اگر فریاد اعتراض جداشدگان مجاهدین خلق نبود

پس از شکل گیری یک سازمان و یا نهاد سیاسی وحزبی و جذب و یا گردهمائی نیروهای حامی آن تشکل، سازمان کار شکل می گیرد و فعالیتهای سازمان ذکرشده که نشئات گرفته از اهداف آن است با نیرو و انرژی و حمایت حامیان آن سازمان، به مرحله اجرا گذاشته می شود.

سازمان مجاهدین پس از انقلاب 57 فعالیتهای خودش را با نیروهای جوان و پرشور و از جان گذشته علیه سیاستهای رژیم نو پای جمهوری اسلامی آغاز کرد.

در مرحله آغاز مبارزه مسلحانه سازمان در فاز سی خرداد 1360، بسیاری از نیروهای بدنه سازمان و حتی مسئولین سازمانی خود را به دست امواج خروشان خشونت و تروری که به مردم و حتی دیگر گروه های سیاسی تحمیل شده بود، نسپردند و از روابط تشکیلاتی جداشده و بدین ترتیب در عمل مخالفت خود را با شیوه مبارزه مسلحانه نشان دادند و تعدادی از آنان روش دیگری را برای مبارزه با دیکتاتوری حاکم برگزیدند.

(چیزی که امروز پس از گذشت بیش از 25 سال از سوی خانم رجوی " راه حل سوم! " نامیده می شود.")

ریزش نیرو در سازمان مجاهدین در سر فصلها و بحرانها و تنشهای سازمانی به اوج خودش می رسید که در بسیاری از مواقع ربطی به آنچه که " حسن نیت دولت" نامیده می شود نداشته و اکثرا نشئات گرفته از استراتژی سازمانی و نوع روابط فرقه ای و وابستگی آنان به دشمن خارجی با اتخاذ سیاست " دشمن دشمن من دوست من است" و سیاست " شکاف زی " داشته است.

اکثر نیروهای جداشده از سازمان به دلیل هزینه های سنگینی که در روابط فرقه ای مجاهدین پرداختند و همچنین ترس از شانتاژها و تهدیدهای آنان گوشه عزلت را برگزیدند و روزمرگی! را پیشه کردند.

جداشدگان فعال مجاهدین با انگیزه ها و شیوه های متفاوت به افشای روابط مخوف فرقه ای پرداختند و به بهای " رژیم مال شدن خود!" به نجات جوانان پرشور و آرمانگرا کوشیدند.

جداشدگان از فرقه با گوشت و پوست و استخوان روابط فرقه ای را تجربه کرده اند. بودن در روابط فرقه ای یعنی داشتن هویت فرقه ای و خروج از نرمهای معمول جامعه و خداحافظی با روزمرگی ها! و قطع تمامی روابط عاطفی با خانواده و فامیل و تمامی کسانیکه به آنان عشق می ورزیدی. جداشدن از روابط طبیعی عشقی و جنسی تا سرنگونی رژیم! و جانشینی دولت موقت جمهوری دمکراتیک! اسلامی " فرقه این شعار را از لیست برداشته است"

آیا کسانیکه روابط فرقه ای را تجربه نکرده اند می توانند تصور کنند که چه روابطی در تشکیلات مجاهدین که خود را منادیان آزادی و رهائی مردم ایران می دانند، حاکم است؟

آیا مردم می دانند که روابطی که مجاهدین با نیروهای خود بویژه در فضای بسته و حصارهای تشکیلاتی دارند با تنظیم رابطه ای که با دیگران می نمایند، متفاوت است؟ آیا می دانند که در درون روابط فرقه به مردم عادی به چشم عقب افتادگانی می نگرنند که در پروسه تبدیل میمون به انسان هنوز آدم! نشده اند؟

بسیاری از مردم مجاهدین را مانند دیگر سازمانها و احزاب سیاسی ارزیابی می کنند و می پندارند که روابط درون سازمانی نیز از همان معیارهای معمول تشکیل شده است و همه آزادانه و بدون بکارگیری و تحمیلات و تزریقات فرقه ای قادرند که خود عضویت خود را لغو نمایند.

در حالیکه مجاهدین را باید در کادر فرقه ای تروریستی و دارای مخوفترین متد التصاق روانشناسانه در ارتباط با کنترل نیرو بررسی نمود.

بسیاری از جوانان پرشور و آرمانگرائی که در روابط مجاهدین قرار داشته و به نوعی قربانی دیدگاه های تروریستی سازمان گردیدند، شانس آن را پیدا نکردند که زنده بمانند و پس از چندی ماهیت فرقه ای سازمان و سوء استفاده آنان را از انرژی و شور انقلابی جوانان افشا کرده و به نقد آن برای واکسینه کردن جامعه از خشونت و ترور بپردازند.

همان جوانانی که آقای رجوی نان خون آنان را می خورد و با نشان دادن لیست انان به سازمانهای حقوق بشری خود را منجی انسانیت و آزادی می نامد.

امروزه فریاد اعتراض مجاهدین جداشده است که بند از بند روابط فرقه ای می گسلد.امروز صورت خونین بهمن و محمد و هادی است که ماهیت خشونت طلب فرقه را روشن می کند و فرقه را همچنان در لیست تروریستی ابقا می نماید.

امروز به همت جداشدگان فعال و نه در گوشه انزوا نشسته است که مشت رجوی باز می شود و فریادش بلند می شود و دشمن اصلی خود را نه رژیم بلکه جداشدگان می شمارد و فرمان قتل آنان را صادر می نماید." نگاهی به مقاله آن سینگلتون" مسئله را بیشتر روشن می کند.

ببینیم خود آقای رجوی چگونه در مقابل محکومیت فرقه و ابقاء مجدد در لیست تروریستی جیغ بنفش می کشد.

" بنا براین تأکید می کنیم که هرکس حق دارد مخالف شورای ملی مقاومت ایران یا سازمان مجاهدین خلق باشد و انتقاداتش را آزادانه ابراز کند.اما بهانه کردن این مخالفت برای مخدوش کردن مرز بندی با رژیم یا مشروعیت بخشیدن به یکی از جناحهای درونی آن را خیانت به مصالح ملت می دانیم»… دفاع از این رژیم و هر یک از جناحهای آن و برقرار کردن رابطه با آنها پایمال کردن خون شهیدان و دشمنی با آزادی و حاکمیت مردم ایران است. طرد کامل رژیم ولایت فقیه, مرز متمایز وخط قرمز پیکار آزادی به شمار می رود. عبور از این خط قرمز که حصار حیاتی و مرزبندی ملی ایرانیان در برابرحاکمیت آخوندی است, هر فرد یا جریان سیاسی را, هر چند سابقه یا داعیه مخالفت با رژیم داشته باشد, از جرگة مخالفان رژیم خارج و به ورطة خیانت می کشاند.»… هرکس که میخواهد باشد , در هر رده ومقام و مرتبت و مسئولیتی هم که بوده , خائن و خیانت پیشه حقیری بیش نیست.

نباید به او نزدیک شد. نباید به او میدان داد. باید او را افشا وطرد و تحریم کرد. دیگر شایسته هیچ اعتماد و احترامی که از خون شهیدان سرچشمه گرفته نیست." منبع:سایت همبستگی ملی و مجاهدین

خط مشی زیر متن از نگارنده است.

آقای رجوی برای فرار از جنایات تشکیلاتی خویش در ملاء عام در پاریس، فریاد "هل من ناصرا… " سر می دهد و بازهم تاکتیک فرار به جلو را انتخاب می کند.

" اکنون از هر وجدان منصف و از هر قاضی بیطرف باید پرسیدکه مسئولیت جان باختن صدیقه مجاوری و نداحسنی حقیقتا بر عهده کیست؟ البته دیکتاتورها ودجالان و جلادان در طول تاریخ, مسئولیت قتل و شکنجه قربانی راهم همیشه بر دوش خوداو بار میکنند. در پرونده 17ژوئن هم ,رژیم آخوندی و همدستان ومزدورانش بغایت تلاش کردندتا مسئولیت را متوجه رئیس جمهور برگزیده مقاومت و سازمان مجاهدین خلق ایران نمایند…" منبع:سایت همبستگی ملی و مجاهدین

براستی اگر جداشدگان نمی بودند، چه کسی در صحنه بود تا در کنار افشای دیکتاتوری حاکم، روابط مبهم و پیچیده فرقه ای مجاهدین را برملا سازد و نگذارد که اعتماد و اعتقاد جوانان پرشورمان با نام مبارزه با دیکتاتوری مورد سوء استفاده قرار گیرد.

اگر جداشدگان که خود قربانی روابط فرقه هستند نمی بودند، شاید هزاران هزار جوان پرشور و آرمانگرای دیگر هم قربانی اهداف تروریستی آنان قرار می گرفتند.

آقای رجوی!

با ملیونها حامی عراقی! و حمایت ملیونی مردم ایران! در داخل و خارج کشور، دیگر نیازی نیست که از دیدن ما چند "جداشده " در مخفیگاهتان نماز وحشت بخوانید و حکم قتل صادر کنید.

به وجود ما افتخار کنید.

ما بودیم که شما را وادار به پذیرش " راه حل سوم! " کردیم.

ما بودیم که اوج خشونت فرقه ای را از درون روابط در سطح جامعه افشا کردیم.

ما بودیم که با تلاش و کوشش پرده از زد وبندهایت با صدام و دیگر دشمنان خارجی برداشتیم.

ما هستیم که نخواهیم گذاشت با نام آزادی و مبارزه با دیکتاتوری، فرزندان این آب و خاک را در حصارهای تشکیلاتی اسیر کرده و آنان را قربانی مطامع فرقه گرایانه خود کنید.

ولی ما نبودیم که ندا حسنی و صدیقه مجاوریان را با دستور تشکیلاتی و از قبل تعیین شده در ملاء عام در خیابانهای پاریس و لندن به آتش کشیدیم.

ولی ما نبودیم که پرچمهای سازمان را در دوطرف خیابان هنگام خودسوزی ندا و صدیقه به اهتزاز در آورده بودیم و شعار رجوی رجوی می دادیم.

آقای رجوی به وجود ما افتخار کنید ما برای نجات دوستانمان از حصارهای تشکیلاتی و ذهنی در پادگان اشرف و واکسینه کردن آنان از روابط فرقه ای، از تهدیدات و گوشمالی ایدئولوژیک! شما نمی هراسیم.

مسعودجابانی، دهم ژوئیه 2007

دیگر مطالب

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.