روشهای روانی، روحی برای القاء انقلاب ایدئولوژیک

روش های روانی رای القاء انقلاب ایدئولوژیکانقلاب ایدئولوژیک مجاهدین منشاء تغییرات کیفی در مناسبات درونی مجاهدین خلق بوده است. بنایی که رهبری مجاهدین برای ادامه بقاء مجاهدین طراحی نمود، موضوعیت خود را از ضرورت القاء و نهادینه کردن مولفه های انقلاب ایدئولوژیک عاریه می گرفت. این مهم اما قبل تر از طریق ایجاد زمینه ها و بسترهای لازم و به کارگیری شیوه های منحصر میسر می شود. این روش ها به اذعان جداشدگان از مجاهدین متکی به معمول ترین روش های رایج در میان فرقه های تاریخ معاصر و گذشته بوده است. در بررسی روابط و مناسبات درونی مجاهدین خلق تمسک به این شیوه ها به مثابه اهرم و مکانیزم تسلیم پذیری بی چون و چرا و بی قید و شرط در برابر خواست و تمایل رهبری تمامیت خواه و ایدئولوژیک مورد تاکید قرار گرفته است. از انجا که بنای انقلاب ایدئولوژیک بر تغییر کیفی مبانی ارزشی و اخلاقی و حتی فکری بنا شده، هر گونه تغییر در شرایط موجود ناگزیر بایستی با ابزارها و اهرم هایی متناسب با این تغییر محقق شود. آنچه در پی می آید از بازخوانی اظهارات اعضای جداشده استنباط و کلاسه شده است.

1- شوک

2- تردید

3- اتهام

4- تخریب

5- تخلیه

6- توهم

7- تسلیم

8- تکرار

9- بازسازی

در اینجا تلاش می کنم این مراحل را به استناد بازخوانی وقایعی که در نشست های موسوم به عملیات جاری واقع شده تعریف و به اختصار درباره محتوای و ضرورت هر یک از این مراحل توضیح بدهم.

شوک

طرح موضوع ازدواج مریم و مسعود در نشست های اولیه و با چاشنی ایجاد سوء تفاهم های اخلاقی کارکرد شوک و بر هم زدن توازن فکری و اخلاقی در افراد را بازی می کند. مجاهدین که بیشترین مشروعیت سیاسی و ایدئولوژیک خود را از وجود رجوی می گیرند در مواجه با صورت مسئله روابط مریم و مسعود به اصطلاح در هم می ریزند.

تردید

تردید به مشروعیت های اخلاقی، ایدئولوژیک و سیاسی عمده ترین دستاورد ایجاد شوک و بر هم زدن توازن روحی، روانی در افراد است. اهمیت این مرحله در این است که از این پس و با حذف اجتناب ناپذیر مسعود از معادلات و مناسبات تشکیلاتی، مسئله بود و نبود مجاهدین اولین سوال ذهنی اعضا و افراد می شود. مضاف بر اینکه اولین واکنش های درونی نسبت به رجوی و رهبری نامشروع شده از زبان افراد جاری می شود. این مرحله به نوعی حساس ترین مرحله تنظیم سناریوی از پیش طراحی شده برای مادی کردن ذهنیت افراد و متعاقب ان باز کردن صورت مسئله اصلی تر یعنی روانشکافی افراد نسبت به رهبری است.

تخریب

مرحله بعدی طرح صورت مسئله اصلی یعنی اثبات این معنی است که همه اعضاء به نسبت در درون خود دچار تناقض هستند و به اصطلاح با خود تضاد حمل می کنند. در این مرحله تمامی افراد به استناد واکنش های ناشی از شوک اولیه به اصطلاح زیر تیغ اتهام ذهنیت علیه رهبری می روند. در این راستا تمامی افراد متهم به سازشکاری، آلودگی، شرک و ذهنیت های به اصطلاح ارتجاعی درباره رهبری می شوند. کسانی که ابتدا به امر در موضع طلبکاری از رهبری قرار گرفته اند در این مرحله بناگاه در موضع بدهکاری و اتهام قرار می گیرند.

تخلیه

راه گریز و رهایی از اتهامات موجود پذیرش این مهم است که افراد باید در درون خود انقلاب کنند. راه انقلاب کردن در گام اول بازخوانی تمامی ذهنیت های نهفته در اعماق روح و جسم و فکر و … افراد نسبت به رهبری است. این مکانیزم اما در ادامه راه بر تمام ذهنیت و رفتارها و تمایلات نهفته در پنهان ترین زوایای روح و فکر افراد می شود.

توهم

تخلیه الزاما این معنی را با خود حمل می کند که افراد تا ان زمان آنگونه که باید و شاید پاک و پالوده از انواع ذهنیت ها نسبت به انقلاب و رهبری نبوده اند. این باورپذیری که بر پایه تخلیه درونی افراد و فاکت های مشخص انها صورت عینی و مادی به خود گرفته سویه دیگر باورپذیری نسبت به انباشت های ارزشی فرد را به همراه می اورد. این توهم که هر فرد تا ان مقطع حامل انبوهی از تضادهای حل ناشده بوده این باور را القاء می کند که الزما باید برای بازسازی همه چیز و با معیارهای تازه هویت گذشته خود را به چالش بکشد. این چالش درونی فرد را با این توهم روبرو می کند که تا ان زمان نه تنها مفید به فایده نبوده که مانع هر گونه حرکت پیش برنده بوده است. حالا فرد دچار توهم بی هویتی می شود و اینکه نیاز به مبانی و دستگاه ارزشی تازه ای دارد. معنای سرراستش پذیرش و باور درونی این معنی است که به عامل بیرونی و وصل نیاز دارد. برجسته کردن مقوله وصل به رهبری به عنوان الزام و موضوعیت بقاء در این مهم حائز اهمیت نشان می دهد.

تسلیم

وصل به رهبری به مثابه تسلیم بی چون چرا به پروسه ای است که می خواهد فرد را از حضیض ذلت بیرون کشیده و به او هویت تازه ای بدهد. شرط این هویت تازه اما تسلیم شدن بی قید و شرط به اتمسفر، فضا و مناسبات تازه است. شرط تسلیم پذیرش رابطه ای است که شرط اول و آخر آن تعطیل نمودن فهم و ادراک و جستجوی علی برای شناخت ماهیت این رابطه است. فاکتور تعیین کننده این مقطع پذیرش رهبری عقیدتی و ایدئولوژیک است. فرد الزاما تا این مقطع متقاعد شده که از فهم و ادراک دنیای پیرامون و اتفاقات ان عاجز است. رهبری ایدئولوژیک با پذیرش بار همه گناهان افراد به آنها التزام می دهد از این پس او تضمین کننده رستگاری انها است مشروط بر اینکه به او وصل ایدئولوژیک شوند.

تکرار(کنترل درونی و بازخوانی پیوسته)

شرط وصل افراد را ملتزم به رعایت آموزه های تازه می کند. عملیات جاری و بازخوانی بی وقفه افراد و بیرونی کردن همه ذهنیت های فکری، روحی و روانی و اخلاقی و … شرط اولیه و لازم برای احراز هویت تازه است. توجیه این مرحله حل شدن تضادهای روزمره است که مدام فرد در تعامل با دنیای بیرون با آن مواجه می شود. در این مرحله هیچ عمل کرده و هیچ ذهنیت عمل ناکرده ای از چشم اهرم های کنترل کننده پنهان نمی مانند.

بازسازی

پیوستگی و استمرار کنترل و بازخوانی بی وقفه، در عین حال و به مرور به مکانیزمی برای بازسازی و جایگزینی دستگاه ارزشی تازه تبدیل می شود. در این مرحله فرد بدون اینکه نسبت به ماهبت جایگزینی تغییرات کیفی اشراف داشته باشد، متوجه پالوده کردن زنگارهای شرک آمیز و ارتجاعی در درون خود است. آنچه او خودخواسته ویران می کند در فرایند به پذیرش ناخواسته آنچه از بیرون اراده و تنظیم شده، منتهی می شود.

بهار ایرانی، سایت مجاهدین دبلیو اس، چهاردهم اوت 2007

دیگر مطالب

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.