مجاهدین خلق

آخرین بازی سرنوشت

آخرین بازی سرنوشت
مهدی خوشحال، پنجم اکتبر 2006
سازمان مجاهدین خلق با از دست دادن رهبری مسعود رجوی، وارد فاز خطرناکی شده است که برای زنده کردن مسعود رجوی در میدان سیاسی، قادر به پرداخت قیمت مشروع نیست. آنان جملگی از بالا تا پایین عادت کرده اند، پیروزی را به نام رهبران شان بنویسند و شکست را به نام نیروهای پایین و در نتیجه هنگام شکست، سعی می کنند جهت برون رفت از بن بست، از نیروهای پایین مایه بگذارند. در این مرحله نیز اگر جنگی علیه ایران اتفاق نیفتد و رهبری مجاهدین همچنان غایب باشد و شرایط و زمان به ضررشان پیش برود، آنان دوران بود و نبود و شکننده ترین فاز حیاتی خود را رقم خواهند زد و برای برون رفت از این مرحله و تنگنا، دو راه بیشتر پیش پایشان باقی نمی ماند.
1ـ قربانی کردن رهبران اول و دوم سازمان یعنی مسعود رجوی و زنش و به تبع این قربانی، احیای سازمانی جدید که آن سازمان بتواند با انرژی و پتانسیلی جدید، خود را با دنیای کنونی وفق دهد.
2ـ قربانی کردن نیروهای پایین و قربانی کردن نیروهایی تا مدار رهبری تا به تبع این قربانی، سازمان وارد دوران حفظ رهبری گردد.
با شناختی که از ساختار ایدئولوژیک ـ تشکیلاتی مجاهدین خلق و اندیشه رهبرانش وجود دارد، آنان بی شک راه حل اول را رد کرده و بی هیچ تردیدی راه حل دوم را انتخاب خواهند کرد. از نگاه رهبران مجاهدین، رهبران خواهند توانست همواره نیرو تولید کنند، اما نیروهای پایین نخواهند توانست رهبرانی چون رهبران کنونی مجاهدین را تولید کنند. بنابراین رهبران مجاهدین خلق راه حل دوم را بی هیچ شک و شبهه ای به مرحله اجرا خواهند گذاشت. اما قبل از رسیدن به آن نقطه و برای روشن شدن اذهان که چرا راه حل دوم؛ مرور کوتاهی از آغاز تا به انجام مجاهدین خلق خواهیم کرد تا ببینیم که آنان چرا راه حل دوم را انتخاب خواهند کرد؟!
1ـ سازمان مجاهدین خلق در سال 1344 توسط چند دانشجوی مذهبی تاسیس شد و تا سال 1350 دوران حفظ خود، تدارکات و آماده سازی برای تهاجم و برون رفت را سپری کرد.
2ـ از سال 1350 این سازمان وارد فاز بیرونی که همان تهاجم و عملیات مسلحانه بود گردید و از این طریق به جمع آوری نیرو، اعلام موجودیت، حفظ خود، گسترش و مشروعیت خود فزونی بخشید.
3ـ از سال 1350 تا سال 1360 مجاهدین خلق در هر نقطه و هر جایی که به سر می بردند، از زندان گرفته تا خیابان و تا خارج کشور، دوران رشد و شکوفایی را طی کردند و در بهار سال 1360 به ماکزیموم رشد خود رسیده و در این سال از حیث کمی و کیفی حتی از حکومت وقت نیز پیشی گرفتند.
4ـ از سال 1360 و وارد شدن به فاز مبارزه مسلحانه در مقابل انقلاب نوپای ایران، آنان سیر افول را در داخل و خارج از ایران طی کردند، اما از آنجا که نظام جمهوری اسلامی درگیر جنگ با عراق و جنگ تبلیغاتی با دنیای غرب بود و شانس رسیدن به قدرت سیاسی برای مجاهدین خلق مهیا بود، آنان این دوران را با پرداخت بالاترین هزینه به پیش بردند و هر آنچه که از سال 1344 تا سال 1360 اندوخته داشتند، خرج کردند تا به قدرت سیاسی دست یابند.
5ـ دوران افول مجاهدین خلق از سال 1360 تا سال 1370 و مقطع جنگ اول متحدین علیه عراق، ادامه داشت.
6ـ از سال 1370 به بعد به دلیل صلح مابین ایران و عراق و جنگ مابین عراق و آمریکا، مجاهدین خلق وارد فاز جدیدی از مبارزه به نام دوران حفظ خود شدند. در این دوران، آنان تمام سعی و تلاش شان را کردند تا دوباره مابین ایران و عراق جنگ صورت گیرد و مفر برایشان ایجاد شود. وقتی از جنگ ناامید شدند، ریاست جمهوری مریم عضدانلو را مطرح کردند و وقتی این پروژه هم شکست خورد، آنان برای حفظ نیرو ناچار شدند از زندان های علنی مانند زندان سال 1373 استفاده کنند که این زندان قریب به 500 تن از اعضای ناراضی را در خود جای داده بود.
7ـ از سال 1370 تا سال 1382 تمام تلاش های داخلی و خارجی مجاهدین خلق معطوف به حفظ خود یا حفظ نیرو بود که در سال 1382 و با سقوط حکومت صدام حسین، وارد فاز جدیدی به نام حفظ سر یا حفظ رهبری رسیدند.
8ـ از سال 1382 آنان از دو تن رهبران تعیین کننده و سرنوشت ساز اگرچه هر دو رهبری را از حیث فیزیکی زنده نگه داشتند، اما یکی را از حیث سیاسی و دیگری را از حیث موقعیت و رهبری، از دست دادند و بنابراین با تمام قوا وارد حفظ و نجات رهبران خود شدند.
9ـ از سال 1382 تا سال 1385 که مجاهدین خلق وارد فاز حفظ رهبری شدند و هیچ راه برون رفت و مفر نیافتند، در ازای حفظ رهبری نزدیک به 1000 تن از نیروهای پایین را به جمهوری اسلامی تحویل دادند و منتظر جنگ آمریکا علیه ایران باقی ماندند. جنگی اتفاق نیفتاد و آنان همچنان درگیر حفظ و نجات رهبران شان باقی ماندند، با قیمتی که تصورش سخت است، باقی ماندن در آخرین صف اپوزسیون ایران و باقی ماندن در لیست تروریستی اتحادیه اروپا و آمریکا.
10ـ از سال 1385 به بعد اگر آمریکا به ایران حمله نکند که این احتمال بیش از 50% است، بنابراین مجاهدین خلق در ادامه فاز قبلی و قربانی کردن نیروهای پایین برای حفظ رهبری، ناچارند همه نیروهای باقیمانده در عراق تا سطح بالاترین فرماندهان شان را قربانی کنند، و گرنه، خطر استرداد جان رهبران شان را تهدید خواهد کرد.
از سال 1382 تا سال 1385 مجاهدین خلق حدود 1000 تن از نیروهایشان را به جمهوری اسلامی مسترد کردند، اما از این فاز به زعم خودشان استفاده مطلوب نبردند و سخنی از استرداد به میان نیاوردند و باصطلاح نانش را نخوردند. اما پس از این آنان تصمیم دارند ادامه و کنترل خط استرداد را خود به دست بگیرند و به تبع استرداد همه نیروها، بتوانند رهبران شان را از زیر تیغ به در ببرند.
استرداد نیروهای مجاهدین به ایران، دارای سود و زیان های مختلفی برای طرفین درگیر است.
در طرف جمهوری اسلامی اگرچه استرداد تا سطح رهبری مزایای مختلفی را به دنبال دارد، اما یک تضادی به درون جامعه ایران راه می یابد که این تضاد طی 15 سال اخیر در ایران کار نمی کرد. ولی حال با وارد شدن یک نیروی بزرگ و شکست خورده که احیاناٌ مظلومیتی در چنته اش دارد، این تضاد دوباره سر بیرون خواهد زد. اگرچه ورود این تضاد در داخل ایران در مقابل سودهای دیگر قابل مهار است، اما در خارج از ایران قابل مهار نیست، بلکه مجاهدین با پرداختن به این تضاد خطر استرداد را از دامن رهبران شان دور خواهند کرد. رهبران مجاهدین، تصمیم دارند، یعنی در ادامه راهی که آمده اند ناچارند، با قربانی کردن همه نیروهای پایین، شانتاژ سیاسی و جار و جنجال های تبلیغاتی در جهان راه بیاندازند و افکار عمومی را به موقعیت خطیر خود معطوف کنند و در نتیجه از افکار عمومی، سازمان های حقوق بشری، بین المللی و قدرت های غربی بخواهند تا در مقابل استرداد نیروهای پایین شان، دست از سر تقصیرات رهبران شان بردارند و آنان را از خطر استرداد مصون بدارند. چیزی شبیه به سال 1382 زمانی که مریم عضدانلو در فرانسه دستگیر شد و سال 1360 زمانی که رهبران مجاهدین با قربانی کردن نیروهای پایین شان در ایران، خود از خطر گریخته و به جای امنی رسیدند و از قربانی شدن نیروهای پایین در صدد سیاه سازی جمهوری اسلامی بر آمده بودند.
در این مرحله نیز که تفاوت کیفی با سال 1360و 1382 خواهد داشت، زمان همچنان به ضررشان به پیش می رود و رهبران مجاهدین تنها حیات فیزیکی خودشان را تضمین خواهند کرد و نه بیشتر.
با این وصف باید تامل کرد، اگر فاز جدید و فاز حفظ رهبری، مترادف با پرداخت ماکزیموم قیمت از پایین باشد، در ادامه این فاز رهبران مجاهدین چه کارت دیگری برای بازی کردن و یا حفظ خود، در دست خواهند داشت و در نتیجه با کدام کارت دیگر وارد بازی خواهند شد!
پایان

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا