مسعود رجوی

چرا رجوی آموزش های سیاسی اش را معوق گذاشت؟

پیام 7 اردیبهشت رجوی خطاب به کارگران با احتساب ایام پیش رو کاملا قابل انتظار و پیش بینی بود. اما قطع پیام های به اصطلاح آموزشی او خطاب به نیروهای فرضی داخل کشور قابل تعمق است. این پیام ها که به شیوه روایت خطی، تاریخ معاصر ایران را از دیدگاه مسعود رجوی تبیین و تحلیل می کرد، اهداف ریز و درشت زیادی را دنبال می کرد. نکته محوری و به تعبیر خود رجوی نخ نبات این پیام ها مرتبط کردن خود به هر وسیله و طریق به وقایع پس از انتخابات در ایران بود. اینکه رجوی در این تلاش تا چه اندازه موفق و راضی بوده بحث جداگانه ای است، اما اینکه چرا و به طور ناگهانی از ادامه انتشار آنها امتناع نموده، بحث مورد نظر ماست که سعی می شود با لحاظ رسیدن رجوی به مقطع وقایع سال 1360 و مشخصا شروع فاز مسلحانه و اقدامات خشونت باری که از سوی رجوی رقم خورد، به این سوال پرداخته شود. سرفصلی که خشونت بارترین دوران تاریخ معاصر ایران را رقم زد و در طی نزدیک به بیست و پنج سال با ترور و رعب و وحشت کور و بجا گذاشتن 12 هزار قتل، ثمری جز بسته شدن فضای سیاسی بهمراه نداشت. (رقم 12 هزار قتل مورد تاکید شخص رجوی است.) رجوی در پیام مورد نظر دقیقا به نقطه ای رسیده بود که باید این بار شفاف و بی پرده مسئولیت انفجارهای مهیب 7 تیر و به دنبال آن 8 شهریور سال 60 را یا بعهده می گرفت یا از آن شانه خالی می کرد که در هر صورت خود را در دو جبهه درون تشکیلاتی و برون تشکیلاتی و بالطبع در جامعه بین المللی به چالش می کشید. نکته قابل تعمق این بحث در جایی است که این مقطع و سرفصل، در تلاقی و نقطه مقابل با جریانی است که موضع خود را در مقابل هر گونه برخورد و واکنش خشونت آمیز مورد تاکید قرار داده است و مهم تر اینکه اساسا از موضع نقد خشونت پا به عرصه حیات گذاشته است. هر چند رجوی در بخش های قبلی پیامش به اندازه کافی در توجیه خشونت های مورد نظر تئوری بافی و تحریف و دروغ پردازی نموده، اما به هر حال او نمی تواند نسبت به نقطه های آغازین این خشونت ها که در دو انفجار فجیعانه و مورد نفرت توده های مردم متبلور و متجلی شده، منفعل و بدون موضع رد شود. اینجا درست جایی است که باید به واقع یقه رجوی را گرفت و به طور اصولی و بنیادی او و آموزه های به اصطلاح سیاسی و ایدئولوژیکی او را به چالش کشید. رجوی در پیام های قبلی اش اینگونه القا و توجیه می کند که دست زدن او به خشونت در واقع معلول عملکرد و رفتار حاکمیت با او بوده است. این در حالی است که رجوی تا قبل از شروع فاز به اصطلاح نظامی اش هیچ دلیل و منطق سیاسی محکمی در توجیه اقدامات خشونت بارش نداشت و جالب اینکه تمام دلایل رجوی در توجیه و تئوریزه کردن مشی مسلحانه اش متکی به واکنش های حاکمیت بعد از انفجارهای 7 تیر و 8 شهریور سال 1360 است. آنها که از نزدیک شاهد وقایع آن زمان بوده اند، از هر گروه و حزب و وابسته به هر تفکر سیاسی و ایدئولوژیکی و حتی گروه هایی که تا پیش از مشی مسلحانه از رجوی دنباله روی می کردند، بر این حقیقت اذعان داشته و دارند که رجوی به دلیل اقدام کور و شتابزده در نظامی کردن فضای سیاسی ضربه استراتژیکی بزرگی بر تشکیلات و سازماندهی آنها وارد کرده و چنانچه تاکید کرده و می کنند روند دمکراتیزه کردن جامعه را حداقل برای چندین دهه به تعویق انداخت. این اتهام از همان فردای سی خرداد 60 و تا امروز کماکان متوجه رجوی است. جالب اینکه رجوی کماکان اصرار دارد هم سه نسل پیش از خود و هم نسل امروز را به صحت و درستی تصمیم اش مجاب و متقاعد کند. اما در عین حال رجوی می داند جنایاتی از نوع 7 تیر آنچنان فجیع و کور و وحشیانه بوده که با هیچ منطق و توجیهی نمی توان مسئولیت آن را بعهده گرفت و در واقع پذیرفتن صریح مسئولیت آن اقدام و درست در لحظه های سرنوشت سازی که نوک حملات معترضین و منتقدین داخلی بر موضوعیت خشونت و حذف بدون قید و شرط آن بنا شده، هر گونه توضیحی در این خصوص چه بر تائید و چه بر نفی آن اقدامات نتیجه و ثمری جز تشدید فقدان مشروعیت سیاسی او نخواهد داشت. ضرورت واکاوی این فجایع و تاکید بر اعلام موضوع رجوی در خصوص وقایعی همچون انفجار 7 تیر به این دلیل است که بازخوانی این اتفاق با هر انگیزه و دلیلی که صورت گرفته باشد، بیانگر و نشان دهنده میزان قرابت و همسویی و نزدیکی و دوری رجوی با ماهیت جنبش سبز در ایران است. اساسی ترین سوالات در تبیین موقعیت و نسبت رجوی با مخاطبان فرضی داخلی او از طرح همین وقایع و اصرار در شفاف سازی موضع رجوی در قبال آنها نشئت می گیرد. از طرح این سوال که اقدامات تروریستی از نوع 7 تیر و به دنبال آن ترورهای کور سال های 62 به بعد با تحلیل زدن سرانگشتان رژیم از دل چه نوع نگاه و تحلیلی به دست می آید. از طرح این سوال که دیدگاه ها و نقطه نظرات رجوی درباره نفس توسل به خشونت چیست؟ و از اینکه وقایعی چون 7 تیر به لحاظ کیفیت خشونت اعمال شده تا چه میزان با یک اقدام خشونت بار و حتی از نوع دفاع مشروع آن سنخیت و همسویی دارد. رجوی عامدانه از روایت وقایع بعد از سی خرداد و به خصوص آن انفجارهای مورد اشاره طفره می رود. برای اینکه او می داند علیرغم تحلیل های مبتنی بر تحریف و قلع و قمع واقعیت، اما نمی تواند اتفاقاتی که مبتنی بر تقویم پیش روی خود است، تحریف و واژگونه کند. رجوی یا باید بپذیرد باعث آن خشونت سبوعانه بوده یا آن را به گردن دیگران بیندازد. نفی و پذیرش این اقدام تبعات و هزینه هایی دارد که در حال حاضر رجوی از پذیرش هر شق آن به شدت متضرر خواهد شد. در چنین وضعیتی راه فرافکنی و فرار از بن بست خودساخته رجوی، تعطیلی موقتی پیام های آموزشی او است. از آنجا که رجوی به استراتژی از این ستون به آن ستون… بند است، به خیال خام خود خواهد توانست با نادیده گرفتن و حذف این بخش از تاریخ خودساخته، خود را از تبعات آن خلاص کند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا