۶۱ سال از تأسیس سازمان مجاهدین خلق میگذرد. امروز رسانههای این سازمان بار دیگر سالگرد تأسیس خود را جشن گرفته و از “مقاومت” و “مبارزه” سخن میگویند؛ گویی قرار است با چند برنامه تبلیغاتی و انبوهی از شعارها، شش دهه گذشته را از حافظه تاریخی جامعه پاک کنند. اما سالگرد تأسیس یک سازمان، پیش از […]
۶۱ سال از تأسیس سازمان مجاهدین خلق میگذرد. امروز رسانههای این سازمان بار دیگر سالگرد تأسیس خود را جشن گرفته و از “مقاومت” و “مبارزه” سخن میگویند؛ گویی قرار است با چند برنامه تبلیغاتی و انبوهی از شعارها، شش دهه گذشته را از حافظه تاریخی جامعه پاک کنند.
اما سالگرد تأسیس یک سازمان، پیش از آنکه جشن باشد، فرصتی برای حسابرسی از کارنامه آن است. و کارنامه سازمان مجاهدین خلق، پرسشهای سادهای دارد که هیچ تبلیغاتی نمیتواند آنها را برای همیشه پنهان کند:
از ترور و بمبگذاری تا همکاری با صدام حسین؛ از عملیات مسلحانه تا مناسبات بسته تشکیلاتی؛ و از ادعای آزادی برای مردم تا محروم کردن اعضا از ابتداییترین آزادیهای فردی.
وقتی “مقاومت” با گذشته خود روبهرو میشود
سازمان مجاهدین خلق امروز تلاش میکند گذشته خود را در قالبی تازه بازسازی کند؛ اما تاریخ را نمیتوان با تغییر ادبیات تبلیغاتی تغییر داد.
این سازمان در دورههایی از فعالیت خود به مبارزه مسلحانه، ترور و بمبگذاری روی آورد و پس از خروج از ایران، در خاک عراق مستقر شد و در دوران جنگ ایران و عراق با حکومت صدام حسین همکاری کرد.
همین گذشته کافی است تا یک سؤال اساسی مطرح شود:
چگونه سازمانی که در مقطعی در کنار صدام حسین قرار گرفت، امروز خود را مدافع مردم ایران معرفی میکند؟
این پرسش نه متعلق به امروز است و نه ساخته مخالفان سازمان؛ بخشی از همان تاریخ پرفراز و نشیبی است که مجاهدین خلق ترجیح میدهد نسل جدید کمتر درباره آن بداند.
اما تلخترین فصل، سرنوشت اعضاست
برای من و بسیاری از جداشدگان، مسئله فقط تاریخ عملیات و تحولات سیاسی نیست.
پشت دیوارهای تشکیلات، انسانهایی زندگی کردهاند که سالها از خانواده، جامعه و زندگی عادی فاصله گرفتهاند.
ارتباط با دنیای بیرون محدود شد؛ تماس با خانواده به امری دشوار تبدیل شد؛ دسترسی آزادانه به رسانهها و اطلاعات بیرونی محدود گردید و برای بسیاری، جدایی از تشکیلات به مسیری بسیار سخت تبدیل شد.
این چه نوع مقاومتی است که عضو آن حق ندارد آزادانه تصمیم بگیرد که بماند یا برود؟
اگر آزادی ارزش است، چرا آزادی اعضا نباید محترم شمرده شود؟
اگر انتخاب اصل است، چرا انتخاب مخالفان و جداشدگان پذیرفته نمیشود؟
و اگر سازمان خود را مدافع حقوق انسانها میداند، چرا صدای خانوادههایی که سالها در انتظار یک تماس تلفنی هستند، نباید شنیده شود؟
خانوادهها؛ قربانیان خاموش یک تشکیلات بسته
در سالگرد تأسیس سازمان، صدای یک گروه نباید فراموش شود: خانوادهها.
مادرانی که سالها چشمانتظار یک تماس ماندهاند؛ پدرانی که بدون شنیدن صدای فرزندشان پیر شدهاند؛ همسرانی که سالها در انتظار خبری از عزیز خود بودهاند و فرزندانی که ممکن است سالها از دیدن پدر یا مادرشان محروم مانده باشند.
آیا این خانوادهها حق ندارند بپرسند:
چرا عزیز ما نمیتواند آزادانه با ما تماس بگیرد؟
این پرسش، سیاسی نیست؛ انسانی است.
جشن سالگرد، بدون پاسخ به این پرسشها؟
امروز رسانههای سازمان از “۶۱ سال مبارزه” سخن میگویند.
اما اگر قرار است از ۶۱ سال سخن گفته شود، باید همه ۶۱ سال دیده شود؛ نه فقط بخشهایی که برای تبلیغات امروز مناسب است.
باید از ترورها سخن گفت.
از بمبگذاریها سخن گفت.
از همکاری با صدام حسین سخن گفت.
از مناسبات درون تشکیلات سخن گفت.
از محدودیت ارتباط اعضا با خانواده سخن گفت.
از محرومیت اعضا از دسترسی آزاد به دنیای بیرون سخن گفت.
و از جداشدگانی سخن گفت که پس از سالها حضور در سازمان، روایتهایی متفاوت از تصویر رسمی آن ارائه کردهاند.
تاریخ را نمیتوان سانسور کرد؛ میتوان مدتی روایت آن را کنترل کرد، اما نمیتوان حقیقت را برای همیشه دفن کرد.
یک پیشنهاد ساده برای سازمان
اگر مجاهدین خلق واقعاً به آنچه امروز درباره آزادی و حقوق انسانها میگویند باور دارند، یک راه ساده برای اثبات آن وجود دارد:
به اعضای خود اجازه دهند آزادانه با خانوادههایشان تماس بگیرند.
به آنها اجازه دهند آزادانه رسانههای مختلف را ببینند و بشنوند.
به آنها اجازه دهند بدون فشار و تهدید، درباره ماندن یا جدا شدن تصمیم بگیرند.
و به جداشدگان اجازه دهند بدون تخریب شخصیت و اتهامزنی، روایت خود را بیان کنند.
در چنین شرایطی، دیگر نیازی به صدها ساعت تبلیغات نخواهد بود؛ خود انسانها قضاوت خواهند کرد.
۶۱ سال گذشت؛ اما پرسشها باقی است
سالگرد تأسیس سازمان مجاهدین خلق را میتوان جشن گرفت؛ اما نمیتوان گذشته را جشن گرفت و از پاسخگویی درباره آن فرار کرد.
امروز پس از ۶۱ سال، مسئله اصلی دیگر این نیست که سازمان چه عنوانی برای خود انتخاب میکند.
مسئله این است که عملکرد آن با ادعاهایش تا چه اندازه همخوانی دارد؟
سازمانی که از آزادی سخن میگوید، باید آزادی را از اعضای خودش آغاز کند.
سازمانی که از حقوق بشر سخن میگوید، باید حقوق اعضای خودش را محترم بشمارد.
و سازمانی که خود را مدافع مردم معرفی میکند، باید ابتدا پاسخ خانوادههایی را بدهد که سالهاست چشمانتظار عزیزانشان هستند.
۶۱ سال بعد، دیگر زمان شعار دادن نیست؛ زمان پاسخ دادن است.
این سالگرد میتواند یک جشن تبلیغاتی دیگر باشد؛ یا فرصتی برای مواجهه صادقانه با گذشته.
انتخاب با آنهاست.
اما یک حقیقت تغییر نخواهد کرد:
هیچ نامی، هیچ شعاری و هیچ برنامه تبلیغاتی نمیتواند جای کارنامه یک سازمان را بگیرد.
فریدون ابراهیمی جداشده از سازمان مجاهدین خلق

