فرقه گرایی مجاهدین

اعترافات دردناک فرمانده مجاهدین

رجوی آن زمان می دانسته که همه چیز دربن بست است

موضوعی که میخواهم مطرح کنم فکرکنم حتی درون مناسبات کمترکسی شنیده باشد.

روز هشت فروردین سال 1367عملیات آفتاب انجام شد وفردای آن روز به اشرف برگشتیم چند روز بعد فکرکنم پانزدهم وشانزدهم فروردین بود گفتند محوطه سازی ودرخت وگل کاری را شروع می کنیم بیست سالی گذشت یک روزبا یکی ازفرماندهان درحال صحبت ازهردری بودیم درحین صحبت گفت علی ما برادر را نشناختیم سالها طول می کشد تا بشناسیم. خانم مریم رجوی همین حرف را هزارباربرای ما تکرارکرده است.

تعجب کردم چون درباره این مسایل با من هیچ کس صحبت نمی کرد .فکرکردم شاید می خواهد با تعریف ازآقای رجوی کمی با حرفهایی که می خواهد بزند مثلا در ذهن بنده او را بزرگ ورابطه را کمی ترمیم کند سوال کردم چرا ؟

تعریف راشروع کرد وگفت: یادت می آید سال 67 بعد ازعملیات آفتاب محوطه سازی ودرخت وگل کاری شروع شد جواب دادم کامل چون به درخت وگل کاری آشنایی داشتم خودم یک باغچه بزرگ راکاشتم .ادامه داد دوسه روز بعد عملیات آفتاب ( یازدهم دوازدهم فروردین سال 1367 میشود ) با برادرنشست جمع بندی عملیات آفتاب داشتیم بعد جمع بندی برادرگفت محوطه سازی ودرخت وگل کاری را شروع کنیم به ما گفت درخت میوه بکارید درآینده بدردمون می خورد ( آنموقع اشرف خیلی کوچک بود دوخیابون داشت وعلف خرس هم درآان سبز نمی شد بیابون لم یزرع بود وخاک خشک رنگ ورورفته).

نشست های مسعود رجوی

ما گفتیم درخت میوه می خواهیم چکار در حال جنگ هستیم خمینی را بزودی سرنگون می کنیم عملیات آفتاب همین را میگوید میریم ایران میکاریم دراشرف اوکالیپتوس که سریع رشد می کند وسایه دارد میکاریم.

پرسیدم برادر در برابر مخالفتهای همه شما فرماندهان عکس العملی نشان نداد جواب داد چرا دید همه ما مخالف هستیم گفت خود دانید من گفتم حالا هرچی می خواهید بکارید.

امروز که نگاه می کنم برادربیست سال پیش امروزما را میدید که دراشرف موندیم ولی ما نفهمیدیم چی میگه آنموقع گوش ندادیم اگرداده بودیم الان تمام اشرف درخت میوه بود اشتباه کردیم بنظرم همین حرف راهم رجوی درنشستها گفته بود یا آنها را بخاطرمخالفت آن زمان شلاق کش کرده بود.

درخت در آینده به دردمون می خورد یک معنی میدهد. رجوی آن زمان می دانسته که همه چیز دربن بست است ازسرنگونی خبری نیست عملیاتها هم دلخوش کنی ست. حاکمیت با این عملیاتها سرنگون شدنی نیست وهیچ چشم اندازی رادرافق نمی دیده که می خواسته درخت میوه کاشته شود و دربلند مدت ازآنها استفاده کند. داستانی که فرمانده برای من تعریف کرد همین نتیجه را گرفتم اعتراف دردناک بن بست که دراشرف گیرکرده وراه فراری نداریم ورجوی آن زمان هم می دونسته شاید همین اعتراف ازطرف رجوی پیش آنها هم بوده نمیدونم.

حال سوال ازاقای رجوی شما که آن موقع میدونستی و برنامه بلند مدت میوه خوری دراشرف داشتی پس چرا عملیاتهای بعدی را انجام وبیش ازهزار 1400نفررابه کشتن دادی ؟ آن همه بازی ها دراشرف درمی آوردی برای چی بود؟ چرا دراشرف موندی وبرطبل سرنگونی کوبیدی و بخاطرش ملت را در دوران برده داری نگه داشتی و انواع بلا ها را سرآنها آوردی درصورتی که ماندگاری بلند مدت را می دیدی ؟ چرا تا سال 95 درحالی که می دونستی عملی عبس وبیهوده است ازعراق خارج نشدی ؟ آیا جوابی برای صدها چرایی دارد ؟ آیا اینگونه عملها ناراستی با نیروها وفریب ودورویی وعین نفاق نیست ؟ آیا حرف سرنگونی وکوبیدن برطبل آن شیادی ودجالیت نبود ؟؟؟؟؟؟؟؟؟

علی شیرزاد – وبلاگ وطنم

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا