با علیرضا خزایی برادر محمد رضا خزایی ملاقاتی داشتم که این دیدار مرا به سالهای دور و خاطراتم با محمد رضا خزایی برد. من با محمد رضا علاوه بر این که مدتی در شهرستان ساری در دبیرستان عسکری سلیمی همکلاس بودیم، در داخل تشکیلات سازمان هم به مدت 23 سال گرچه در یک یکان نبودیم […]
با علیرضا خزایی برادر محمد رضا خزایی ملاقاتی داشتم که این دیدار مرا به سالهای دور و خاطراتم با محمد رضا خزایی برد.
من با محمد رضا علاوه بر این که مدتی در شهرستان ساری در دبیرستان عسکری سلیمی همکلاس بودیم، در داخل تشکیلات سازمان هم به مدت 23 سال گرچه در یک یکان نبودیم ولی همدیگر را در مناسبت های مختلف می دیدیم و معمولاً در صحبت هایمان خاطرات گذشته را یادآوری می کردیم. در این ملاقات وقتی آقای علیرضا خزایی را دیدم به یاد محمدرضا افتادم. و به او گفتم خصوصیات اخلاقی محمدرضا مشابه شماست ، محمدرضا هم مانند شما انسان خونگرمی بود. در این گفتگوی صمیمانه که با علیرضا داشتم خاطراتی که با محمدرضا در امام زاده عباس ساری داشتم را تعریف کردم. خلاصه از هر دری سخنی گفته و یاد او را گرامی داشتیم .
اما وقتی حال و احوال مادر محمدرضا را پرسیدم ، آهی از نهادش بلند شد و گفت مادرم همواره به یاد محمدرضا است. آرزو می کند حداقل صدایش را بشنود. فک کنم اگر این آرزو محقق گردد حداقل 10 سال به عمرش اضافه می شود وی عنوان داشت آیا یک ارتباط تلفنی خرجی دارد چرا نباید محمدرضا با ما تماس داشته باشد؟ این مادر مگر چه گناهی کرده؟ چرا رجوی به اعضایش اجازه نمی دهد که با خانواده تماس بگیرند ؟ مادر من دلش خوش است که در آخرهای عمرش صدای فرزندش محمدرضا را بشنود. سالیان طولانی است که محمد رضا با ما تماس نگرفته است. حسرتش به دل مادرم مانده است. همواره به یاد اوست و از دوری او رنج می برد. به من می گوید تنها آرزویم این است که یکبار هم شده صدای محمدرضا را بشنوم .
آقای خزائی در ادامه گفت: حتی زندانی ها هم اجازه تماس و حتی ملاقات با خانواده هایشان را دارند. اما در داخل تشکیلات رجوی این حق شناخته شده را برای اعضاء نادیده می گیرند.
و در انتها خطاب به محمد رضا گفت: اگر مادرت را دوست داری، اگر به خانواده ات اهمیت میدهی، به خاطر مادرت هم شده با خانواده ات تماس بگیر، می فهمم رجوی هیچ حق و حقوقی برای شما قائل نیست اما اگر بخواهید و سماجت بخرج دهید می توانی حقی که بر گردن توست را نسبت به مادرت ادا کنی.
به امید روزی که علاوه بر استقلال عملی ، استقلال فکری ، ذهنی ، اندیشه و انتخاب آزادانه داشته باشی . مادرت چشم انتظار توست از این مسئله به سادگی عبور نکن .
محمد رضا گلی

