کاک موسی قربانی دیگری در فرقه جنایتکار رجوی

بهزاد مسعودی از مسولین و فرماندهان وقت کردستان به کاک موسی معروف بود. اولین بار 17 بهمن ماه 1363 در پایگاه مرزی” جلیلی” او را دیدم که کلت به کمر در محوطه چرخ میزد، بجای اینکه در چادر فرماندهی خود مستقر باشد.
کاک جاوید، کاک حسین و کاک جلیل و دیگر کاک های مسئول در قسمت” پذیرش” از زیردستان او محسوب می شدند. ولی ایشان بخاطر برخورداری از شخصیت خاص و دوست داشتنی خودش خیلی خاکی می نمود و خیلی راحت با همه ارتباط برقرار میکرد.

  • بهمن ماه 1363 بود که جدید الورود به منطقه و 19 ساله بودم که درهمان قسمت پذیرش که به آموزش سلاح و رزم انفرادی مشغول بودم مرا صدا زد و به چادر فرماندهی خود برد و با روی خوش ومهربانی سوالاتی ازسابقه هواداری و از وضعیت امنیتی ایران و…پرسید وسرانجام برایم آرزوی موفقیت کرد و تمام.
  • دقیقا یک ماه بعد که با گذراندن دوره آموزش درپذیرش به عضویت یک واحد نظامی ارتباطات درآمده بودم، درپایگاه مرزی غیور در منطقه ماوت ایشان را دیدم که خیلی خیلی توی خودش بود وافسرده می نمود و دیگر از شادابی وخوش رویی و رده فرماندهی وهمچنین ازسلاح کمری کلت هم خبری نبود و با تنزل رده تشکیلاتی همه امکانات و مزایا را از وی گرفته بودند.
    در فاصله این یک ماه چه اتفاقی افتاده بود که کاک موسی اینقدر روحیاتش متحول شده بود!؟
    یک ماه بعد یعنی درتاریخ 27 اسفند 1363 مطابق اطلاعیه کمیته مرکزی وقت به دستور شخص رجوی، مریم قجرعضدانلو به همردیفی مسعود رجوی ارتقاء درجه پیدا کرده بود. مریمی که درسطحی پایین تراز رده تشکیلاتی کاک موسی قرار داشت و سوای ازاین امر، کاک موسی انگاری با ذکاوت ژرف خود دریافته بود که درپوشش و بهانه همردیفی، کاسه ای زیرنیم کاسه است واین سناریو ادامه دار خواهد بود. کمااینکه متعاقبا دیدیدم با اعلام همردیفی، یک دوجین بندهای دیگری تحت عنوان کذایی انقلاب ایدئولوژیک درراستای توجیه شکستهای خطی سازمان وهمچنین سرکوب اعضای ناراضی درمناسبات بود که توضیحش دراین سطور نمی گنجد.
  • دورادور خبرداشتم که کاک موسی بقول خودشان آرپی جی خورده وبه پایین کشیده شده وتحت برخورد تشکیلاتی قرارگرفته است ولیکن با یک فاصله زمانی بلند، مجددا درجلسات مابعد عملیات شکست خورده مرصاد درجلسه تنگه وتوحید وخاصه جلسات رجوی دراعلام مسئول اولی مریم قجر و درادامه جلسات طلاق اجباری درسال 1368 ایشان را دیدم که بسیارکم حرف وسکوت ومعترض می نمود ومطلق قایم موشک بازی رجوی تحت عناوین مختلف ازجمله”انقلاب” وشکست خفتبارعملیات خودزنی مرصاد را قبول نداشت ومقاومت میکرد که البته قیمت گزاف آنرا هم می پرداخت.
  • درسال 1378 که من مسول برگزاری ورزش عمومی درقرارگاه نهم بودم اوهم شرکت داشت و یکروز در خاتمه ورزش به شوخی ازوی پرسیدم، با حضوردرورزش وپرداختن به آن دارد خلاء خودش را پرمیکند ویک جورهایی دل مشغول شده است که با لبخند جواب داد” آقای کاک کمال یعنی تو با ورزش دادن ما دل مشغولی نداری ومعلوم است دارند یک جورهایی تورا هم مشغول میکنند وگرنه چه دلیلی دارد با این همه انرژی تنزل رده داشته باشی و…”
    کاک موسی وقتی با نگاه رضایت بخش من مواجه شد درادامه گفت” من که حالم خیلی خراب است. لابد دیدی که اقدس حسنی را گذاشتند فرمانده من! واینطوری دارند خورد وخمیرم میکنند ولی من تابه آخرایستاده ام وقیمتش هرچه بخواهد باشد کوتاه بیا نیستم.”
  • سال 1374 درجلسات سرکوبگر رجوی تحت عنوان”حوض” بشدت مورد بازجویی عمومی قرارگرفت وسخیفانه مورد هتک حرمت وفحاشی قرارگرفت وشخص رجوی ناجوانمردانه به وی اتهام بست که تومشکلت زن است. فقط زن واینطوری داشت تحقیرش میکرد.”
  • سال 1382 دربحث طعمه باردیگربه کرات سوژه عوامل سرکوبگر رجوی شد و فشارهای روحی و روانی وحتی فیزیکی زیادی را متحمل شد.
    کاک موسی برغم تحمل فشارهای طاقت فرسای تشکیلاتی اما هیچگاه مریض نشد ومریضی لاعلاج وطولانی نداشت ومتعجبم که مابعد فوت مشکوکش طی اطلاعیه ای نه درسایت رسمی خود بل درسایت دست چندم همبستگی با اعطای القاب مسخره ی قهرمان مجاهدخلق، قهرمان صدیق با مجاهدت تابناک اعلام کردند که در بستر بیماری بموجب بیماری طولانی در بیمارستانی درآلبانی درگذشت!!
    به قطع ویقین این دست ازمرگ های مشکوک که دستکم برآمده از فشار مضاعف تشکیلاتی مناسبات فرقه ای است، گلوی رجویها را بیش ازپیش چونان طناب دارفشرده وفشرده ترکرده والنهایه خفه خواهد کرد.
    پوراحمد
دیگر مطالب

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.