وصل به تشکیلات مجاهدین خلق با توهم آینده ای روشن – قسمت اول
روز 5 آذرماه برای آخرین بار شهرم را با هزاران خاطرات تلخ و شیرین و به امید کمک برای ساختن آینده روشن و بهتر برای مردم کشورم، به مقصد شهر کرمان ترک کردم. غم و اندوهی سنگین وجودم را فرا گرفته بود. به سوی سرنوشتی نامعلوم در حرکت بودم، در آخرین ساعت حرکت خبر بستری […]
چرا و چگونه به انجمن نجات پیوستم؟- قسمت پایانی
طبق توصیه های مژگان پارسایی در جریان ملاقات خانواده ها با وابستگان خود می بایست چهارنفر از اعضای وفادار به رجوی در پوش نفرات پذیرایی، روند ملاقات را کنترل می کردند و کلیه صحبت ها را شنود می کردند. به اعضا تاکید شده بود نباید با اعضای خانواده ها برخوردهای عاطفی و احساسی داشته باشند. […]
چرا و چگونه به انجمن نجات پیوستم – قسمت دوم
علی اکرامی در قسمت قبل از نحوه آشنایی خود با انجمن نجات و انگیزه برای نجات دوستانش از بند مجاهدین خلق سخن گفت. در ادامه آشنایی با انجمن نجات دریافتم که این انجمن توسط جمعی از اعضای جداشده سابق تشکیلات مجاهدین خلق و به منظور تلاش برای نجات دوستانی که هنوز در اسارت ذهنی و […]
خاطرهای برگرفته از کتاب قصهای ناتمام برای دخترم
بزرگ ترین تحولی که کمپ (تیف) را غرق شادی کرد، خبر برقراری ارتباط تلفنی اعضا با خانواده هایشان بود. بعد از سالیان اعضا به لحاظ عاطفی با خانواده هایشان پیوند می خوردند. برخی همانند من بیش از 20سال کوچک ترین خبری از خانواده نداشتند. با ورود تلفن به کمپ تیف، فرماندهان آمریکایی کمپ، اعضا را […]
قصه تلخ و عبرت آمیز ما
روز چهارشنبه دوازدهم آذرماه بعد از هفته ها هوای آلوده و غبار آلود شهر من اهواز که نفس را در سینه ها حبس و شرایط زندگی را مختل ساخته بود، فرصتی بدست داد تا به اتفاق همکارم به یکی از دبیرستان های شهر اهواز رفته و با دانش آموزان از نزدیک گپ و گفتگوی صمیمی […]
واکنش تشکیلات مجاهدین خلق به حضور من در دادگاه
در جلسه چهلم دادگاه رسیدگی به اتهامات 104 نفر از مسئولین و فرماندهان مجاهدین خلق و همچنین ماهیت این گروه به عنوان شخصیت حقوقی در مورخه سه شنبه 12 مهرماه 1404 ، فرصتی دست داد تا بتوانم به عنوان یک فرد مطلع که در طی سالیان حضورم در ستاد روابط خارجی مجاهدین خلق در جریان […]
پیام قدردانی علی اکرامی از خانواده بزرگ انجمن نجات
من لم یشکر المخلوق لم یشکر الخالق خوشا آنان که با عزت ز گیتی بساط خویش برچیدند و رفتند…ز کالاهای این آشفته بازار محبت را پسندیدند و رفتند ایزدمنان را سپاسگزارم که در غمناک ترین روزهای زندگی مان ما را از نعمت حضور دوستان و سرورانی مهربان بهره مند ساخت که همدردی شان التیامی است […]
شرکت هیئت انجمن نجات خوزستان در مراسم خاکسپاری خواهر علی اکرامی
متاسفانه خانم رقیه اکرامی خواهرمحترم آقای علی اکرامی مسئول انجمن نجات خوزستان روز جمعه 28/6/1404 بدلیل بیماری در بیمارستان عرفان تهران دارفانی را وداع گفت و به رحمت ایزدی پیوست که در نهایت پیکر آن مرحومه روز یکشنبه 30/6 به شهر ماهشهر انتقال و مراسم تشییع و خاکسپاری وی روز دوشنبه 31/6 برگزار شد. به […]
پیام تسلیت به مناسبت درگذشت خواهر علی اکرامی
انالله و انا الیه راجعون با نهایت تاسف و تالم با خبر شدیم روز جمعه 28/6/1404 خانم رقیه اکرامی خواهر محترم آقای علی اکرامی مسئول دفتر انجمن نجات خوزستان بعد از تحمل یک دوره بیماری دارفانی را وداع وبه رحمت ایزدی پیوست. به همین منظور انجمن نجات خوزستان به نیابت از اعضای رها شده و […]
داستان آشنایی و جدایی من از مجاهدین خلق – قسمت چهارم
در قسمت قبل خاطراتم گفتم که نزدیک به یکماه در پایگاه موسوم به الهی بودم تا اینکه بهمراه 15 نفر دیگر از فرودگاه اسلام آباد به عراق رفتیم. برخلاف تصور اولیه ام حضور من در قسمت پذیرش قرارگاه حنیف سه ماه طول کشید و من طی این مدت نتوانستم همشهریهای سابق را که بعد از […]
داستان آشنایی و جدایی من از مجاهدین خلق – قسمت سوم
علی اکرامی در قسمت قبل خاطراتش گفته که مسعود رجوی رهبر ریاکار سازمان با استفاده از شرایط و جو جوشان جامعه و عدم شناخت نسل جوان نسبت به ماهیتش و با استفاده از توانمندی های شیطانی اش در سخنرانی های آتشین، قلب و روح و روان برخی از جوانان را به تسخیر خود در آورد […]
داستان آشنایی و جدایی من از مجاهدین خلق – قسمت دوم
در قسمت قبل گفتم که با انتخاب مجاهدین خلق به سراب رسیدم. آنها از صداقت و جسارت و اعتماد من و نسل همانند من بیشترین سو استفاده ها را کردند. من از ایدئولوژی و طرز برداشت آنها از اسلام اطلاعی نداشتم، ولی به دلیل اظهار به اسلامی بودن عقایدشان و شجاعت و از جان گذشتگی […]