ما اعضای سابق مجاهدین خلق و عضو انجمن نجات استان مازندران به همراهی و راهنمائی همشهریتان برادران عزیز جناب آقای هادی شبانی و خصوصا علی لشکر پناهی که سالها در اسارت فرقه رجوی در عراق بوده واخیرا از سوئد به ایران بازگشته است، جهت عرض تسلیت به خانواده های وهابی و اعلام همدردی با شما و همه کسانی که چون شما سالها داغ دوری از وطن را دارند، در این مراسم که در مسجد جامع خرم آباد تنکابن منعقد بود، شرکت نمودیم.
جناب آقای عبدالغفور وهابی
غروب خورشید زندگی مادر عزیز و مهربان و مشتاق شما را از دیار سبز مازندران، تسلیت عرض می نمائیم.
ما اعضای سابق مجاهدین خلق و عضو انجمن نجات استان مازندران به همراهی و راهنمائی همشهریتان برادران عزیز جناب آقای هادی شبانی و خصوصا علی لشکر پناهی که سالها در اسارت فرقه رجوی در عراق بوده واخیرا از سوئد به ایران بازگشته است، جهت عرض تسلیت به خانواده های وهابی و اعلام همدردی با شما و همه کسانی که چون شما سالها داغ دوری از وطن را دارند، در این مراسم که در مسجد جامع خرم آباد تنکابن منعقد بود، شرکت نمودیم.
ضمن عرض تسلیت و ابراز همدردی مجدد، برای آن مرحومه طلب آمرزش و مغفرت از خداوند متعال خواستاریم.
امیدداریم از این پس در شادی خانواده و بویژه شادی بازگشتتان به ایران در شهر همیشه سبز تنکابن شرکت نمائیم.
انجمن نجات – دفتر استان مازندران
10/7/86
برچسب ها
به بهانه سالگرد در گذشت بابا و مامان نامه خواهری دردمند به زهرا حسینی عضو اسیر رجوی
نامه به برادری اسیر نامه خواهران عباس گل ریزان به برادرشان
نامه خواهری دردمند به زهرا حسینی عضو اسیر رجوی
زهرا جان سلام به سالگرد درگذشت بابا و مامان رسیدیم و دوباره یاد و خاطره تو در اذهان ما زنده شد. کم کم دارم شک میکنم که تو اصلا زنده ای یا نه!؟ مگر میشود انسان زنده و دارای عقل و اختیار باشد و نتواند و نخواهد با خانواده اش تماس بگیرد! زهرا جان تو […]
ملاقات با خانواده علی مدد صادقی در دفتر انجمن نجات زنجان
خانواده علی مدد صادقی عضو حاضر در کمپ گروه مجاهدین خلق برای گفتگو و دیدار در دفتر انجمن نجات استان زنجان حضور یافتند. با توجه به اتفاقات و مرگ های مشکوک اخیر در کمپ مانز آلبانی خانواده صادقی ضمن ابراز نگرانی شدید از وضعیت علی مدد، پیگیر آخرین اخبار عضو خانواده خود بودند و با […]
نامه خواهران عباس گل ریزان به برادرشان
عباس جان سلام تا کی بایستی دوری ات را تحمل کنیم؟ روزها خیلی سریع می گذرد. چشم به هم می زنیم سال تمام شده و وارد سال جدید می شویم. به خودمان امیدواری می دهیم که وارد سال جدید شدیم عباس به آغوش ما بر می گردد ولی متاسفانه خبری از برادرمان عباس نیست! زمانی […]
ثبت دیدگاه
- دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
- پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
- پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.
