در همه جای دنیا این دوگانگی در بیان و اقدام حکمرانان و حتی مردم عادی وجود دارد، اما نه باندازه ای که در سازمان مجاهدین خلق می باشد. روز اول مدام تکرار می کردند که سردر پادگان اشرف ، زده شده است که : ” صداقت و فدا”! اما من هرگز در عمل ، طی […]
در همه جای دنیا این دوگانگی در بیان و اقدام حکمرانان و حتی مردم عادی وجود دارد، اما نه باندازه ای که در سازمان مجاهدین خلق می باشد. روز اول مدام تکرار می کردند که سردر پادگان اشرف ، زده شده است که : ” صداقت و فدا”!
اما من هرگز در عمل ، طی 10 سالی که در مجاهدین بطور شبانه روز حضور اجباری داشتم، ذره ای صداقت و فدا ندیدم ، در اعضای سازمان کمابیش وجود داشت، اما در مسئولین سازمان هرگز!
بطور مثال چون حضور من در پذیرش مصادف بود با ورود میلیشاهای سازمان از اروپا و بطور خاص محمد رجوی ، پسر رهبر سازمان و دیگران. تبیعض در بین ما ( داوطلبینی که از ایران آمده بودیم) و آنها( بچه های سازمان که از اروپا آمده بودند) بسیار زیاد بود، حتی پروسه هایمان نیز فرق می کرد، خیلی زود برای آنها مرکزی تاسیس کردند و مرکز 13 برای آنها با امکانات ویژه و غذاهای ویژه و … راه اندازی شد. گویی کسانی که از ایران آمده بودند همه به نوعی دشمن سازمان محسوب می شدند و از جنس سازمان نبودند.
سازمانی که ادعا می کرد مناسباتش الگو گرفته شده از “جامعه بی طبقه توحیدی” می باشد ، برج های چند ده طبقه آنچنانی داشت در کنار حلبی آباد های متعدد. همه چیز برای همه متفاوت بود، برای ما زندان و انفرادی و شکنجه وجود داشت و برای آنها هدیه های گرانبهای رهبری و مسئولین. آنها عزیز کرده بودند و ما را با مشت و سیلی و زندان و شکنجه و سلول انفرادی پذیرائی می کردند.
برای آنها ذره ای دوگانگی ما اصلا مورد قبول نبود، باید جواب پس می دادیم و بعنوان عنصر وزارت اطلاعات بازجوئی می شدیم ، اما هر گونه رفتار ناشایست آنها (خودی ها) با یک گزارش نویسی ، خطائی جزئی تلقی می شد و بخشش و باز هم پیش پیش …
خودشان با ما هر طور می خواستند رفتار می کردند، اما امروز می بینیم که به محکومیت کسانی که سلاح برداشتند و با حکومت در داخل ایران جنگیدند و یکی دو سال زندان گرفتند ، خرده می گیرند که آی و وای که حقوق بشر در ایران نقض شد، حقوق انسانی پایمال شد! که اساسا در هر کشوری سلاح به دست گرفتن و مراکز حکومتی را آتش زدن ، البته که جرمی نابخشودنی است و مجازات خواهد داشت. یا کشتن یک نفر ، البته که قصاص دارد، اما در منطق آنها ، ابدا اینطور نیست و حکومت ایران حق ندارد با فعل های خشن برخی مخالفان ، برخورد قضائی داشته باشد.
در منطق مسعود رجوی، او خدای مطلق است، وحی منزل است، کلام مسعود از سوی خداوند است و توسط فرشته وحی بر او نازل شده است و گاهی اوقات هم او خدای خدایان است!
اگر اغراق نکنم این دوگانگی محض رهبری که در ذهن خودش هم این توهم را ایجاد کرده است که تمام دروغ هایش ، راست است. در درجات کمتر در اعضای سازمان هم نمود دیگری دارد، همه دارای دو دستگاه فکری در درون و بیرون خود هستند، همه دوگانه هستند، دوگانگی رهبران، به اعضای زیر دستی هم سرایت کرده و همه دوزیست هستند، اعضای سازمان در مناسبات روزانه و نشست های جمعی ، یک شخصیت دارند، اما در خلوت یک شخصیت مخالف با رهبری سازمان دارند. همه می دانند که سالهاست سرکار هستند و مدام در حال عقب گرد می باشند، اما در نشست های سیاسی هفتگی ، مدعی هستند که در نوک قله هستند و به سرنگونی رسیدند، در هر نشست سیاسی هم بارها ، رژیم و حکومت ایران را سرنگون می کنند و باز هم روز از نو و روزی از نو…
مخلص کلام اینکه ، از قدیم هم گفتند که :
هر چیزی را که برای خودت میپسندی، برای دیگران هم بپسند …
محمدرضا مبین















