اعضای انجمن نجات مازندران برای دیدار با رشید محمدی گل افشان که به تازگی از یک بیماری رهایی یافته بود، در تاریخ 22 مهر 1405 به قائمشهر رفتند. برادر رشید به نام مجید محمدی گل افشان در کمپ اشرف 3 مستقر است. در این دیدار اولین سئوال آقای محمدی از ما در مورد برادرش بود […]
اعضای انجمن نجات مازندران برای دیدار با رشید محمدی گل افشان که به تازگی از یک بیماری رهایی یافته بود، در تاریخ 22 مهر 1405 به قائمشهر رفتند. برادر رشید به نام مجید محمدی گل افشان در کمپ اشرف 3 مستقر است. در این دیدار اولین سئوال آقای محمدی از ما در مورد برادرش بود که حال او چگونه است؟ چرا یک تلفن به من که برادرش هستم نمی زند؟
آقای رشید محمدی که بسیار نگران وضعیت برادرش بود اظهار داشت: من بیماری سختی داشتم و به لطف خدا در حال بهبودی هستم. ایکاش در این وضعیت صدای برادرم مجید را می شنیدم که بسیار برایم روحیه بخش بود.

رشید محمدی ، هادی شبانی و محمد رضا گلی
اعضای انجمن نجات به آقای محمدی توضیح دادند در مناسبات بسته سازمان مجاهدین خلق افراد هیچ گونه اختیاری از خود ندارند و همه باید مطیع سرکرده گروه باشند . رجوی حتی از یک تماس تلفنی و ارتباط با خانواده ترس دارد. او حتی کانون گرم خانواده را فاسد می نامد اما این مسئله در مورد خانواده خودش صادق نیست. او می تواند خانواده داشته باشد ولی بقیه افراد باید رابطه با خانواده را قطع کنند .
آقای محمدی عنوان داشت من در داخل این جامعه زندگی می کنم و با قشرهای مختلفی در تماس هستم، چیزی که بسیار برایم روشن است هیچ کس طرفدار این گروه نیست. همه آنان را خیانت کار به میهن می دانند . وقتی نامی از آنان برده می شود همه به آنها لعن و نفرین می فرستند. آنان جنایت بسیار در خود همین مازندران انجام دادند. با این سابقه خیانت کارانه مردم مگر فراموش می کنند؟ من برای برادرم مجید متاسفم که خودش را درگیر سازمانی کرده که سعی دارد با فریب کاری و رویا پردازی افرادش را در تشکیلات نگه دارد . آنان از سال 60 هر سال می گویند ما سرنگون می کنیم یا در حال سرنگونی هستیم! سئوال خودم این است چرا به اعضای خود و مردم دروغ می گوئید؟ اکنون 45 سال گذشته است برادرم حداقل اگر ذره ای فکر می کرد متوجه می شد تمام حرفهای رجوی دروغ می باشد و ایکاش برادرم مانند شما برای یک لحظه تصمیم می گرفت که می خواهد برای آینده اش چکار کند ؟
من اکنون با دیدن شما دوستان انجمن نجات بسیار خوشحال هستم و تا هر کجا که امکان داشته باشد حاضرم برای رهایی برادرم گام بر دارم و ایمان دارم روزی برادرم مجید از آن تشکیلات بسته و مخوف رهایی خواهد یافت .
سخنان آقای رشید محمدی بسیار روشنگرانه بود و چون بیمار بود اعضای انجمن نجات زیاد مزاحم ایشان نشدند.
در انتها آقای رشید محمدی عنوان داشت من برای رهایی اعضای در بند خصوصا برادرم دعا می کنم و ایمان دارم روزی این تشکیلات از هم خواهد پاشید .
اعضای انجمن نجات این قول را به آقای رشید محمدی دادند که باز به دیدارش بروند.












