انقلاب ایدئولوژیک رجوی در معرض یک آزمون ساده

درباره اهمیت و نقش بی بدیل انقلاب ایدئولوژیک در حفظ سازمان مجاهدین خلق و مصونیت آن از ریزش و لرزش تشکیلاتی و بقا و استمرار و پایداری عنصر مجاهد خلق و به موازات آن حفظ و بقای قرارگاه اشرف به مثابه ظرف استراتژیک، ایدئولوژیک مجاهدین خلق سخن بسیار رفته است. در این رابطه و اخیر رحمان کریمی طی دو مقاله ستایش و مدیحه بسیاری در اهمیت و تفسیر آن ایراد کرده اند از جمله ابتکاری تاریخی که تا آن زمان و تا به امروز در تاریخ سیاسی ملل، مانندش را نمی توان یافت. تا جایی که آرزو کرده اند: ای کاش چنان انقلاب معنوی، پالاینده و انسان صادق و یکرویه ساز در قشر روشنفکران ما خاصه مبارزان راه آزادی ممکن می شد. کانون تمامی این سخنان و تفسیرها بر این ادعا متکی بوده و هست که انقلاب ایدئولوژیک پادزهر مجاهد خلق در مقابل هر گونه وسوسه، عمل خود به خودی، هوس، سَر برآوردن امیال طبیعی و غریزی و عاطفی، و واکسیناسیون او در مقابل هر گونه انفعال و لغزش فردی، اخلاقی، تمایلات بورژوازانه، لیبرالی، و در راستای ماندگاری در عرصه مبارزه علیه جمهوری اسلامی است. این ادعا را از راس رهبری سازمان یعنی رجوی و به موازات آن جمیع قلم به دستان و مریدان و روشنفکران با جیره و مواجب و بعضا بی جیره و مواجب یک دَم و بی وقفه و با بهانه و بی بهانه تکرار می کنند. به زعم آنها انقلاب ایدئولوژیک توانسته عنصر مجاهد خلق را بر روی مبارزه به عنوان محوری ترین انگیزه حیات سیاسی و تشکیلاتی و فردی متمرکز و مجاب، و او را در مقابل هر گونه توطئه و تهدید بیرونی مصون و محفوظ بدارد. اینکه این ادعا در عمل تا چه اندازه تضمین بقای تشکیلات بوده، و اینکه وفاداری عنصر مجاهد خلق به رهبری رجوی تا چه اندازه بازتاب این انقلاب بوده و نقش اهرم ها و مکانیزم های بازدارنده فیزیکی از جمله تهدید و تطمیع و فشارهای روحی و جسمی و زندان های مرئی و نامرئی، و در مواردی قتل و برچسب های غیر اخلاقی و بعضا بی پناهی و یاس و استیصال و ناگزیری و… تا چه اندازه در بقای حداقلی تشکیلاتی سازمان نقش و اهمیت داشته، موضوع مستقلی است که پیشتر افراد درگیر در این پروسه به آن پرداخته و ابعاد و دامنه آن را بازگو کرده اند. اما اگر قرار باشد فارغ از ادعاهای موجود و شعر و شعارهای این سال ها و فقط متکی به آنچه در شرایط مادی و عملی شاهد هستیم و به خصوص با اتکای به آنچه این روزها محل کشمکش و چالش رجوی با خانواده های اعضای سازمان در اطراف قرارگاه اشرف است، موضوع را ارزیابی و نتیجه گیری کنیم، آنچه حاصل خواهد شد بر خلاف آنچه ادعا می شود، تضادها و تناقضات و حفره های پرناشدنی را پیش روی مدعیان انقلاب ایدئولوژیک خواهد گذاشت. اگر واقعا قرار باشد آنگونه که امثال آقای کریمی ادعا می کنند انقلاب ایدئولوژیک پاتک و سَد سدید مجاهدین در مقابل وسوسه های بیرونی و توطئه های طراحی شده جمهوری اسلامی و سایر اضداد مجاهدین باشد، علی القاعده این ادعا و قابلیت باید به طور طبیعی و عملی و نه تحمیلی و فیزیکی خود را در رو در رویی و مواجه بی واسطه و بدون حائل با شرایط نشان بدهد. که بعضا اگر مدعیان به ادعاهای خود ایمان دارند چه بسا برای اثبات آن باید تلاش به ایجاد این رو در رویی و تن دادن به این آزمون و آزمایش تاریخی بزنند. فارغ از این جنبه پراتیکال و عملی، نکته کلیدی در این میان پیدا کردن پاسخی منطقی برای فهم جنبه های متناقض و پارادوکسیکالی است که در شق تئوریک این انقلاب را با صفاتی از جمله مافوق تصور بشری و نفوذناپذیری، وفاداری بی چون و چرا و آهنین توصیف می کند و اما در شق عملی و پراتیکال حاصل و نتیجه ای جز نگرانی و هراس در مقابل کمترین تهدیدهای طبیعی و بدیهی از بیرون بجا نمی گذارد. اگر چنانچه آقای کریمی ادعا می کند ثمرات و حسنات انقلاب ایدئولوژیک توانسته باشد عنصر مجاهد خلق را در مواجه با ابتلائات و تهدیدهای بالقوه مصون و واکسینه کند، در این صورت اقدامات ایذایی رجوی در تقابل با خواست مشروع خانواده ها مبنی بر ملاقات با فرزندان شان چه معنایی دارد؟ آنچه امروز در اطراف قرارگاه اشرف رخ می دهد در واقع بیانگر شکنندگی و میزان هراس و نگرانی رجوی از چیزی است که در حرف مورد ستایش و تمجید قرار می گیرد، اما در مرحله اول با کمترین تلنگر و نسیم به سهولت و راحتی در هم می شکند و پوچی و واهی بودن خود را ثابت می کند. مسئله اینجا است که در طی بیست و اَندی سال عمر انقلاب ایدئولوژیک علیرغم ادعاهای بزرگ و حرافی ها و تفاسیر و تحلیل های تئوریک و تبلیغاتی حول انقلاب ایدئولوژیک و نقش راهبردی در حفظ تشکیلات رجوی، هنوز تا این زمان این سَد سدید و آهنین در معرض آزمایش واقعی و عینی قرار نگرفته بود. آنچه هم پیرامون نتایج و دستاوردهای آن بیان شد اساسا متکی به اهرم های فیزیکی و زورمدارانه بود. واِلا انقلاب ایدئولوژیک در ماهیت امر و در عینیت بسان خانه عنکبوتی است که علیرغم شکل و شمائل ظاهری پیچیده و تو در تو، اما با کمترین نسیمی در هم می پیچد و از بنیان تار و مار می شود. اگر رجوی و حامیان و تئوریسین های او بر آنچه ادعا می کنند واقعا یقین قلبی و عملی دارند، بی شک حتی در صورت امتناع واقعی ساکنین اشرف از ملاقات با والدین خود، می بایستی از موضع تحکم و الزام تشکیلاتی و حتی با اعمال فشار اعضای خود را به ملاقات و تحت هر شرایطی که توسط والدین تعیین می شود، متقاعد و ناگزیر کنند. تنها در این صورت است که می شود آن کارکرد و نقش ویژه و تاریخی مورد نظر امثال آقای کریمی را در اندازه های حداقلی اش پذیرفت. اگر قرار است پس از گذشت دو و نیم دهه از عمر سیستم مجاب سازی رجوی، اعضای سازمان در مواجه با کوچکترین آزمون عملی که در چند گام جلو آمدن و دور شدن از اشرف و مواجه شدن با عواطف والدین خود خلاصه و محدود می شود، به ابتلاء و هراس و وادادگی و تسلیم منتهی شود، معلوم نیست آن همه شعر و شعار در کجا و چه شرایطی باید حقانیت و اصالت خود را اثبات کند. سوال اینجا است که جایگاه و اهمیت شاخص های انقلاب ایدئولوژیک که در پایداری و وفاداری و صدق و وفا و ارادت عنصر مجاهد خلق به رهبری رجوی خلاصه می شود، در کجای این رابطه و معادله ساده ماده و برجسته می شود. اگر قرار باشد پس از گذشت این همه سال از تعمیق انقلاب ایدئولوژیک و اهداف آن قرار باشد چنین معجزه تاریخی، بی بدیل و پیچیده و منحصر و یگانه در مواجه با آزمونی اینگونه پیش پاافتاده و ساده، رجوی را با چنین ترس و هراس و لجاجتی به کارزار تعیین تکلیف و جبهه گیری اعضاء علیه خانواده ها و والدین آنها بکشاند، پس ارزش های ادعایی برآمده از این خانه تکانی درونی و روحی را در کجا باید ماده و جستجو کرد؟ این پارادوکس و تناقض بیش از هر چیز دلالت بر بی پایه و اساس بودن ادعاهای رجوی و قلم به دستان او می کند. سوال این است که آیا این دوگانگی و تناقض ادعا و عینیت محصول اشتباه در ارزیابی کل صورت مسئله و توهمات معمول و اپیدمیک است یا ریشه در عوام فریبی های متداول دارد.

دیگر مطالب

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.