پاسخ یاسر عزتی به هواداران مجاهدین در آلمان

پاسخ یاسر عزتی به هواداران مجاهدین در آلمان

سایت روشنا
من یاسر عزتی هستم از بچه های سازمان مجاهدین که حدودا سه ماه پیش از قرارگاه اشرف فرار کردم و الان در کشور آلمان در شهر کلن هستم. در این مدتی که در شهر کلن بودم اعضای مجاهدین و هواداران و حتی بچه های (اعضای) سازمان مجاهدین که از کوچکی با هم بزرگ شدیم طی دیدار ها و یا قرار ملاقات با من سوالاتی داشتند و عمده ترین سوالشان این بود که چرا من در مصاحبه ام فقط در باره سازمان مجاهدین صحبت کردم و افشاگری علیه سازمان مجاهدین کردم و چرا نسبت به جمهوری اسلامی موضع گیری نکردم من خواستم در این مصاحبه به اینها جواب بدهم که برای اینها روشن شود. اول اینکه چرا من بر علیه سازمان مجاهدین موضع گیری کردم علتش واضح است. برای اینکه همان طور که خودتان می دانید افرادی که بیرون از سازمان هستند واقعیت درون سازمان را نمی دانند و نشنیدند و سازمان مجاهدین در اروپا از خودش یک چهره دموکراتیک و آزادیخواه و خواستار جدایی دین از مذهب و به نوعی چهره بسیار دموکراتیک از خودش نشان می دهد و من خواستم این افراد را نسبت به ماهیت واقعی سازمان مجاهدین و اینکه در سازمان مجاهدین چه کارهایی انجام می شود و با افرادی که نمی خواهند در سازمان مجاهدین بمانند چه رفتاری می شود آگاه کنم.
اینکه چرا من نسبت به جمهوری اسلامی موضع گیری نکردم علتش خیلی واضح است، چون بحث بر سر فرار من و سازمان مجاهدین بود و بحث سر جمهوری اسلامی اصلاً نبود و گرنه اگر سر سازمان مجاهدین بحث شود مصاحبه و موضع گیری می کنیم و من به آن افراد گفتم که من با جمهوری اسلامی هیچ رابطه ای ندارم و مغز دارم و موضوع سر فرار من و اعضایی که من را در سازمان مجاهدین نگه داشته بودند، است. نکته ای که من می خواستم به این موضوع اضافه کنم این است که چرا افراد سازمان مجاهدین و یا هواداران می آیند در گوشه کنار به من تهمتهایی می زنند و اگر حرفی و نکته ای دارند در اروپا آزادی مطبوعات است بیایند رسماً حرف بزنند و یا در دادگاهها شکایت کنند یا به هر حال حرفی که دارند علنی بزنند چرا در گوشه و کنار این حرفها را می زنند. آدم نباید از واقعیت ترس داشته باشد، اگر حرفی واقعی است بیایند حرفشان را بزنند. ما استقبال می کنیم از هر گفتگو و از هر مصاحبه ما می آئیم و جواب می دهیم چون همانطور که گفتم و بازهم تکرار می کنم واقعیت را می گوئیم ترسی هم نداریم و حاضریم در هر مصاحبه و گفتگو شرکت کنیم. یکی از دخترهای سازمان مجاهدین که ما از قدیم با هم آشنا بودیم و بزرگ شدیم که اسمش را متأسفانه نمی توانم بگویم به او گفتم که اگر سازمان مجاهدین حرفی دارد و یا تهمتی می زند در گوشه و کنار نزند. بیاید با هم بحث کنیم. سازمان مجاهدین نظرش و حرفش را بزند و ما هم حرفمان را بزنیم و آن چیزی که واقعیت است را بگوئیم. و قضاوت را می گذاریم به عهده مردم و خود مردم قضاوت کنند که واقعیت چیست و یا دروغ چیست. واقعیت را مردم قضاوت کنند. این که یک نفر می آید و در گوشه ای حرفی را می زند این به نظر من حرفی بی منطق است و یا بی اساس مانند تحلیل های سازمان مجاهدین در این 25 سال که ما اگر یک بررسی کلی هم بکنیم، سازمان مجاهدین در این مدت هر تحلیل سیاسی داشته، از 30 خرداد تا امروز با شکست مواجه شده و هیچ حرفش درست در نیامده و ما شاهد جدا شدن اعضاء سازمان مجاهدین هستیم در این 25 سال و سازمان مجاهدین بدلیل اینکه هیچوقت حرفش درست نبوده و به دلیل اینکه هیچوقت اصول و منطق را قبول نداشته درست حرکت نکرده، چون یک فرقه دربسته است. همیشه آمده یک تهمت و یا یک حرف بی ربط که یک نفر برای فلان نفر کار می کند یا اینطوری و آنطوری است و به نوعی نفر را حذف کرده که اگر واقعا حرف سازمان مجاهدین درست است که خودش همیشه مدعی این است که حرفهایش معتبر ترین و دقیقترین حرفهاست بیاید واقعیت و یا سندی رو کند، مثلا اگر تهمتی به یاسر عزتی می زند با مدرک ثابت کند ما در اروپا و یا در هر کشور آزادیخواهی می دانیم که یک تهمت را نمی شود به یک نفر زد باید مدرک آورد دلیل آورد ثابت کرد و راه در اروپا باز است و در اروپا در هیچ دادگاهی را تخته نکرده اند که حرف نزنند. خوب بیایند حرفشان را علنی بزنند.
نکته دومی که می خواهم مطرح کنم ، موضوع یکی از دخترهای سازمان مجاهدین به اسم آذر قراب است که از کوچکی با هم بزرگ شدیم و در آلمان بسر می برد، این دختر مریضی سرطان مغزی دارد و حالش بسیار وخیم است و دو سه روز پیش هم عمل جراحی در برلین داشته است. من با آذر که صحبت کردم به من گفت، چندین بار درخواست داده که می خواهد برادرش را ببیند و موفق نشده که از قرارگاه اشرف بیاید و او را ببیند. برادر آذر به اسم داوود قراب در قرارگاه اشرف است و من طی دیداری که دو هفته پیش با وکیل سازمان مجاهدین داشتم وکیلی به اسم کریستف مرتنز، به ایشان گفتم که موضوع این است و چرا سازمان داوود را نمی آورد که خواهرش را که حال وخیمی دارد، ببیند. و خود بچه های سازمان مجاهدین به من گفتند که رفته فرانسه با مجاهدین صحبت کرده است و جواب مجاهدین این بوده است که داوود را نمی تواند بیاورد ولی مادرش را می تواند بیاورد. پس این ثابت می کند که اگر داوود یک مجاهد است و در قرارگاه اشرف است چرا سازمان مجاهدین ترس دارد و نمی خواهد این داوود را بیاورد و خواهرش را که حالت بسیار وخیمی دارد ملاقات کند؟
سازمان مجاهدین ترس دارد از این که داوود از فضای بسته و ارتجاع بیاید در فضای باز سیاسی و واقعیتها را ببینید و جذب مناسبات حقیقی و دموکراسی شود. و اگر اینطور نبود چه ترس و نگرانی سازمان مجاهدین داشت که داوود را بیاورد. ولی از آنطرف سازمان مجاهدین حرف دومی که می زند این است که داوود نمی تواند بیاید به خارج به دلیل اینکه آمریکا نمی گذارد. یعنی این را به نوعی سازمان مجاهدین به گردن آمریکا می اندازد در صورتی که ما شاهد هستیم که هر روز و هر هفته و هر ماه سازمان مجاهدین نفرات خودش را به راحتی می آورد اروپا و مجددا به عراق می برد( و همینطور فرمانده هایش را به راحتی انگار سوار قطار می شوند دو ایستگاه دیگر پیاده می شوند می آورد به فرانسه دو ایستگاه دیگر می برد به اردن و می برد به بغداد یعنی نفرات خودش را به راحتی جابجا می کند) ولی نفراتی که نمی خواهد جابجا کند می اندازد به گردن امریکا.
پس وقتی من در مصاحبه اول گفتم که اعضاء بیشمار (حدوداً 90 در صد و یا اکثریت اعضاء) سازمان در قرارگاه اشرف خواهان رفتن هستند این را اثبات می کند که سازمان مجاهدین چرا حتی حاضر نیست داوود و یا امثال داوود را به خارج بیاورد که خانواده هایشان را ببینند و این را می پوشاند. باید یک نکته دیگر اشاره کنم از اینکه به جرأت باید از هواداران سازمان مجاهدین انتقاد کرد به عنوان مثال از کیوسکی در منطقه سوپیژه پلاس به اسم خیابان لوچوفسخاسه که از هواداران سازمان مجاهدین است و همینطور در همین منطقه در کتابخانه فروغ مجاهدین هوادار دیگری به من مراجعه کرده و همینطور در شهر کلن منطقه نویمارک علیجان یکی از اعضای سازمان مجاهدین و مثالهای دیگری که اینها خیلی راحت می آیند به من می گویند که مصاحبه نکن و این به نفع جمهوری اسلامی تمام می شود. در رابطه با این سوال خواستم این را جواب بدهم که مصاحبه من ممکن است در شکلی که بیننده می بیند گویی فکر کند و تصور بر این داشته باشد که این به نوعی خدمت است یا به نفع جمهوری اسلامی تمام می شود ولی محتوا معنی اش این نیست. این محتوا را باید واقع بینانه نگاه کرد. این جوری که سازمان می خواهد نباید واقعیت را نگاه کرد. واقعیت این است که این محتوا به خاطر آگاه کردن توده ها بود به عنوان مثال من خیلی از افراد را در سازمان مجاهدین دیدم و یا افرادی که در اروپا پناهنده می شوند سازمان مجاهدین به اینها می گویند که بیایند بروند به عراق. من این مصاحبه را می کنم که این افراد آگه بشوند که وقتی سازمان مجاهدین به کسی مراجعه می کند و می گوید که بروید عراق و برای آزادی بجنگید این افراد آگاه بشوند و بگویند که شما اول بفرمائید جلو و ما پشت سر شما می آئیم نه اینکه ما برویم و اعضاء سازمان مجاهدین در اروپا بنشینند زیر درخت سیب مثل مریم رجوی و خوش بگذرانند. ما برای آگاه کردن این نکات را گفتیم. نکته بعدی که باید اشاره کنم سر بچه های سازمان است که به من مراجعه می کنند و می گویند که مسعود گل مینایی که یکی از هواداران خانمهای سازمان مجاهدین است، و یا مجاهدی به اسم فریده که در شهر کلن است سفارش کردند که هیچکس نیاید با من رابطه بزند. علت چیست؟ اگر اعضای سازمان مجاهدین حرف واقعی دارند چرا باید بترسند که بیایند پیش من. پس ما این جا نتیجه گیری می گیریم که وقتی ممنوع می کنند رابطه زدن با کسی را یعنی همان فضای خفقان در قرارگاه اشرف که می گوید رادیوهای بین المللی گوش نکنید و فقط آن چیزی که سازمان می گوید را گوش کنید. یعنی ما می بینیم همان سیستمی که در قرارگاه اشرف است، به نوع خیلی پیچیده تر و یا بچه گانه تر در اروپا و در فضای باز سیاسی دارد اعمال می شود. علناً می گویند که با یاسر عزتی نباید صحبت کنید. چرا چون اینها می دانند که صحبت کردن من آگاه کردن افراد است و آن ماهیتی که سازمان مجاهدین دارد انجام می شود و حرفهای کثیف و واقعاً بی ربط که مریم رجوی در بحثهای ایدئولوژیک در سازمان مجاهدین می کند دقیقاً خلافش را در اروپا انجام می دهد. به عنوان مثال آزادی حجاب و جدایی دین از مذهب. چون ما ها که در سازمان مجاهدین بودیم این را پاسخ می دهیم. تو مریم رجوی در سال 1381 در چهار ماه نشست مستمر گفتی که نماز اجباری است و باید نماز خواند و ارزشهای بورژووازی اینها را محکوم کردی و علناً شعار مرگ بر بورژووازی را دادی. و وقتی تو شعار مرگ بر بورژووازی را در قرارگاه اشرف می دهی و می آیی در قلب اروپا صحبت از یک دولت بورژوازی و یا یک دولت جدایی دین از مذهب می کنی، این دو چهره مختلف است، کما اینکه ما این را می دانیم که مریم رجوی در قرارگاه اشرف ازدواج و رابطه زن و مرد را به عنوان کثیف ترین عوامل مطرح می کرد در بحثهای ایدئولوژیک ولی امروز ما می بینیم خود این مریم رجوی که رابطه بین زن و مرد را به عنوان کثیف ترین عوامل مطرح می کرد، امروز در اروپا می آید و به مردها دست می دهد. باید به مریم رجوی گفت جام زهر به روسری خودت افتاده و تو استحاله شدی و باید گفت که این یکی از همان حرفهای بی پایه و اساس است که تو در سازمان مجاهدین می زدی و همیشه افراد را فریب می دادی بر اینکه جمهوری اسلامی فردا پس فردا و یا سال بعد سرنگون می شود و امروز ما به چشم خودمان می بینیم که استحاله ای که تو داشتی به جمهوری اسلامی می زدی استحاله نزد تو آمده و تو داری روز به روز استحاله می شوی و حرفهایی که قبلاً می زدی امروز داری عوض می کنی و افشا گری ما هم به خاطر همین است که بیاییم ماهیت واقعی تو را افشا کنیم بعنوان مثال از بحثهای ایدئولوژیک شعار جامعه بی طبقه توحیدی و یا امام حسین را مطرح می کنی ما به چشم دیدیم که عاشورایی که مریم رجوی مطرح می کند مریم رجوی از جنگ فرار کرده، در اسلام کی امام حسین آمده از جنگ فرار کند؟ کی حضرت علی فرار کرده که تو می آیی و بچه های شانزده هفده ساله را به عراق می فرستی و جنگ که می شود خودت پا به فرار می گذاری، گویی امام حسین رجوی از عاشورا ترس گرفته و فرار می کند. نکته بعدی که می خواستم اشاره کنم این است که چرا سازمان مجاهدین یک بار نمی آید چون سازمان مجاهدین همیشه در برنامه هایش هم که می بینیم اینطور حرف می زند که گویی می گوید که جمهوری اسلامی اگر پای مذاکره می آمد یا اگر اهل مذاکره بود، نیاز به جنگ مسلحانه وجود نداشت در 30 خرداد و اتهام سازمان به جمهوری اسلامی این است که جمهوری اسلامی اهل مذاکره نبود و تیر اول را او شروع کرد، پس ما همین حرف را به مریم رجوی می زنیم پس شما اگر اهل مذاکره هستید و اهل گفتگو هستید و اگر شما مخالف جنگ هستید در اروپا بفرمائید سر میز مذاکره و حرفهایمان را بزنیم و بینندگان بیایند و خودشان واقعیت را انتخاب کنند و این قضاوت را بگذارید به عهده مردم ولی از آنجایی که ما می بینیم حرفهای رجوی همیشه دوگانه است همه جا صحبت از آزادی بیان می کند و در جای دیگر حاضر به مذاکره و صحبت نیست و غیر از این به بچه هایش می گوید که پیش یاسر عزتی نروید و با او صحبت نکنید و با او رابطه نزنید پس ما اینجا مجددا می بینیم که حرفهای رجوی چقدر دو گانه است مثل همان که مریم رجوی در اشرف یک چهره بود و در اروپا یک چهره. اخبار سازمان مجاهدین را هم اگر شما حدود 6 ماه پیش نگاه می کردید، بهنام یکی از اعضای شورای ملی مقاومت می گوید که اگر جمهوری اسلامی همین الان اهل مذاکره و بحث باشد ما جنگ مسلحانه را نیاز نمی بینیم ولی از آن طرف ما چیزی که از سازمان مجاهدین می بینیم سازمان مجاهدین به دلیل اینکه دستش خالی است و حرفهایش هیچ پایه و اساسی ندارد و جز گمراه کردن توده ها آن هم در قلب اروپا و در کشورهایی که فضای باز سیاسی وجود دارد، حاضر به مذاکره و بحث نیست خیلی راحت می آید و تهمت می زند. و این سوال را هیچ کس مطرح نمی کند که تو اگر حرف منطقی داری، بیا اثبات کن. چرا در گوشه و کنار حرفت را می زنی. واقعیت را آدم باید بیاید و علناً بگوید ولی این را ما از سازمان مجاهدین تا امروز ندیدیم، نکته بعدی که باید بگویم این است که اگر فرض کنیم بر اینکه من دروغ می گویم یا من حرف غیر واقعی می زنم، حدوداً ما خودمان می دانیم و آمار مسعود رجوی است که تا امروز حدود 6000 نفر از سازمان مجاهدین جدا شده اند پس باید بگوییم که این 6000 نفر دروغ گفتند و فقط سازمان مجاهدین درست می گوید پس این همان سکت بودن و فرقه بودن سازمان مجاهدین را اثبات می کند. در آخر سر هم خواستم به مریم رجوی پیام بدهم که در این هفت سالی که من را درعراق به زور نگه داشتید، باید این را به تو بگویم که هر چقدر امروز تهمت می زنی و نیروها و بچه هایی که ما باهم بزرگ شدیم را به انحراف در اروپا می کشانی و به عنوان تظاهرات از اینها سوءاستفاده می کنی و به نام جوانان نسل آینده معرفی می کنی باید گفت که تو دیر یا زود روزی باید پاسخ تمام جنایتهایت در عراق را بدهی و پاسخگوی همکاری ات با رژیم دیکتاتوری حزب بعث صدام حسین باشی فرستادن افراد به زندان ابوغریب در بغداد را باید پاسخگو باشی و برای تمام اعمالی که انجام دادی باید پاسخگو باشی و نیروهایی که در اروپا هستند باید نسبت به ماهیت و چهره واقعی تو آگاه بشوند و ما این کار را انجام می دهیم اگر هم مثل وکیل کریستف مرتنز که می آید به من می گوید که تو به سیاست کاری نداشته باش و سرت را بینداز پائین و درست را بخوان باید بگویم که نه ما هیچوقت سیاست را کنار نمی گذاریم و تا روزی که ما زنده هستیم و تو زنده هستی ما به افشاگری واقعیت و چهره تو ادامه خواهیم داد وعلتش هم این است که جوانهای امروز گول و فریب حرفهای تو را نخورند و مسیری که ما طی کردیم و زمانهایی که ما از دست دادیم را آنها از دست ندهند. خواستم یک نکته را به هواداران سازمان مجاهدین دراروپا و تمام دنیا بگویم که من یاسر عزتی که در سازمان مجاهدین به دنیا آمدم و 24 سال عمرم را تمام وقت با سازمان مجاهدین بودم، منی که در همین خانواده مجاهدین بزرگ شدم، منی که از این سازمان جدا می شوم باید گفت که این سازمان چی بوده است که بچه خودش مخالف خودش شده است درست مثل یک بچه ای که در خانواده پدر و مادری خودش بزرگ می شود و پشت به پدر و مادر خودش می کند یعنی این پدرو مادر چه کرده اند که بچه ای مخالف پدر و مادر خودش می شود این برای آگاه کردن هواداران است که اشراف کامل به ایدئولوژی و سیاست و خط مشی سازمان مجاهدین ندارند و ماهیت و چهره واقعی مریم رجوی را نمی شناسند. باید گفت که سازمان مجاهدین 25 سال و حتی بیشتر شعار مرگ بر آمریکا را می داد شعار مرگ بر بورژوازی را می داد و ما واضح داریم می بینیم که این سازمان دارد هم عرض آمریکا حرکت می کند و پشتیبانی می کند و همینطور باید گفت که سازمان مجاهدین که بیست سال با عراق و استخبارات یا سازمان امنیت عراق همکاری می کرد و دوش به دوش صدام حسین کار می کرد امروز به چه روزگاری افتاده پس سازمانی که هر روز با یک حکومت و با یک ایدئولوژی مختلف همکاری و کار می کند باید گفت که این سازمان النهایه یک بازیچه است که فردا این سازمان از تاریخ محو می شود به دلیل اینکه پایه و اصول مشخصی ندارد و هر روز با قدرتمندان هر حکومتی همکاری میکند پس هواداران اشراف به این پیدا کنند که مریم رجوی که هر روز با یک ساز می رقصد و با یک حکومت همکاری می کند این سازمان به دلیل اینکه هیچ جای قرص و یا هیچ سمپاتیک و یا هیچ خط درستی ندارد آویزان به حکومتهای مختلف می شود و این همان استحاله ای است که باید به مریم رجوی گفت که از اول هم بهش اشاره کردم که استحاله یعنی سرنگونی روز به روز سازمان مجاهدین.
 

برچسب ها
سرویس محتوا

مطالب مرتبط

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا
بستن