مجاهدین خلق

شورای تروریستی یا کانون بازنشستگان

شورای تروریستی یا کانون بازنشستگان
سایت پرونده سیاه
روزگاری در سایه توجهات صدام وخوش رقصی رهبری، چه خوب بود، حداقل سالی یکی دو بار به بغداد می رفتیم، سر پناهی داشتیم، در بغداد شهر قصه های هزار ویک شب بهارستانی برایمان ساخته بودند وما غرق در ناز ونعمت صدامی و ایامی خوش دفتر بلند پروازی های برادر مسعود را ورق نزده امضاء می کردیم.
با اشاره رجوی سراسیمه خود را به بغداد رسانده وجلسات فرقه ای تشکیل می دادیم چه خوش بود بت پرستی ما وخدایی مسعود ونسیم دجله وشکوه وجبروت بهارستان وعشوه های مستانه نگار رهبری در صحنه ریاست اهدایی وبرچسب رئیس جمهوری شورا پسند.
در آن فضای رویایی خودمان را عضو شورا وتنها رقم زن سر نوشت خلق ایران وبعضی وقت ها کل جهان می دانستیم، چون آن همه جسارت را از مسئول شورا مسعود خالی بند آموخته بودیم، کلی پز می دادیم وکراوات تند می کردیم بی آن که به گره های کورلگام رجوی ساخته امان بیندیشیم.
یاد شب های نشست وروزهای بلند شدن بخیر، آن روزها همه مامور بودیم ومعذور، مجبوربودیم برای دل رهبری وبت رئیس جمهوری که به سفارش رجوی بر سر در شورا نصب کرده بودیم(مریم بانو) کلی انرژی صرف کنیم ونمایشنامه ووصییت نامه ترتیب دهیم بی آن که از سر نوشت شوم فردایمان کوچکترین خبری داشته باشیم ، گول خیالبافی های رجوی وخام خیالی های خودمان را خورده بودیم وشب ها درساحل فرات در عالم رویا رکاب زنان تا لاله زار تهران به پیش می رفتیم ، آخر ما بینوا ها هر کدام وکیل ووصی خلق نا مریی مسعود ووزیر و وزرای شورای پوشالی بی مقاومت بودیم.
در کافه تریای اشرف، نوازندگان با آهنگ شب های شورا، وعارف وکذا وکذا خوش رقصی وهنر نمایی می کردند، وساعت هایمان به خوردن ونوشیدن وکف زدن های بیهوده می گذشت، تا بتدریج شنیدم که مسعود می گفت: عمر بگذشت به بی حاصلی وبلهوسی ، ای شورا جام می ام ده، ترسم به پیری نرسید
از ما بهتران، پسران عموسام وشرکا آمدند، رهبری با ترفند قدیم بیرق سفیدش را به نشانه تسلیم راهی آسمان کرد وبا ما فیلم ها ونیرنگ ها ساخت وخود آب وروغن شد وروانه زیر زمین شد، رفت ورفت ورفت تا به اعماق کره خاکی رسید، وبازماندگان فرقه در هراس وتشویش دست به دامن مریم بانو وفریب خوردگانی چند شدند وراه دیار فرنگ وادامه نیرنگ را در پیش گرفتند، ما اعضای شورا یدک کش مریم بانو وکنیزکان حلقه بگوشش بودیم و با هزار ترس ولرزاو را با کیسه های زر ودلارهای عراقی تا اور سور اواز کشان کشان بردیم ، نشان به همان نشانی که دیری نگذشت که فرانسوی ها اورا به اتهام دزدی وطرح عملیات تروریستی دستگیر کردند وما هم اورا تا زندان پاریس بدرقه کردیم وبعد برای آن که اورا از حبس بیرون بیاوریم در جلوی سوراخ زندانش چند زن ومرد را سوزاندیم تا دودشان بانو را بیرون بیاورد!
حال روز گریان وچهره نالان ما استراتژی پایان خیمه شب بازی مسعود است، خسته وناتوان، رنگ پریده وزوار در رفته، بی کس وتنها به رویا های به سراب نر سیده امان می اندیشیم وکاخ های فروریخته صدام ، بهارستان ونهارستان بغدادمان که چه زود در آتش سوخت وخاکستر شد.
یکی پس ازدیگری بازنشسته شدیم وهر کدام به گوشه ای پرت وپلا گشتیم.
پرفسور مهابادی که طفلکی سر گرم ساختن پلاستیک است، متین دفتری هم به دنبال سرنوشت رفت،هنرمندان شورا هم بعضاً مشتری قهوه خانه ها شده اند تا کاخ بهارستان را فراموش کنند، آقا مرتضی هم رفت تا سری به شارون بزند ، ولی برنگشت!
آن نام ها ونشان هایی که رجوی وقت زیادی صرف بزرگنمایی وتعزیف وتمجیدشان کرد، چون دکتر قصیم مسئول کمیسیون محیط زیست، دکتر منوچهر هزار خانی نویسنده ومسئول کمیسیون فرهنگ وهنروامثالهم هم دیگر در این مکاره بازار رجوی هیچ مشتری ندارند، زیرا مکان ومحیطی برای زیست وجود ندارد تا مسئول کمیسیون داشته باشد، در رابطه با فرهنگ وهنر هم که الهه خانم وآقا مرتضی وعارف وویگن واعوان وانصارشان رفتند،حشمت سریری وپری رحیمی وتعدادی از خواهران هم که خراب کردند.
اکنون ما مانده ایم ومرضیه که او هم بیچاره رمقی ندارد، مابقی هم تاریخ مصرفشان سر رفته وبعنوان تیم های کلیسا یاب کوچه وپس کوچه های پاریس را تا کلیسای روآبی کون فلان زیر پا می گذارند.
از شورای رجوی همین بس که تنها راه حل بقا وادامه حیات ما در گرو این است که سفت وسخت کانون بازنشستگان را حفظ کنیم وبا پوشیدن لباس وزدن نشان وآرم شورا بر سر وروی مترسک های کرایه ای برای چند صباحی اعلام موجودیت کنیم. باز دست در دست مریم بانو در غیاب رهبری استراتژی های آبکی وسراب های بی حاصل را دنبال نماییم.
از شورای بازنشستگان فرقه تروریستی رجوی کاری ساخته نیست.

سرویس محتوا

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا