مجاهدین بازیچه ای برای غرب

نقش دولت ها در شکل گیری و بقای گروه های تروریستی

تاکنون و علیرغم تلاش ها و کاوش های گسترده دولتی و آکادمیک در حوزه های نظری و سیاسی در موضوع چرایی شکل گیری و حفظ و حمایت از گروه های تروریستی، اما کمتر به بررسی نقش دولت ها در پیدایش و حمایت از تروریسم اهتمام شده است. این موضوع حداقل از دو منظر قابل پیگیری و ریشه یابی است. اول از منظر ضرورت اصلاح دولت ها و مقابله با روش های مستبدانه در اداره جامعه که مبارزه را در اشکال مختلف مدنی و در نهایت شیوه های قهر و خشونت و در راستای اصلاح و یا تغییر آن ضروری می کند. از این منظر می توان نقش دولت ها را در پیدایش تروریسم بطور ایجابی مورد بررسی قرار داد. به بیانی می توان گروه های تروریستی را حداقل در کشورهای وابسته و دیکتاتور زده مولود و معلول دولت های مستبد و ضد دمکراتیک ارزیابی کرد. دولت هایی که جز با زبان زور و توتالیتریسم راه دیگری برای پاسخگویی به مطالبات سیاسی و مدنی مردم را ندارند. حداقل در یکصد سال گذشته جریان های تروریستی و مسلحانه در ایران مولود چنین رفتارهایی از سوی حاکمان بوده است. اینکه میان جریان های سیاسی معتقد به مشی مسلحانه با جریان های تروریستی تفاوت قائل نمی شویم، از این رو است که جریان های مسلحانه به دلیل ماهیت فکری و استراتژیکی شان در فرایند به مقصدی جز استحاله در تروریست راه نمی روند. مگر به ضرورت در مواجه با تغییرات ساختاری و رفرم های اجتماعی و پتانسیل های دمکراتیک تن به تجدید نظر در استراتژی داده و به روش های مدنی تن بدهند. این قاعده را به شکلی می توان به تحولات معاصر ایران تعمیم و نتیجه گیری کرد. دو نمونه سازمان مجاهدین خلق و چریک های فدایی خلق که هر دو با اعتقاد به مشی و استراتژیکی مسلحانه شکل گرفتند، می توانند بصورت نمونه ای تأییدی بر فرجام های فرضی مورد اشاره باشند. چریک های فدایی خلق بعد از انقلاب سال 57 با تجدید نظر در مبانی سیاسی و استراتژیکی و تحلیل نسبتاً واقع بینانه از شرایط بعد از انقلاب به یک جریان سیاسی تبدیل شدند. هر چند بازماندگان اندکی از این جریان در همان نخستین روزهای بعد از انقلاب به نوعی آنارشیسم تن دادند، اما بتدریج و با انشعاب درونی به یک جریان سیاسی تبدیل شدند و تا هم اکنون نیز با همان روش های سیاسی به حیات خود ادامه می دهند. شاخه وفادار به مشی مسلحانه اما به دلیل دنباله روی از مدل های لنینی در نهایت سرنوشتی جز درغلطیدن به ورطه تروریسم نصیب نبرد. با این تفاوت که در این مسیر به دلایلی از جمله ضعف تشکیلاتی و… تن به پذیرش هژمونی مجاهدین و در نهایت دنباله روی محض از آن داد. به این ترتیب دو شاخه مورد نظر هر کدام با برداشت های متفاوت از شرایط بعد از انقلاب مسیر و راهی جداگانه انتخاب کردند. جریان دوم مسلحانه بازمانده از قبل از انقلاب یعنی سازمان مجاهدین نیز با اصرار ادامه استراتژی مسلحانه و نپذیرفتن قواعد تازه که ریشه در تحلیل های غلط از شرایط بعد از انقلاب داشت، با امتناع از تحویل سلاحهای شان به مرور به رودرویی مسلحانه با حاکمیت کشیده و در استمرار این خط مشی در نهایت به ورطه تروریسم محض افتادند. این در شرایطی بود که هر دو جریان در سالهای تولد خود بر ضرورت مشی مسلحانه تأکید داشته و مبارزات خود را در این چارچوب طراحی و تدوین کرده بودند. در آن زمان نقش دولت در تولد و شکل گیری این دو گروه جنبه ایجابی داشت. زیرا حاکمیت از اساس با هر گونه انعطاف پذیری و به رسمیت شناختن منتقدین و مخالفان خود سر ناسازگاری داشت و مشروعیتی برای اعتراضات مدنی آنها قائل نبود. می توان از این منظر مشی مسلحانه را بصورت مقطعی و موقت امری تحمیلی و در جهت تعدیل و ایجاد توازن بین حاکمیت و اپوزیسیون ارزیابی کرد. لذا نقش دولت و حاکمیت در تولد تروریسم در اشکال و کیفیت آتی آن قابل ملاحظه است. و می توان این نقش را در شکل گیری جنبش های مسلحانه و در نهایت اصل قرار دادن و موضوعیت یافتن مشی مسلحانه و تبدیل و استحاله آنها در تروریسم کور بسیار کلیدی و تأثیرگذار ارزیابی کرد. سویه ثانوی نقش دولت ها در شکل گیری و بقای تروریسم نقش کاتالیزوری و واسطه ایی است که گروه های تروریستی برای دول بزرگ بازی می کنند. به این معنی که کشورهای بزرگ برای پیشبرد مقاصد دراز مدت و استراتژیکی خود در بخشی از جهان با تشکیل و تأسیس و یا حمایت گروهها و سازمان های تروریستی و البته در قالب های ظاهراً موجه و بعضاً آرمانخواهانه سعی در کاهش هزینه های توسعه طلبانه و البته نامشروع خود می نمایند. در این خصوص می توان بوضوح و آشکارا حداقل به شکل گیری سازمان القاعده و شاخ و برگ های آن در منطقه از جمله گروه طالبان و گروه های افراطی تروریستی در سایر مناطق که عمدتاً هم در پوشش های موجه شکل یافته اند، اشاره کرد. در این رابطه می توان به نقش حمایتی و ایجابی آمریکا در شکل گیری و بقای این گروه ها در این منطقه از جهان اشاره کرد. هر چند بعضی از این گروه ها به دلیل تاریخ مصرف داشتن، در نهایت مورد برخورد آمریکا واقع شده و می شوند، اما مسئله اینجا است که این گروه ها در دراز مدت از اسباب و ابزار و آلت بودن خارج می شوند و خارج از مدار ضرورت های شکل گیری شان به یک مدعی تبدیل می شوند. از این منظر می توان نقش پاره ای دولت ها و بخصوص آمریکا را در شکل گیری جریانات تروریستی معاصر حائز اهمیت دانست. چنانچه مشاهده می شود نقش دولت ها در شکل گیری گروه های تروریستی چه به لحاظ ایجابی و چه اثباتی نقش غیر قابل انکاری است. فارغ از نگاهی که امروزه آمریکا به سازمان القاعده دارد، می شود موضوع را از دریچه و مورد دیگری مورد توجه قرار داد. از این زاویه که اساساً تروریسم مولود بر هم خوردن توازن قوا و میل به سلطه گری بوده است. چه در اشکال منطقه ای و چه جهانی. چه با انگیزه مطالبات سیاسی و مدنی و چه با انگیزه استقلال طلبانه و ضداستعماری. در هر دو شق دولت ها نقش کلیدی در پیدایش تروریسم داشته اند. چیزی که در این میان مهم است این که موازی با تولد گروه های تروریستی صرفاً سیاسی، سایر اشکال تروریسم نیز متولد شده و در شکاف و سوء تفاهم های احتمالی حاصله از واکنش های اجتناب ناپذیر و ناگزیر و از سوی دیگر میل ذاتی به خشونت و قهر و با هدف های غیر سیاسی و حتی در تشکیلات شبه مافیایی که می توانند فقط ابزار دست گروه های سیاسی هم قرار بگیرند، و یا با انگیزه های دیگر سعی در موجه کردن خود دارند. و طبیعی است در این حین به تناوب و ضرورت مورد حمایت بعضی دولت ها که منافع شان تنیده در اقدامات تروریستی و گروه های تروریستی است مورد حمایت قرار می گیرند.در چنین صحنه ای گروه های تروریستی خواسته یا ناخواسته به آلت دست دولت ها تبدیل می شوند. به همان اندازه که مورد هدف و مقابله دولت هایی هستند به نسبت هایی نیز مورد حمایت آشکار و پنهان دولت های دیگر قرار می گیرند. در شرایط موجود می توان همین قاعده را در مناسبات جهانی و به انحاء مختلف شاهد بود. به این معنی که گروهایی از منظر دولت هایی تروریست محسوب می شوند و همان گروه ها از منظر دولت های دیگر آزادیخواه و آرمانگرا و حتی ضدتروریست. این دوگانگی در نتیجه گیری و نامگذاری گروه های تروریست بیش از هر چیز ناشی از برخوردهای سلیقه ای است. نگاهی به وضعیت سازمان مجاهدین در عرصه جهانی و تناقضات برخوردی با آن چیزی کم و بیش در همین راستا است. در چنین شرایطی طبیعی است که راز و رمز بقای گروه های تروریستی مرهون نقش حمایتی دولت ها از گروه های تروریستی است.در حال حاضر تنظیم رابطه با گروه تروریستی سازمان مجاهدین رفته رفته به یک امر ایجابی در راستای تأمین منافع دولت ها تبدیل می شود. از این نظر می توان ادعا کرد که دولت ها سوای آن ادعاها و داعیه های مبارزه علیه تروریسم خود عامل بقای گروه های بالفعل تروریستی و شکل گیری گروه های بالقوه خشونت گرا هستند.

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا