مجاهدین خلق

محاكمات كذائي و زندگي در رمادي عراق

محاكمات كذائي و زندگي در رمادي عراق


مطلب پیوست از طریق یکی از خوانندگان محترم سایت برای ما ارسال گردیده است که به لحاظ اهمیت و عمق جنایات فرقه و افشای چهره واقعی آن ها ، با توجه به این که از تاریخ آن هم گذشته است بر آن شدیم آن را جهت اطلاع خوانندگان محترم در سایت منعکس نماییم.
دوستان عزیز سایت نجات : با سلام.
امروزمي خواهم طی نامه ای از محاكمات كذائي و همچنين زندگي در رمادي عراق برايت بنويسم. قبلاً توضيح دادم كه نفرات تحت چه فشارها و محدوديتهائي تصميم به رفتن از قرارگاه مجاهدين مي گيرند. اما مجاهدين كه آنها را بسادگي ول نمي كنند مي گويند هر كس تصميم برفتن بگيرد از اصحاب رژیم است يعني پاسدار است يعني دشمن است. پس بايد با او مانند دشمن رفتار كرد. كسي نيست كه به حضرات بگويد همين ها بودند برايتان نشريه مي فروختند از دست حزب اللهي ها كتك مي خوردند از درس و مشق و مدرسه و دانشگاه زدند و در ستادهايتان بطور شبانه روزي كار مي كردند. برايتان تظاهرات كردند در هواي زير صفر درجه در خيابانها ي اروپا و آمريكا برايتان كار سياسي كردند و در شرايطي كه از در و ديوار خون مي باريد و صحبت از اعدام و زندان بود با مال و امكانات و خانوادهاشان به حمايت از شما شتافتند و آن همه رنج و مشقت را متحمل شدند ولي اكنون كه در قرارگاه حضرات با شرايط خفقان و مواردي كه توضيح دادم نمي توانند بسازند و زندگي كنند يكباره دشمن از آب در مي آيند. بي شرفي و چاپيدن را مي بيني هركس را كه بتواند بدوشند و تا جائي كه ممكن است كار بكشند خوب است مترقي و انقلابي است هزار و يك اسم و رسم نثارش مي كنند. اما اگر كسي در قبال فضاحت كاري هاشان اعتراضي كرد حسابش پاك است اما قرار بود از محاكمات بنويسم. بعد از اينكه از فرد امضاء هاي متعدد گرفتند از او بازپرسي مي كنند حتي او را مدتي در بي خوابي نگاه مي دارند و بعد از اينكه خوابيد به سراغش مي روند و در حالت خواب از او بازجوئي مي كنند و بعد از آن هم نوبت محاكمه است. در سالني كه دادگاه تشكيل مي شود عده اي بعنوان شاهد و تعدادي بعنوان تماشاچي حضور پيدا مي كنند. قاضي از هئيت اجرايي آقاي رجوي است كه ابتدا متهم را معرفي مي كند و بعد اتهاماتش را مي گويد سپس شاهدان يك به يك پشت ميكرفون حاضر مي شوند و عليه متهم شهادت مي دهند در ما بين شهادتها افرادي كه سمت فرماندهي دارند تقاضاي اعدام متهم را مي كنند بعد از پايان دادگاه به متهم مي گويند اگر حرفي دارد بزند سپس كيفر خواست را مي خوانند و متهم را وادار مي كنند حكم اعدام صادر شده را امضاء كند و در صورت امتناء به سرش مي ريزند و زير فشاراز او امضاء مي گيرند بعد ازپايان كار او را تحويل دايره اطلاعات و امنيت عراق مي دهند و آنها هم بعد از مدتي او را به اردوگاه رمادي منتقل مي كند. خود من در يكي از اين محاكمات بعنوان تماشاچي حضور داشتم. قاضي دادگاه حسين ابريشمچي برادر مهدي ابريشمچي از اعضاء هئيت اجرائي بود و فردي بنام عليرضا را تحت محاكمه قرار مي دادند او متهم بود كه خط و خطوط مجاهدين را زيرعلامت سؤال برده است و گفته است كه مجاهدين كُردكش هستند و در جريان جنگ خليج فارس كه كُردها به عراق حمله كرده بودند مجاهدين با صدام حسين همكاري كردند و درسركوبي و كشتار كُردها شركت نمودند يكي از شاهدان گفت كه او (يعني متهم ) ظاهراً صحبت از برادر مي كند ( منظور از برادر خود آقاي رجوي است ) بعد او ادامه داد كه من يكباراز خود متهم شنيدم كه مي گفت مجاهدين كارهايي مي كنند كه حتي رژيم هم نمي كند. يكي گفت او ترسو است ديگر گفت كه او مي گويد مجاهدين كُردها را سركوب كردند. سپس قاضي القضات رجوي گفت كه متهم حرفهايش را بزند. عليرضا گفت اين چيزها واقعيت ندارد من خودم سوخته رژيم هستم كه ديگر امانش نداند و نگذاشتند صحبت كند و شروع به زدنش كردند و بعد از مدتي او را تحويل عراقي ها دادند. در روزهائي كه خود من تحت بازداشت بودم سه نفر را براي محاكمه برده بودند كه بعد از زدن كتك آنها را زنداني كردند. موارد محاكمه و احكام اعدام از 400 قلم هم تجاوز مي كند. قبل از جنگ خليج فارس مجاهدين ناراضيان را بعد از محاكمه در دو پادگان نظامي كه يكي در كركوك و ديگري در30 كيلو متري بيرون شهر كركوك درمنطقه اي بنام دبسك بود نگه مي داشتند كه مقداري هم درباره آن توضيح مي دهم. رجوي در اواخر سال 68 با ساخت و باختهائي كه با دولت عراق كردند بدون اطلاع صليب سرخ از اردوگاهاي جنگي عراق كه اسيران ايراني در آنجا نگهداري مي شدند 1500 نفر را به قرارگاهش آورد ولي بعد از يكسال بدليل مسائل عديده اي كه بوجود آمد و شرح آن طولاني است مجبور شدند آنها از قرارگاه خودشان خارج كنند. عده اي را به رمادي بفرستند و تعدادي را كه تعداشان به 300 نفر مي رسيد دردسبك در پادگان نظامي نگه دارند. گفتم كه يك پادگان ديگر هم در كركوك بود و هر دوي اينها در نزديكي تأسيسات نفتي قرار داشتند. وقتي جنگ خليج فارس آغاز شد و مراكز نفتي هدف بمب باران هوايي قرار گرفت اين دو نقطه نيز زيربمباران بود بطوري كه بمب و راكت به اطراف ساختمان مي خورد در همين بين بود كه همين اُسراء به رجوي نامه نوشتند و گفتند كه ما را بيشتر از يكسال است در اينجا نگه داشتي و تحويل صليب سرخ هم ندادي الان هم زير بمباران هوائي قرار داريم ما فشارها و شكنجه هاي رژيم را به تلف شدن زير بمب باران ترجيح مي دهيم كه رجوي به نامه آنها پاسخي نداد. در اين هنگام در اين دو پادگان حدود 500 نفر نگه داري مي شدند. حضرات وعده مي دادند كه شما را به تركيه خواهيم فرستاد ولي اين فقط وعده بود تا اينكه حمله كُردها به عراق پيش آمد و اوضاع و احوال سخت شد و كردستان عراق از دست دولت عراق خارج گرديد و شهر كركوك سقوط كرد كه حضرات با دست پاچگي نفرات اين دو پادگان را به نقطه ديگري در عراق منتقل كردند و بين راه يكي از كاميونهاي حامل نفرات چپ كرد و يك نفر كشته و تعدادي مجروح شدند دو ساعت بعد از تخليه پادگانها كُردها سر رسيدند و با RPG و سلاحهاي نيمه سنگين آن دو مجموعه را منهدم كردند مدتي بعد سر و كله بعضي از آنها پيدا شد يك بار محسن رضايي آمد و نفرات را جمع كرد و شروع به صحبت كرد بعد كه صحبتهايش با اعتراض روبرو شد شروع كرد به فحش دادن بعضاً فحش هاي ناموسي مي داد و يكبار هم يكنفر را زد توضيح اينكه محسن رضائي از اعضاي هئيت اجرائي مجاهدين است و ديد كه حرفهايش خريدار ندارد رفت و مدتي با يك نامه از طرف رجوي برگشت كه رجوي نوشته بود بايد همه به رمادي بروند بايد اوّل با خط و امضاي خودتان تقاضا كنيد و ما هم دسته دسته شما را به آنجا بفرستيم كه جمّعيت اعتراض كردند و پاسخ دادند مگر نگفته بوديد ما را به تركيه خواهيد فرستاد كه رضائي با فحش جواب داد همين است كه رهبري ( منظور رجوي ) نوشته است از آن روز به بعد شروع به فشار آوردن كردند چند قبضه تير بار روي ساختمان نصب كردن غذا را كم مي دادند و در مقابل اعتراضات دسته جمعي معترض را كتك مي زدند يك مورد آنقدر طرف را زدند كه خونريزي بيضه كرده بود و مدتي بستري بود تا اينكه نفرات با خط و امضاء خودشان تقاضاي رفتن به رمادي را كردند هنگامي كه از نفرات خط و امضاء مي گرفتند گفته بودند در آنجا ماهيانه 30 دينار به هر نفر كمك نقدي خواهيم كرد اما اين فقط حرف بود پس از تقاضا نامه آن هم با خط و امضاي خود نفرات آنها را تحويل عراقي ها دادند و عراقي ها هم حدود يك هفته آنها را زنداني كردند و بعد به اردوگاه رمادي فرستادند كه شرح و وصف شرايط زندان بسيار فجيع و ناراحت كننده است. در زندان مأمورين عراقي پول و لوازمات آنها را برمي داشتند و اعتراض هم تأثيري نداشت بعد كه آنها را به اردوگاه منتقل كردند در چادرهاي متعدد اسكان دادند. بهتر است درباره رمادي مختصري توضيح بدهم و بعد قضيه را دنبال كنيم. رمادي يكي از شهرهاي عراق است كه در 300 كيلومتري مرز ايران و عربستان واقع شده است. در خارج اين شهر حدود 20 هزار كُرد ايراني كه در جريان جنگ ايران و عراق به آنجا منتقل شدند زندگي مي كنند شرايط اين كُـردهاي جنگ زده في الواقع ولاكت بـار اسـت محيط اردوگاه دقيقاً شبيه بـه حليبي آبـاد تهران اسـت خانه هاي گلي با سقفهاي كوتاه كوچه هايي كه بدليل جاري بودن گندابها و آب توالتها بو مي دهد بدون آب و برق و بهداشت با ماهيانه 40 دينار و كمي ارزاق از جانب دولت عراق لابد مي داني كه عراق در محاصره اقتصادي بود و نرخ ارزاق روزانه بالا مي رفت بطوري كه اقلامي مانند گوشت، تخم مرغ، نان، پنير،گوجه،سيب زميني و غيره 3 الي 4 برابر شده بود و تحت اين شرايط هر نفر به 250 دينار احتياج داشت حال اينكه عراقي ها به پناهندگان ايراني غير كُرد 50 دينار مي دادند. بعد از يك هفته نفرات براي بدست آوردن پول از اردوگاه به شهر آمدند و به كارمشغول شدند عده اي در كافه ها و مهمانخانه ها ظرف مي شستند تعداد زيادي كنار خيابان سيگار و نوشابه مي فروختند و براي 10 دينار بطور روزانه 12 الي 15 ساعت كار مي كردند بعضي وقتها شهرداري رمادي با حمله و هجوم بساط سيگار فروشي پناهندگان را جمع مي كرد گاهاً پليس و دايره امنيت به هتلها و خانه هايي كه خانواده هاي ايراني در آن سكونت داشتند مي ريختند و مي گفتند تخليه كنيد شما بايد در اردوگاه باشيد و نه در شهر به صاحبان آنها دستور مي دادند كه آب و برق شان را قطع كنند به اين ترتيب پناهندگان هم به لحاظ اقتصادي و هم به لحاظ اجتماعي تحت فشار بودند. مجاهدين به شعبه ملل متحد در عراق گفته بودند افراد رمادي از نيروهاي ذخيره خودمان هستند و خودمان به آنها كمك مالي مي كنيم و آنها را از عراق خارج نكنيد به همين خاطر وقتي پناهندگان به دفتر ملل متحد در بغداد مراجعه مي كردند با جواب سرد و حرفهاي سر بالا و بعضاً تند مواجه مي شدند و گاهاَ آنها را از آنجا بيرون مي كردند زيرا نفرات در مراجعه به آنجا مي گفتند ما سياسي هستيم و قبلاَ هم توي مجاهدين بوديم و اگر به ايران بر گرديم اعدام خواهيم شد اما بايد اين گفته را رجوي تأييد مي كرد كه في المثل بله اينها در داخل مجاهدين بودند به ايران نمي توانند برگردند و…… خلاصه حرفهاي اينها از جانب مجاهدين تأييد مي شد حال اينكه به UN( همان دفتر ملل متحد در امور پناهندگي) چيز ديگري گفته بودند نتيجأ به حرفهاي هيچ كس ترتيب اثر داده نمي شد و اين باعث شده بود كه حدود 400 نفر در رمادي با شرايط بسيار سخت بمانند خود رجوي در يك نشستي پرسيد بنظر شما با كساني كه به رمادي فرستاديم چه معامله اي بايد كرد. فرماندهانش گفتند اعدام بايد آنها را اعدام كرد آدم ياد مجلس آخوندها مي افتاد كه حرفهاي آقاي رئيس را با تكبير و احسنت و آفرين ،كذا و كذا تأييد مي كردند بعد رجوي گفت كه آنها را به جايي فرستاديم كه حالا حالاها آنجا بمانند و گوشت سگ بخورند توضيح اينكه رجوي در عراق از نفوذ زيادي برخوردار است مأمورين اطلاعاتي به عربي مي گفتند رجوي في قلوب العراب يعني رجوي در قلب اعراب جاي دارد. رجوي رابطه نزديكي با شخص صدام حسين دارد.
گاهاً نمايندگان UN مي آمدند و علناً مي گفتند چرا به ايران نمي رويد ما كسي از شماها را به خارج نمي فرستيم در بين اين 400 نفر 50 خانواده ايراني بود كه بعضاَ زنانشان نزد عربها كار مي كردند و شوهرانشان هم بطور ثابت كنار خيابان سيگار مي فروختند تأسف بارتراز همه وضعيت دختران مجردي و بي پناه بود در ميان آنها جواني بود كه 5 سال سابقه زندان داشت و شوهرش نيز اعدام شده بود. برخي از همين دختران حتي تن به هرکاری هم مي دادند تمامي اين جريانات در شرايطي اتفاق مي افتاد كه رجوي نور چشمي ها و فك و فاميلها ي مريم رجوي و مهدي ابريشمچي را دو روزه به اروپا مي فرستاد. بتول ملكي خواهر حسين ملكي با شوهر و يك بچه اش را نيز به رمادي فرستاده بودند. من يكبار به خانه او رفته بودم خيلي دل پُري داشت و به رجوي فحش مي داد مي گفت رجوي خيلي خطرناكتر از آخوندهاست و از فحشها و برخوردهائي كه با او كرده بودند تعريف مي كرد در جريان بمب باران هوائي در طول جنگ كه توضيحش را دادم بتول با بچه اش در دبسك بود كه آنها را هم به همان ترتيب به رمادي انتقال دادند. پناهندگان در طول 8 – 10 ماه به هر دري مي زدند به رئيس جمهور عراق نامه نوشتند و شرايط را توضيح دادند و تقاضاي افزايش مستمري پناهندگي را نمودند ولي بي نتيجه بود. تعدادي به فاميلهايشان در كشورهاي خارج نامه نوشتند و تلفن زدند و اوضاع خودشان را اطلاع دادند و همچنين مبادرت به فرستادن نامه به راديوهاي فارسي زبان نمودند گاهأ نفرات تك به تك و با كمك فاميلهايشان موفق مي شدند به اروپا بروند و با راديوها و مطبوعات آنجا عليه رجوي مصاحبه كنند به اين ترتيب قضيه رمادي روي آنتنها رفت و به بيرون از عراق درز كرد خلاصه با توجه به شرايط مشكلي كه دررمادي وجود داشت پناهندگان تصميم به فرار گرفتند عده اي به اردن و عربستان و تعدادي ديگر از طريق بندر عقبه وارد خاك اسرائيل شدند اما آنهائي كه به اردن و عربستان رفته بودند بازداشت گرديدند و بعد از مدتي به عراق برگشت داده شدند و در عراق هم مدتي زنداني شدند و كساني كه به اسرائيل رفته بودند با تير اندازي گاردهاي مرزي اسرائيلي دونفر كشته و تعدادي مجروح گرديدند و از راديوي آنجا عليه رجوي مصاحبه كردند. صداي آمريكا (بخش فارسي آن ) از سيدالمحدثين كه مسئول روابط خارجي مجاهدين است و رجوي او را وزير خارجه مي نامد پرسيد كه در اسرائيل عده اي به مدت يكسال است كه زنداني هستند و مي گويند كه از مجاهدين در عراق بوده اند ولي سازمان شما هيچ اظهارنظري در اين باره نكرده است و آنها هنوز بلاتكليف در زندان اسرائيل بسر مي برند كه اقاي وزير خارجه رجوي!!! پاسخ داد آنها را ما نمي شناسيم و ادعاي آنها مبني بر اينكه مجاهدين در عراق زندان دارند دروغ است مقامات بين المللي مي توانند به عراق بيايند و از قرارگاه ما بازديد كنند البته دولت اسرائيل بعد از يكسال و اندي آنها را از زندان آزاد نمود و به روستاهاي يهودي نشين جنوب اسرائيل منتقل ساخت بيهوده است اگر از رجوي پرسيده شود اين خانواده ها و اين دختران و اين تعداد ايرانياني كه به اعتبار شعارهاي پر طمطراق جنابعالي و نيز براي مبارزه با رژيم از ايران و اروپا و آمريكا به عراق آمده بودند چرا به چنين روزيي دچار شدند فكرش را بكن 150 نفر از رمادي با نماينده رژيم به ايران برگشتند با اينكه مي دانستند چه عاقبتي در انتظارشان است حتماَ متوجه هستي وقتي مي گويم مسئول تمامي اين اتفاقات و رخدادها خود رجوي است يعني چه ، براي اينكه قضيه روشنتر شود كمي توضيح مي دهم قرارگاه حضرات در عراق تماماَ زير نظر رجوي اداره مي شود و همه نقل و انتقالات و رفت و آمدها ( ازعراق به كشورهاي ديگر و همچنين بر عكس ) با حمايت و هماهنگي سازمان امنيت و اطلاعات عراق صورت مي گيرد بطوري كه براحتي براي نفرات پاسپورت صادر مي كنيد و آنها را به هر كجا كه مي خواهند انتقال مي دهند كساني كه در رمادي بودند مقامات عراقي با نام جماعت رجوي مي شناختند يك بار يك خانواده ايراني به يك افسر عراقي كه مسئول پناهندگان ايراني بود مراجعه مي كند و مي گويد من داراي پاسپورت هستم و در اين تاريخ بطور قانوني توسط مجاهدين از اروپا به عراق آمدم و الان هم پاسپورت من داراي اعتبار قانوني است و مي خواهم از عراق بروم مقام عراقي پاسخ مي دهد كه پاسپورت شما مهر و ويزاي ورود به عراق را ندارد شما بايد قضيه را از مجاهدين پي گيري كنيد چون مجاهدين به ما گفته اند شماها از نيروهاي ذخيره آنها هستيد شما برويد نزد مجاهدين يعني همانهائي كه شما را به عراق آوردند بعد مشخص شد كه اين نفرات وقتي توسط مجاهدين به عراق منتقل مي شدند مهرو ويزاي ورود به كشور عراق را نه در خود پاسپورت بلكه در يك دفترچه جداگانه اي وارد كردند و روزي هم كه آنها را به رمادي مي فرستادند پاسپورت را بدون دفترچه يعني ويزا ي ورود به آ نها تحويل دادند در نتيجه بلحاظ قانوني نمي شد از اين پاسپورت استفاده كرد. براي UN هم سؤال بود كه چگونه پاسپورت ها مهر ورود به عراق را ندارد بيشتر از 20 نفر بودند كه پاسپورت قانوني و داراي اعتبار داشتند ولي بدليلي كه توضيح دادم نمي توانستند ازآن استفاده كنند پس دقت مي كني تاآنجائي كه به جماعت رمادي برمي گشت همه چيز تحت كنترل و زير نظر رجوي بود كه شرايط را مي ساخت و اداره مي كرد از يكطرف به شعبه ملل متحد و عراقي ها مي گفت اينها ذخيره خودمان هستند و خودمان به اينها رسيدگي مي كنيم و از طرف ديگر مي گفت آنها را به جائي فرستاديم كه حالا حالاها آنجا باشند و گوشت سگ بخورند نامردي و دجاليت را مي بيني. رجوي در زمستان 69 صراحتاً طي بخشنامه اي به فرماندهانش دستور داد كه موارد اعتراض را با گوش مالي دادن بخوابانند و فرماندهانش هم با دست باز كتك مي زدند بطوري كه خود من با يك نفري كه كتك خورده بود صحبت كردم مي گفت جهانگير مرا صدا كرد و برد داخل سنگر و در را بست و با قنداق تفنگ شروع به زدن كرد آنقدر زد كه من افتادم و بعد من را گرفت زير لگد 3 – 4 روز به سختي راه مي رفتم دليل كتك زدن هم گزارشاتي بود كه براي من داده بودند جالب اينجاست كه رجوي به همه كساني كه از دستگاه كذائي او خارج مي شوند كوفي مي گويد منظور اشاره به داستان عاشوراست كه مردم كوفه از ترس ابن زياد، حسين بن علي را تنها گذاشتند. يك لحظه ادعاها و عملكردهاي او را هم ادعاي نايب امام زماني و هم ادعاي جانشنيي امام حسين را دارد. باهم مقايسه بكن بنظر من بايد به اين همه دجاليت و بي شرفي مدال افتخار داد. رجوي آشكارا به همه مردان متاهلي كه توي قرارگاهش هستند مي گويد كه زنان شما برمن حلال است اما جاي نگراني نيست زيرا هر چه كه جلوتر مي رويم چهره ها و شعارها و ادعاها بيشتر مشخص مي شود معلوم مي شود كه چه كسي راست مي گويد و كه دروغ مي گويد چه كسي دجال است و شعارهاي فربينده مي دهد و چه كسي به وعده ها و گفته هاي خود عمل خواهد كرد. يادم هست سال60 رجوي به پاريس رفته بود با بي بي سي مصا حبه اي داشت در آنجا به خبرنگارگفت كه رژيم خميني چند ماهي بيشتر دوام نخواهد آورد اما مسير تحولات راه ديگري را طي كرد و اكنون 11 سال از آن مصاحبه رجوي مي گذرد و در عرض اين سالها كارنامه جديدي براي خود او نوشته شد يك لحظه فكرش را بكن اگر حرف او درست در مي آمد و رژيم سال 60 سرنگون مي شد چه پيش مي آمد قطعاَ برخوردي را كه اكنون او در قرارگاهش با ناراضيان مي كند در ايران تحت حاكميت خودش با هر معترضي مي كرد كما اينكه علناَ و آشكارا مي گويند و من با گوش خودم شنيدم كه فرداي ايران يعني ايران تحت حاكميت مجاهدين مجبوريم خيلي ها را با زور جارو كنيم. گفتم كه براي رجوي كارنامه جديدي نوشته شد يعني بخوبي مشخص شد كه حضرت هم بله. يعني آن پروسه اتفاقاتي كه هميشه بعد از حاكميت اتفاق مي افتند و مردم مي فهميند كه اي داد بي داد همه رنجها و خونها به هدر رفت و سرمان كلاه گشادي گذاشته شد در رابطه با آقاي رجوي قبل از حاكميت اتفاق افتاد گو اينكه او هم از هم اكنون خط و نشانهاي رهبري كارگران و مستضعفان جهان را مي كشد تا ببينيم كه آينده چگونه خواهد بود.از همين الان چهره حضرت كاملاَ مشخص است و به وضوح مي گويند كه رجوي فقط مي تواند از ديگران سواري بكشد و شرح فضاحت كاريهاي او در عراق تا حدود زيادي رو شده است و كارنامه جديد هم يعني اين. مسلماَ هر چه كه روبه آينده مي رويم وقايع و اتفاقات رو به گسترش مي روند سال 60 رجوي يكه تازمعركه بود و آقاي رجوي واويلا مي كرد. ولي اكنون خيلي ها مي دانند كه منظور او از دمكرات پناهي و اسلام پناهي چيست راست گفته اند كه تاريخ هيچگاه دوبار تكرار نمي شود همين كه امروز مردم از نايب امام زمان بازي متنفرند خود نشان دهنده پيشرفت و گامي به جلو است اين واقعيت را خود رجوي هم خوب مي فهمد.
داشتم از زندگي در رمادي مي گفتم اين طوربود كه تمامي راه ها را بستند و نمي گذاشتند كسي از عراق خارج شود چون خارج شدن همانا و تشت رجوي صدا خوردن همان و پرواضح است كه همه فشارهاي اجتماعي و اقتصادي كه در رمادي به ما وارد مي شد حساب شده بود گفتم كه پناهندگان ايراني زير نظر اداره اطلاعات عراق بودند و در آنجا يك مسئول مشخصي بود كه كار پناهندگان را دنبال مي كرد و او هم مستمراَ با مجاهدين در تماس بود.
دوستان عزیز اميدوارم توانسته باشم كه ماجرا را بطور خلاصه ولي مجمل توضيح بدهم اما يك نكته ديگر مانده است كه درباره آن بيشتر توضيح خواهم داد و آن هم دستگاه استراق سمع و سيستم راديو كنترل از راه دور است که الان مجاهدين از همين طريق كارهاي خودشان را پيش مي برند و تمامي كساني كه در قرارگاهشان هستند را از این طریق تحت كنترل دارند.
به امید خدا در نامه های بعدی افشاگری های کامل تری از شیوه کنترل نیروها را برایتان ارسال می نمایم.
به امید نابودی هر چه سریعتر فرقه رجوی و آرزوی سلامتی برای شما دست اندرکاران سایت نجات

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا