اخلاق دوگانه و ماکیاولیستی فرقه ها و پاسخ صورت مسئله مجاهدین و آمریکا

پیش تر بر اثبات محتوای فرقه ای بودن مناسبات سازمان مجاهدین پافشاری کردیم. اشاره کردیم همه فرقه ها الزاما خطرناک نیستند. دربرآورد و طبقه بندی کلی فرقه ها به خنثی و خطرناک، دلایل عدیده ای بر خطرناک بودن فرقه مجاهدین آوردیم و در ادامه مجاهدین را در جرگه فرقه های سیاسی و مشخص تر شخصیتی ارزیابی کردیم. عمده ترین ویژه گی و هدف فرقه های سیاسی – شخصیتی آن گونه که در تاریخ معاصر و از جمله حزب کمونیست در زمان استالین و همچنین در پروسه خوانی انقلاب فرهنگی مائو در چین مثال آوردیم، کسب قدرت سیاسی و یا اعمال اتوریته فردی با اتکاء به انواع شیوه های فرقه ای و مشخصا مجاب سازی و بازسازی فکری و تمسک به اخلاقیات ماکیاولی در تعاملات بیرونی بود. اینکه آنها خود را به لحاظ اخلاقی مقید به این اصل می دانند که برای کسب قدرت سیاسی و رسیدن به هدف استفاده از هر امکانی مجاز است. و ارزیابی اخلاقی بودن و نبودن هر اقدامی را میزان نزدیکی و دوری به هدف تعیین می کند. با چنین تلقی از اخلاقیات و نقش و رابطه آن با کسب قدرت سیاسی، طرح این پرسش که آیا فرقه های سیاسی کوچک تا چه میزان بر روی اهرم های خارجی و قدرت های بزرگ برای رسیدن به مقصود و اهداف خود سرمایه گذاری و حساب باز می کنند، یکی از محتمل ترین سوالات است. مقدمتا به این موضوع اشاره کنیم که فرقه های سیاسی طالب قدرت، همواره به روش های مختلفی برای نیل به مقصود متوسل می شوند. تنها کافی است در اهمیت و محوریت قدرت سیاسی و کسب آن به هر طریق ممکن به این دو فاکت مشخص از سوی مجاهدین اکتفا کنیم: " کدام نیروی سیاسی جدی، در کدام گوشه گیتی است که به دنبال تصاحب قدرت سیاسی نباشد؟ اصلا مگر موضوع سیاست چیزی به جز تصاحب قدرت سیاسی است. بقیه مسائل که تعارفات روشنفکری صرف است. آن کسی که یک نیروی سیاسی را به خاطر تلاش در جهت تصاحب قدرت سیاسی تخطئه می کند یا شارلاتان است و یا در بهترین حالت هیچ چیز از سیاست نمی فهمد! " (1) از سوی دیگر گسلر در کتاب کالبد شکافی یک جریان ایدئولوژیک بر دوگانگی رفتاری مجاهدین به عنوان بخشی از پروسه اعتماد سازی غرب و مشخصا آمریکا اشاره و می نویسد: "ظاهرا سیستم "عروسک روسی" (که در آن یک عروسکی پس از دیگری در عروسک بزرگتر مخفی می شود) به طور کامل مورد استفاده قرار گرفته است. رجوی در راس قرار دارد. او در مکانی است و همسرش در مکانی دیگر، ولی در واقع هر دو یک سازمان را ریاست می کنند: مجاهدین خلق. ماکیاولی در اینجا تجسم یافته است." (2) اما فرقه ها در درون مناسبات خود شیوه های متفاوتی را برای نیل به قدرت سیاسی و ابزاری کردن توان و قدرت اعضای خود بکار می برند. معمول ترین شیوه ها القاء حس برتری جویی ذاتی اعضای در مقایسه با افراد بیرون از فرقه و تلقین این باور است که در توازن و ارزیابی پتانسیل فرقه و نیروهای بیرون از خود، آنها بطرز تعیین کننده ای قادر به تغییر محاسبات و عدم موازنه ظاهری هستند. به عنوان مثال می توان به تحلیل های رجوی در فاز انقلاب ایدئولوژیک اشاره کرد که به استناد قانون نسبیت انیشتین یعنی E= MC2 تلاش داشت این معنی را القاء کند که اعضای مجاهدین در صورت تاسی از آموزش های او قادرند توازن و معادله نابرابر میان نیروهای خود و نیروی مقابل را بر هم زده و هر مجاهد خلق در صورت رها کردن خود از بند و بست های فردی با حداقل یکصد تن از افراد معمولی توان برابری و مقابله و در نتیجه غالب شدن دارد. با این حساب می توان نتیجه گرفت در حال حاضر کسب قدرت سیاسی حداقل در مورد بخصوص فرقه مجاهدین یک اصل استراتژیک است. این معادله و تحلیل مربوط به پیش از خلع سلاح شدن مجاهدین توسط آمریکایی ها است. این تحلیل ظاهرا علمی از سوی رجوی متکی و مشروط به ادامه استراتژی مسلحانه بود. خلع سلاح شدن مجاهدین در سال 2003 و همزمان با سقوط صدام ظاهرا صورت مسئله این معادله را پاک کرد. در این شرایط مجاهدین ناگزیر بودند راه کارها و استراتژی تازه ای را در جهت محقق کردن اهداف خود دنبال کنند. اگر چه این استراتژی ماهیتا دچار تغییر چندانی نشد، اما به دلیل سقوط صاحب خانه قدیمی یعنی صدام، مجاهدین الزاما ناگزیر بودند موقعیت صاحب خانه تازه یعنی آمریکا را به رسمیت بشناسند. با این حال مجاهدین با اتکاء به شکاف میان ایران و آمریکا و چالش های سالیان میان این دو خود را با یک توفیق اجباری یعنی جایگزین کردن آمریکا به جای صدام مواجه دیدند. تفاوت صاحب خانه جدید با قدیمی در این بود که او به نوعی می توانست جواز مشروعیت سیاسی و ایزولاسیونی که مجاهدین در آن گرفتار آمده را حل کنند. از این سرفصل مجاهدین پروژه استفاده ابزاری از آمریکا را به جای عراق و صدام در دستور کار خود قرار دادند. اما اولین شرط تلاش مجاهدین در مسیر تازه تن دادن به الزامات و شرایط جدید بود. خلع سلاح اولین الزامی بود که مجاهدین ناگزیر به آن تن دادند. از این پس اقدام مسلحانه مشروط به خواست و اراده صاحب خانه جدید گردید. اما آمریکایی ها نسبت به هر گونه اقدام مسلحانه که آن را به تروریست تعبیر می کردند و خود به نوعی درگیر مهار و کنترل آن در سطح بین المللی بودند، دافعه داشتند. به این دلیل که اساسا آمریکایی ها بخشی از مشروعیت حمله به عراق را از داعیه مبارزه با تروریسم دولتی می گرفتند. بنابراین در چنین شرایطی مجاهدین ضمن تغییر صاحب خانه، ناگزیر بودند به الزامات او هم همچون خلع سلاح و اجتناب از هر گونه کنش مسلحانه گردن بگذارند. از آنجا که حضور مجاهدین در عراق به عنوان یک جریان فرقه ای سیاسی ضرورتش را از موقعیت سوق الجیشی عراق و حمایت های بی دریغ صدام از آنها می گرفت، مجاهدین ناگزیر بودند ضمن تن دادن به خواست های آمریکا، خط ادامه پشتوانه اهرم خارجی از صدام را به سوی آمریکا تغییر بدهند. اما این تغییر اهرم الزاما باید با ماهیت و محتوای و سمت و سوی بین المللی آن هماهنگی و همسویی داشته باشد. به معنی صریح تر از آنجا که این صاحب خانه علیه تروریسم مبارزه و موضع دارد، مجاهدین نیز الزاما باید در دیدگاه های استراتژیک خود تغییر اساسی داده و مشی مسلحانه را ولو در شعار و بطور موقت کنار بگذارند. ضرورت توجیه نیروهای درون فرقه هم به قوت خود باقی بود. دیگر اینکه چون این صاحب خانه به استناد نقض حقوق بشر داخل عراق شده، مجاهدین نیز الزاما باید در همسویی با آمریکا بر روی این محور نیز متمرکز و سوار شوند. در کنار این فاکتورها مجاهدین باید پارامتر و عنصر تازه ای هم برای حسن نیت و همسویی بیشتر برای ایجاد ارتباط با صاحب خانه جدید و جلب حمایت او روی میز بگذارند. موضوع هسته ای شدن ایران همان اهرم تازه مجاهدین در کنار بهانه هایی از نوع نقض حقوق بشر و تروریسم بود. به این ترتیب مجاهدین با تکیه به سه اهرم پروژه اتمی، حقوق بشر و مبارزه با تروریسم سعی در ایجاد تعامل و نزدیکی با آمریکا و در نهایت متقاعد کردن آنها به انتخاب مجاهدین به عنوان آلترناتیو نمودند. مجاهدینی که تا دیروز سعی در استفاده ابزاری از عراق و صدام داشتند، امروز آمریکا را اسباب و ابزار رسیدن به قدرت سیاسی قرار داده اند. در حال حاضر تمام هم و غم مجاهدین به فعلیت درآوردن این ایده (ابزار کردن آمریکا) برای نیل به قدرت سیاسی است. اما سوال اساسی این است که آیا مجاهدین قادرند در این راه توفیقی کسب کنند. اگر آری بر اساس چه زمینه هایی و اگر پاسخ منفی است باز بر اساس چه فرض و ادله ای. در بخش دوم دلایل سلبی و اثباتی این امکان را مورد بررسی خواهیم داد. منابع 1- بخش اول گفتگوی زری اصفهانی با بیژن نیابتی در سایت ایران افشاگر.بهار 1384. 2- کتاب کالبد شکافی یک جریان ایدئولوژیک. نوشته انتونی گسلر. فصل 15 کتاب. 

گروه تحقیق و پژوهش، مجاهدین دبلیو اس، بیست و ششم مارس 2008

 

 

     

دیگر مطالب

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.