<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>زندگی آزاد خارج از مجاهدین خلق</title>
	<atom:link href="https://www.nejatngo.org/fa/tag/%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%A2%D8%B2%D8%A7%D8%AF-%D8%AE%D8%A7%D8%B1%D8%AC-%D8%A7%D8%B2-%D9%85%D8%AC%D8%A7%D9%87%D8%AF%DB%8C%D9%86-%D8%AE%D9%84%D9%82/feed" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://www.nejatngo.org/fa/tag/زندگی-آزاد-خارج-از-مجاهدین-خلق</link>
	<description>تلاش برای رهایی از فرقه رجوی</description>
	<lastBuildDate>Mon, 24 Aug 2026 08:48:46 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa-IR</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=7.1</generator>

<image>
	<url>https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/./cropped-Nejat-Society-Fav-2-32x32.png</url>
	<title>زندگی آزاد خارج از مجاهدین خلق</title>
	<link>https://www.nejatngo.org/fa/tag/زندگی-آزاد-خارج-از-مجاهدین-خلق</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
	<item>
		<title>بر خلاف خواسته مجاهدین خلق باید آزادانه زندگی کنید</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/69421</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/69421?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 24 Aug 2026 08:48:46 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء جداشده از فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[برگزیده‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[زندگی آزاد خارج از مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[صمد اسکندری]]></category>
		<category><![CDATA[کمند علی عزیزی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=69421</guid>

					<description><![CDATA[<p>صمد اسکندری و کمند علی عزیزی اعضای نجات یافته از گروه تروریستی مجاهدین خلق که پس از آزادی با هم رابطه فامیلی برقرار کردند در یک روز تعطیل به اتفاق خانواده دورهمی صمیمی در فضای آزاد عاری از جبر و دستورات پوشالی سران مجاهدین را تجربه کردند. بر خلاف میل سران پلید گروه مجاهدین خلق [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/69421">بر خلاف خواسته مجاهدین خلق باید آزادانه زندگی کنید</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>صمد اسکندری و کمند علی عزیزی اعضای نجات یافته از گروه تروریستی مجاهدین خلق که پس از آزادی با هم رابطه فامیلی برقرار کردند در یک روز تعطیل به اتفاق خانواده دورهمی صمیمی در فضای آزاد عاری از جبر و دستورات پوشالی سران مجاهدین را تجربه کردند.</p>
<p>بر خلاف میل سران پلید گروه مجاهدین خلق که به شدت مخالف کانون گرم خانواده و زندگی آزاد هستند، تمام رها شدگان از بند و سیاه چال رجوی در دنیای آزاد زندگی می کنند.</p>
<p>در این کلیپ صمد اسکندری و کمند علی عزیزی خطاب به همه اعضای حاضر در کمپ مجاهدین در مانز آلبانی که در حال سپری کردن عمر خود در درون شیشه بسته بدون اکسیژن هستند، اعلام کردند زندگی آزاد حق شما است و باید مقابل زور گویی سران مجاهدین ایستادگی کرده و خود را از مناسبات کثیف مجاهدین نجات دهید.</p>
<p>صمد اسکندری</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/69421">بر خلاف خواسته مجاهدین خلق باید آزادانه زندگی کنید</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/69421/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>یک روز فوتبالی در قائمشهر به همراه پسرم</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/69384</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/69384?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 19 Aug 2026 07:07:41 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء جداشده از فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[برگزیده‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[زندگی آزاد خارج از مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[نفی حقوق فردی در فرقه رجوی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=69384</guid>

					<description><![CDATA[<p>تیم فوتبال استقلال تهران در لیگ برتر ایران به مصاف تیم نساجی قائمشهر رفت، به همین خاطر به همراه پسرم برای دیدن این بازی به قائمشهر رفتیم. بدون هیچ مشکلی وارد استادیوم شدیم. وقتی وارد شدیم با جمعیت انبوهی از هواداران دو تیم مواجه شدیم که تیم محبوبشان را تشویق می کردند. وقتی بازی شروع [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/69384">یک روز فوتبالی در قائمشهر به همراه پسرم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>تیم فوتبال استقلال تهران در لیگ برتر ایران به مصاف تیم نساجی قائمشهر رفت، به همین خاطر به همراه پسرم برای دیدن این بازی به قائمشهر رفتیم. بدون هیچ مشکلی وارد استادیوم شدیم. وقتی وارد شدیم با جمعیت انبوهی از هواداران دو تیم مواجه شدیم که تیم محبوبشان را تشویق می کردند. وقتی بازی شروع شد از پسرم سئوال کردم لذت می بری؟ گفت دستت درد نکنه که منو برای دیدن فوتبال به استادیوم آوردی .</p>
<p>در یک لحظه به یاد گذشته خودم وقتی در مناسبات مجاهدین خلق بودم، افتادم. برای دیدن یک فوتبال خارجی باید یک هفته قبل روی مخ مسئول وقت کار می کردیم که فلان فوتبال قرار است پخش شود. البته منظورم فوتبال های خارجی بود. در سازمان مجاهدین اساسا پخش فوتبالی از تیم های ایران ممنوع بود و عنوان می کردند اگر فوتبال را نگاه کنید به یاد خاطرات گذشته افتاده و باید فاکت های خود را بخوانید. اساسا هیچ فوتبالی در مناسبات پخش نمی شد. یادم هست فقط یک بار فوتبالی از ایران پخش کردند. بازی ایران و آمریکا در جام جهانی فرانسه بود و تعدادی از هواداران سازمان در استادیوم شعار می دادند به همین خاطر برای ما این مسابقه پخش شد .</p>
<p>وقتی فوتبال تمام شد به یاد دوستانی افتادم که هنوز در بند فریبکاری های رجوی گیر کردند و حتی از دیدن یک بازی فوتبال هم محروم هستند و خدا را شکر کردم توانستم بدون هیچ گونه محدودیتی به همراه پسرم برای دیدن فوتبال به استادیوم بیایم . سازمانی که اعضای خود را از دیدن بازی فوتبال محروم می کند چگونه می تواند مدعی به اصطلاح آزادی برای مردم شود؟!</p>
<p>به همراه پسرم از دیدن فوتبال لذت بردیم و جای همه دوستان سابقم خالی بود. امیدوارم روزی آنها هم به دور از مناسبات به دیدن فوتبال بنشینید و از این بازی زیبا لذت ببرند.</p>
<p>هادی شبانی</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/69384">یک روز فوتبالی در قائمشهر به همراه پسرم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/69384/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>پیام مجید محمدی به دوستان سابق در اشرف سه</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/69373</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/69373?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 18 Aug 2026 08:01:26 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء جداشده از فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[زندگی آزاد خارج از مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[مجید محمدی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=69373</guid>

					<description><![CDATA[<p>آقای مجید محمدی به ما افتخار دادید و خوش آمدید به این جنگل که زیباترین است. شما بفرمائید چه پیامی برای دوستانتان در آلبانی دارید ؟ با سلام و عرض ارادت. من مجید محمدی مدت بیست سال در سازمان مجاهدین خلق بودم. من اکنون مدت سیزده سال هستش که از گروه مجاهدین خارج شدم. در حال [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/69373">پیام مجید محمدی به دوستان سابق در اشرف سه</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>آقای مجید محمدی <span style="font-size: 1.2rem;">به ما افتخار دادید و </span><span style="font-size: 1.2rem;">خوش آمدید به این جنگل که زیباترین است. شما بفرمائید چه پیامی برای دوستانتان در آلبانی دارید ؟</span></p>
<p>با سلام و عرض ارادت. من مجید محمدی مدت بیست سال در سازمان مجاهدین خلق بودم. من اکنون مدت سیزده سال هستش که از گروه مجاهدین خارج شدم. در حال حاضر زندگی خوبی دارم و دو پسر یکی کلاس ششم و دیگری دوم ابتدایی دارم .<br />
من الحمدالله یک شغل نیمه دولتی دارم و در قسمت گردشگری کار می کنم و درآمد خوبی هم دارم. اکنون با دوستانم آمدیم در این فضای زیبا که بقول مازندرانی ها زیباترین جنگل ایران است. ما سالها با هم بودیم .<br />
من یک خواهش و تمنا از دوستانی مانند بهزاد فرخی و محمد مهدی ثابت رستمی که جایشان خالی است، دارم. انشاالله روزی شما رو در جمع خودمان ببینم. حداقل حال که در جمع ما نیستید از اون فرقه جدا بشید و آزاد زندگی کنید و گول حرفهای آنها را نخورید. من شخصا زندگی خوبی دارم و خیلی خوشحالم که در ایران با فرزندانم زندگی می کنم و انشاالله بتوانم شرمنده آنها و دوستانم نباشم.</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/69373">پیام مجید محمدی به دوستان سابق در اشرف سه</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/69373/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>روایت یک عضو جداشده بلوچ از سال‌های حضور در سازمان مجاهدین خلق</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/69328</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/69328?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 11 Aug 2026 04:43:09 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء جداشده از فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[برگزیده‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[دروغ و فریب]]></category>
		<category><![CDATA[زندگی آزاد خارج از مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[محمد بلوچی]]></category>
		<category><![CDATA[همراهی با جداشده های فرقه رجوی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=69328</guid>

					<description><![CDATA[<p>گفت‌وگوی اختصاصی با آقای محمد بلوچی از اعضای جداشده سازمان تروریستی مجاهدین خلق درباره‌ فریب در جذب نیرو، سال‌های دوری از خانواده، فشارهای تشکیلاتی و واقعیت‌هایی که پس از ورود به سازمان با آن روبه‌رو شد. در مناطق مختلف ایران، افراد زیادی با وعده‌هایی متفاوت جذب این جریان منحرف سیاسی و تشکیلاتی شده‌اند؛ همه کسانی [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/69328">روایت یک عضو جداشده بلوچ از سال‌های حضور در سازمان مجاهدین خلق</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>گفت‌وگوی اختصاصی با آقای محمد بلوچی از اعضای جداشده سازمان تروریستی مجاهدین خلق درباره‌ فریب در جذب نیرو، سال‌های دوری از خانواده، فشارهای تشکیلاتی و واقعیت‌هایی که پس از ورود به سازمان با آن روبه‌رو شد.</p>
<p>در مناطق مختلف ایران، افراد زیادی با وعده‌هایی متفاوت جذب این جریان منحرف سیاسی و تشکیلاتی شده‌اند؛ همه کسانی که از این مجموعه‌ جدا شده‌اند، روایت هایی دارند که برای آنان که تجربه اش نکردند شبیه داستان و رمان است.</p>
<p>در این گفت‌وگو، آقای محمد بلوچی اهل شهرستان نیک‌شهر در استان سیستان و بلوچستان است، از مسیر پیوستن خود به سازمان منحرف، ضد خانواده و ضد ایرانی مجاهدین خلق، سال‌های حضور در تشکیلات، قطع ارتباط با خانواده و اتفاقاتی که به گفته‌ی او در داخل سازمان تجربه کرده است، سخن می‌گوید.</p>
<p>&#8211; خودتان را معرفی کنید و بگویید چگونه از نیک‌شهر به سازمان مجاهدین خلق رسیدید؟</p>
<p>من محمد بلوچی متولد 1356 اهل نیک‌شهر هستم. در یک خانواده معمولی بزرگ شدم. مثل خیلی از جوان‌ها در آن سال‌ها دغدغه‌ها و مشکلاتی داشتم و دنبال راهی بودم که بتوانم آینده بهتری برای خودم بسازم.<br />
در بهمن سال 1379 افرادی که با من ارتباط گرفتند و سازمان مجاهدین را به شکل دیگری معرفی کردند. صحبت از آرمان، آزادی، عدالت و آینده‌ای متفاوت بود. آنها هیچ‌وقت تصویر واقعی از شرایط داخل سازمان نشان نمی‌دادند.<br />
من فکر می‌کردم وارد مجموعه‌ای می‌شوم که قرار است به من فرصت رشد بدهد، خودشان همه کارها برای خروج من از ایران را انجام دادند و در خرداد 1380بعد از اینکه کاملاً من را مجاب کردند که دارم می روم تا رشد کنم و برای کشورم آزادی بیاورم راهی سرنوشتی شدم که بمحض ورود به آن متوجه شدم بسیاری از چیزهایی که گفته بودند با واقعیت فاصله دارد.</p>
<p>&#8211; وقتی وارد سازمان شدید، چه تفاوتی بین وعده‌ها و واقعیت دیدید؟</p>
<p>بزرگ‌ترین تفاوت این بود که بیرون از سازمان، همه چیز زیبا و آرمانی نشان داده می‌شد؛ اما داخل، زندگی شکل دیگری داشت.<br />
فرد به مرور متوجه می‌شد که تصمیم‌های شخصی، ارتباطات، رفت‌وآمدها و حتی فکر کردن درباره مسائل مختلف تحت تأثیر چارچوب‌های تشکیلاتی قرار دارد.</p>
<p>&#8211; یکی از موضوعاتی که بسیاری از جداشدگان مطرح کرده‌اند، قطع ارتباط با خانواده است. تجربه شما چه بود؟</p>
<p>برای من که از نیک‌شهر آمده بودم، دوری از خانواده یکی از سخت‌ترین بخش‌های ماجرا بود.<br />
خانواده‌ام در ایران بودند و سال‌ها نمی‌توانستم ارتباط طبیعی با آنها داشته باشم. نه دیدار، نه تماس آزادانه و نه اینکه بدانم در لحظه چه اتفاقی برایشان می‌افتد.<br />
برای یک انسان، مخصوصاً کسی که از یک محیط خانوادگی و فرهنگی مانند بلوچستان آمده، خانواده جایگاه بسیار مهمی دارد. قطع شدن این ارتباط فشار روحی زیادی ایجاد می‌کند.</p>
<p>-آیا تلاش کردید با خانواده تماس برقرار کنید؟</p>
<p>طبیعی بود که دلم برای خانواده‌ام تنگ شود و بخواهم از آنها خبر داشته باشم، اما شرایط به شکلی نبود که بتوانم مانند یک فرد آزاد با آنها ارتباط داشته باشم.<br />
سال‌ها گذشت و فاصله‌ای ایجاد شد که جبران آن بسیار سخت بود.</p>
<p>-از فضای داخلی سازمان چه چیزی برای شما قابل تأمل‌تر بود؟</p>
<p>چیزی که برای من سخت بود، این بود که احساس می‌کردم فردیت انسان کم‌رنگ می‌شود. افراد باید خودشان را با چارچوب‌های مشخص تطبیق دهند و بسیاری از مسائل شخصی جایگاهی ندارد.<br />
برخی افراد سال‌های زیادی از عمرشان را در شرایطی گذراندند که امکان انتخاب‌های معمول زندگی را نداشتند.</p>
<p>-آیا خاطره‌ای دارید که هنوز بعد از سال‌ها فراموش نکرده باشید؟</p>
<p>در این بخش می‌توان خاطرات واقعی فرد را اضافه کرد.<br />
چیزهایی دیدم که باعث شد درباره‌ بسیاری از باورهایی که قبل از ورود داشتم، دوباره فکر کنم. سخت‌ترین قسمت این بود که می‌دیدم بعضی افراد مانند من، با امیدهای متفاوت وارد شده بودند اما شرایط دیگری را تجربه کردند.</p>
<p>-چه زمانی تصمیم گرفتید جدا شوید؟</p>
<p>جدایی برای من یک تصمیم ساده نبود. سال‌ها طول کشید تا بتوانم شرایط را تحلیل کنم و بفهمم چیزی که تصور می‌کردم با چیزی که تجربه می‌کنم متفاوت است.<br />
ترس، نگرانی از آینده و نداشتن ارتباط با بیرون، تصمیم گرفتن را سخت می‌کرد؛ اما در نهایت به این نتیجه رسیدم که باید زندگی خودم را دوباره به دست بگیرم.</p>
<p>-بعد از خروج، اولین چیزی که احساس کردید چه بود؟</p>
<p>احساس می‌کردم دوباره متولد شده‌ام، اما در عین حال باید خیلی چیزها را از نو یاد می‌گرفتم؛ از ارتباط با دیگران گرفته تا ساختن یک زندگی مستقل.<br />
مهم‌ترین حس، بازگشت اختیار به زندگی شخصی بود.</p>
<p>-پیام شما به خانواده‌هایی که سال‌هاست از عزیزانشان بی‌خبرند چیست؟</p>
<p>هیچ خانواده‌ای نباید عزیزش را فراموش کند. خانواده‌ها بزرگ‌ترین تکیه‌گاه افراد هستند و امیدوارم کسانی که هنوز در چنین شرایطی هستند، روزی بتوانند دوباره ارتباط خود را با خانواده و جامعه برقرار کنند.</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/69328">روایت یک عضو جداشده بلوچ از سال‌های حضور در سازمان مجاهدین خلق</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/69328/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>تحقق رویاهای انسانی پس از رهایی از مجاهدین</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/69279</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/69279?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 05 Aug 2026 09:23:37 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء جداشده از فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[برگزیده‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[زندگی آزاد خارج از مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[سیروس غضنفری]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=69279</guid>

					<description><![CDATA[<p>من در سال 1383 از سازمان جدا شدم ، درست است که این جدایی سختی هایی داشت چون مجبور بودم از صفر شروع کردم ولی الان خوشبختانه زندگی روال عادی خودش را طی می کند. داستان اینجا بهتر می شود که بزرگ شدن فرزندان خود را ببینی و حسرت بدل نباشی. امروز دخترم کوثر آخرین [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/69279">تحقق رویاهای انسانی پس از رهایی از مجاهدین</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>من در سال 1383 از سازمان جدا شدم ، درست است که این جدایی سختی هایی داشت چون مجبور بودم از صفر شروع کردم ولی الان خوشبختانه زندگی روال عادی خودش را طی می کند.</p>
<p>داستان اینجا بهتر می شود که بزرگ شدن فرزندان خود را ببینی و حسرت بدل نباشی.</p>
<p>امروز دخترم کوثر آخرین امتحان پایان دوره دیپلم را تمام کرد و انشاالله در امتحان کنکور هم قبول می شود و به دانشگاه می رود.</p>
<p>این را یاد آور می شوم به خانم مریم رجوی که می گفت :<br />
&#8221; اگر شما از سازمان بیرون بروید همان روز مرگ شما است &#8220;. ولی مانند همیشه حرفهای ایشان درست از آب در نیامد.</p>
<p>الان دوستان سابق در آلبانی شما هم می توانستید به زندگی خود آزادانه ادامه دهید. من آزادم اما شما نه! وقتی حق تماس و حق آزادانه رفتن به یک شهر دیگری در همان آلبانی را ندارید یعنی شما زندانی هستید.<br />
دوستان سابق در آلبانی شما، الان هم زندان بان و هم زندانی هستید. آن زنجبرهای ذهنی و آن شعارهای فریبنده شما را مسخ کرده، آن سلول را &#8220;زندگی آزاد &#8221; می دانید، بدتر از آن به همان زندگی عادت کردید!<br />
باید زنجیر را شکست و دنیای آزاد را دید و زندگی کرد.</p>
<p>سیروس غضنفری</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/69279">تحقق رویاهای انسانی پس از رهایی از مجاهدین</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/69279/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>رجوی با نیازهای طبیعی افراد مخالفت می کرد</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/69196</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/69196?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 26 Jul 2026 06:59:47 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء جداشده از فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[زندگی آزاد خارج از مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[نفی حقوق فردی در فرقه رجوی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=69196</guid>

					<description><![CDATA[<p>زمانی که برای تفریح همراه خانواده بیرون می رویم خاطرات بد دورانی که در پادگان اشرف بودم به ذهنم می آید. در پادگان اشرف از تفریح و رفاه خبری نبود. یک حصار بسته که دور تا دورش بیابان بود. در پادگان اشرف پارکی احداث کرده بودند بنام پارک مریم که به همه چیز شباهت داشت [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/69196">رجوی با نیازهای طبیعی افراد مخالفت می کرد</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>زمانی که برای تفریح همراه خانواده بیرون می رویم خاطرات بد دورانی که در پادگان اشرف بودم به ذهنم می آید. در پادگان اشرف از تفریح و رفاه خبری نبود. یک حصار بسته که دور تا دورش بیابان بود. در پادگان اشرف پارکی احداث کرده بودند بنام پارک مریم که به همه چیز شباهت داشت غیر از پارک! تازه منت هم سر ما می گذاشتند و می گفتند هواداران با ما تماس می گیرند و آرزو دارند پارک مریم را از نزدیک ببینند. شما به پارک مریم کم بها می دهید.</p>
<p>زمانهایی که از کار روزانه خسته می شدیم و اعتراض می کردیم که ما اینجا تفریحی نداریم، سرکوب می شدیم و به ما می گفتند: برادر گفته هر مجاهدی به فکر تفریح و رفاه باشد بدانید بدنبال زندگی طلبی است و از مبارزه دور می شود.<br />
رجوی چند سال ما را در یک حصار بسته و بدور از دنیای آزاد نگه داشته بود و جرات نمی کردیم اعتراضی داشته باشیم . در دنیای آزاد یک انسان همه چیز دارد. خانواده دارد و آزاد است. هر کجا که دلش بخواهد می تواند همراه با خانواده خود برود. و من در این سالها که به وطن بازگشتم این آزادی را با گوشت و پوست حس می کنم.</p>
<p>فاضل فرهادی دوست عزیزم که از جداشده هاست و با هم به تفریح رفته بودیم نیز حرف مرا تایید می کند. در تفریح گاه صحبت می کردیم و فاضل فرهادی می گفت: می بینی انسان آزاد در کنار خانواده چقدر خوشحال تر است. در پادگان اشرف که بودیم آزادی نداشتیم. تفریح نداشتیم. رجوی ما را برده خودش حساب می کرد. تفریح فقط برای سران رجوی بود. شعارهای رجوی در رابطه با آزادی و برابری پوشال بود و از زمانی که از پادگان اشرف در عراق خودمان را آزاد کردیم، چقدر راحتیم. هر جا که دلمان بخواهد سفر می کنیم. هر زمانی که دلمان بخواهد برای تفریح اقدام می کنیم دلمان به حال کسانی می سوزد که در کمپ آلبانی زندگی می کنند، نه خانواده ای دارند و نه تفریحی دارند. ایدئولوژی عقب مانده رجوی در کمپ آلبانی اعمال می شود. رجوی دستگاه خودش را تغییر نمی دهد و روز به روز عقب تر می رود .</p>
<p>امیدواریم در آینده نزدیک اعضای گرفتار در کمپ آلبانی خودشان را نجات دهند و طعم زندگی واقعی را بچشند .</p>
<p>فواد بصری</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/69196">رجوی با نیازهای طبیعی افراد مخالفت می کرد</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/69196/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>پیام علی پوراحمد به اسیران رجوی در اسارتگاه مانز آلبانی</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/69008</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/69008?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 30 Jun 2026 08:44:39 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء جداشده از فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[برگزیده‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[ارتباط با اسیران فرقه]]></category>
		<category><![CDATA[زندگی آزاد خارج از مجاهدین خلق]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=69008</guid>

					<description><![CDATA[<p>سلام دوستان، سلام عزیزانی که به رهایی تان از تشکیلات سیاه و بازدارنده رجوی امیدوارم و به تحقیق میدانم یکایک شما و خانواده های دردمند و چشم انتظارتان رهایی تان را آرزو میکنید و با تمام وجود می خواهید که از زندان مرئی و نامرئی جسم و جان و روح و روان رجوی به پرواز [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/69008">پیام علی پوراحمد به اسیران رجوی در اسارتگاه مانز آلبانی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>سلام دوستان، سلام عزیزانی که به رهایی تان از تشکیلات سیاه و بازدارنده رجوی امیدوارم و به تحقیق میدانم یکایک شما و خانواده های دردمند و چشم انتظارتان رهایی تان را آرزو میکنید و با تمام وجود می خواهید که از زندان مرئی و نامرئی جسم و جان و روح و روان رجوی به پرواز در بیایید و آزاد و رها شوید. ولی چرا این اتفاق برای شما تاکنون نیفتاده و آن نگاه بالقوه درونی تان به نقطه بالفعل تبدیل نشده است؟ در یک کلام قفل رهایی تان کجاست!؟</p>
<h3>قفل رهایی</h3>
<p>ببینین دوستانم مادامی که نگاه و تمرکزتان بواسطه القائات تشکیلاتی روی ترس و ناامیدی استوار است و مدام بخودتون می گویید من نمی توانم، نمی‌شود و چگونه بعد جدایی تنها زندگی کنم. چطوری از نو زندگی بسازم. نه پول دارم نه جا و مکان و نه حامی و حتی مدارک هویتی مثلا شناسنامه و کارت ملی و پاس ندارم. چگونه و چطور میتوانم از چهار دیواری اسارتبار و کشنده رجوی بگریزم و نجات پیدا کنم!؟</p>
<p>دوستان اسیرم به تجربه خودم و فقط اندک با یک نگاه روانشناسانه عرض کنم که دقیقا نقطه چرخش و رهایی تان باز کردن همین قفل خودساخته است.</p>
<p>خواهش دارم بدور از هرگونه تعصب القا شده سالیان اسارت کمی آرام بگیرید و در خلوت تنهایی خود و حس آگاهی و اختیار و رهایی که خدا در وجودتان نهادینه کرده و وجود دارد، نقطه تمرکزتان و نوع نگاه تان را به جانب رهایی و باز کردن قفل رهایی بچرخانید و آنگاه است که راه بن بست و خسته کننده براحتی هموار میشود. چطور و چگونه؟</p>
<p>با خودتان تمرین کنید و مدام بگویید من می توانم. من باید رهایی و روشنایی و دنیای آزاد را ببینم. من باید و می‌توانم دوباره به خانواده و اصل زندگی بپیوندم و من با توکل بر خدا میتوانم خواست قلبی بالقوه خودم را به بالفعل تغییر بدم و به پرواز در بیایم و بدینگونه با شکستن قفل رهایی به تولدی دوباره دست پیدا خواهید کرد.</p>
<p>من هم مثل شما بودم. انبوه موانع دست و پا گیر داشتم که به دست و پا و روح و روانم تنیده شده بود و قدرت انتخاب و عملی کردن آن برایم نا ممکن شده بود. دقیقا بخاطر دارم حتی وقتی در یک پروسه طولانی توانسته بودم به نقطه شکستن قفل رهایی و تصمیم بر جدایی از تشکیلات مجاهدین برسم به بهانه ورزش صبحگاهی کوله بردوش به سمت مزار مروارید و مقر آمریکایی رفتم و محتاطانه و با ترس جلوی گشت ماشین آمریکایی را گرفتم و گفتم من عضو ناراضی هستم و قصد جدا شدن دارم و با معرفی خودم گفتم بدانید چنانچه در همین فاصله کوتاه برایم اتفاقی افتاد و سربه نیستم کردند و&#8230; رجویها مسبب و قاتل من هستند.</p>
<p>می بینید دوستان چگونه هنوز ناخواسته گرفتارشان بودم و توان باز کردن قفل رهایی را نداشتم و به تعویق می انداختم و یکی نبود که به من بگوید بنده خدا تو که ماشین گشت آمریکایی را دیدی خوب همین الان سوار ماشین شان شو و بگو تصمیم بر جدایی گرفتم و نمیخواهم برگردم پیش شان و میخواهم به مقرتان پناهنده شوم. همین و بس.</p>
<p>یکی نبود به من بگوید اینقدر کشش نده و تمامش کن و با آمریکایی‌ها برو و خودت را نجات بده.</p>
<p>دوستان اسیرم چه کسی باید این را میگفت جز خودم؟! با یک نگاه جدید و تحول آفرین و تمرکز بر رهایی ام به هر قیمت.</p>
<p>دوستان اسیرم باور کنید شما هم می توانید فقط باید بخواهید و نقطه تمرکزتان را تغییر بدهید تا قفل رهایی تان برای همیشه باز شود.</p>
<p>اگه بدونید زندگی بدور از تشکیلات اسارتبار و جهنمی رجوی چقدر زیبا و دلپذیر است و چه خوب گفته شد تا شقایق هست زندگی باید کرد&#8230;</p>
<p>بجنیبد که مشتاقانه در انتظارتان هستیم.</p>
<p>علی پوراحمد</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/69008">پیام علی پوراحمد به اسیران رجوی در اسارتگاه مانز آلبانی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/69008/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>همراه با دخترم نیایش در محرم 1405</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68935</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68935?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 21 Jun 2026 09:58:39 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء جداشده از فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[برگزیده‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[زندگی آزاد خارج از مجاهدین خلق]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=68935</guid>

					<description><![CDATA[<p>21 سال بعد از جدایی از تشکیلات مجاهدین خلق و بازگشت به کانون گرم خانواده، روز پنجشنبه 28 خرداد ماه در هوای گرم شهر اهواز این سعادت به من دست داد تا در کنار خانواده های اعضای گرفتار در تشکیلات رجوی در مراسم عزاداری سالار شهیدان و سرور آزادگان امام حسین شرکت کنم. اگر چه [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68935">همراه با دخترم نیایش در محرم 1405</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>21 سال بعد از جدایی از تشکیلات مجاهدین خلق و بازگشت به کانون گرم خانواده، روز پنجشنبه 28 خرداد ماه در هوای گرم شهر اهواز این سعادت به من دست داد تا در کنار خانواده های اعضای گرفتار در تشکیلات رجوی در مراسم عزاداری سالار شهیدان و سرور آزادگان امام حسین شرکت کنم. اگر چه این مراسم همه ساله در دفتر انجمن نجات خوزستان برگزار میشد ولی مراسم محرم امسال شور و حال و هوای دیگری برایم داشت. شهادت بسیاری از هموطنان و مسئولین و همچنین شهدای دانش آموز مدرسه میناب قلبم را به سختی می فشرد و تلاش کردم با تاسی به شهادت ابا عبدالله حسین و 72 تن از یاران پاکبازش در ظهر عاشورا خودم را تسکین دهم. براستی این شهدا ادامه دهنده و ترسیم کننده همان قیام سرخ فام عاشورا بودند. جنگ تجاوزکارانه 12 روزه و تجاوز اخیر به خاک میهن عاشورای دیگری را در جای جای ایران رقم زد.</p>
<p>حضور خانواده های اعضای گرفتار در تشکیلات مجاهدین خلق داستان غم انگیز دیگری از این تابلو سرخ فام بود. پدران، مادران، خواهران و برادرانی که سالیان برای دیدار با عزیزانشان وقتی که از مجامع بین المللی ناامید شدند به امام حسین بعنوان تنها حامی خود پناه آورده اند. آنها در درد آوارگی و بی خبری از عزیزانشان با بانو زینب (ع) درد جانسوز مشترک دارند. اشک ریختن آنها در این مراسم با توسل به ابا عبدالله (ع) برای پایان دادن به درد و رنج فراق و دیدار با عزیزانشان و یا حتی شنیدن صدایی و یا نوشته ای بود و اشک می ریختند تا شاید قدری تسکین یابند.</p>
<p>محرم امسال و حضور در مراسم عزاداری سیدالشهدا برای خودم هم حال و هوایی دیگر داشت. حضور تنها دخترم نیایش در این مراسم برای ادای دین به امام شهید مرا به سالهای بسا دور که در تشکیلات مجاهدین خلق و در مراسم های صوری محرم که در قرارگاه اشرف برگزار میشد، برد. در آن مراسم ها به امام حسین و ابوالفضل عباس متوسل میشدم که دعای من را برای دیدار عزیزانم که سالها ازآنها خبری نداشتم، اجابت نمایند.</p>
<div id="attachment_68937" style="width: 710px" class="wp-caption aligncenter"><img fetchpriority="high" decoding="async" aria-describedby="caption-attachment-68937" class="size-full wp-image-68937" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Ekrami-Child-1405.jpg" alt="علی اکرامی و دخترش" width="700" height="394" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Ekrami-Child-1405.jpg 700w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Ekrami-Child-1405-300x169.jpg 300w" sizes="(max-width: 700px) 100vw, 700px" /><p id="caption-attachment-68937" class="wp-caption-text">علی اکرامی و دخترش</p></div>
<p>بعد از حمله نظامی نیروهای ائتلاف به رهبری آمریکا و سرنگونی صدام بزرگ ترین حامی رجوی، فرصتی بدست داد تا از تشکیلات جهنمی رجوی جدا و در نهایت سال 84 بعد از سالیان به نزد خانواده ام برگردم. آزادی ام از اسارت را هنوز باور نداشتم و علیرغم گذشت ماهها هنوز خواب کابوس وار حضور در تشکیلات رجوی را می دیدم. مدتها گذشت تا توانستم با شرایط جدید انس بگیرم. تشکیل زندگی مشترک دومین گام بزرگی بود که برداشتم و بعد از سه سال باز با تمسک به امام حسین صاحب یک دختر شدم. به پاس دعاها و نیایش های شبانه نام او را نیایش گذاشتیم. اکنون نیایش وارد نهمین سال از بهار زندگی اش شده است.</p>
<p>روز پنجشنبه او را با خود به مراسم عزاداری سیدالشهدا در دفتر انجمن نجات خوزستان بردم تا با پذیرایی در این مراسم از خانواده های اعضای گرفتار با دعای صادقانه کودکانه اش برای آزادی اعضای دربند اسارت تشکیلات رجوی با خانوادهای حاضر در مراسم ابراز همدردی کند. همچنین از امام حسین (ع ) بخواهد تا شرایط آزادی اعضای در بند اسارت را هرچه زودتر فراهم سازد. حضور نیایش در مراسم و در کنار خانواده ها خط بطلانی است بر اندیشه های رجوی که تشکیل خانواده و عشق به فرزند را گناهی نابخشودنی وکانون فساد می دانست. در حالیکه خودش همچنان در عمق لنجزار خیانت به خلق و میهن دست و پا می زند. با تمسک به اباعبدالله حسین (ع) روز رهایی اعضای گرفتار چندان دیر نیست.</p>
<p>علی اکرامی</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68935">همراه با دخترم نیایش در محرم 1405</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68935/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>در تشکیلات مجاهدین جشن تولد معنی نداشت</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68867</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68867?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 16 Jun 2026 04:38:55 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء جداشده از فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[زندگی آزاد خارج از مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[نفی حقوق فردی در فرقه رجوی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=68867</guid>

					<description><![CDATA[<p>خانواده ام روز تولدم بیست خرداد ماه سال 1405 برای من جشن تولد گرفتند . همسرم از از من سئوال کرد در پادگان اشرف که بودی برای شما جشن تولد می گرفتند که در جواب گفتم خیر. در ادامه گفتم رجوی و سرانش مثل برده از ما کار می کشیدند و در پادگان اشرف رجوی [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68867">در تشکیلات مجاهدین جشن تولد معنی نداشت</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>خانواده ام روز تولدم بیست خرداد ماه سال 1405 برای من جشن تولد گرفتند .</p>
<p>همسرم از از من سئوال کرد در پادگان اشرف که بودی برای شما جشن تولد می گرفتند که در جواب گفتم خیر. در ادامه گفتم رجوی و سرانش مثل برده از ما کار می کشیدند و در پادگان اشرف رجوی هویت ما را گرفته بود. رجوی فقط به سرانش رسیدگی می کرد و در پادگان اشرف از همه لحاظ ما محروم بودیم. رجوی بزرگترین ظلم را در پادگان اشرف به ما کرد.</p>
<div id="attachment_68868" style="width: 710px" class="wp-caption aligncenter"><img decoding="async" aria-describedby="caption-attachment-68868" class="wp-image-68868" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Basri-202606.jpg" alt="فواد بصری" width="700" height="394" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Basri-202606.jpg 800w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Basri-202606-300x169.jpg 300w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Basri-202606-768x432.jpg 768w" sizes="(max-width: 700px) 100vw, 700px" /><p id="caption-attachment-68868" class="wp-caption-text">فواد بصری</p></div>
<p>همسرم حرف مرا قطع کرد و گفت: رهبران سازمان مجاهدین انسانها را به اسارت خودشان در می آورند اینها دشمن خدا و خلق خدا هستند اگر اینها راهشان حق بود خار و ذلیل نمی شدند و با دشمنان مردم ایران همکاری نمی کردند .</p>
<p>فواد بصری</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68867">در تشکیلات مجاهدین جشن تولد معنی نداشت</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68867/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>جشن تولد در تشکیلات مجاهدین ممنوع بود</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68742</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68742?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 01 Jun 2026 08:08:25 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء جداشده از فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[زندگی آزاد خارج از مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[علی پوراحمد]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=68742</guid>

					<description><![CDATA[<p>امسال همسرم در شب تولدم نهم خرداد در جمعی از اعضای خانواده و دوستان جان برایم جشن تولد گرفت و در رستورانی از آنان پذیرایی کرد. متعاقبا با تدارک کیک تولد به توصیه خودشان نیمه شب به دفتر انجمن نجات رفتیم تا آنچه که در ذهن شان در نظر داشتند به اجرا بگذراند. در ادامه [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68742">جشن تولد در تشکیلات مجاهدین ممنوع بود</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>امسال همسرم در شب تولدم نهم خرداد در جمعی از اعضای خانواده و دوستان جان برایم جشن تولد گرفت و در رستورانی از آنان پذیرایی کرد.</p>
<p>متعاقبا با تدارک کیک تولد به توصیه خودشان نیمه شب به دفتر انجمن نجات رفتیم تا آنچه که در ذهن شان در نظر داشتند به اجرا بگذراند.</p>
<div id="attachment_68743" style="width: 710px" class="wp-caption aligncenter"><img decoding="async" aria-describedby="caption-attachment-68743" class="wp-image-68743" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Purahmad-HPD-1405.jpg" alt="علی پوراحمد " width="700" height="394" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Purahmad-HPD-1405.jpg 800w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Purahmad-HPD-1405-300x169.jpg 300w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Purahmad-HPD-1405-768x432.jpg 768w" sizes="(max-width: 700px) 100vw, 700px" /><p id="caption-attachment-68743" class="wp-caption-text">علی پوراحمد</p></div>
<p>در ادامه با پخش آهنگ تولد و جشن و شادی کوچولو از من پرسیدند، شما دو دهه در تشکیلات سیاه رجوی بودی و خدا را شکر دو دهه هم هست که با جدایی از شرشان به ایران آمدی و هر ساله به مناسبت‌های مختلف جشنی و سروری برپا بوده است و حال سوالمان این است که آیا در دو دهه حضورت در تشکیلات مجاهدین جشن تولد داشتید؟</p>
<p>همسرم که به عنوان همکارم در انجمن نجات فعالیت دارد، آنچنان سناریو را به زیبایی پیش برده بود که مهمانانمان سراپا گوش بودند تا ببینند بنده چه خواهم گفت.</p>
<p>به علت اینکه بعضی از حضار چیزی از سابقه زندگی ام و فعالیت در انجمن نجات اطلاعی نداشتند بطور مبسوط از دو دهه متفاوت حضورم در تشکیلات مجاهدین و ایران توضیح دادم و گفتم:</p>
<p>بعد از انقلاب سال ۱۳۵۷ در اثر القائات فکری از روی شور و فتور در حالیکه ۱۴ ساله بودم خام خیالانه به صف رجویها گرویدم و طی فراز و فرودهایی دو دهه از عمر و جوانی ام را از دست دادم که فقط تجربه هشیاری اش برایم ماند تا هم خود در زندگی جدیدم بکار ببندم و هم به دیگران انتقال بدهم که همچون من گرفتار گروه اهریمنی رجوی نشوند.</p>
<p>در روشنگری جمع، گفتم: که بله تمام امورات بدیهی یک زندگی آزاد که الان از آن برخورداریم در تشکیلات رجوی ممنوع و از ضد ارزش‌ها بود!</p>
<p>از جمله یاد آوری سالگرد ازدواج و تولد و هرآنچه که در جامعه عادی مرسوم بوده و هست وهمچنین عنصر خانواده کانون فساد تلقی می‌شد و لذا ارتباط با خانواده ولو برقراری یک تماس تلفنی ممنوع بود و خیلی از ممنوعات دیگر که تشکیلات مجاهدین را به عصر حجر برده بود که متاسفانه تاکنون در کشور آلبانی و درزندان مانز ادامه دارد.</p>
<p>و اما دو دهه ای که به وطن بازگشتم در راستای رهایی دوستان سابقم با خانواده های چشم انتظارشان در ارتباط بودم و هستم و فعالیتهای انسانی و خداپسندانه دارم که خوشبختانه حاصل بلافصل آن رهایی شمار زیادی از اعضای اسیر گیلک از تشکیلات مجاهدین بود که بیش از۲۰ نفرشان به کشور و کانون گرم خانواده هایشان بازگشتند و آزادانه زندگی میکنند.</p>
<p>امسال جشن تولدم به جلسه روشنگری علیه مناسبات فرقه ای رجوی تبدیل شده بود که برای مهمانان عزیزمان بسیار مطلوب و خوشآیند بود و بقول شان خوردن کیک تولد با چای تازه دم چقدرلذت بخش بود.</p>
<p>علی پوراحمد</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68742">جشن تولد در تشکیلات مجاهدین ممنوع بود</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68742/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>چرا و چگونه به انجمن نجات پیوستم؟- قسمت پایانی</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68739</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68739?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 01 Jun 2026 06:07:22 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء جداشده از فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[زندگی آزاد خارج از مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[علی اکرامی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=68739</guid>

					<description><![CDATA[<p>طبق توصیه های مژگان پارسایی در جریان ملاقات خانواده ها با وابستگان خود می بایست چهارنفر از اعضای وفادار به رجوی در پوش نفرات پذیرایی، روند ملاقات را کنترل می کردند و کلیه صحبت ها را شنود می کردند. به اعضا تاکید شده بود نباید با اعضای خانواده ها برخوردهای عاطفی و احساسی داشته باشند. [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68739">چرا و چگونه به انجمن نجات پیوستم؟- قسمت پایانی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>طبق توصیه های مژگان پارسایی در جریان ملاقات خانواده ها با وابستگان خود می بایست چهارنفر از اعضای وفادار به رجوی در پوش نفرات پذیرایی، روند ملاقات را کنترل می کردند و کلیه صحبت ها را شنود می کردند. به اعضا تاکید شده بود نباید با اعضای خانواده ها برخوردهای عاطفی و احساسی داشته باشند. به این اعضا گوشزد شده بود که برقراری هرگونه رابطه صرفا احساسی که خاطرات گذشته را تداعی کند ممنوع و مرز سرخ می باشد. اما حضور خانواده ها در قرارگاه اشرف و دیدار با وابستگان برخلاف تصور رجوی نتیجه ای عکس بر جا گذاشت و نه تنها خانواده ها جذب مناسبات مجاهدین خلق نشدند بلکه برعکس اعضای بیشماری تحت تاثیر این دیدارها مسئله دار و از تشکیلات جدا شدند. از آن تاریخ درب پادگان اشرف به روی خانواده ها بسته شد.</p>
<p>آشنایی با انجمن نجات و دیگر دوستان جداشده باعث شد که من نیز علیرغم سالها عقب ماندگی از شرایط زندگی عادی و ضرورت تلاش برای بازسازی زندگی کنونی، فعالیت در راستای اطلاع رسانی به خانواده‌ها و کمک به آزادی دوستان سابق را انتخاب کنم. در ادامه همین فعالیت ها فرصتی پیش آمد تا در برخی دانشگاهها حاضر و تجارب تلخ گذشته خود و همچنین ماهیت پلید تشکیلات مجاهدین خلق را در اختیار اساتید و دانشجویان بگذارم و به ابهامات و سوالات آنها پاسخ دهم، تا آنها همانند نسل ما در زنجیر دروغ رجوی دچار نشوند.</p>
<p>حضور در میان دانشجویان من را به دورانی برد که خاطرات گذشته را برایم تداعی می کرد. جلسات صمیمانه و شفاف و بدور از هرگونه ملاحظه کاری و در منتهای آزادی بیان فضای بسیار دوستانه ای را ایجاد می کرد. آنها در خلال صحبت های من و بخصوص بیان تجربیات تلخ قصه زندگی ام و خروج سرفرازانه از مجاهدین، گاهی غمگین و در لحظاتی بعد شاد میشدند. اشک ها و لبخندها در غریو دست زدن های ممتدشان در هم می آمیخت. از بدو ورود به ایران بارها برای حضور در دانشگاهها و جمع دانشجویان اصرار و اعلام آمادگی کرده بودم. تا سرانجام با موافقت با این درخواست ها برای اولین بار خودم را در میان دانشجویان مازندران، سمنان، بوشهر و اهواز یافتم. در گام بعد در میان طلاب جوان حوزه های علمیه حاضر شدم که برخلاف تصور اولیه من استقبال خیلی خوبی شد. مصاحبه با شبکه های تلویزیونی استانها و حضور در جمع خانواده های آذربایجان شرقی، اصفهان هم سعادتی بود که نصیب من شد. آنجا دریافتم سخن همه خانواده ها یکی است. قصه تلخ جدایی و حسرت دیدار سالها.</p>
<p>احساس کردم توانستم قدری دینم را به نسل جوان و خانواده ها ادا کنم. در ادامه حضورم در انجمن نجات به تجربه دریافتم که با توجه به فقدان پایگاه اجتماعی مجاهدین خلق در میان مردم و همچنین عمق تنفر مردم از خیانت هایشان در جنگ تحمیلی عراق برعلیه ایران، آنها می بایست با هویتی کاملا مجهول در فضای مجازی بدنبال فریب و جذب جوانان باشند. آنها در این مسیر به ترفندهای پیچیده ای برای جلب توجه جوانان روی آوردند. ورود من به عرصه مجازی با توجه به آشنایی نسبت به تکنیک های مجاهدین خلق توانست کمک زیادی به نسل جوان این کشور در راستای مصون سازی آنها داشته باشد.</p>
<p>در گام های بعد همراهی خانواده ها در سفر به عراق و اطراف پادگان اشرف و حضور در کنار سیاج های پادگان اشرف که از لابلای سیم های خاردار اعضای تحت اسارت را صدا می زدیم و بالاخره لحظات فرار و آزادی اعضا بعد از سالها که حاصل زحمات و تلاش های خانواده ها بود عزم من را به پیمودن این مسیر سراسر افتخار جزم تر کرد و تا چشم باز کردم 18 سال گذشت. من اکنون دیگر صاحب یک خانواده بزرگ تری بنام نجات شده بودم که در سراسر ایران طنین خانواده های عضو آن را می شنیدم.</p>
<p>علی اکرامی</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68739">چرا و چگونه به انجمن نجات پیوستم؟- قسمت پایانی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68739/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>از روزهای رهایی و باز گشتم به وطن</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68728</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68728?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 31 May 2026 07:46:29 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء جداشده از فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[زندگی آزاد خارج از مجاهدین خلق]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=68728</guid>

					<description><![CDATA[<p>بعد از سالها اسارت و بندگی در تشکیلات رجوی، بالاخره در اردیبهشت 90 موفق شدم به همراه یکی از دوستانم از تشکیلات رجوی فرار کنم. بعد از آزادی، در هتل مهاجر بغداد مستقر شدم. برای اولین بار با خانواده ام در ایران تماس برقرار کردم. در کمال تعجب وقتی خانواده ام بعد از سالها صدایم [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68728">از روزهای رهایی و باز گشتم به وطن</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>بعد از سالها اسارت و بندگی در تشکیلات رجوی، بالاخره در اردیبهشت 90 موفق شدم به همراه یکی از دوستانم از تشکیلات رجوی فرار کنم. بعد از آزادی، در هتل مهاجر بغداد مستقر شدم. برای اولین بار با خانواده ام در ایران تماس برقرار کردم. در کمال تعجب وقتی خانواده ام بعد از سالها صدایم را شنیدند، باور نمی کردند من محمد رضا هستم. از من خواستند نشانی بدهم تا حرفم را باور کنند. من خاطراتی را برایشان تعریف کردم که تا حدودی متقاعد شدند. اما با این وجود مادرم از من نشانی خاصی را دنبال می کرد. از آنجائیکه یکی از دستانم در دوران کودکی سوخته بود وقتی نشانی سوختگی دستم را به او گفتم، به یقین رسید که خودم هستم.</p>
<p>پس از آن خانواده ام بلافاصله برای دیدار من به بغداد آمدند. یک هفته ای را مهمان من بودند و در این فاصله مرا متقاعد کردند که به ایران برگردم. من از پیش درخواست کرده بودم که به یکی از کشورهای اروپائی بروم اما وقتی پدرم به من گفت به ایران برگرد. این همه سال دوری بس است. من تصمیمم را عوض کردم و از صلیب سرخ درخواست بازگشت به ایران را دادم .</p>
<p>در آن ایام من با تعدادی از دوستانم در یک کنفرانس مطبوعاتی با حضور تعداد بسیار زیادی از خبرنگاران بین المللی شرکت کردیم که در وزارت دفاع عراق برگزار شده بود. در این کنفرانس ما به افشاگری علیه تشکیلات سازمان مجاهدین خلق و منجمله موضعگیریهای رهبری سازمان پرداختیم که در خبرگزاریها انعکاس وسیعی هم داشت. دست بر قضا همان موقع خانواده ام در بغداد حضور داشتند و وقتی تلویزیون بغداد را روشن کردند، شاهد پخش همین خبر بودند. جالب این است همان موقع سازمان در یک موضعگیری اعلام نمود که من را وزارت اطلاعات ایران به تهران جابجا کرده است و توجیه ام کرده تا در کنفرانس مطبوعاتی علیه رهبری سازمان موضعگیری کنم. در حالی که من در هتل مهاجر بغداد حضور داشتم. وقتی همین خبر را پدرم شنید گفت: این سازمان که سالهای متمادی عمر خودتان را صرف آن کردند، همین است؟ روز روشن دروغ سر هم بندی می کند. با تعجب گفت چه جوری این همه سال با این جریان که با دروغ کارش را پیش می برد، همکاری کردی؟ سپس من مناسبات سازمان را برایش تشریح کردم. او در حالی که با دقت حرفایم را دنبال می کرد، گفت: با این وجود انگار که در زندان بودید. من هم گفتم قرارگاه اشرف شبیه زندان بود و بس.</p>
<p>بعد از یک هفته حضور خانواده ام در بغداد آنها به ساری برگشتند، به امید این که من به زودی به ایران برگردم. اما تا سیکل بازگشت قانونی من به ایران طی شود، دو الی سه ماه طول کشید. در نهایت توسط صلیب سرخ به ایران بر گشتم و حالا با همه فراز و نشیب ها در کنار خانواده ام زندگی می کنم و از این بابت خیلی هم خوشحال هستم .</p>
<p>محمد رضا گلی</p>
<div id="attachment_61577" style="width: 710px" class="wp-caption aligncenter"><img loading="lazy" decoding="async" aria-describedby="caption-attachment-61577" class="wp-image-61577" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Goli-7.jpg" alt="محمد رضا گلی" width="700" height="394" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Goli-7.jpg 800w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Goli-7-300x169.jpg 300w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Goli-7-768x432.jpg 768w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Goli-7-390x220.jpg 390w" sizes="auto, (max-width: 700px) 100vw, 700px" /><p id="caption-attachment-61577" class="wp-caption-text">محمد رضا گلی</p></div>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68728">از روزهای رهایی و باز گشتم به وطن</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68728/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>به دور از تشکیلات رجوی زندگی مشترک را جشن گرفتیم</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68702</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68702?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 30 May 2026 06:55:23 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء جداشده از فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[برگزیده‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[زندگی آزاد خارج از مجاهدین خلق]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=68702</guid>

					<description><![CDATA[<p>در آستانه بیست و یک سالگی ازدواج و شروع عاشقانه زندگی مشترک به دل طبیعت زدیم و به کوری چشم نابینا و حسود رجوی، جشن و شادمانی داشتیم و از مواهب یک زندگی آزاد بدور از تشکیلات سیاه رجوی لذت بردیم. سه شنبه پنجم خرداد به مناسبت سالگرد ازدواج در جمعی از اعضای خانواده و [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68702">به دور از تشکیلات رجوی زندگی مشترک را جشن گرفتیم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>در آستانه بیست و یک سالگی ازدواج و شروع عاشقانه زندگی مشترک به دل طبیعت زدیم و به کوری چشم نابینا و حسود رجوی، جشن و شادمانی داشتیم و از مواهب یک زندگی آزاد بدور از تشکیلات سیاه رجوی لذت بردیم.</p>
<p>سه شنبه پنجم خرداد به مناسبت سالگرد ازدواج در جمعی از اعضای خانواده و دوستان صمیمی خانوادگی به ضیافت شام جشن و سرور داشتیم و در ادامه شبانه با تور توریستی راهی دشت بابونه شهرستان نمين و تله کابین و سورتمه گردنه حیران شدیم و ۲۴ ساعت را با دلخوشی تمام سپری کردیم.</p>
<div id="attachment_68707" style="width: 510px" class="wp-caption aligncenter"><img loading="lazy" decoding="async" aria-describedby="caption-attachment-68707" class="size-full wp-image-68707" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Purahmad-cake.jpg" alt="پوراحمد" width="500" height="382" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Purahmad-cake.jpg 500w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Purahmad-cake-300x229.jpg 300w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /><p id="caption-attachment-68707" class="wp-caption-text">به مناسبت سالگرد ازدواج</p></div>
<p>هر چند بواسطه کسالت ناشی از دیابت و حملات قلبی از رانندگی طولانی مخاطره آمیز محروم هستم ولی خدایی به اتفاق همراهان صمیمی در قالب تور توریستی هم بی لطف نبوده و بسیار لذت بخش بود.</p>
<p>در این میان آنچه که بیش از همه لذت بخش تر بود، بکارگیری انتخاب در جریان زندگی مشترک مان در بیست سال گذشته بوده که از شر رجوی خلاصی یافته و در وطن و کانون پر مهرخانواده سپری کرده ایم که گوارای وجودمان باشد.</p>
<p>عمیقا و از روی خواست قلبی آرزومندم تمام اسیران رجوی ، حس زندگی بدور از نکبت رجوی را در دنیای آزاد خاصه در کانون خانواده تجربه کنند انشالله.</p>
<p>علی پوراحمد</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68702">به دور از تشکیلات رجوی زندگی مشترک را جشن گرفتیم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68702/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>دلنوشته حسن شهباز: روزی که ماهی‌های تنگ، آزادی را لمس کردند</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68667</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68667?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 25 May 2026 06:08:43 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء جداشده از فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[جداشده ها در آلبانی]]></category>
		<category><![CDATA[زندگی آزاد خارج از مجاهدین خلق]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=68667</guid>

					<description><![CDATA[<p>امروز، ماهی‌های کوچک تنگ هفت‌سین را در دریاچه رها کردم. لحظه‌ای بود که بیشتر از یک رسم نوروزی معنا داشت؛ انگار تکه‌ای از امید را به آب سپردم. این ماهی‌ها شاید تمام عمرشان فکر می‌کردند دنیا همان دیواره‌های شیشه‌ای تنگ است؛ همان فضای بسته، محدود و خفه‌کننده. اما آبِ آزاد به آن‌ها ثابت کرد که [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68667">دلنوشته حسن شهباز: روزی که ماهی‌های تنگ، آزادی را لمس کردند</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>امروز، ماهی‌های کوچک تنگ هفت‌سین را در دریاچه رها کردم. لحظه‌ای بود که بیشتر از یک رسم نوروزی معنا داشت؛ انگار تکه‌ای از امید را به آب سپردم. این ماهی‌ها شاید تمام عمرشان فکر می‌کردند دنیا همان دیواره‌های شیشه‌ای تنگ است؛ همان فضای بسته، محدود و خفه‌کننده. اما آبِ آزاد به آن‌ها ثابت کرد که پشت هر زندانی، افقی هست.</p>
<p>داستان انسان‌هایی که در چنگال تشکیلات فرقه گرای‌ مجاهدین خلق گرفتار شده‌اند نیز همین است. سازمانی که سال‌ها با دیوارهای ذهنی، ترس، جدایی و کنترل، برای اعضایش &#8220;تنگ&#8221; ساخته است؛ تنگی که در آن، رؤیا جرم است و آزادی خیانت. تشکیلاتی که می‌توان آن را &#8220;زندان شیشه‌ای رجوی&#8221; نامید. زندانی که شاید میله نداشته باشد، اما روح انسان را اسیر می‌کند.</p>
<p>ماهی‌های من امروز ثابت کردند که هیچ تنگی ابدی نیست. هیچ دیوار شیشه‌ای تا همیشه دوام نمی‌آورد. روزی می‌رسد که حتی کوچک‌ترین موجودات هم راه خود را به آب‌های آزاد پیدا می‌کنند.</p>
<p>سازمان رجوی سال‌ها تلاش کرده به اسیرانش القا کند که بیرون از تشکیلات، نابودی است؛ درست مثل ماهی‌ای که باور کرده باشد بیرون از تنگ، مرگ انتظارش را می‌کشد. اما حقیقت برعکس است: زندگی واقعی بیرون از آن حصار آغاز می‌شود.</p>
<p>وقتی ماهی‌ها در آب دریاچه شنا کردند، انگار فریاد می‌زدند:</p>
<p>&#8220;آزادی ممکن است.&#8221;</p>
<p>و این پیام، دندان‌شکن‌ترین پاسخ به تمام فرقه‌هایی است که از امید مردم می‌ترسند. چون امید، همان آبی است که هیچ دیواری نمی‌تواند جلوی  جریانش را بگیرد.</p>
<p>حال سوال اصلی این است: آیا یک زندگی جدید ارزش تجربه کردن را دارد؟</p>
<p>حسن شهباز</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68667">دلنوشته حسن شهباز: روزی که ماهی‌های تنگ، آزادی را لمس کردند</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68667/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>به سوی وطن</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68590</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68590?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 19 May 2026 07:56:11 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء جداشده از فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[برگزیده‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[زندگی آزاد خارج از مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[سیروس غضنفری]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=68590</guid>

					<description><![CDATA[<p>آقای سیروس غضنفری در قسمتی از مجموعه خاطرات خود، چنین نوشته اند: در تاریخ 29/9/83 تعدادی از جداشده های مجاهدین خلق بعد از 17 سال و بعضا 18 سال دوری از خانواده و وطن وارد كشور شدند و هر كدام موقع ورود لحظه های مختلفی داشتند، شاید برای بعضی ها باور كردنی نبود كه یك [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68590">به سوی وطن</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>آقای سیروس غضنفری در قسمتی از مجموعه خاطرات خود، چنین نوشته اند:</p>
<p>در تاریخ 29/9/83 تعدادی از جداشده های مجاهدین خلق بعد از 17 سال و بعضا 18 سال دوری از خانواده و وطن وارد كشور شدند و هر كدام موقع ورود لحظه های مختلفی داشتند، شاید برای بعضی ها باور كردنی نبود كه یك عمر اسارت در فرقه رجوی كه كسی انتظار نداشت پا به بیرون بگذارد و هر كدام برای خود یك محل دفن در قرارگاه انتظار داشتند، چون تا آن زمان برای خروج از سازمان و رفتن به محل دیگر باید دو سال در خروجی سازمان (زندان انفرادی) و 8 سال در زندان ابوغریب صدام عمر هدر می كردند. اما با اشغال عراق یك مرتبه همه چیز عوض شد و راه کمی باز گردید.</p>
<p>بعد از دیدار با صلیب سرخ در فضای آزاد، بدون حضور كسی از نفرات فرقه رجوی در بغداد، یک تعداد از جدا شده ها بعد از مشورت با صلیب سرخ تصمیم گرفتند تا آمدن به ایران را انتخاب كنند و صلیب سرخ گفت هر كس بخواهد به ایران برود به زودی راهی كشورش می شود و به لحاظ امنیت جانی صلیب سرخ تضمین خواهد كرد و دولت ایران هم تمام چنین افرادی را عفو نموده و شما هم جزو همین نفرات حساب می شوید. با این حال كسی باور نداشت كه بعد از ورود به ایران بتوانند در جامعه آزاد باشند. چرا؟ چون رهبران سازمان تروریستی رجوی به نفرات القا كرده بودند كه اگر كسی از نزد ما جدا شود و به ایران برود ‌عاقبتش یا اعدام است یا حداقل چند سالی در زندان همراه با شکنجه خواهد ماند. با این ذهنیت برای اولین بار حدود 40 نفر تصمیم گرفتند به ایران بیایند و این تصمیم برای نفرات بعدی که می ترسیدند، راه را باز کرد وآن ذهنیت القاء شده را شکست.</p>
<p>بعد از مدتی ما را از تیپف TIPF به فرودگاه بغداد منتقل كردند تا به ایران بیاورند. در مسیر به همدیگر می گفتیم كه این شاید آخرین باهم بودن ماها باشد و دولت ایران ما را زندانی كند و به خانواده هایمان هم خبر ندهد كه الان در كجا هستیم. بعضی به شوخی می گفتند و بعضی به جد.</p>
<p>این لحظه های تلخ و شیرین وجود داشت. از یك طرف بوی وطن را در فضای این مرز و بوم می شنیدیم و از بالا به شهرهای وطن نگاه می كردیم. لحظه های شیرینی بود ولی از طرفی فكر فردا بودیم و در ته دل هر كدام از بچه ها یک ناباوری وجود داشت و آن ذهنیت القاء شده در وجود تک به تک مان بود كه به یکدیگر تکه پرانی می کردند. مثلاً: تو زیاد جرم نداری آزاد می شوی، سلام ما را به بقیه برسان &#8230;. این لحظه ها تا زمانی كه هواپیما در فرود گاه مهرآباد فرود آمد وجود داشت و فكر می كردیم كه الان موقع پیاده شدن از هواپیما با خودرو منتظر هستند تا ما را به زندانهای مخفی منتقل كنند.</p>
<p>یكی از بچه ها گفت اگر به زندان ببرند من در آنجا فلانی را خواهم كشت چون او مرا وادار كرد. ولی وقتی به سالن فرودگاه رسیدیم از طرف صلیب سرخ خانمی به نام کریستین کلاویه که خودش هم از بغداد ما را همراهی کرده بود ما را به نماینده جمعیت هلال احمر جمهوری اسلامی به نام خانم حسن پور تحویل داد. بعد از تحویل گیری گفتند امشب مهمان ما هستید و ما هم هركدام یك شماره تلفن از نماینده صلیب سرخ گرفته بودیم. یكی به دستش نوشت، یكی حفظ كرد كه اگر ما را به زندان بردند در سریع ترین زمان با صلیب سرخ تماس بگیریم. ولی ما را به یك محل انتقال دادند و با خانواده ها تماس گرفتیم و حضورمان را در کشور به خانواده ها اعلام کردیم. فردای آن روز برای آزمایشهای پزشکی روانه درمانگاه شدیم. بعد از نتیجه آزمایش ها ما را در هتل اینترنشنال تحویل خانواده ها دادند ولی باز آن روز یك مساله در ذهن ها باقی ماند كه بعد از چند روز دیدار با خانواده ها هر كس در استان خودش دستگیر و زندانی می شود .</p>
<p>اما بعد از سال ها حضور در كشور تا امروز نه كسی را دستگیر كرده اند و نه كسی هم از ما سوال كرده در این چند سال كجا بودید و چه كار می كردید و &#8230;.. اما خیلی جالب است و لحظه های شیرینی دارد كه فقط این لحظه ها برای سرکردگان فرقه بخصوص مریم و مسعود تلخ است. هر كدام از بچه های جدا شده آن روز كه وارد كشور شده اند با یك دست لباس بودند اما امروز هركدام در جامعه برای خودشان کسی شده اند، شاید برای خیلی ها تعجب برانگیز باشد چون واقعیت را لمس نكرده اند و با ذهنیت های القا شده رجوی زندگی می كنند.</p>
<p>جداشده ها با اینكه دولت ایران به لحاظ مالی به آنها كمك نكرده است ولی الان هر كدام تشكیل زندگی مشترك داده اند و روی پای خودشان ایستاده اند. بعضی حتی خانه هم خریده اند و بعضی برای خود مغازه باز كرده و بهترین كاسبی را در بازار دارند و بعضی كارمند هستند و خیلی از این نفرات در دانشگاه درس خوانده یا می خوانند. هر كدام دارای یك یا دو فرزند می باشند و در وضعیت بسیار مناسب بوده و هیچ موقع هم نا امید نیستند و می دانند اگر نا امید شوند آن روز خوشحالی رهبران فرقه رجوی می باشد. اگر چه بهترین دوران عمر خودشان را در فرقه رجوی سپری كرده اند اما با این سن و سال هنوز برای زندگی كردن و تلاش برای حركت رو به جلو در این چند سال اثبات كرده و می كنند.</p>
<p>اینها به خود من هم روحیه می دهد تا به گذشته فكر نكنم و در یك رقابت مثبت در جامعه حركت كنم و این مسائل برای فرقه رجوی خیلی تلخ است چون می گفت هر كس از نزد ما رفته الان در وضعیت مرگباری قرار گرفته است. اما این طور نشد و نفرات اثبات كردند هر چه سرکردگان فرقه گفته اند دروغ های بی پایه و اساس برای ترساندن نفرات بوده است كه آنها را نزد خودشان نگه دارند و سیاهی لشكر درست كنند و مسعود از آن سیاهی لشكر بهره سیاسی ببرد، چنانكه تا امروز هم برده است. اما نفرات جدا شده این را درك كردند و به همین خاطر همیشه در تلاش اند تا به رجوی بگویند: نه، گفته های تو تماما مزخرفات بوده تا دست و پای نفرات را با آن در نزد خود زنجیر کنی. تلاش بعدی جدا شده ها برای آزادی آن عزیزانی است كه در زندان های فرقه در اسارت باقی مانده اند.</p>
<p>امیدوارم یك روز صدای آزادی ما و خبر پیشرفت این جدا شده ها را، آن زندانی ها بشنوند و امید داشته باشند تا بتوانند از قید و بندهایی که مریم رجوی درست کرده رها شوند. سازمان تمام نفرات را له كرده و امید را از آنها گرفته و شخصیت آنان و هویت فردیشان را خرد كرده و نا امیدی به آینده ایجاد نموده و و در فرقه رجوی به بند کشیده است. به همین دلیل نفرات موجود در كمپ اشرف فكر می كنند كه بی مصرف هستند و دیگر نمی توانند تصمیم به زندگی و به آینده بگیرند.</p>
<p>ای دوستان در زنجیر! آنطور كه فكر می كنید نیست، انسان آزاد مثل پرنده آزاد با تلاش خود پرواز می كند و به همه جا می تواند برود و تلاش مجدد به زندگی و غیره مثل پرواز یك پرنده است. تصمیم می گیرد تا در آسمانها اوج بگیرد.</p>
<p>امیدوارم شما هم تصمیم بگیرید و آزاد شوید و در آسمانها اوج بگیرید. آن موقع درك آزادی و درك انقلابی بودن را می فهمید و از فرقه رجوی نفرت پیدا می كنید. هیچ موقع انسان خود به خود نفرت پیدا نمی كند مگر این كه دو دیدگاه را با هم مقایسه كند و نسبت به كسانی كه با كلمات بازی كرده اند و فریب داده اند و فریب می دهند نفرت پیدا کند و آن نفرت شما را از قید و بندی كه سالها را در آن احاطه شده اید آزاد می كند.</p>
<p>من و دوستانم كه از تشکیلات رجوی جدا شده ایم آزادیم و گاه با هم در تماس یا دور هم و شاد و خُرم هستیم. ولی افسوس هر موقع به یاد شما می افتیم آه می كشیم كه ای كاش فلانی و فلانی هم &#8230;.. الان در اینجا بودند چرا؟ چون درد شما را در طول سالها دیده ایم و می دانیم قربانی جاه طلبی مسعود و مریم هستید. می فهمیم و شما دوستان در زنجیر را یاد می كنیم.</p>
<p>خدایا شاهد باش و شاهد هستی كه در این چند سال چقدر یاد دوستان در زنجیر بودیم و هستیم و همیشه دعا می كنیم كه زودتر آزاد شوند .</p>
<p>به کوشش عاطفه نادعلیان</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68590">به سوی وطن</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68590/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
	</channel>
</rss>
