اضمحلال فرقه رجوی

خاطرات و تحلیلی جامع از شرایط مجاهدین 2

وقت کُشی با بیگاری..!

در تشکیلات برای پوشاندن مقاصد غیر انسانی رهبران تشکیلات اقدامات زیادی صورت داده می شد. ازجمله تراشیدن کارهای سخت و طاقت فرسا برای نیروها مانند کارهای ساختمانی، تراشیدن بلوک هائی که از دیوارهائی که فقط برای پر کردن وقت خراب کرده بودند تا ساعت ها نفر وقت صرف تراشیدن یک بلوک که سیمان های چسبیده به آن با ساعت ها تیشه زدن جدا نمی شد! و در نهایت مثلاً 100 دینار یا 5 سنت 100 ریال ایرانی به فروش برسد تازه این را نیز به عنوان صرفه جوئی در هزینه ها به خورد فرد می دادند که نتواند اعتراض کند در صورتی که میلیون ها دلار صرف خرج های بیهوده می شد و یا جارو کردن خیابان های اشرف که بسیارعریض و طولانی بود که زیر آفتاب عراق معنی پیدا می کند و یا کندن علف های اشرف آن هم با وسعتی برابر 36 کیلو متر مربع،برای این کار نیز تعدادی فرمانده قرار می دادند که آن ها نیز خود قربانی همین برده کشی بودند چون هم باید با فشار زیردستی ها کارها را پیش می بردند و جنگ اعصاب داشتند و هم باید به بالاتر خودشان پاسخ می دادند که فردی غرزده!؟ دعوا کرده!؟ کار نکرده!؟ فحاشی کرده!….. و آدم بی عرضه ای است. در واقع رهبری تشکیلات مافیائی با این کارتسلط خود را حفظ می کرد. از کارهای دیگری که برای خنثی کردن اعتراضات و تحکیم پنجه های تشکیلات بر جان افراد به اجرا در می آمد کلاس های آموزشی بود شاید به نظر برسد کلاس آموزشی که سخت نیست. خیرافراد باید همه کارهای جان کاه اجرائی فوق الذکر را انجام می دادند و کلاس هم می رفتند افرادی که یک رگ اعصاب سالم برای خود نداشتند باید انبوه آموزش های پوشالی را نیز تحمل می کردند. آن هم خدا نکند که نمره نیاورند یا سر کلاس چرت بزنند. که همه این ها هیزم نشست های دادگاه یا همان عملیات جاری کذائی بود. که به چه حقی غرق در درس شد. و خوب مثلاً سیمانی را نمی تراشد یا چرا خوب به چرخ های لودری که 10 نفر آدم نیاز دارد تا با دست آن را تعویض و پنچرگیری کند نمی رسد و…. تازه به همه ی این ها اضافه کنید جشن های شبانه را، فرد بعد از این همه کار شب نیز باید در جشن هائی که هزاران دلار خرج آن می شد به عنوان سیاهی لشکر شرکت می کردند یک فیلم برداری کنند و در تلویزیون بگویند که چه گل و بلبل است در اشرف در صورتی که با پول کرایه یک پروژکتوری که از شرکت های عراقی و اردنی و….می گرفتند، می توانستند چندین کامیون بلوک تهیه کنند و یا کارگر بیرونی بگیرند که خیابان ها را جارو بزنند و….. در عین حال فرد باید در مسابقات ورزشی نیز شرکت می کرد و هر چند وقت یکبار دوره ی مسابقات ورزشی سیمرغ و…. شروع می شد که تماماً از صدر تا ذیل تشکیلات باید با جان و دل در آن شرکت کنند. چون نام رهبری کذائی را بر مسابقات گذاشته اند!. از کلیه دست اندرکاران تعهد کتبی می گرفتند که در این پروژه فعال وارد شوند و کارهائی که باید انجام دهد را به اتمام برساند. بسیار کارهای روز که به شب و از شب به صبح می کشید و نیروها باید به هر قیمتی که شده کارها را به اتمام برسانند و باز اگرنمی کردند اهرم جمع بالای سرشان بود که چرا فرامین الهی (ظاهراً فرامین رهبری بالاتر از خداست برای آن ها) را اجرا نکردی؟ در مورد فرمانده هان نیز آنهائی که نیرو نداشتند را وارد کمیته های مختلف می کردند. مثلاً انواع کمیته های ورزشی، هنری، آکادمیک، نظامی، تدارکاتی، کامپیوتری، تشکیلاتی،… که کار این افراد نظارت بر کارهای اجرائی و تدوین برنامه ها و ضوابط و….. بود که بتوانند هرچه با راندمان بالاتری از نیروها کار بکشند. از طرفی در این میان آقازاده ها و یا بهتر بگویم در تشکیلات سازمان باید گفت خانم زاده ها بودند که به زور و یا با حقه بازی و کلک و حیله از اروپا به عراق منتقل شده بودند. این ها یا همان خانم زاده ها اصلاً با نیروهائی که از ایران آمده بودند و یا از خارج جذب شده بودند تفاوت داشتند و به اصطلاح برای تشکیلات تره هم خرد نمی کردند و تن به این کارهای سخت تا آن جا که می توانستند نمی دادند برای این خانم زاده ها کلاس های کامپیوتر و برنامه نویسی می گذاشتند که فقط و فقط سر آن ها گرم شود که نروند سر کارهای جان کاه که دیگران مجبور به انجام آن بودند و کار نکنند و باعث نشوند که دیگران نیز دردافعه آن ها تن به کار ندهند. این دوره های طولانی، مدت ها طول می کشید و مطلقاً هیچ کارآئی نداشت من خودم در دوره ای که خاتمی چی ام می نامیدند به یکی از این کلاس ها که 6 ماه طول کشید رفتم و یا بهتر بگویم فرستاده شدم، که برنامه نویسی جاوا، ‌بانک های اوراکل، برنامه نویسی SepL و… را یاد گرفتم بعد از اتمام آموزش ها حتی یکی رامورد استفاده قرار ندادم. تماماً می شد آموخته ی فردی،تنها سودی که برای تشکیلات داشت راحت شدن از شر نفرات مسئله دار بود. در بالا مسئله دار در پائین بیکار.

سرنگونی با سرگرمی!

در همین دوره های آموزشی کامیپوتر بود که با به کارگیری برنامه های کامپیوتری و برنامه های نظامی – استراتژیک که از بازار آمریکا تهیه می شد هر قرارگاه مسیرحمله اش از مرز عراق تا تقریباً انتهای مأموریت نظامی اش را به صورت سه بُعدی تهیه کرد این کار مانند این بود که شما پشت تانک نشسته و با استفاده از کامپیوتر مسیر حمله را طی می کنید و تمامی عوارض طبیعی، جاده ها، پادگان ها، سلاح های طرف مقابل، استحکامات در مسیر را می توان شبیه سازی کرد. در این زمینه های شبیه سازی شده با اتصال کامپیوترهای مختلف در یک شبکه به همدیگر می شد در کاور یک گردان تا تیپ زرهی مانور انجام داد. مثلاً تمام میسر از مرز تا کرمانشاه را می توان با استفاده از نقشه و عکس هوائی و برنامه نویسی و….. عیناَ شبیه سازی کرد و در جاده های آن و یا خارج از جاده متناسب با نوع زمین و میزان شیب زمین حرکت کرد آن هم با هر وسیله ای که خودتان بخواهید از خودرو سبک – سنگین – زرهی – تانک و یا…. بنابراین مدت ها تشکیلات را در خواب خرگوشی و ادعاهای باطل و تخیلات فرو برد که فردا داریم می رویم ایران را بگیریم می شد دقیقاً توپخانه را به کار گرفت، دقیقاً محاسبه کرد و شلیک سختی انجام داد تمام این برنامه های ساخته شده در قسمت اطلاعات هر ارتش جمع آوری و نگهداری می شد.

از طرفی نیز نمی توانستند واقعیات جنگ را انکار کنند و این که تمام مدت به کارهای اجرائی و کارهای ساختمانی بپردازند. برای همین منظور تمرینات نظامی، آموزش های پایه و… را به راه انداختند. و باز چون طی سالیان صد بار آموزشی رایاد گرفته اند و صدها بار مانور داده اند در مقابل هر اقدام دیگر تشکیلات انبوه مقاومت وجود دارد بنابراین در این دوره گفته شد که در هر هفته یک روز تمام به آموزش نظامی پرداخته می شود که بقیه روزها کارهای جاری برقرار باشد که باز از نو این کارها را به راه انداختند که نیمه کاره ماند و جنگ شروع شد.

در تمامی کارهای فوق آن چه ذهن و فکر بالاتری را مشغول می کرد کنترل نیروها برای:

1- فرار نکردن 2 – کارهای خلاف اخلاق نکردن 3 – محفل نزدن و تبادل اطلاعات نکردن بین خودشان در زمینه مسائل تشکیلاتی، شکنجه های انجام شده در درون تشکیلات، یا هماهنگی برای فرار. آن قدر این مسئله جدی بود که هیچ کاری، هیچ پروژه ای اجرا نمی شد مگر طرح تشکیلاتی آن نوشته می شد. طرح تشکیلاتی هم یعنی: الف: چگونه از میان نظرات حاضر در آن پروژه نفرات مسئله دار شناسایی شود. ب:‌ ترکیب نفرات طوری نباشد که تیم شوند و هماهنگ شوند و فرار کنند و یا محفل بزنند. ج: در صورت فرار چگونه مقابله کنند. د: طرح مراقبت از نیروها چگونه است. هـ: آیا نفرات معرفی شده برای پروژه، مناسب این پروژه هستند و قابل کنترل هستند و…. هر فرمانده که نیرورا برای پروژه ها می برد باید این طرح را می نوشت که فرم های خاصی به این منظور از طرف تشکیلات تهیه شده بود. بعد از نوشتن طرح باید توسط فرمانده ی بالاتر قرارگاه چک و OK شود. این طرح تشکیلات تقریباً برای تمام سطوح وجود دارد. برای تردد افرادی حتی مانند ما، به بیرون از اشرف آن قدر سختگیری می شد که ویزائی با 4 امضاء تهیه شده بود و باید پر می شد و 4 نفر از بالاترین افراد ستاد آن را امضاء می کردند و OK می کردند که فلان مسئول اگر به بیرون از قرارگاه برود، فرار نخواهد کرد، یک امضاء هم مسئول کل تشکیلات می کرد.

(آن زمـان فرشته یگانه) یـک امضاء مسئول کل ضد اطلاعــات ارتش مــی کرد

(گیتی نامی) یک امضاء بالاترین فرمانده ی فرد مــی کـرد و یک مسئول کل امنیت

(مینا نامی که در بمباران های آمریکا هر دو پایش را از دست داد)

نمایش بیشتر

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا