اوور نزدیک ترین گزینه سازمان مجاهدین خلق

از زمان سرنگونی صدام و خلع سلاح سازمان مجاهدین در عراق انتخاب مکان استراتژیک برای سازمان مجاهدین و رهبری آن در درجه اول اهمیت قرار گرفته است. رفتن رجوی و تشکیلات اش به عراق بیش از هر ضرورتی از آنجا ناشی می شد که ایران و عراق هزاران کیلومتر خط مرزی مشترک داشته و دارند و نیروهای تروریستی و انتحاری رجوی می توانست با استفاده از این قابلیت خطوط هم عرض عملیات تروریستی و در نهایت اتکایش به ارتش آزادی بخش را با این همجواری سوق الجیشی پیش ببرد. این اولویت سوق الجیشی در کنار تضادهای سیاسی صدام با تهران و همچنین نیاز صدام به یک ستون پنجم منسجم با قابلیت های نظامی و جاسوسی این ائتلاف را هر روز نزدیک تر و استراتژیک تر کرد تا جایی که رجوی و صدام صراحتا محور همخونی و پیوند ایدئولوژیک و عشیره ای برای روابط و دوستی خود قائل شدند. اما سرنگونی صدام تمامی معادلات موجود را بر هم ریخت و طی سال های اخیر هدف رجوی صرفنظر از اصرار ماندن در عراق که خود بهتر از هر کس می داند دردی از معضل سرنگونی اش حل نخواهد کرد، معطوف به پیدا کردن یک آلترناتیو به جای عراق شد. جایی که بتواند حداقل فرماندهی سیاسی و تشکیلاتی اش را سر و سامان و به او امکان بدهد در مرور زمان گزینه ها و راه های دیگری برای محقق کردن هدف سرنگونی در پیش بگیرد. تلاش های رجوی طی سال های پس از سرنگونی صدام نشان داده او قادر به سر و سامان دادن دوباره تشکیلاتی خود در شکل و شمایل قرارگاه اشرف نیست. طلبکاری رجوی از عراق و دولت و مردم این کشور پس از آن همه صدماتی که به مردم وارد کرده در واقع زنگ خطری است برای سایر کشورها و گزینه هایی که احتمالا رجوی می خواست قرارگاه اشرف را به آنجا منتقل کند. به یک معنی رجوی می داند در حال حاضر هیچ کشوری تن به پذیرش او و نیروهای اش نخواهد داد. مضاعف بر اینکه علاقه وافر رجوی بر گزینه هایی است که در حداقل ممکن فاکتور همجواری و هم مرزی ولو در حداقل جغرافیای ممکن را داشته باشند. ترکیه می توانست یکی از این گزینه ها باشد که به ده ها دلیل سیاسی و غیر سیاسی این فرض منتفی است. پاکستان و افغانستان نیز در خوش بینانه ترین فرض نیز تن به استقرار مجاهدین در خاک خود نخواهند داد. در هر صورت، در عراق امروز، مجاهدین خلق ایران هیچ جا و امکانی برای ادامه استقرار ندارند و این به معنی آن است که مسعود رجوی بایستی مکان جغرافیایی تازه ای برای خود دست و پا کند و به ضرورت این جابجایی نیز استراتژی خود را برنامه ریزی و خط سرنگونی متکی به ارتش آزادی بخش اش را به طور بنیادی دچار استحاله کند. در چنین شرایطی رجوی ناگزیر است قید فاکتور اولویت و اهمیت هم مرزی و همجواری جغرافیایی با خاک ایران را بزند و بار دیگر بر اصل استقرار در هر مکان و با هر هزینه و ابزار و امکانی متمرکز بشود. بی تردید در چنین وضعیتی گزینه خاک فرانسه برای این جابجایی محتمل ترین به نظر می رسد. این گزینه از چند جهت برای رجوی حائز اهمیت است، اول اینکه در حال حاضر بخش قابل ملاحظه ای از اعضای مستقر در عراق دارای اقامت و پناهندگی در فرانسه هستند و در صورت لزوم چاره ای جز بازگشت و استقرار در اوور ندارند. همین فاکتور کمک می کند تا سازمان تلاش ها و هزینه های لازم را برای انتقال ناگزیر نیروهای اش به اوور متمرکز کند. دوم اینکه اوور به دلیل اهمیت خاصی که حتی قبل از اشرف برای مجاهدین داشته و پیش بینی هایی که رجوی می توانسته محاسبه و لحاظ کند، از هر حیث خودش را آماده پذیرش ساکنین اشرف کرده است. اما به نظر می رسد برای این جابجایی فاکتورها و زمینه های دیگری نیز لازم باشد. دولت فرانسه در سال های اخیر نشان داده دل خوشی از مجاهدین ندارد و حتی المقدور سعی خواهد کرد از این جابجایی و میزبانی امتناع کند. اما باید توجه داشت رجوی اهرم ها و ابزارهایی نیز در اختیار دارد که چنانچه تا کنون نشان داده کماکان می تواند از آنها استفاده کند. این اهرم ها همچنانچه پیشتر و در حال حاضر هم رجوی به اتکای آن پروژه اعتمادسازی از غرب را پیش می برد، می توانند راه مجاهدین را برای مستقر شدن دوباره در غرب و به خصوص گزینه اوور در فرانسه باز کنند. واقعیت این است که مجاهدین قریب به سه دهه است با توسل به شکاف ها و تضادهای موجود میان جناح های درگیر در کسب قدرت و به خصوص طیفی از چپگرایان پروژه اعتمادسازی در غرب را به پیش می برند. و تا کنون همین ها هم بوده اند که در پشت شعارهای دمکراسی و حقوق بشر توانسته اند مجاهدین را بر دولت های اروپایی تحمیل کنند. گزینه اوور برای رجوی از این حیث دارای اهمیت است که آنها می دانند ظرف قرارگاه اشرف به جز در اوور در هیچ نقطه دیگری قابل تکرار و احیا شدنی نیست. اوور تا آنجا که اطلاعات حاصله نشان می دهد هر روز به لحاظ جغرافیایی و مکانی گسترده تر و وسیع تر می شود. خرید واحدهای مسکونی مشرف و همجوار به مکان استقرار مریم رجوی در اوور معنایی جز امید بستن او به متمرکز کردن همه اعضای اروپایی و عراقی سازمان در این مکان نیست. آنچه درباره اهرم ها و ابزارهای این جابجایی مورد تاکید قرار گرفت در واقع برآمده از هشدارها و توجهاتی است که صاحب نظران و آگاهان در خصوص آینده مجاهدین مفروض و گمانه زنی کرده اند. چنانچه در این خصوص می خوانیم: "مجاهدین هیچ شانسی ندارند مگر این که فعالیت هایشان را از اروپا آغاز کنند. برای انجام این کار، می توانند بر حمایت فعال یک "پروگرسیو اینترنشنال" متکی باشند،‌ که سال ها آرزوی تضعیف شدن غرب را داشته. این چپ افراطی هیچ ریشه ای در جریان های فکری سیاسی سنتی ندارد، و حتی از ایده "دموکراسی" به عنوان طعمه ای استفاده کرده به منظور منحرف کردن افراد به گمراهی نوعی سوسیالیسم درونی." (1) مجاهدین در کنار این اهرم ها برای جابجایی و انتقال به اوور بسترها و امکانات دیگری را هم در دستور کار خود قرار داده اند. در این رابطه نیز به نقل از یک متخصص تروریسم می خوانیم: "رهبران مجاهدین خلق فرمان یک دوره را که "مرحله صبر" و "بسیج قضایی" می نامند صادر کرده اند. این به حقوقدانان کمک می کند که در کسب وضعیت پناهندگی سیاسی – به منظور ورود قانونی به اروپا – به اعضای مجاهدین کمک کنند. آنها به صورت گروه های کوچک پنج یا شش نفره تحت پوشش سازمان های خیریه به کشورهای میزبان می روند. مجاهدین خلق در حال سازماندهی مجدد خود برای تبدیل شدن به یک ماشین مبارزه سیاسی است. این سازمان دوست دارد خود را در حالی نشان بدهد که مبارزه مسلحانه را ترک کرده، اما در حقیقت قادر به تفکر به شیوه ای غیر از این نیست. اکنون آنها می خواهند مردم سایه صدام حسین را فراموش کنند." (2) چنانچه در مقدمه این یادداشت نیز اشاره شد مجاهدین در کنار اهرم های مورد اشاره بر پایه شرایطی که قبل تر برای خود و در پوشش های قانونی پناهندگی فراهم کرده اند قادرند به طور قطره ای خودشان را بر کشورهای اروپایی و به خصوص فرانسه و به طور مشخص تر اوور تحمیل و تزریق کنند. آنچه می تواند اسباب نگرانی دولتمردان اروپایی و به خصوص فرانسوی را فراهم کند، حضور یک محمل قانونی و به رسمیت شناخته شده برای اپوزیسیون تروریست ایرانی است. ابزارهای مورد استفاده مجاهدین دقیقا بر پایه چنین امکانی از یک سو و همچنین بلاتکلیفی آنها به این اهرم ها امکان می دهد ضمن تصفیه حساب با دولت های خود به پروبال دادن به یک جریان بنیادگرای به ظاهر مدره کمک کنند. در اینکه مجاهدین در حال حاضر هیچ پناهگاهی ندارند تردیدی نیست و با این احوال دولت هایی که مرزهای خود را بر روی آنها باز بگذارند مجبور خواهند بود دائما یک کنترل بی وقفه را بر روی آنها متمرکز کنند. رسیدن پای مابقی مجاهدین از اشرف به اروپا و به خصوص به اوور بدون درمان در قالب تشکیلات به منزله این خواهد بود قلمرو ملی این کشورها به شدت در معرض خطر و آسیب قرار بگیرد. منابع
1- کتاب کالبد شکافی یک جریان ایدئولوژیک. فصل 1، پایان تحمل. نوشته آنتون گسلر.
2- همان. فصل 24، تاریخچه بی ارزش

دیگر مطالب

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.