سناریو جدید فرقه رجوی در تیرانا

با سلام خدمت خوانندگان گرامی.
هنگام حمله آمریکا وسقوط صدام حسین توسط ارتش آمریکا، فرقه مجاهدین خلق مانده بود که چکار کند!
توپ و تانک را به اسم« گرد آوری سلاح» بجای «خلع سلاح »( اسمی که رجوی با شارلاتانیزم و برای تحمیق افراد روی خلع سلاح گذاشت؛ وبا وقاحت می گفت نه ما تسلیم نشدیم وما راخلع سلاح نکردند ما خود داوطلبانه سلاحها را جمع آوری کردیم) و با تشریفات آنچنانی به نیروهای آمریکا (امپریالیزم) تحویل داد وتغییر جبهه داد.
حال مانده بود که با چه ترفندی چند صباحی نیروهای خود را سرگرم کند؟
چرا که مبارزه ای که با سلاح معنی پیدا کرده بود واوج بلوغش هم به گفته خودش به اصطلاح در «ارتش آزادیبخش» تبلور یافته بود حال به بن بست رسیده بود .
و دوباره این شارلاتان با مغز علیلش فیل هوا کرد! تبلیغات و تبلیغات که یافتم؛ یافتم سناریویی جدید تحت عنوان کار اجتماعی آنهم درعراق! کسی هم نمی توانست که بپرسد اهای مرتیکه جعلق این از کجا آمد ؟ چرا تا حالا به فکر مردم نبودی ؟ بعد چرا با مردم خودت نمی کنی و از آنها بریده ای ؟ آها مردم ایران بجرم خیانت عاقت کرده اند؟!
افسران بعثی را با پول های کلان وتحت عناوین شیوخ عشیره به خدمت گرفت و با این پوشش من درآوردی شروع به جمع آوری امضا سه ملیون شیعه وغیره که بگوید در بین مردم عراق هواداردارد و مردم عراق، بر خلاف نظر دولت رسمی و قانونی آن کشور خواهان استمرار وجود این فرقه در عراق هستندـ البته تاحدی هم راست می گفت به هرکس در آن شرایط عراق که مردم برای نان شبشان واقعا محتاج و حتی به زنده ماندن تا فردا امیدوار نبودند آن مقدار پول میدادی یک امضاء که سهل است شاید صد امضاء پای آن اوراق می انداخت .
شکل مبارزه عوض شده بود! برای نگه داشتن نفرات، جلسات آنچنانی در کمپ اشرف راه می انداخت که اینها نمایندگان شیعه هستند به دست هر کدام هم بعنوان همبستگی دو پرچم ایران وعراق میداد و…این شده بود مبارزه و جنگ صدبرابر!!
حال همین پروژه درآلبانی راه افتاده است.
سه روز پیش بطور اتفاقی در میدان اسکندر بیک تیرانا بایکی از دوستانم نشسته ومنتظریکی دیگر از دوستانم بودم ناگهان متوجه شدم تعدادی از اعضای فرقه که چند مرد ویک زن (تبلیغاتچی های رجوی) تعدادی از شهروندان البانیایی از زن ومرد و بچه را جمع کرده، به دست هرکدام دو پرچم، ایران وآلبانی داده اند. در حالی که این افراد پرچمهارا تکان می دادند از آنها فیلم وگزارش تهیه می کردند.
البته ما درپی کار خود بوده و اتفاقی با این صحنه مواجه شدیم اما بمحض اینکه آنها متوجه حضور ما در آن مکان شدند با همان افراد صحبت کردند و آنها را توجیه کرده واین افراد(نفرات آلبانیایی) بطور ناگهانی اطراف ما را گرفتند. اینکه در مغز علیل آنها چه گذشته نمیدانم، شایدفکر کرده بودند نکند که مااز آنان، فیلم یاعکس تهیه کنیم. در حالی که این اولین بار نبود که ما ازاین صحنه ها و از اینان می دیدیم و برای ما در حد یک ریشخند می ارزید و نه بیشتر. از این کارها در جاهای دیگرهم صورت گرفته است که ما اگر قصدی داشتیم همان زمان اقدام می کردیم و اینها اصلا متوجه هم نمی شدند.
سوال این است که آیا مردم ودولت آلبانی چه تاثیری درروند آنچه در ایران می گذرد داشته ویا می توانند داشته باشند.حال اینکه فکر نکنم اینکارچیزی همانند آنچه در عراق برای سرگرمی افراد تحت پوشش مبارزه و کار اجتماعی راه انداخته بودندرا تامین کند. البته اینها کی کار درست و منطقی کرده اند که حالا بکنند. با اینکارها و خرج دلار هم بعید است دافعه ای که ازاین جماعت در اذهان مردم آلبانی ایجاد شده است ترمیم شود. زهی خیال باطل!
غلامعلی میرزایی

دیگر مطالب

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.