اعضاء جداشده از فرقه رجوی

نامه سرگشاده به آقای حسیبی درباره جداشدگان سازمان مجاهدین

mailبهار ایرانی، پانزدهم ژانویه 2008

جناب آقای حسیبی، با عرض ادب و سپاس.

یادداشت اخیر شما درباره شرایط نابسامان اعضای جداشده سازمان در کمپ تیف را مطالعه کردم. احساس مسئولیت انسانی شما در خصوص این افراد قابل تقدیر است. صرفنظر از آنچه در تیف می گذرد، واقعیت این است که پس از سقوط صدام و از دست رفتن پشتوانه ایدئولوژیکی، استراتژیکی و سیاسی مجاهدین که در کلیت رژیم بعثی متبلور بود، ریزش و تلاشی درونی مجاهدین که از مدت ها پیش به صورت یک امر بالقوه حضور داشت، رفته رفته فعلیت می یافت. شاهد این ادعا،جداشدن شمار قابل ملاحظه ای از این افراد، بازگشت تعدادی به ایران و استقرار مابقی در تیف برای تعیین تکلیف و اخذ پناهندگی به کشور ثالث است. مجاهدین از همان ابتدا و با علم به تشدید این شرایط و بحران های آتی دو راه حل عاجل را برای جلوگیری از تشدید این شرایط اتخاذ کردند. اول جلوگیری از رفتن جداشدگان به ایران به هر قیمت و اعلام خط سرخ و اطلاق خائن و صفاتی در این راستا به کسانی که قصد بازگشت به ایران داشتند. دوم سیاه نمایی و بزرگ نمایی پاره ای مشکلات داخلی تیف با پخش اخبار جعلی دال بر اذیت و آزار، ضرب و جرح و در نهایت شایعه تجاوز جنسی به این افراد در تیف. همه این دسیسه ها آنگونه که در یادداشت تان به روابط گرم و صمیمانه اشرفیان و آمریکایی ها اشاره کرده اید، برای جلوگیری از بحران قریب الوقوعی بود که متعاقب تغییر شرایط و بندوبست تازه مجاهدین با آمریکایی ها، بصورت تلاشی و ریزش بهمن وار در داخل قرارگاه گریبان مجاهدین را می گرفت. شاید شما نیز اطلاع داشته باشید که یکی از بندهای تفاهم میان مجاهدین و آمریکایی ها تصریح بر جلوگیری آمریکایی ها از خروج مجاهدین از اشرف و در همین راستا ادامه وضعیت بلاتکلیفی آنها و سنگ اندازی در پروسه اعزام جداشدگان به کشور ثالث بوده است. آنچه شما نیز تاکید داشتید دقیقا در راستای همین زدوبند و با هدف ایجاد تشویش و تردید در میان افراد قرارگاه اشرف بوده تا اعضای ناراضی و مستاصل را حداقل به ماندن در اشرف به عنوان تنها نقطه امن و تامین کننده جانی متقاعد و ناگزیر کنند. اما حقیقت آن است که علیرغم اعمال این فشارها و تشدید ناامنی ها و اوضاع مورد اشاره شما، که متاسفانه بخشی از آن هم واقعیت دارد، شرایط افراد ناراضی و تحت فشار اشرف به گونه ای است که علیرغم تمامی تبعات مورد اشاره، تحمل خطرات و حتی پذیرش ریسک جانی را به ماندن در اشرف ترجیح می دهند. قبل از فروپاشی رژیم بعث نیز همین شیوه با اهرم زندان ابوغریب و فشارهای توامان عوامل مجاهدین و افراد بعثی روی جداشدگان در این زندان بطرز تعیین کننده ای از ریزش روبه تزاید افراد اشرف جلوگیری می کرد. با متلاشی شدن رژیم بعثی ظاهرا عامل بازدارنده ابوغریب را با اضافه کردن ابزار تبلیغات و پخش شایعه و ایجاد ترس و دودلی در میان افراد قرارگاه اشرف به تیف انتقال داده اند. آنچه در این میان قابل تعمق، تاثر و افسوس است سکوت سوال برانگیز در قبال این اتفاقات و عدم مرزبندی میان مجاهدین با قربانیان و جداشدگان است. این سکوت دقیقا مطلوب و ایده آل مجاهدین است. شاید در ایجاد این شرایط بسیاری از جریان های اپوزیسیون، افراد ذی نفوذ در نهادهای بین المللی، از جمله نهادهای حقوق بشری و سایر نهادها به نوعی مقصر بوده و هستند. دلیل عمده اش را من جریان تبلیغاتی، رسانه ای و هجمه فرقه ای مجاهدین بر علیه منتقدین و معترضین سازمان می دانم. متاسفانه ترس از انگ های مختلف و بعضا تهدیدات مستقیم و غیرمستقیم مجاهدین و بعضا برخوردهای فیزیکی در اروپا و… باعث شده عمده جریان ها و شخصیت های بانفوذ بیشتر از اینکه به فکر نجات جداشدگان مجاهدین باشند، نگران پرستیژ و وجاهت شخصی خود باشند. این افراد و جریانات باید بدانند که در حال حاضر وجاهت و مشروعیت سیاسی و… هر کس به میزان خصومت و دشمنی مجاهدین با او است نه تعامل و نزدیکی با آن. مجاهدین اگر اندک ارج و منزلتی هم در گذشته خود داشتند، رجوی تمامی آنها را بعلاوه کمترین عرق و تعصب ملی، هزینه امیال و شهوت قدرت پرستی و کینه های فرقه ای خود نمود. پاره ای دیگر از جریانات و افراد نیز با این تلقی و برداشت اشتباه که موضع گیری علیه مجاهدین و گفتن حقایق، نفعش به جیب جمهوری اسلامی ریخته می شود، در قبال این فجایع و قربانیان آن سکوت کرده اند. آنها بیشتر از هر چیز از این امر غافلند که هر گونه سکوت، مسامحه و مماشات با مجاهدین از هر موضع و با هر نیت و قصدی زیانش متوجه کسانی خواهد شد که ماهیتا به اصول و شاخص های اخلاقی مبارزه از جمله استقلال و منافع ملی ایران وفادار بوده اند. در این مجال و مختصر جای واگویه و بازخوانی عملکرد مجاهدین و تشبثات ضدملی و ضد ایرانی آنها نیست، اگر قرار باشد تا این زمان کسانی در قبال این حقایق خواب مانده و یا خودشان را به خواب و غفلت زده باشند، یقین بدانید از این پس نیز هیچ اتفاقی آنها را هوشیار نخواهد کرد. اصلی کردن هدف تغییر جمهوری اسلامی بدون پرداختن به اصل و ماهیت ادعاهایی از نوع مجاهدین و ارزیابی عملکرد آنها در سه دهه گذشته در موضوعات مختلف از جمله اعتقاد به استقلال و تمامیت ارضی ایران، اعتقاد به منافع ملی، باور و اعتقاد واقعی و حقیقی به اصل آزادی و دمکراسی و حقوق مردم و… در چشم انداز فرضی تغییر سیستم سیاسی ایران و در صورت فرض حضور مجاهدین در این تحولات، به فرجامی جز استبداد نوین منجر نخواهد شد. تمسک به این شائبه که در حال حاضر پرداختن به چالش های عمیق و تعیین کننده با مجاهدین به انتفاع جمهوری اسلامی از این وضعیت منجر خواهد شد، خودفریبی محض است، که متاسفانه در زمان خودآگاهی و بیداری نه تنها حسرت و افسوس افاقه نخواهد کرد، که آرمان ها و مطالبات به حق مردم را حداقل برای یک دوره تاریخی دراز مدت به تعویق خواهد انداخت. سیستم بسته و اتوریته ای که حتی به کمترین عضو خود اجازه جداشدن و اظهار نظر و انتقاد و.. نمی دهد، منطقا باید حدس زد که اولا با چه ابزارهایی به قدرت خواهد رسید و ثانیا از چه اهرم هایی برای حفظ خود بر اریکه قدرت فرضی استفاده خواهد کرد. آنچه در مناسبات درونی امروز مجاهدین می گذرد، پیش پرده و نمایی از کلیت سیستمی است که برای آینده طراحی و عندالزوم در اشل اشرف تجربه می کنند. بگذریم و از موضوع اصلی منحرف نشویم. نگرانی شما در قبال وضعیت اعضای جداشده بیشتر از هر چیز یک اقدام انسانی و قابل تقدیر است. اما باید اذعان کنید که همه مشکلات محدود و معطوف به وضعیت مخاطره آمیز تعداد مورد اشاره شما نیست. اگر چه این معضل عاجل و در اولویت است اما محصول و معلول مجموعه شرایطی است که بعضا اشاره شد. برای حل این معضل به نظر می رسد فعال کردن نهادهای حقوق بشری و در راس آنها کمیساریای عالی پناهندگان جهت تسریع اقدامات مقتضی برای ایجاد تسهیلات و اخذ پناهندگی از هر کشور ثالث برای افراد مستقر در تیف ضروری ترین و اساسی ترین اقدام است. بی تردید واکنشهای منفرد و منتزع و منفعلانه و… گره ای باز نخواهد کرد. تبدیل کردن این تلاش ها به یک جریان گسترده و ادامه دار و استفاده از تمام پتانسیل و امکانات بین المللی و مشارکت تمام افراد و جریان های تاثیرگذار در این رابطه می تواند هزینه های قابل پیش بینی ناشی از وضعیت موجود را کاهش داده و در نهایت منجر به ایجاد اعتماد به نفس و امیدواری در میان افراد قرارگاه اشرف برای اتخاذ تصمیمات جدی تر در قبال آینده شان گردد. تردیدی نیست که اکثریت افراد بدنه مجاهدین در اشرف به دلیل بلاتکلیفی افراد جداشده و از سوی دیگر اطلاع رسانی جهت دار و سیاه نمایی از وضعیت تیف در انتظار تغییر شرایط و اتخاذ تصمیم هستند. مجاهدین درست در نقطه تردید اعضای شان در اشرف و بلاتکلیفی جداشدگان در تیف، بیشترین انتفاع ممکن را از شرایط موجود می برند. در نقطه مقابل هر گام اساسی و عملی برای تعیین تکلیف افراد تیف و طی پروسه قانونی پناهندگی در کوتاه مدت و با صرف کمترین هزینه های انسانی از نوعی که شما به آن اشاره کرده اید، نه تنها منجر به نجات جان افراد تیف که در نهایت به تسریع روند جدایی و ریزش نهایی افراد قرارگاه اشرف منجر خواهد شد. هیچ وجدان منصف و هیچ جریان سیاسی واقع بینی امروز، افراد و بدنه مجاهدین را با مقراض سیاسی مرزبندی نمی کند. اینها انسان های درمانده ای هستند که در حال حاضر به ابزاری در دست رهبران مجاهدین برای تضمین بقای نباتی خود تبدیل شده اند. درک این معنی با لحاظ شرایط و مناسباتی که شما هم به آن اذعان دارید کار دشواری نیست. می ماند اینکه برای نجات این قربانیان چه باید کرد. اطلاعات پراکنده حاکی است افرادی که به ایران بازگشته اند، سوای هر موضعی که ما درباره جمهوری اسلامی داشته باشیم حداقل اینکه نگران کننده نیست. که اگر بود بهترین گزک در دست مجاهدینی می شد که اساس اطلاع رسانی و اخبارشان که تمامی بر پایه تحریف و دروغ بنا شده، می توانستند حول آن متمرکز شوند. برای مسدود کردن هر گونه جوسازی از جانب مجاهدین می شود روی انتقال جداشدگان به اروپا و یا هر نقطه فرضی دیگر به عنوان پناهنده سیاسی تلاش کرد. تلاش های پراکنده و جسته و گریخته رسانه ای از سوی شماری از افراد اپوزیسیون از جمله آقای نوری زاده و شما دنبال می شود، می شود این تلاش ها را به صورت یک کیس عاجل و فوری بر روی تشکیلات مربوطه از جمله کمیساریای عالی پناهندگان متمرکز کرد. قریب 5 سال است که جداشدگان مجاهدین در تیف در انتظار اتمام پروسه های قانونی پناهندگی هستند. اینکه این تاخیر غیرمعمول با چه موانع و گره هایی مواجه و روبرو است نمی دانیم، اما متاسفانه در طی این مدت هیچ اقدام و تلاش موازی و انسان دوستانه ای برای پایان دادن به این وضعیت صورت نگرفته است. همه جریان ها و افرادی که از موضع انسان دوستی و حقوق بشر فعالیت می کنند، می توانند با درک اهمیت خطرات مورد اشاره شما و بعضا وضعیت مابقی افراد قرارگاه اشرف که در انتظار برون رفت از بن بست پیش روی جداشدگان در تیف هستند، امید زندگی دوباره به شماری انسان مستاصل، بلاتکلیف و سرخورده بدهند. آقای حسیبی شما می توانید با درک اهمیت و حساسیت موضوع نقش مهم و تاثیرگذاری در نجات جان این افراد داشته باشید. موفق باشید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا