مصاحبه سایت ایران قلم با آقای هادی شمس حائری – قسمت دوم

کانون ایران قلمسایت قلم در نظر دارد ضمن ارج گذاری برای تلاش فعالین سیاسی و حقوق بشری، بخشی را نیز برای بیان خاطرات، تجربیات و طرح دیدگاه های فعالین سیاسی ایران و همچنین نجات یافتگان و قربانیان سازمان مجاهدین خلق، تهیه و راه اندازی کند تا محققین و پژوهشگران و همچنین اعضای جدا شده بتوانند برای کارهای تحقیقاتی و پژوهشی خود به آن مراجعه نمایند. در این رابطه سایت ایران قلم سلسله گفتگوهایی را با آقای هادی شمس حائری از زندانیان سیاسی رژیم شاه و فعالین سیاسی قدیمی انجام داده که در زیر قسمت دوم آن را ملاحظه می کنید.

سایت ایران قلم

آقای حائری، اگر موافق باشید الان من فکر می کنم فرصت مناسبی است که در مورد آثار منفی یا آحتمالاً مثبت مبارزات مخفی و غیر علنی که یکی از الزامات مبارزه مسلحانه است صحبت کنیم. البته مبارزه مسلحانه ویژگی ها و الزامات دیگری از جمله حرفه ای بودن و زندگی در خانه های تیمی و… رانیز به دنبال خواهد داشت. ولی آیا به نظر شما مبارزات مخفی و غیر علنی ناشی از مبارزه مسلحانه سرانجامی دارد؟ آیا این سازمان ها یا احزابی که با ترور و استراتژی مبارزه مسلحانه با رژیم شاه وارد مبارزه شدند، موفق شدند؟ آیا آنهایی که هم اکنون نیز مشی خشونت طلبانه و مسلحانه را ادامه می دهند موفق خواهند بود؟ تقریبا بعد از حزب ملل اسلامی که شما در آن عضو بودید، سازمان چریک های فدایی خلق و سازمان مجاهدین خلق به مبارزه مسلحانه و طبعا مخفی و زیرزمینی روی آوردند. اما مبارزه مسلحانه در زمان رژیم شاه به نتیجه ای منجر نشد. بسیار اعتقاد دارند که مبارزه مسلحانه نه بر خود آگاهی توده های مردم افزود و نه توانست بخش تحت ستم جامعه مانند کارگران را بسوی خود جلب کند. در زمان رژیم جمهوری اسلامی نیز در خرداد 1360 توسط سازمان مجاهدین خلق مجدداً استراتژی مبارزه مسلحانه تجربه شد، ولی نه تنها به هدف خودشان که برکناری جمهوری اسلامی بود، دست نیافتند بلکه موجب تقویت جناح های سخت سر مانند لاجوردی شدند. شما به عنوان یک فعال سیاسی که هم مبارزه مسلحانه در زمان رژیم شاه، و هم در زمان رژیم جمهوری اسلامی را تجربه کردید و مدت ها خودتان برای جلوگیری از دستگیری در خانه های تیمی و سازمانی زندگی می کردید و مدت ها در مبارزه مخفی شرکت داشته اید، چه پاسخی در این مورد دارید؟ بنظر شما سازمانهای مخفی و زیرزمینی که طبعاً با رویکرد سلاح به مبارزه نگاه می کنند به کجا راه خواهند برد؟

هادی شمس حائریآقای هادی شمس حائری:

شما سؤالات زیادی را در یک سؤال طرح کرده اید که جواب به آن محتاج شرح و تفصیل زیادی را می طلبد، اما اگر بخواهم جواب شما را در یک کلمه بدهم باید بگویم به بیراهه. مبارزه مسلحانه اساسا هیچ آثار مثبتی در بر ندارد و همه اش آثار منفی است و یا لا اقل برای جامعه ایران اثار منفی و مخرب در بر داشته چه در زمان شاه و چه در زمان جمهوری اسلامی. مبارزه مسلحانه در زمان شاه انقلاب 22 بهمن را ده سال به تعویق انداخت و سیر طبیعی مبارزات را از سمت اصلی خود منحرف کرد و حاصل آن حکومتی است که در معرض دید و قضاوت همه ما قرار دارد. اما من می خواهم همچنان که وعده داده بودم این بار در مورد آثار زیانبار مبارزه مخفی که متأثر از مبارزه مسلحانه است صحبت کنم در ادامه راجع به زیان های اجتماعی مبارزه مسلحانه بحث خواهم کنم. به نظر من مبارزه امری اجتماعی و علنی است و نه تخصصی و حرفه ای و مخصوص قشر خاصی از مردم. شرکت کنندگان آن همه مردم ایران هستند نه یک حزب و سازمان. در اطاق های دربسته نمی توان با دیکتاتوری مبارزه کرد؟ مبارزه باید در صحن اجتماع باشد و احزاب و سازمانها نیز باید روی صحنه بازی کنند و نه پشت صحنه و بصورت مخفی. علاوه بر این که مبارزات مخفی و مسلحانه هیچ نفعی بحال مردم ندارد و نمی تواند مردم را بسیج کند و به حرکت در آورد که بحث بعدی ما است، در درون خود این سازمان ها نیز موجب انحراف از اهداف اولیه و مفاسد تشکیلاتی و بروز دیکتاتوری می گردد. در سازمانهای مخفی قاعده بر اعتماد برادرانه است، و می گویند اعتماد بکنید تا خلاف آن ثابت شود اما این قاعده در روابط باز و علنی اجتماعی صادق است و نه در تشکیلات مخفی. در سازمانهای مخفی رهبران به نیروها اعتماد برادرانه را بعنوان یک اصل تشکیلاتی القاء می کنند، و می گویند اعتماد بکنید تا خلاف آن ثابت شود اما این قاعده در روابط باز و علنی اجتماعی صادق است و نه در تشکیلات مخفی که هیچ شناختی ولو جزئی از رهبران در دست نیست. در سازمانهای مخفی رهبران برای مردم و برای اعضاء نا شناخته اند. هویت، سابقه و میزان تجربه و دانش سیاسی رهبر یا رهبران نقش بسیار مهمی در هدایت و پای بندی آنها به تعهدات حزبی و سازمانی دارد. رهبران مخفی چون شناخته شده نیستند نمی توان به آنها اعتماد کرد و آنها نیز نمی توانند اعتماد مردم را بسوی خود جلب کنند، در چنین سازمانهایی اعتماد کورکورانه است و عضو فقط می تواند به اعتبار رابط خود که او را می شناسد به حزب اعتماد کند. این اعتماد چون با واسطه است نا پایدار و غیر مطمئن است. در یک تشکیلات سیاسی نباید سیستم روی اعتماد برادرانه بنا شده باشد، زیرا انسانها تغییر پذیرند ودوم اینکه اعتماد نمی تواند تضمینی برای جلوگیری از انحرافات باشد وسوم اینکه اگر انحرافی بوجود آمد کسی را دسترسی به بالائی ها نیست که رهبری منحرف را از مصدر کار خارج وانحراف را اصلاح کند. در برخورد ها و مراودات اجتماعی است که خصلت های خوب یا بد افراد آشکار می گردد، فرد غایب را نمی توان از طریق شنیدن صدا و یا نوشته هایش شناخت و اعتماد کرد. در سازمانهای مخفی اعضاء دستشان به جائی بند نیست و فرد بر سرنوشت خود هیچ نظارت و کنترلی ندارد و آینده او بوسیله سازمان رقم می خورد، انسان در چنگال سازمان اسیر است وفرد هیچ اراده و اختیاری از خود ندارد و باید مطیع فرامین سازمان باشد حتی اگر با آن دستور موافق نباشد باید آن را اجراء کند. خطر بزرگی که سازمانهای مخفی را تهدید میکند منحرف شدن رهبران آن است زیرا در سازمانهای مخفی هیچگونه نظارتی از پائین به بالا وجود ندارد و همه تصمیم گیری ها در غیاب توده های سازمانی صورت می گیرد. امکان انحراف رهبران و متصدیان امور سازمانی بخاطر عدم نظارت و رو در روئی مستقیم با اعضاء بسیار زیاد است وقتی کنگره و انتخابات، بعنوان عامل کنترل کننده و تغییر رهبران وجود نداشته باشد، خواسته های فردی جای اصول را می گیرد و سازمان را به انحراف و دیکتاتوری سوق میدهد. افراد سازمانی وقتی که برای پلیس شناخته می شوند باید زندگی علنی را ترک کرده و بصورت مخفی در خانه های تیمی زندگی کنند و این آغاز فاجعه برای عضو است زیرا دیگر از جامعه و خانواده و ملآء خود بریده و رابطه خود را قطع کرده و بطور صد در صد سرنوشت خود را به سازمان گره زده است که بهر کجا می خواهد او را ببرد از این به بعد سازمان ارباب او می شود و باید مجری بی چون و چرای فرامین سازمانی باشد او دیگر یک انسان آزاد نیست که بتواند به سازمان انتقاد کند و از فرامین سرپیچی نماید. کوچکترین مخالفت و انتقاد کافی است که سازمان او را اخراج کند و چون او همه پل ها را پشت سر خود خراب کرده برای اینکه بدام پلیس نیفتد مجبور است به هرکاری تن دهد. در سازمان مجاهدین نمونه های بسیاری وجود داشته که فرد را خلع سلاح کرده اند و او را سر راه دستگیری قرار داده اند تا عضو معترض توسط دشمن از میان برود.

سایت ایران قلم:

آیا شما رد پای این موارد منفی را که ناشی از مبارزه مخفی و مسلحانه بود در حزب ملل اسلامی مشاهده هم کردید؟ اگر مشاهده نکردید، آیا می توان نتیجه گرفت اگر رهبری مناسب و با صلاحیت یا شورای دمکراتیکی برای سامان دادن مبارزه مسلحانه وجود داشته باشد، آثار منفی مشی مبارزه مسلحانه بارز نخواهد شد؟

آقای هادی شمس حائری:

چرا اتفاقا هنگامی که من عضو حزب ملل اسلامی بودم با یک مورد برخود داشتم. حزب در آن زمان یعنی در سال 1344دچار یک مشکل امنیتی با یکی از اعضاء شده بود. این فرد که توسط آقای محمد میر محمد صادقی به حزب دعوت شده بود پس از مدتی دچار ترس و وهم می شود ودیگر میل نداشت که با حزب همکاری کند. حزب تلاش زیادی کرد که این فرد را منصرف کند اما او حاضر به ادامه راه نبود لذا حزب به خاطر اینکه وی اطلاعاتی از حزب داشت و خروجش مشکل آفرین بود قصد کرد که وی را از سر راه بردارد اما خوشبختانه این عمل اتفاق نیفتاد و مسئله به گونه ای دیگر حل شد. این نوع اتفاقات در سازمانهای مخفی و مسلحانه بسیار زیاد می باشد که یک نمونه دیگر آن را به نقل از کتاب "بر فراز خلیج" نقل می کنم: یکی از اعضاء سازمان مجاهدین به نام حمید نوزده ساله (مرتضی هودشتیان) بخاطر صغر سن کارهائی انجام می دهد که مورد شک تشکیلات در بغداد قرار می گیرد و مورد بازجوئی و شکنجه واقع می شود وی پس از مدتی زیر شکنجه جان می دهد و بعد با اطلاعاتی که از تشکیلات تهران می رسد مشخص می شود که نامبرده کاملا مورد اعتماد بوده است. اما در مورد بخش دیگری از سؤالتان راجع به شورائی بودن و داشتن رهبران مناسب و با صلاحیت در جلوگیری از بروز انحراف باید عرض کنم که تا زمانی سازمان مخفی است این رهبران هر چقدر هم درستکار باشند در معرض فساد و سوء استفاده از قدرت قرار می گیرند تنها در سازمانها و احزاب علنی و روابط دمکراتیک هست که جلو فساد رهبران گرفته می شود زیرا که نظارت هست و اعضاء قدرت و اختیار دارند.

سایت ایران قلم:

بنیانگزاران سازمان مجاهدین خلق علاوه بر نتیجه گیری مبارزه مسلحانه در مقابل مبارزات سیاسی به نتیجه دیگری هم رسیدند که آن مبارزه حرفه ای بود ایا می توان مبارزه را به عنوان شغل و حرفه تلقی کرد؟

آقای هادی شمس حائری:

هرگز، مبارزه شغل نیست، مبارزه در کنار زندگی و بخشی از حیات و فعالیت اجتماعی انسان است که شامل حال همه مردم می گردد و نه بخشی از مردم. این بخش بمرور تبدیل به طبقه ممتاز و مفت خوری می شود که باید هزینه های زندگی آنها را مردم تأمین کنند و یا دست به دزدی از اموال عمومی بزنند. یکی از انحرافات و خطاهای رهبران اولیه سازمان مجاهدین این بود که از جمعبندی مبارزات گذشته مبارزه حرفه ای را استنتاج کرده و مبارزه را به عنوان شغل تلقی کردند و مبارزین را به خانه های تیمی بدور از چشم مردم فرستادند. وقتی مبارزه شغل می شود قانونمندی های بازار، یعنی سود و زیان بر آن حاکم می گردد و مسئله دیگر آزادی نیست بلکه کسب قدرت می شود. فسادی که اکنون بر رهبری سازمان مجاهدین چیره شده و ریشه دوانیده است ناشی از این است که رجوی 40 سال بر این شغل پای فشرده و شغل دیگری بلد نیست و انتظار دارد که حقوق بازنشستگی خود را که همان ریاست و حکومت است از همین شغل بدست آورد. در احزاب کلاسیک و عمومی عضو حزب شدن شغل تلقی نمی گردد، اگر کسی اختلافی با حزب پیدا کرد براحتی و بدون هزینه می تواند خارج شود و چون فرد تمام زندگی خود را فدای حزب نکرده از مردم طلبکار هم نیست. مبارزین حرفه ای چون فکر می کنند که همه هستی خود را فدای مبارزه کرده اند از مردم طلبکارند و خود را چند سر و گردن از مردم بالاتر می دانند و چون مردم دنبال زندگی خود رفته و به آرامش و رفاه دست یافته اند و آنها دربدری کشیده اند باید مردم مطیع اراده آنها باشند و بر مردم حکم برانند. رجوی نمونه زنده چنین طرز تفکر انحرافی و خود محورانه است. خصلت مبارزه حرفه ای و مخفی، انزوای اجتماعی و دوری از مردم است. مبارزه حرفه ای یعنی مبارزه تخصصی. یعنی آینکه چون دیگران تخصص ندارند نمی توانند مبارزه کنند، اول باید علم آنرا بیاموزند و بعد مبارزه کنند، و یا اینکه خود را به متخصص بسپارند، لذا بین پیشتاز و مردم رابطه عالم و جاهل برقرار میگردد. از طرف دیگر، کسانیکه تخصص و حرفه شان مبارزه بوده، پس از اینکه مبارزه را به پیروزی رساندند حاضر نیستند پی کارشان بروند و شغل دیگری انتخاب کنند و کار را به مردم بسپارند. و همچنان میخواهند شغل شریف خود را ادامه دهند. مبارزین حرفه ای چون در متن زندگی اجتماعی نیستند نسبت به درد و رنج مردم ذهنی هستند و با شیوه های مکانیکی، نظیرکارگری در کوره پزخانه هم نمیتوان به مردم نزدیک شد و معنی محرومیت و ظلم و استثمار را با تمام گوشت و پوست لمس کرد. این روش در سازمان مجاهدین خیلی مرسوم بود و کسانی که با سازمان مشکل پیدا می کردند به بهانه داشتن خصلت بورژوازی به کارگری فرستاده می شدند و این نوعی تحقیر و سرکوب تشکیلاتی و منکوب کردن فرد بود. کسی که در خانه تیمی زندگی می کند دائما در حال استرس و ترس از لو رفتن خود و خانه تیمی و شک و بدگمانی به هر تحرکی در اطراف خویش است این ترس و اضطراب دائمی و بد بینی بمرور در وجود فرد نهادینه می شود و تبدیل به کینه و نفرت دائمی از مردم عادی که در اطراف خانه تیمی تردد و یا زندگی می کنند می گردد. مبارزه حرفه ای آنهم در درون سازمان نظامی از نوع مجاهدین خطای بزرگی است که ویژگی های یک انسان مبارز را که اختیار آگاهانه است از انسان می گیرد و او را به گلادیاتور تبدیل میکند. هر فرد باید رابطه ای برابر و حقوقی مساوی با سازمانی که با آن مبارزه میکند داشته باشد رهبران هیچ حقی بیش از دیگر اعضاء ندارند این رابطه باید از بیرون تنظیم شود و گرنه در درون سازمان، جریان قدرتمند تشکیلات فرد را له و مچاله می کند و بعد او را بهر کاری وا میدارند. نمونه این مچاله شدن و تهی شدن از خصایل انسانی را می توان در قاتلین شریف واقفی دید که چگونه در پروسه زندگی درون تشکیلاتی و زندگی در خانه های تیمی به عنصری تبه کار تبدیل شدند. به همین جهت است که احزاب علنی زمینه های رشد انسان را فراهم میکنند، و احزاب مخفی با تشکیلات آهنین برده ساز هستند.

دیگر مطالب

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.