزند از هم پاشید. عاطفه یک احساس کثیف وخانواده کانون فساد تلقی شد. و این چنین نسل دهه 60 درخطر انقراض قرارگرفت. شکنجه و زندان های اشرف و ابوغریب و مشت اهنین پاسخ کسانی بود که از ازادی و جدایی سخن می گفتند. بدین سان نسل برون امده از بطن انقلاب بهمن در راه ان اهداف از زندان های رجوی گذشت و جان خود را پرپر کرد تا حرمت ازادی راپاس دارد. اکنون 39 سال بعد از بهمن 57 نسل انقلاب تلاش دارد تاازطوفان بلاهای رجوی گریخته وازادی دیگردوستان را رقم بزند. روند جدایی روزمره اعضا درالبانی چشم انداز بازگشت به روزهای خوب را نوید میدهد.
اکرامی

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا