<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>زندگی آزاد خارج از مجاهدین خلق</title>
	<atom:link href="https://www.nejatngo.org/fa/tag/%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c-%d8%a2%d8%b2%d8%a7%d8%af-%d8%ae%d8%a7%d8%b1%d8%ac-%d8%a7%d8%b2-%d9%85%d8%ac%d8%a7%d9%87%d8%af%db%8c%d9%86-%d8%ae%d9%84%d9%82/feed" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://www.nejatngo.org/fa/tag/زندگی-آزاد-خارج-از-مجاهدین-خلق</link>
	<description>تلاش برای رهایی از فرقه رجوی</description>
	<lastBuildDate>Sun, 21 Jun 2026 09:58:39 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa-IR</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=6.9.4</generator>

<image>
	<url>https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/./cropped-Nejat-Society-Fav-2-32x32.png</url>
	<title>زندگی آزاد خارج از مجاهدین خلق</title>
	<link>https://www.nejatngo.org/fa/tag/زندگی-آزاد-خارج-از-مجاهدین-خلق</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
	<item>
		<title>همراه با دخترم نیایش در محرم ۱۴۰۵</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68935</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68935?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 21 Jun 2026 09:58:39 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء جداشده از فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[برگزیده‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[زندگی آزاد خارج از مجاهدین خلق]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=68935</guid>

					<description><![CDATA[<p>21 سال بعد از جدایی از تشکیلات مجاهدین خلق و بازگشت به کانون گرم خانواده، روز پنجشنبه 28 خرداد ماه در هوای گرم شهر اهواز این سعادت به من دست داد تا در کنار خانواده های اعضای گرفتار در تشکیلات رجوی در مراسم عزاداری سالار شهیدان و سرور آزادگان امام حسین شرکت کنم. اگر چه [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68935">همراه با دخترم نیایش در محرم ۱۴۰۵</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>21 سال بعد از جدایی از تشکیلات مجاهدین خلق و بازگشت به کانون گرم خانواده، روز پنجشنبه 28 خرداد ماه در هوای گرم شهر اهواز این سعادت به من دست داد تا در کنار خانواده های اعضای گرفتار در تشکیلات رجوی در مراسم عزاداری سالار شهیدان و سرور آزادگان امام حسین شرکت کنم. اگر چه این مراسم همه ساله در دفتر انجمن نجات خوزستان برگزار میشد ولی مراسم محرم امسال شور و حال و هوای دیگری برایم داشت. شهادت بسیاری از هموطنان و مسئولین و همچنین شهدای دانش آموز مدرسه میناب قلبم را به سختی می فشرد و تلاش کردم با تاسی به شهادت ابا عبدالله حسین و 72 تن از یاران پاکبازش در ظهر عاشورا خودم را تسکین دهم. براستی این شهدا ادامه دهنده و ترسیم کننده همان قیام سرخ فام عاشورا بودند. جنگ تجاوزکارانه 12 روزه و تجاوز اخیر به خاک میهن عاشورای دیگری را در جای جای ایران رقم زد.</p>
<p>حضور خانواده های اعضای گرفتار در تشکیلات مجاهدین خلق داستان غم انگیز دیگری از این تابلو سرخ فام بود. پدران، مادران، خواهران و برادرانی که سالیان برای دیدار با عزیزانشان وقتی که از مجامع بین المللی ناامید شدند به امام حسین بعنوان تنها حامی خود پناه آورده اند. آنها در درد آوارگی و بی خبری از عزیزانشان با بانو زینب (ع) درد جانسوز مشترک دارند. اشک ریختن آنها در این مراسم با توسل به ابا عبدالله (ع) برای پایان دادن به درد و رنج فراق و دیدار با عزیزانشان و یا حتی شنیدن صدایی و یا نوشته ای بود و اشک می ریختند تا شاید قدری تسکین یابند.</p>
<p>محرم امسال و حضور در مراسم عزاداری سیدالشهدا برای خودم هم حال و هوایی دیگر داشت. حضور تنها دخترم نیایش در این مراسم برای ادای دین به امام شهید مرا به سالهای بسا دور که در تشکیلات مجاهدین خلق و در مراسم های صوری محرم که در قرارگاه اشرف برگزار میشد، برد. در آن مراسم ها به امام حسین و ابوالفضل عباس متوسل میشدم که دعای من را برای دیدار عزیزانم که سالها ازآنها خبری نداشتم، اجابت نمایند.</p>
<div id="attachment_68937" style="width: 710px" class="wp-caption aligncenter"><img fetchpriority="high" decoding="async" aria-describedby="caption-attachment-68937" class="size-full wp-image-68937" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Ekrami-Child-1405.jpg" alt="علی اکرامی و دخترش" width="700" height="394" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Ekrami-Child-1405.jpg 700w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Ekrami-Child-1405-300x169.jpg 300w" sizes="(max-width: 700px) 100vw, 700px" /><p id="caption-attachment-68937" class="wp-caption-text">علی اکرامی و دخترش</p></div>
<p>بعد از حمله نظامی نیروهای ائتلاف به رهبری آمریکا و سرنگونی صدام بزرگ ترین حامی رجوی، فرصتی بدست داد تا از تشکیلات جهنمی رجوی جدا و در نهایت سال 84 بعد از سالیان به نزد خانواده ام برگردم. آزادی ام از اسارت را هنوز باور نداشتم و علیرغم گذشت ماهها هنوز خواب کابوس وار حضور در تشکیلات رجوی را می دیدم. مدتها گذشت تا توانستم با شرایط جدید انس بگیرم. تشکیل زندگی مشترک دومین گام بزرگی بود که برداشتم و بعد از سه سال باز با تمسک به امام حسین صاحب یک دختر شدم. به پاس دعاها و نیایش های شبانه نام او را نیایش گذاشتیم. اکنون نیایش وارد نهمین سال از بهار زندگی اش شده است.</p>
<p>روز پنجشنبه او را با خود به مراسم عزاداری سیدالشهدا در دفتر انجمن نجات خوزستان بردم تا با پذیرایی در این مراسم از خانواده های اعضای گرفتار با دعای صادقانه کودکانه اش برای آزادی اعضای دربند اسارت تشکیلات رجوی با خانوادهای حاضر در مراسم ابراز همدردی کند. همچنین از امام حسین (ع ) بخواهد تا شرایط آزادی اعضای در بند اسارت را هرچه زودتر فراهم سازد. حضور نیایش در مراسم و در کنار خانواده ها خط بطلانی است بر اندیشه های رجوی که تشکیل خانواده و عشق به فرزند را گناهی نابخشودنی وکانون فساد می دانست. در حالیکه خودش همچنان در عمق لنجزار خیانت به خلق و میهن دست و پا می زند. با تمسک به اباعبدالله حسین (ع) روز رهایی اعضای گرفتار چندان دیر نیست.</p>
<p>علی اکرامی</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68935">همراه با دخترم نیایش در محرم ۱۴۰۵</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68935/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>در تشکیلات مجاهدین جشن تولد معنی نداشت</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68867</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68867?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 16 Jun 2026 04:38:55 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء جداشده از فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[زندگی آزاد خارج از مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[نفی حقوق فردی در فرقه رجوی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=68867</guid>

					<description><![CDATA[<p>خانواده ام روز تولدم بیست خرداد ماه سال 1405 برای من جشن تولد گرفتند . همسرم از از من سئوال کرد در پادگان اشرف که بودی برای شما جشن تولد می گرفتند که در جواب گفتم خیر. در ادامه گفتم رجوی و سرانش مثل برده از ما کار می کشیدند و در پادگان اشرف رجوی [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68867">در تشکیلات مجاهدین جشن تولد معنی نداشت</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>خانواده ام روز تولدم بیست خرداد ماه سال 1405 برای من جشن تولد گرفتند .</p>
<p>همسرم از از من سئوال کرد در پادگان اشرف که بودی برای شما جشن تولد می گرفتند که در جواب گفتم خیر. در ادامه گفتم رجوی و سرانش مثل برده از ما کار می کشیدند و در پادگان اشرف رجوی هویت ما را گرفته بود. رجوی فقط به سرانش رسیدگی می کرد و در پادگان اشرف از همه لحاظ ما محروم بودیم. رجوی بزرگترین ظلم را در پادگان اشرف به ما کرد.</p>
<div id="attachment_68868" style="width: 710px" class="wp-caption aligncenter"><img decoding="async" aria-describedby="caption-attachment-68868" class="wp-image-68868" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Basri-202606.jpg" alt="فواد بصری" width="700" height="394" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Basri-202606.jpg 800w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Basri-202606-300x169.jpg 300w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Basri-202606-768x432.jpg 768w" sizes="(max-width: 700px) 100vw, 700px" /><p id="caption-attachment-68868" class="wp-caption-text">فواد بصری</p></div>
<p>همسرم حرف مرا قطع کرد و گفت: رهبران سازمان مجاهدین انسانها را به اسارت خودشان در می آورند اینها دشمن خدا و خلق خدا هستند اگر اینها راهشان حق بود خار و ذلیل نمی شدند و با دشمنان مردم ایران همکاری نمی کردند .</p>
<p>فواد بصری</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68867">در تشکیلات مجاهدین جشن تولد معنی نداشت</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68867/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>جشن تولد در تشکیلات مجاهدین ممنوع بود</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68742</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68742?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 01 Jun 2026 08:08:25 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء جداشده از فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[زندگی آزاد خارج از مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[علی پوراحمد]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=68742</guid>

					<description><![CDATA[<p>امسال همسرم در شب تولدم نهم خرداد در جمعی از اعضای خانواده و دوستان جان برایم جشن تولد گرفت و در رستورانی از آنان پذیرایی کرد. متعاقبا با تدارک کیک تولد به توصیه خودشان نیمه شب به دفتر انجمن نجات رفتیم تا آنچه که در ذهن شان در نظر داشتند به اجرا بگذراند. در ادامه [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68742">جشن تولد در تشکیلات مجاهدین ممنوع بود</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>امسال همسرم در شب تولدم نهم خرداد در جمعی از اعضای خانواده و دوستان جان برایم جشن تولد گرفت و در رستورانی از آنان پذیرایی کرد.</p>
<p>متعاقبا با تدارک کیک تولد به توصیه خودشان نیمه شب به دفتر انجمن نجات رفتیم تا آنچه که در ذهن شان در نظر داشتند به اجرا بگذراند.</p>
<div id="attachment_68743" style="width: 710px" class="wp-caption aligncenter"><img decoding="async" aria-describedby="caption-attachment-68743" class="wp-image-68743" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Purahmad-HPD-1405.jpg" alt="علی پوراحمد " width="700" height="394" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Purahmad-HPD-1405.jpg 800w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Purahmad-HPD-1405-300x169.jpg 300w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Purahmad-HPD-1405-768x432.jpg 768w" sizes="(max-width: 700px) 100vw, 700px" /><p id="caption-attachment-68743" class="wp-caption-text">علی پوراحمد</p></div>
<p>در ادامه با پخش آهنگ تولد و جشن و شادی کوچولو از من پرسیدند، شما دو دهه در تشکیلات سیاه رجوی بودی و خدا را شکر دو دهه هم هست که با جدایی از شرشان به ایران آمدی و هر ساله به مناسبت‌های مختلف جشنی و سروری برپا بوده است و حال سوالمان این است که آیا در دو دهه حضورت در تشکیلات مجاهدین جشن تولد داشتید؟</p>
<p>همسرم که به عنوان همکارم در انجمن نجات فعالیت دارد، آنچنان سناریو را به زیبایی پیش برده بود که مهمانانمان سراپا گوش بودند تا ببینند بنده چه خواهم گفت.</p>
<p>به علت اینکه بعضی از حضار چیزی از سابقه زندگی ام و فعالیت در انجمن نجات اطلاعی نداشتند بطور مبسوط از دو دهه متفاوت حضورم در تشکیلات مجاهدین و ایران توضیح دادم و گفتم:</p>
<p>بعد از انقلاب سال ۱۳۵۷ در اثر القائات فکری از روی شور و فتور در حالیکه ۱۴ ساله بودم خام خیالانه به صف رجویها گرویدم و طی فراز و فرودهایی دو دهه از عمر و جوانی ام را از دست دادم که فقط تجربه هشیاری اش برایم ماند تا هم خود در زندگی جدیدم بکار ببندم و هم به دیگران انتقال بدهم که همچون من گرفتار گروه اهریمنی رجوی نشوند.</p>
<p>در روشنگری جمع، گفتم: که بله تمام امورات بدیهی یک زندگی آزاد که الان از آن برخورداریم در تشکیلات رجوی ممنوع و از ضد ارزش‌ها بود!</p>
<p>از جمله یاد آوری سالگرد ازدواج و تولد و هرآنچه که در جامعه عادی مرسوم بوده و هست وهمچنین عنصر خانواده کانون فساد تلقی می‌شد و لذا ارتباط با خانواده ولو برقراری یک تماس تلفنی ممنوع بود و خیلی از ممنوعات دیگر که تشکیلات مجاهدین را به عصر حجر برده بود که متاسفانه تاکنون در کشور آلبانی و درزندان مانز ادامه دارد.</p>
<p>و اما دو دهه ای که به وطن بازگشتم در راستای رهایی دوستان سابقم با خانواده های چشم انتظارشان در ارتباط بودم و هستم و فعالیتهای انسانی و خداپسندانه دارم که خوشبختانه حاصل بلافصل آن رهایی شمار زیادی از اعضای اسیر گیلک از تشکیلات مجاهدین بود که بیش از۲۰ نفرشان به کشور و کانون گرم خانواده هایشان بازگشتند و آزادانه زندگی میکنند.</p>
<p>امسال جشن تولدم به جلسه روشنگری علیه مناسبات فرقه ای رجوی تبدیل شده بود که برای مهمانان عزیزمان بسیار مطلوب و خوشآیند بود و بقول شان خوردن کیک تولد با چای تازه دم چقدرلذت بخش بود.</p>
<p>علی پوراحمد</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68742">جشن تولد در تشکیلات مجاهدین ممنوع بود</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68742/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>چرا و چگونه به انجمن نجات پیوستم؟- قسمت پایانی</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68739</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68739?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 01 Jun 2026 06:07:22 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء جداشده از فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[زندگی آزاد خارج از مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[علی اکرامی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=68739</guid>

					<description><![CDATA[<p>طبق توصیه های مژگان پارسایی در جریان ملاقات خانواده ها با وابستگان خود می بایست چهارنفر از اعضای وفادار به رجوی در پوش نفرات پذیرایی، روند ملاقات را کنترل می کردند و کلیه صحبت ها را شنود می کردند. به اعضا تاکید شده بود نباید با اعضای خانواده ها برخوردهای عاطفی و احساسی داشته باشند. [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68739">چرا و چگونه به انجمن نجات پیوستم؟- قسمت پایانی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>طبق توصیه های مژگان پارسایی در جریان ملاقات خانواده ها با وابستگان خود می بایست چهارنفر از اعضای وفادار به رجوی در پوش نفرات پذیرایی، روند ملاقات را کنترل می کردند و کلیه صحبت ها را شنود می کردند. به اعضا تاکید شده بود نباید با اعضای خانواده ها برخوردهای عاطفی و احساسی داشته باشند. به این اعضا گوشزد شده بود که برقراری هرگونه رابطه صرفا احساسی که خاطرات گذشته را تداعی کند ممنوع و مرز سرخ می باشد. اما حضور خانواده ها در قرارگاه اشرف و دیدار با وابستگان برخلاف تصور رجوی نتیجه ای عکس بر جا گذاشت و نه تنها خانواده ها جذب مناسبات مجاهدین خلق نشدند بلکه برعکس اعضای بیشماری تحت تاثیر این دیدارها مسئله دار و از تشکیلات جدا شدند. از آن تاریخ درب پادگان اشرف به روی خانواده ها بسته شد.</p>
<p>آشنایی با انجمن نجات و دیگر دوستان جداشده باعث شد که من نیز علیرغم سالها عقب ماندگی از شرایط زندگی عادی و ضرورت تلاش برای بازسازی زندگی کنونی، فعالیت در راستای اطلاع رسانی به خانواده‌ها و کمک به آزادی دوستان سابق را انتخاب کنم. در ادامه همین فعالیت ها فرصتی پیش آمد تا در برخی دانشگاهها حاضر و تجارب تلخ گذشته خود و همچنین ماهیت پلید تشکیلات مجاهدین خلق را در اختیار اساتید و دانشجویان بگذارم و به ابهامات و سوالات آنها پاسخ دهم، تا آنها همانند نسل ما در زنجیر دروغ رجوی دچار نشوند.</p>
<p>حضور در میان دانشجویان من را به دورانی برد که خاطرات گذشته را برایم تداعی می کرد. جلسات صمیمانه و شفاف و بدور از هرگونه ملاحظه کاری و در منتهای آزادی بیان فضای بسیار دوستانه ای را ایجاد می کرد. آنها در خلال صحبت های من و بخصوص بیان تجربیات تلخ قصه زندگی ام و خروج سرفرازانه از مجاهدین، گاهی غمگین و در لحظاتی بعد شاد میشدند. اشک ها و لبخندها در غریو دست زدن های ممتدشان در هم می آمیخت. از بدو ورود به ایران بارها برای حضور در دانشگاهها و جمع دانشجویان اصرار و اعلام آمادگی کرده بودم. تا سرانجام با موافقت با این درخواست ها برای اولین بار خودم را در میان دانشجویان مازندران، سمنان، بوشهر و اهواز یافتم. در گام بعد در میان طلاب جوان حوزه های علمیه حاضر شدم که برخلاف تصور اولیه من استقبال خیلی خوبی شد. مصاحبه با شبکه های تلویزیونی استانها و حضور در جمع خانواده های آذربایجان شرقی، اصفهان هم سعادتی بود که نصیب من شد. آنجا دریافتم سخن همه خانواده ها یکی است. قصه تلخ جدایی و حسرت دیدار سالها.</p>
<p>احساس کردم توانستم قدری دینم را به نسل جوان و خانواده ها ادا کنم. در ادامه حضورم در انجمن نجات به تجربه دریافتم که با توجه به فقدان پایگاه اجتماعی مجاهدین خلق در میان مردم و همچنین عمق تنفر مردم از خیانت هایشان در جنگ تحمیلی عراق برعلیه ایران، آنها می بایست با هویتی کاملا مجهول در فضای مجازی بدنبال فریب و جذب جوانان باشند. آنها در این مسیر به ترفندهای پیچیده ای برای جلب توجه جوانان روی آوردند. ورود من به عرصه مجازی با توجه به آشنایی نسبت به تکنیک های مجاهدین خلق توانست کمک زیادی به نسل جوان این کشور در راستای مصون سازی آنها داشته باشد.</p>
<p>در گام های بعد همراهی خانواده ها در سفر به عراق و اطراف پادگان اشرف و حضور در کنار سیاج های پادگان اشرف که از لابلای سیم های خاردار اعضای تحت اسارت را صدا می زدیم و بالاخره لحظات فرار و آزادی اعضا بعد از سالها که حاصل زحمات و تلاش های خانواده ها بود عزم من را به پیمودن این مسیر سراسر افتخار جزم تر کرد و تا چشم باز کردم 18 سال گذشت. من اکنون دیگر صاحب یک خانواده بزرگ تری بنام نجات شده بودم که در سراسر ایران طنین خانواده های عضو آن را می شنیدم.</p>
<p>علی اکرامی</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68739">چرا و چگونه به انجمن نجات پیوستم؟- قسمت پایانی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68739/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>از روزهای رهایی و باز گشتم به وطن</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68728</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68728?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 31 May 2026 07:46:29 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء جداشده از فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[زندگی آزاد خارج از مجاهدین خلق]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=68728</guid>

					<description><![CDATA[<p>بعد از سالها اسارت و بندگی در تشکیلات رجوی، بالاخره در اردیبهشت 90 موفق شدم به همراه یکی از دوستانم از تشکیلات رجوی فرار کنم. بعد از آزادی، در هتل مهاجر بغداد مستقر شدم. برای اولین بار با خانواده ام در ایران تماس برقرار کردم. در کمال تعجب وقتی خانواده ام بعد از سالها صدایم [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68728">از روزهای رهایی و باز گشتم به وطن</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>بعد از سالها اسارت و بندگی در تشکیلات رجوی، بالاخره در اردیبهشت 90 موفق شدم به همراه یکی از دوستانم از تشکیلات رجوی فرار کنم. بعد از آزادی، در هتل مهاجر بغداد مستقر شدم. برای اولین بار با خانواده ام در ایران تماس برقرار کردم. در کمال تعجب وقتی خانواده ام بعد از سالها صدایم را شنیدند، باور نمی کردند من محمد رضا هستم. از من خواستند نشانی بدهم تا حرفم را باور کنند. من خاطراتی را برایشان تعریف کردم که تا حدودی متقاعد شدند. اما با این وجود مادرم از من نشانی خاصی را دنبال می کرد. از آنجائیکه یکی از دستانم در دوران کودکی سوخته بود وقتی نشانی سوختگی دستم را به او گفتم، به یقین رسید که خودم هستم.</p>
<p>پس از آن خانواده ام بلافاصله برای دیدار من به بغداد آمدند. یک هفته ای را مهمان من بودند و در این فاصله مرا متقاعد کردند که به ایران برگردم. من از پیش درخواست کرده بودم که به یکی از کشورهای اروپائی بروم اما وقتی پدرم به من گفت به ایران برگرد. این همه سال دوری بس است. من تصمیمم را عوض کردم و از صلیب سرخ درخواست بازگشت به ایران را دادم .</p>
<p>در آن ایام من با تعدادی از دوستانم در یک کنفرانس مطبوعاتی با حضور تعداد بسیار زیادی از خبرنگاران بین المللی شرکت کردیم که در وزارت دفاع عراق برگزار شده بود. در این کنفرانس ما به افشاگری علیه تشکیلات سازمان مجاهدین خلق و منجمله موضعگیریهای رهبری سازمان پرداختیم که در خبرگزاریها انعکاس وسیعی هم داشت. دست بر قضا همان موقع خانواده ام در بغداد حضور داشتند و وقتی تلویزیون بغداد را روشن کردند، شاهد پخش همین خبر بودند. جالب این است همان موقع سازمان در یک موضعگیری اعلام نمود که من را وزارت اطلاعات ایران به تهران جابجا کرده است و توجیه ام کرده تا در کنفرانس مطبوعاتی علیه رهبری سازمان موضعگیری کنم. در حالی که من در هتل مهاجر بغداد حضور داشتم. وقتی همین خبر را پدرم شنید گفت: این سازمان که سالهای متمادی عمر خودتان را صرف آن کردند، همین است؟ روز روشن دروغ سر هم بندی می کند. با تعجب گفت چه جوری این همه سال با این جریان که با دروغ کارش را پیش می برد، همکاری کردی؟ سپس من مناسبات سازمان را برایش تشریح کردم. او در حالی که با دقت حرفایم را دنبال می کرد، گفت: با این وجود انگار که در زندان بودید. من هم گفتم قرارگاه اشرف شبیه زندان بود و بس.</p>
<p>بعد از یک هفته حضور خانواده ام در بغداد آنها به ساری برگشتند، به امید این که من به زودی به ایران برگردم. اما تا سیکل بازگشت قانونی من به ایران طی شود، دو الی سه ماه طول کشید. در نهایت توسط صلیب سرخ به ایران بر گشتم و حالا با همه فراز و نشیب ها در کنار خانواده ام زندگی می کنم و از این بابت خیلی هم خوشحال هستم .</p>
<p>محمد رضا گلی</p>
<div id="attachment_61577" style="width: 710px" class="wp-caption aligncenter"><img loading="lazy" decoding="async" aria-describedby="caption-attachment-61577" class="wp-image-61577" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Goli-7.jpg" alt="محمد رضا گلی" width="700" height="394" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Goli-7.jpg 800w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Goli-7-300x169.jpg 300w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Goli-7-768x432.jpg 768w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Goli-7-390x220.jpg 390w" sizes="auto, (max-width: 700px) 100vw, 700px" /><p id="caption-attachment-61577" class="wp-caption-text">محمد رضا گلی</p></div>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68728">از روزهای رهایی و باز گشتم به وطن</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68728/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>به دور از تشکیلات رجوی زندگی مشترک را جشن گرفتیم</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68702</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68702?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 30 May 2026 06:55:23 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء جداشده از فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[برگزیده‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[زندگی آزاد خارج از مجاهدین خلق]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=68702</guid>

					<description><![CDATA[<p>در آستانه بیست و یک سالگی ازدواج و شروع عاشقانه زندگی مشترک به دل طبیعت زدیم و به کوری چشم نابینا و حسود رجوی، جشن و شادمانی داشتیم و از مواهب یک زندگی آزاد بدور از تشکیلات سیاه رجوی لذت بردیم. سه شنبه پنجم خرداد به مناسبت سالگرد ازدواج در جمعی از اعضای خانواده و [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68702">به دور از تشکیلات رجوی زندگی مشترک را جشن گرفتیم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>در آستانه بیست و یک سالگی ازدواج و شروع عاشقانه زندگی مشترک به دل طبیعت زدیم و به کوری چشم نابینا و حسود رجوی، جشن و شادمانی داشتیم و از مواهب یک زندگی آزاد بدور از تشکیلات سیاه رجوی لذت بردیم.</p>
<p>سه شنبه پنجم خرداد به مناسبت سالگرد ازدواج در جمعی از اعضای خانواده و دوستان صمیمی خانوادگی به ضیافت شام جشن و سرور داشتیم و در ادامه شبانه با تور توریستی راهی دشت بابونه شهرستان نمین و تله کابین و سورتمه گردنه حیران شدیم و ۲۴ ساعت را با دلخوشی تمام سپری کردیم.</p>
<div id="attachment_68707" style="width: 510px" class="wp-caption aligncenter"><img loading="lazy" decoding="async" aria-describedby="caption-attachment-68707" class="size-full wp-image-68707" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Purahmad-cake.jpg" alt="پوراحمد" width="500" height="382" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Purahmad-cake.jpg 500w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Purahmad-cake-300x229.jpg 300w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /><p id="caption-attachment-68707" class="wp-caption-text">به مناسبت سالگرد ازدواج</p></div>
<p>هر چند بواسطه کسالت ناشی از دیابت و حملات قلبی از رانندگی طولانی مخاطره آمیز محروم هستم ولی خدایی به اتفاق همراهان صمیمی در قالب تور توریستی هم بی لطف نبوده و بسیار لذت بخش بود.</p>
<p>در این میان آنچه که بیش از همه لذت بخش تر بود، بکارگیری انتخاب در جریان زندگی مشترک مان در بیست سال گذشته بوده که از شر رجوی خلاصی یافته و در وطن و کانون پر مهرخانواده سپری کرده ایم که گوارای وجودمان باشد.</p>
<p>عمیقا و از روی خواست قلبی آرزومندم تمام اسیران رجوی ، حس زندگی بدور از نکبت رجوی را در دنیای آزاد خاصه در کانون خانواده تجربه کنند انشالله.</p>
<p>علی پوراحمد</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68702">به دور از تشکیلات رجوی زندگی مشترک را جشن گرفتیم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68702/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>دلنوشته حسن شهباز: روزی که ماهی‌های تنگ، آزادی را لمس کردند</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68667</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68667?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 25 May 2026 06:08:43 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء جداشده از فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[جداشده ها در آلبانی]]></category>
		<category><![CDATA[زندگی آزاد خارج از مجاهدین خلق]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=68667</guid>

					<description><![CDATA[<p>امروز، ماهی‌های کوچک تنگ هفت‌سین را در دریاچه رها کردم. لحظه‌ای بود که بیشتر از یک رسم نوروزی معنا داشت؛ انگار تکه‌ای از امید را به آب سپردم. این ماهی‌ها شاید تمام عمرشان فکر می‌کردند دنیا همان دیواره‌های شیشه‌ای تنگ است؛ همان فضای بسته، محدود و خفه‌کننده. اما آبِ آزاد به آن‌ها ثابت کرد که [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68667">دلنوشته حسن شهباز: روزی که ماهی‌های تنگ، آزادی را لمس کردند</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>امروز، ماهی‌های کوچک تنگ هفت‌سین را در دریاچه رها کردم. لحظه‌ای بود که بیشتر از یک رسم نوروزی معنا داشت؛ انگار تکه‌ای از امید را به آب سپردم. این ماهی‌ها شاید تمام عمرشان فکر می‌کردند دنیا همان دیواره‌های شیشه‌ای تنگ است؛ همان فضای بسته، محدود و خفه‌کننده. اما آبِ آزاد به آن‌ها ثابت کرد که پشت هر زندانی، افقی هست.</p>
<p>داستان انسان‌هایی که در چنگال تشکیلات فرقه گرای‌ مجاهدین خلق گرفتار شده‌اند نیز همین است. سازمانی که سال‌ها با دیوارهای ذهنی، ترس، جدایی و کنترل، برای اعضایش &#8220;تنگ&#8221; ساخته است؛ تنگی که در آن، رؤیا جرم است و آزادی خیانت. تشکیلاتی که می‌توان آن را &#8220;زندان شیشه‌ای رجوی&#8221; نامید. زندانی که شاید میله نداشته باشد، اما روح انسان را اسیر می‌کند.</p>
<p>ماهی‌های من امروز ثابت کردند که هیچ تنگی ابدی نیست. هیچ دیوار شیشه‌ای تا همیشه دوام نمی‌آورد. روزی می‌رسد که حتی کوچک‌ترین موجودات هم راه خود را به آب‌های آزاد پیدا می‌کنند.</p>
<p>سازمان رجوی سال‌ها تلاش کرده به اسیرانش القا کند که بیرون از تشکیلات، نابودی است؛ درست مثل ماهی‌ای که باور کرده باشد بیرون از تنگ، مرگ انتظارش را می‌کشد. اما حقیقت برعکس است: زندگی واقعی بیرون از آن حصار آغاز می‌شود.</p>
<p>وقتی ماهی‌ها در آب دریاچه شنا کردند، انگار فریاد می‌زدند:</p>
<p>&#8220;آزادی ممکن است.&#8221;</p>
<p>و این پیام، دندان‌شکن‌ترین پاسخ به تمام فرقه‌هایی است که از امید مردم می‌ترسند. چون امید، همان آبی است که هیچ دیواری نمی‌تواند جلوی  جریانش را بگیرد.</p>
<p>حال سوال اصلی این است: آیا یک زندگی جدید ارزش تجربه کردن را دارد؟</p>
<p>حسن شهباز</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68667">دلنوشته حسن شهباز: روزی که ماهی‌های تنگ، آزادی را لمس کردند</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68667/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>به سوی وطن</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68590</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68590?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 19 May 2026 07:56:11 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء جداشده از فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[برگزیده‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[زندگی آزاد خارج از مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[سیروس غضنفری]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=68590</guid>

					<description><![CDATA[<p>آقای سیروس غضنفری در قسمتی از مجموعه خاطرات خود، چنین نوشته اند: در تاریخ 29/9/83 تعدادی از جداشده های مجاهدین خلق بعد از 17 سال و بعضا 18 سال دوری از خانواده و وطن وارد کشور شدند و هر کدام موقع ورود لحظه های مختلفی داشتند، شاید برای بعضی ها باور کردنی نبود که یک [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68590">به سوی وطن</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>آقای سیروس غضنفری در قسمتی از مجموعه خاطرات خود، چنین نوشته اند:</p>
<p>در تاریخ 29/9/83 تعدادی از جداشده های مجاهدین خلق بعد از 17 سال و بعضا 18 سال دوری از خانواده و وطن وارد کشور شدند و هر کدام موقع ورود لحظه های مختلفی داشتند، شاید برای بعضی ها باور کردنی نبود که یک عمر اسارت در فرقه رجوی که کسی انتظار نداشت پا به بیرون بگذارد و هر کدام برای خود یک محل دفن در قرارگاه انتظار داشتند، چون تا آن زمان برای خروج از سازمان و رفتن به محل دیگر باید دو سال در خروجی سازمان (زندان انفرادی) و 8 سال در زندان ابوغریب صدام عمر هدر می کردند. اما با اشغال عراق یک مرتبه همه چیز عوض شد و راه کمی باز گردید.</p>
<p>بعد از دیدار با صلیب سرخ در فضای آزاد، بدون حضور کسی از نفرات فرقه رجوی در بغداد، یک تعداد از جدا شده ها بعد از مشورت با صلیب سرخ تصمیم گرفتند تا آمدن به ایران را انتخاب کنند و صلیب سرخ گفت هر کس بخواهد به ایران برود به زودی راهی کشورش می شود و به لحاظ امنیت جانی صلیب سرخ تضمین خواهد کرد و دولت ایران هم تمام چنین افرادی را عفو نموده و شما هم جزو همین نفرات حساب می شوید. با این حال کسی باور نداشت که بعد از ورود به ایران بتوانند در جامعه آزاد باشند. چرا؟ چون رهبران سازمان تروریستی رجوی به نفرات القا کرده بودند که اگر کسی از نزد ما جدا شود و به ایران برود ‌عاقبتش یا اعدام است یا حداقل چند سالی در زندان همراه با شکنجه خواهد ماند. با این ذهنیت برای اولین بار حدود 40 نفر تصمیم گرفتند به ایران بیایند و این تصمیم برای نفرات بعدی که می ترسیدند، راه را باز کرد وآن ذهنیت القاء شده را شکست.</p>
<p>بعد از مدتی ما را از تیپف TIPF به فرودگاه بغداد منتقل کردند تا به ایران بیاورند. در مسیر به همدیگر می گفتیم که این شاید آخرین باهم بودن ماها باشد و دولت ایران ما را زندانی کند و به خانواده هایمان هم خبر ندهد که الان در کجا هستیم. بعضی به شوخی می گفتند و بعضی به جد.</p>
<p>این لحظه های تلخ و شیرین وجود داشت. از یک طرف بوی وطن را در فضای این مرز و بوم می شنیدیم و از بالا به شهرهای وطن نگاه می کردیم. لحظه های شیرینی بود ولی از طرفی فکر فردا بودیم و در ته دل هر کدام از بچه ها یک ناباوری وجود داشت و آن ذهنیت القاء شده در وجود تک به تک مان بود که به یکدیگر تکه پرانی می کردند. مثلاً: تو زیاد جرم نداری آزاد می شوی، سلام ما را به بقیه برسان &#8230;. این لحظه ها تا زمانی که هواپیما در فرود گاه مهرآباد فرود آمد وجود داشت و فکر می کردیم که الان موقع پیاده شدن از هواپیما با خودرو منتظر هستند تا ما را به زندانهای مخفی منتقل کنند.</p>
<p>یکی از بچه ها گفت اگر به زندان ببرند من در آنجا فلانی را خواهم کشت چون او مرا وادار کرد. ولی وقتی به سالن فرودگاه رسیدیم از طرف صلیب سرخ خانمی به نام کریستین کلاویه که خودش هم از بغداد ما را همراهی کرده بود ما را به نماینده جمعیت هلال احمر جمهوری اسلامی به نام خانم حسن پور تحویل داد. بعد از تحویل گیری گفتند امشب مهمان ما هستید و ما هم هرکدام یک شماره تلفن از نماینده صلیب سرخ گرفته بودیم. یکی به دستش نوشت، یکی حفظ کرد که اگر ما را به زندان بردند در سریع ترین زمان با صلیب سرخ تماس بگیریم. ولی ما را به یک محل انتقال دادند و با خانواده ها تماس گرفتیم و حضورمان را در کشور به خانواده ها اعلام کردیم. فردای آن روز برای آزمایشهای پزشکی روانه درمانگاه شدیم. بعد از نتیجه آزمایش ها ما را در هتل اینترنشنال تحویل خانواده ها دادند ولی باز آن روز یک مساله در ذهن ها باقی ماند که بعد از چند روز دیدار با خانواده ها هر کس در استان خودش دستگیر و زندانی می شود .</p>
<p>اما بعد از سال ها حضور در کشور تا امروز نه کسی را دستگیر کرده اند و نه کسی هم از ما سوال کرده در این چند سال کجا بودید و چه کار می کردید و &#8230;.. اما خیلی جالب است و لحظه های شیرینی دارد که فقط این لحظه ها برای سرکردگان فرقه بخصوص مریم و مسعود تلخ است. هر کدام از بچه های جدا شده آن روز که وارد کشور شده اند با یک دست لباس بودند اما امروز هرکدام در جامعه برای خودشان کسی شده اند، شاید برای خیلی ها تعجب برانگیز باشد چون واقعیت را لمس نکرده اند و با ذهنیت های القا شده رجوی زندگی می کنند.</p>
<p>جداشده ها با اینکه دولت ایران به لحاظ مالی به آنها کمک نکرده است ولی الان هر کدام تشکیل زندگی مشترک داده اند و روی پای خودشان ایستاده اند. بعضی حتی خانه هم خریده اند و بعضی برای خود مغازه باز کرده و بهترین کاسبی را در بازار دارند و بعضی کارمند هستند و خیلی از این نفرات در دانشگاه درس خوانده یا می خوانند. هر کدام دارای یک یا دو فرزند می باشند و در وضعیت بسیار مناسب بوده و هیچ موقع هم نا امید نیستند و می دانند اگر نا امید شوند آن روز خوشحالی رهبران فرقه رجوی می باشد. اگر چه بهترین دوران عمر خودشان را در فرقه رجوی سپری کرده اند اما با این سن و سال هنوز برای زندگی کردن و تلاش برای حرکت رو به جلو در این چند سال اثبات کرده و می کنند.</p>
<p>اینها به خود من هم روحیه می دهد تا به گذشته فکر نکنم و در یک رقابت مثبت در جامعه حرکت کنم و این مسائل برای فرقه رجوی خیلی تلخ است چون می گفت هر کس از نزد ما رفته الان در وضعیت مرگباری قرار گرفته است. اما این طور نشد و نفرات اثبات کردند هر چه سرکردگان فرقه گفته اند دروغ های بی پایه و اساس برای ترساندن نفرات بوده است که آنها را نزد خودشان نگه دارند و سیاهی لشکر درست کنند و مسعود از آن سیاهی لشکر بهره سیاسی ببرد، چنانکه تا امروز هم برده است. اما نفرات جدا شده این را درک کردند و به همین خاطر همیشه در تلاش اند تا به رجوی بگویند: نه، گفته های تو تماما مزخرفات بوده تا دست و پای نفرات را با آن در نزد خود زنجیر کنی. تلاش بعدی جدا شده ها برای آزادی آن عزیزانی است که در زندان های فرقه در اسارت باقی مانده اند.</p>
<p>امیدوارم یک روز صدای آزادی ما و خبر پیشرفت این جدا شده ها را، آن زندانی ها بشنوند و امید داشته باشند تا بتوانند از قید و بندهایی که مریم رجوی درست کرده رها شوند. سازمان تمام نفرات را له کرده و امید را از آنها گرفته و شخصیت آنان و هویت فردیشان را خرد کرده و نا امیدی به آینده ایجاد نموده و و در فرقه رجوی به بند کشیده است. به همین دلیل نفرات موجود در کمپ اشرف فکر می کنند که بی مصرف هستند و دیگر نمی توانند تصمیم به زندگی و به آینده بگیرند.</p>
<p>ای دوستان در زنجیر! آنطور که فکر می کنید نیست، انسان آزاد مثل پرنده آزاد با تلاش خود پرواز می کند و به همه جا می تواند برود و تلاش مجدد به زندگی و غیره مثل پرواز یک پرنده است. تصمیم می گیرد تا در آسمانها اوج بگیرد.</p>
<p>امیدوارم شما هم تصمیم بگیرید و آزاد شوید و در آسمانها اوج بگیرید. آن موقع درک آزادی و درک انقلابی بودن را می فهمید و از فرقه رجوی نفرت پیدا می کنید. هیچ موقع انسان خود به خود نفرت پیدا نمی کند مگر این که دو دیدگاه را با هم مقایسه کند و نسبت به کسانی که با کلمات بازی کرده اند و فریب داده اند و فریب می دهند نفرت پیدا کند و آن نفرت شما را از قید و بندی که سالها را در آن احاطه شده اید آزاد می کند.</p>
<p>من و دوستانم که از تشکیلات رجوی جدا شده ایم آزادیم و گاه با هم در تماس یا دور هم و شاد و خُرم هستیم. ولی افسوس هر موقع به یاد شما می افتیم آه می کشیم که ای کاش فلانی و فلانی هم &#8230;.. الان در اینجا بودند چرا؟ چون درد شما را در طول سالها دیده ایم و می دانیم قربانی جاه طلبی مسعود و مریم هستید. می فهمیم و شما دوستان در زنجیر را یاد می کنیم.</p>
<p>خدایا شاهد باش و شاهد هستی که در این چند سال چقدر یاد دوستان در زنجیر بودیم و هستیم و همیشه دعا می کنیم که زودتر آزاد شوند .</p>
<p>به کوشش عاطفه نادعلیان</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68590">به سوی وطن</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68590/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>مسعود رجوی و تظاهر به ارادت اهل بیت</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68457</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68457?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 09 May 2026 06:11:39 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء جداشده از فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[برگزیده‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[زندگی آزاد خارج از مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[مسعود و مریم رجوی و رهبری فرقه]]></category>
		<category><![CDATA[نفی حقوق فردی در فرقه رجوی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=68457</guid>

					<description><![CDATA[<p>اولین نشستی که مسعود رجوی را از نزدیک دیدم (نشست آ-77)، او شروع به خواندن سوره هایی از قران مجید و تفسیر آن آیه ها نمود، من که از زندان اسکان به این نشست آورده شده بودم و نزدیک به سه چهار روز بود که از زندان خلاص شده بودم، هر کس از دوستان سابق [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68457">مسعود رجوی و تظاهر به ارادت اهل بیت</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>اولین نشستی که مسعود رجوی را از نزدیک دیدم (نشست آ-77)، او شروع به خواندن سوره هایی از قران مجید و تفسیر آن آیه ها نمود، من که از زندان اسکان به این نشست آورده شده بودم و نزدیک به سه چهار روز بود که از زندان خلاص شده بودم، هر کس از دوستان سابق مرا می دید ، می گفت که چرا سفید شدی؟ کجا بودی؟</p>
<p>من هم قرار شده بود که فقط  بگویم : &#8221; ماموریت &#8221; بودم!</p>
<p>خلاصه من هم هر کس از پذیرشی های سابق را می دیدم که سفیدروی شده است، می فهمیدم که او هم ماهها در زندان و سلول انفرادی بوده است.</p>
<p>مسعود رجوی روی سن از قران و امامان و شرع و دین می گفت، من هم وقتی آنها را با شکنجه های قرون وسطائی بازجویان در زندان و فحش و ناسزاهای آنان و ماهها سلول انفرادی ، مقایسه می کردم ، واقعا گیج می شدم که اینجا چه خبر است؟ من به کجا آمده ام ؟ واقعیت چیست ؟ دروغ چیست؟ و &#8230;</p>
<p>مسعود رجوی از فلسفه عاشورا و امام حسین و سپهسالار او حضرت ابولفضل العباس می گفت ، اما من در عمل چیزی متفاوت در زندان دیده بودم، من شمر و یزید و اعوان و انصارش را در زندان دیده بودم، من شکنجه و زندان و اعدام مصنوعی و ضرب و شتم بازجوها را دیده بودم.</p>
<p>من در سرتاسر نشست، بدنم می لرزید، می ترسیدم که بعد از نشست دوباره مرا به همان سلول انفرادی لعنتی برگردانند! بخصوص وقتی فروغ پاکزاد و اسدا.. مثنی را در نشست دیدم، هر دو برای من در آن فضای قرآن و تفسیر مسعود رجوی، شمر و یزید را تداعی می کردند.</p>
<p>بعدها  ایستادن برای نماز، هر بار مرا متناقض می کرد، آیا مذهب اگر این است که اینها نشان دادند، اگر مذهبیون اینها هستند، نعوذ بالله من می خواهم کافر باشم، اگر در دین و مذهب رجوی ، مجاهد خلق ، مجاهد خلق را زندانی و شکنجه می کند، من قول معروف :</p>
<p>از طلا گشتن پشیمان گشته ام ، مرحمت فرموده ما را مس کنید . . .</p>
<p>من فقط در طول نشست به راههای فرار فکر می کردم، اصلا از آنروز ببعد ، تا لحظه خروج از سازمان ، سالها و همیشه در فکر فرار و رهایی بودم، شبها که روی تختم دراز می کشیدم، به فرار از این جهنم رجوی می اندیشیدم، اما همه درها بسته بود، همه راهها بسته بود، شب روی تخت ، تنها زمانی بود که به خلوت خودم رجوع می کردم. چون طی روز خیلی بی خوابی کشیده بودم  و از کارهای بیگاری مفرط خسته شده بودم، زیاد نمی توانستم بیدار بمانم، خیلی وقتها شده بود که از شدت استیصال و درماندگی ، قطره اشکی از گوشه چشمانم ، سرازیر می شد و بالشتم را خیس می کرد، من گرفتار شده بودم، گرفتار گرگهای وحشی رجوی صفت. اسلام رجوی ها، اسلام ارتجاعی و شیطانی است.</p>
<div id="attachment_68458" style="width: 710px" class="wp-caption aligncenter"><img loading="lazy" decoding="async" aria-describedby="caption-attachment-68458" class="wp-image-68458" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Mobin-202605-1.jpg" alt="محمدرضا مبین" width="700" height="394" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Mobin-202605-1.jpg 800w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Mobin-202605-1-300x169.jpg 300w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Mobin-202605-1-768x432.jpg 768w" sizes="auto, (max-width: 700px) 100vw, 700px" /><p id="caption-attachment-68458" class="wp-caption-text">محمدرضا مبین</p></div>
<p>از این روی من بعد از آزادی، اسلام واقعی را بیشتر از قبل درک کردم، نوعی دلبستگی به امامین و حرمین شریف در من متولد شده است، بیشتر درد و رنج امامان معصوم را درک می کنم.</p>
<p>وقتی هم شنیدم که پرچم های گنبد امام حسین (ع) و حضرت ابولفضل العباس (ع) ، به تبریز رسیده است، به هر نحوی که شده ، سعی کردم برای چند ده دقیقه کلبه ام  را به حضور پرچم گنبدهای سرور و سالار شهیدان و قمربنی هاشم و باب الحوائج، مزین و نورانی کنم.</p>
<p>چون امام حسین (علیه السلام) در کربلا بی یار و یاور بود و لشکر یزید او را بسیار آزار و اذیت کردند، ایشان به غریب الغربا ، یعنی غریب ترین غریبان ملقب شده اند . من هم در سازمان ضدبشری رجوی ها، بی یارو یاور بودم و خیلی شکنجه شدم، امیدوارم من هم جزء مریدان خاص این دو بزرگوار محسوب شده و در روز موعود ، مرا نیز شفاعت  کنند.</p>
<p>محمدرضا مبین</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68457">مسعود رجوی و تظاهر به ارادت اهل بیت</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68457/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>سوء استفاده رجوی از مذهب</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68424</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68424?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 05 May 2026 09:19:33 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء جداشده از فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[برگزیده‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[روش های فرقه ای مجاهدین]]></category>
		<category><![CDATA[زندگی آزاد خارج از مجاهدین خلق]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=68424</guid>

					<description><![CDATA[<p>حضرت ابوالفضل العباس به دلیل جایگاه ویژه و خاصی که نزد پروردگار بزرگ و بخشنده داشتند بسیار مورد لطف و عنایت تعالی قرار گرفته اند و به همین دلیل هم توسل به ایشان برای گرفتن حاجات و خواسته های قلبی در بین مسلمانان جهان امری مرسوم و متداول شمرده می شوند و هر ساله بسیاری [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68424">سوء استفاده رجوی از مذهب</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>حضرت ابوالفضل العباس به دلیل جایگاه ویژه و خاصی که نزد پروردگار بزرگ و بخشنده داشتند بسیار مورد لطف و عنایت تعالی قرار گرفته اند و به همین دلیل هم توسل به ایشان برای گرفتن حاجات و خواسته های قلبی در بین مسلمانان جهان امری مرسوم و متداول شمرده می شوند و هر ساله بسیاری از مسلمانان برای گرفتن حاجات به مرقد مطهر ایشان سفر کرده و با خواندن دعا و زیارت مخصوص ایشان برای گرفتن حاجت و خواسته قلبی خود اقدام می کنند.</p>
<p>عباس بن علی (عربی: العباس بن علی بن ابی‌طالب ؛ ۴ شعبان ۲۶ ه&#x200d;. ق – ۱۰ محرم ۶۱ ه&#x200d;. ق) مشهور به ابوالفضل و قمر بنی‌هاشم، پسر علی(ع) و ام‌البنین و برادر ناتنی کوچک‌تر حسین بن علی (ع) بود. شهرت و محبوبیت او نزد مسلمانان به ویژه شیعیان بیشتر به خاطر شجاعت و وفاداریش نسبت به حسین بن علی (ع) در نبرد کربلا است.</p>
<p>مسعود رجوی که از همه چیز سوءاستفاده می کند و با مظلوم نمائی و مذهبی گرائی فرمالیستی ، همواره سعی در فریب آحاد مردم را می کند، یکروز در یک نشست جمعی ، روی سن ایستاد و با صدائی بلند فریاد زد:</p>
<p>&#8220;قرارگاه ، ایست ، خبردار! مجاهدین به احترام پرچمدار شجاع حسین و سپهسالار عاشورا، ابولفضل العباس، قمر بنی هاشم ، خبردار . . .&#8221;</p>
<p>یا با فریاد : هل من ناصرا ینصرنی &#8230; امام حسین (ع) سعی می کرد ، به سیاست های ضدانسانی خود ، بوی مذهب داده و خود را متعهد به اهل بیت رسول الله نشان دهد.</p>
<p>اما در سرفصل های تاریخچه سراسر ننگین مجاهدین خلق، بعد از حمله نیروهای ائتلاف به عراق ، مسعود رجوی از انظار محو شد و به سوراخ موش خزید و پوچی تمام ادعاهای او ، به اثبات رسید.</p>
<div id="attachment_68425" style="width: 710px" class="wp-caption aligncenter"><img loading="lazy" decoding="async" aria-describedby="caption-attachment-68425" class="size-full wp-image-68425" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Mobin-Ghamar-202605.jpg" alt="محمدرضا مبین " width="700" height="394" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Mobin-Ghamar-202605.jpg 700w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Mobin-Ghamar-202605-300x169.jpg 300w" sizes="auto, (max-width: 700px) 100vw, 700px" /><p id="caption-attachment-68425" class="wp-caption-text">محمدرضا مبین</p></div>
<p>دیشب از طریق یکی از هیئات مذهبی تبریز ، مطلع شدم که پرچم پرافتخار گنبد حرم مطهر حضرت ابولفضل العباس (ع)، به تبریز و برای حاجت خواهی و تبرک آورده شده است و برای مدت کوتاه چند دقیقه ای در اختیار ما قرار گرفت و منزل ما را نورانی و منور کرد، ضمن درج این عکس خواستم گریزی نیز به فریب کاریهای مسعود رجوی در رابطه با ائمه بزنم ، امید که تک تک فرزندان اسیر در سازمان ضد بشری رجوی ، با استعانت از مقام والای ائمه و بخصوص</p>
<p>باب الحوائج (ع) ، آزادی خود را بدست آورده و از شر رهبران دیکتاتور سازمان مجاهدین خلاصی یابند، بخصوص یاد می کنم از سه فرزند خانم حمائل غنی زاده (مادر سعادت) ، که اسیر در چنگال رجوی ها هستند و آرزو می کنم بزودی زود چشمان این مادر به دیدار عزیزان و جگرگوشه های خود روشن شود.<br />
یا باب الحوائج،<br />
گواهى مى ‏دهم که تو مظلوم کشته شدى و خدا آنچه را که وعده داده محققا به تو عطا کند.</p>
<p>زیارتش نصیب همگان و من الجمله من گردد. انشاا..</p>
<p>محمدرضا مبین</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68424">سوء استفاده رجوی از مذهب</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68424/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>روایت یک انسان از اسارت فرقه‌ای تا بازگشت به جهان</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68412</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68412?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 04 May 2026 08:30:24 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء جداشده از فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[برگزیده‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[زندگی آزاد خارج از مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[عیسی آزاده]]></category>
		<category><![CDATA[نفی حقوق فردی در فرقه رجوی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=68412</guid>

					<description><![CDATA[<p>برگرفته از نشریه نجات شماره 123 اواخر دهه پنجاه، جوان بودم؛ پر از رؤیا، تشنه آموختن و ساختن آینده‌ای بهتر. نام &#8220;مجاهدین خلق&#8221; در آن سال‌ها برای من، مثل بسیاری دیگر، پر از شعار و وعده بود. یک نامه فریبکارانه، چند جمله پرطمطراق درباره زندگی بهتر و ادامه تحصیل در خارج از کشور، کافی بود [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68412">روایت یک انسان از اسارت فرقه‌ای تا بازگشت به جهان</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h3>برگرفته از نشریه نجات شماره 123</h3>
<p>اواخر دهه پنجاه، جوان بودم؛ پر از رؤیا، تشنه آموختن و ساختن آینده‌ای بهتر. نام &#8220;مجاهدین خلق&#8221; در آن سال‌ها برای من، مثل بسیاری دیگر، پر از شعار و وعده بود. یک نامه فریبکارانه، چند جمله پرطمطراق درباره زندگی بهتر و ادامه تحصیل در خارج از کشور، کافی بود تا دل ببندم. نمی‌دانستم همان نامه، آغاز سال‌ها اسارت من خواهد شد.</p>
<p>چند سالی در غربت آواره بودم؛ بلاتکلیف، بی‌پناه و معلق میان وعده‌هایی که هرگز محقق نشد. سرانجام با یک کلاهبرداری آشکار، مرا به عراق بردند. گفتند از آنجا راهی اروپا می‌شوی؛ اما مقصد واقعی، اردوگاه اشرف بود؛ جایی که نه اردوگاه بود و نه محل مبارزه، بلکه کارخانه خاموش‌کردن انسان.</p>
<p>در اشرف، آرام‌آرام از درون تهی شدم. شست‌وشوی مغزی، تهدید، تحقیر، زندان، شکنجه روحی و جسمی، ارعاب دائمی… همه‌چیز حساب‌شده بود. ما حق فکر کردن نداشتیم، حق احساس نداشتیم، حق انتخاب نداشتیم. عشق و عاطفه را در ما کشتند تا مطیع‌تر شویم. انسان باید خالی می‌شد تا به یک &#8220;ربات دست‌آموز&#8221; تبدیل گردد.</p>
<p>بارها شاهد شکنجه دوستانم بودم؛ دوستانی که تنها جرمشان پرسیدن یا تردید کردن بود. بارها دادگاه‌هایی را دیدم که نه قاضی داشت، نه وکیل، نه عدالت. دادگاهی که قاضی‌اش رجوی بود، دادستانش رجوی، و حکم‌ها از پیش نوشته شده بود. در آنجا، عدالت یک شوخی تلخ بود.<br />
چندین بار تلاش کردم فرار کنم. هر بار ناکام ماندم. نتیجه‌اش زندان بود. بعد از زندان، دیگر فقط جسمم زنده بود. از درون می‌سوختم. غذا مزه نداشت، خواب آرام وجود نداشت، آینده معنایی نداشت. دیدن تصاویر کودکان در تلویزیون تشکیلات، مرا به یاد فرزندانم می‌انداخت و در تنهایی، بی‌صدا گریه می‌کردم.</p>
<p>یک عکس از فرزندانم داشتم؛ تنها دارایی واقعی‌ام. از ترس تشکیلات آن را پنهان کرده بودم. زندگی من به همان عکس بند بود. همان تصویر کوچک، تنها ریسمان من برای ماندن بود.</p>
<p>سال‌های اسارت من، سال‌هایی بود که نه بهار را فهمیدم و نه عید نوروز را، فصل‌ها برای ما وجود نداشت. آرزوهایم آن‌قدر کوچک شده بودند که امروز گفتنشان دردناک است:</p>
<p>آرزوی داشتن یک لباس ساده، اما انتخاب خودم<br />
آرزوی یک خواب عمیق، بدون استرس و کابوس<br />
آرزوی بیدار شدن بدون ترس از دادگاه و تحقیر</p>
<p>بی‌اعتمادی، ستون اصلی آن جهنم بود. هیچ‌کس به هیچ‌کس اعتماد نداشت. تشکیلات طوری طراحی شده بود که هر کس فکر می‌کرد دوستش، جاسوس اوست، گشتاپوی رجوی، حتی گشتاپوی نازی را روسفید کرده بود؛ چون این‌جا، ذهن انسان هم اشغال شده بود.<br />
نه رادیویی بود، نه روزنامه‌ای، نه تلفنی. هیچ ارتباطی با جهان بیرون. ما عملاً مانند انسان‌های غارنشین، اما در قرن بیستم، از دنیا بریده بودیم. داشتن دوست جرم بود. داشتن رفیق جرم بود. حتی صحبت کردن به زبان محلی یا غیر از فارسی رسمی تشکیلات، جرم محسوب می‌شد. اظهار عشق و علاقه، خط قرمز مطلق بود.خانواده دشمن بود.</p>
<p>اما حتی در سیاه‌ترین شب‌ها، گاهی جوانه‌ای کوچک سر از خاک بیرون می‌آورد. آرام‌آرام، جوانه‌های زندگی در من رشد کرد. امید، دوباره نفس کشید. احساس می‌کردم تن خسته و بیمارم در حال احیاست. بالأخره تصمیم گرفتم؛ تصمیمی به قیمت جان.<br />
خطر کردم و نزد کمیساریای عالی پناهندگان رفتم و با صدای بلند گفتم:</p>
<p>جانم در این تشکیلات در خطر است و دیگر بازنمی‌گردم.</p>
<p>همین جمله، آغاز رهایی بود.</p>
<div id="attachment_68413" style="width: 710px" class="wp-caption aligncenter"><img loading="lazy" decoding="async" aria-describedby="caption-attachment-68413" class="wp-image-68413" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Azade-Isa-202605.jpg" alt="عیسی آزاده" width="700" height="394" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Azade-Isa-202605.jpg 800w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Azade-Isa-202605-300x169.jpg 300w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Azade-Isa-202605-768x432.jpg 768w" sizes="auto, (max-width: 700px) 100vw, 700px" /><p id="caption-attachment-68413" class="wp-caption-text">عیسی آزاده در کنار نوه اش</p></div>
<p>وقتی از آن جهنم بیرون آمدم، تازه فهمیدم چه بلایی بر سرم آمده است. کار با ریموت کنترل تلویزیون را بلد نبودم. موبایل که دیدم، احساس کردم یک قرن از جهان واقعی عقب مانده‌ام. آداب معاشرت را فراموش کرده بودم. نمی‌دانستم چطور احساساتم را بیان کنم. چون سال‌ها به ما آموخته بودند احساس، ضعف است و رابطه، تهدید.</p>
<p>با بدنی آزاد و روحی زخمی وارد جهان شدم. جهانی که برای دیگران بدیهی بود، برای من تمرین می‌خواست. انتخاب لباس، انتخاب مسیر، انتخاب زندگی… اما زندگی، با همه زخم‌ها، دوباره جوانه زد.<br />
امروز، کنار خانواده‌ام هستم. کنار نوه‌هایم. صدای خنده‌شان، مرهم سال‌های خاموشی من است. حالا بهار را می‌فهمم. نوروز را زندگی می‌کنم. خواب عمیق، بدون ترس، دیگر رؤیا نیست. آزادی یعنی بازگشت به انسان بودن.</p>
<h3>پند و هشدار سیاسی؛ خطاب به جهان</h3>
<p>من از دل یک تشکیلات جهنمی آمده‌ام و آنچه نوشتم، تنها بخشی از فجایع ضدانسانی آن است. اما حقیقت تلخ این است که رهبران این فرقه تروریستی، تحمل ساده‌ترین انتقاد را هم ندارند.</p>
<p>مریم رجوی که امروز با پول‌های گزاف و لباس‌های رنگارنگ در پارلمان‌ها ظاهر می‌شود و ادعای آزادی، دموکراسی و برابری زن و مرد دارد، در کنار همسر فراری‌اش مسعود رجوی، ویران‌کننده زندگی ما بود. آنان هزاران انسان فریب‌خورده و مردم بی‌گناه را قربانی شهوت قدرت‌طلبی خود کردند.</p>
<p>کسی که در تشکیلاتش عشق جرم است، دوست داشتن ممنوع است، خانواده دشمن است و سؤال کردن مجازات دارد، هرگز نمی‌تواند منادی آزادی باشد، این‌ها قاتلان آزادی‌اند.</p>
<p>نمونه روشنش همین روزها در آلمان رخ داد؛ جایی که یک خبرنگار تنها یک سؤال ساده پرسید و پاسخ، فحاشی، ضرب‌وشتم فیزیکی و ربودن تلفن همراه او توسط گماشتگان مریم رجوی بود. این، چهره واقعی تشکیلاتی است که اگر در برابر سؤال چنین می‌کند، در صورت قدرت چه خواهد کرد؟</p>
<p>این روایت، هشدار است به سیاستمداران، رسانه‌ها و مدافعان حقوق بشر:</p>
<p>دموکراسی با پول خریدنی نیست<br />
و آزادی از دل فرقه بیرون نمی‌آید،<br />
من زنده مانده‌ام تا شهادت بدهم؛<br />
برای حقیقت، نه انتقام،<br />
من از شب آمدم،<br />
اما به صبح رسیدم<br />
زخم بودم،<br />
ولی دوباره زندگی شدم<br />
قفس شکست و فهمیدم<br />
پرواز هنوز ممکن است<br />
حتی اگر دیر،<br />
حتی اگر با بال‌های زخمی</p>
<p>عیسی آزاده</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68412">روایت یک انسان از اسارت فرقه‌ای تا بازگشت به جهان</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68412/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>به مناسبت سالروز آمدنم به ایران و حضور در کنار خانواده</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68139</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68139?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 16 Mar 2026 06:46:52 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء جداشده از فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[زندگی آزاد خارج از مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[هادی شبانی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=68139</guid>

					<description><![CDATA[<p>روزی که وارد ایران شدم دقیقا روز چهارشنبه سوری سال 1384 بود. همه جا صدای فشفشه و ترقه شنیده می شد. انگار در خیابانها جنگ به راه افتاده است. حال و هوای دیگری داشتم اما هر چقدر که زمان می گذشت برایم عادی تر می شد. این تعریف به این خاطر بود تا ابتدا هوای [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68139">به مناسبت سالروز آمدنم به ایران و حضور در کنار خانواده</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>روزی که وارد ایران شدم دقیقا روز چهارشنبه سوری سال 1384 بود. همه جا صدای فشفشه و ترقه شنیده می شد. انگار در خیابانها جنگ به راه افتاده است. حال و هوای دیگری داشتم اما هر چقدر که زمان می گذشت برایم عادی تر می شد. این تعریف به این خاطر بود تا ابتدا هوای خودم را بیان کنم که در چه فضایی به خانواده ام وصل شدم .</p>
<p>برای اینکه توصیف درستی از شرایط زندگی ام بتوانم بیان کنم باید زندگی خودم را به سه مرحله تقسیم کنم چون وقتی به پایان ماه اسفند می رسم خاطره آن روزها برایم زنده می شود. من بعد از بیست سال دوباره خودم را کنار خانواده دیدم. مرحله اول زندگی در دوران جوانی و تحصیل و وارد شدن به فضای انقلاب و سرنگونی شاه و آشنایی با سازمانهای به ظاهر انقلابی گذشت، شور جوانی و ناآگاهی نسبت به مسائل سیاسی مرا در مسیری قرار داد که زندگی ام را تغییر داد .</p>
<p>مرحله بعدی وارد شدن به منجلاب سازمانی بود که فکر می کردم می تواند با شعارهای به ظاهر انقلابی اش آزادی را به ارمغان بیاورد. در فاز سیاسی سازمانهای به ظاهر انقلابی تمام تلاش شان را کردند تا جوانان ناآگاه را فریب داده و به طرف خودشان بکشانند. من هم یکی از آنان جوانان ناآگاه بودم. شور جوانی باعث شد از روی احساسات هوادار سازمانی شوم که باعث شد دو دهه از عمر خود را بیهوده تلف نمایم .</p>
<p>این دوره از زندگی ام با حضور در تشکیلاتی گذشت که فقط فریبکاری و حقه بازی و خیانت به کشور در دستور کارش بود. در این مدت متوجه شدم با رهبرانی مواجه هستم که فقط به فکر جان خود بوده و خیانت به کشور و انجام جنایت برایشان یک امر عادی می باشد و این مسئله مرا دچار تناقضی نمود که باید تصمیم مهمی میگرفتم و در نهایت تصمیم گرفتم از آنان جدا شوم، البته با تمام مشکلاتی که برای جدا شدن در ذهنم بوجود آورده بودند .</p>
<p>در تیر 1384 از مناسبات جهنمی رجوی فرار نموده و به کمپ تیف رفته و در غروب چهارشنبه سوری همان سال به ایران آمدم و در کنار خانواده قرار گرفتم. آن لحظه را هرگز فراموش نخواهم کرد چون می توانستم برای آینده ام تصمیم بگیرم و دیگر به تشکیلات ضد انقلابی رجوی پاسخگو نباشم. این لحظه برایم از همه چیز شیرین تر بود و احساس تولد دوباره داشتم .مرحله سوم زندگی ام از آن روز آغاز شد.</p>
<p>اولین ضربه ای که رجوی به اعضای خودش زد مسئله اعتماد بود چون ما با اعتماد به حرفهای او وارد مناسباتی شده بودیم که فکر می کردیم برای مردم ایران آزادی به ارمغان می آوریم. ولی هر چقدر که زمان گذشت حضور در کنار ارتش صدام، حمله به نیروهای ایرانی در مرز، تبدیل شدن به ستون پنجم دشمن، شعارهای توخالی سرنگونی به طور مستمر، فشار تشکیلاتی در حالت ماکزیمم برای نگهداشتن اعضا، زندان و شکنجه افراد به خاطر پی بردن به ماهیت رجوی و هزاران موارد دیگر ماندن در تشکیلات مجاهدین را دشوار می کرد. آنجا تبدیل به زندانی شده بود که هر روز باید با زندانبان خودت مواجه می شدی و به مجیز گویی صاحب اصلی زندان یعنی رجوی می پرداختی. ولی خدا را شکر که همیشه خدا گشاینده راهی است. و در نهایت با سرنگونی صدام تا حدودی فشارهای تشکیلاتی بر چیده شد و ما هم توانستیم از آن فضا فاصله بگیریم.</p>
<p>این اتفاقات به خواست رجوی نبود، بلکه به خاطر فشار از بالا بود. رجوی بعد از سرنگونی اربابش یعنی صدام به دنبال ارباب دیگری بود و این بار به نوکر غرب یعنی آمریکا و اسرائیل جنایتکار تبدیل شد تا به خیانتش علیه مردم ایران ادامه دهد .<br />
من در نهایت بعد از دو دهه، آزادی خود را دوباره بدست آوردم. اما تفاوت در این بود که دیگر آن آدم سابق نبودم و به شناخت درستی از خیانت های رجوی رسیده بودم .</p>
<p>در مرحله سوم زندگی ام، که حضور در کنار خانواده و در وطنم بود. دیگر همه فشارهای تشکیلاتی که سالها مجبور بودم تحمل کنم از بین رفته بود. حالا می توانستم در محیطی بیرون از تشکیلات رجوی فکر کنم و برای خودم تصمیم بگیرم. می توانستم آینده ام را دوباره از نو بسازم. باید از تجربیات گذشته که چیزی جز تلف کردن عمر نبود درس می گرفتم و زندگی جدیدی را آغاز می کردم. تشکیل خانواده دادم، چیزی که در مناسبات سازمان مرز سرخ به حساب می آمد و گناه بود. بعد از آن ادامه تحصیل دادم و مشغول کار شدم تا دستم در جیب خودم باشد نه اینکه سربار کسی باشم. تا قبل از آن رجوی باید برایم مشخص می کرد که چه بخورم و چه بپوشم و چه بگویم!</p>
<p>در دنیایی تنفس می کردم که رنگ و بوی دیگری داشت، حضور در کنار خانواده و دیدن شان برایم معنای دیگری پیدا کرده بود. همه چیز به خوابی شبیه بود. گاهی فکر می کردم چیزهایی که بدست آوردم واقعی است؟ اما با گذشت زمان و درک شرایط جدید و پیدا کردن خودم در جامعه همه چیز برایم رنگ و بوی دیگری پیدا کرد .</p>
<p>خیلی خوشحالم که توانستم از جهنم رجوی رهایی یابم و معنی دوباره زیستن را حس کنم. امیدوارم همه دوستان سابقم در اشرف 3 به آن درجه از شناخت برسند که بیشتر از این بیهوده عمرشان را تلف نکنند و فریب حرفهای رجوی را نخورند . زندگی بدور از تشکیلات رجوی بسیار زیبا است. آنان همه چیز را برای خود می خواهند. خیانت و وطن فروشی در سرشت رجوی نهادینه شده است. دوستان عزیز بهتر است صف تان را از آنان جدا کنید و آینده بهتری برای خود رقم بزنید. تجربه جدا شدن از مناسبات جهنمی رجوی برای خودم بسیار شیرین بود. شما هم می توانید این شیرینی را تجربه کنید .</p>
<p>هادی شبانی</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68139">به مناسبت سالروز آمدنم به ایران و حضور در کنار خانواده</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68139/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>پیام جداشده اسماعیل فلاح رنجکش به اسیران رجوی</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68041</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68041?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 17 Feb 2026 06:45:53 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء جداشده از فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[ارتباط با اسیران فرقه]]></category>
		<category><![CDATA[اسماعیل فلاح رنجکش]]></category>
		<category><![CDATA[زندگی آزاد خارج از مجاهدین خلق]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=68041</guid>

					<description><![CDATA[<p>سلام دوستان. بنده اسماعیل فلاح رنجکش اهل استان گیلان شهرستان آستانه اشرفیه هستم. ۱۰ سال پیش همین ایام بود که توانستم با مشقات زیاد از تشکیلات سرکوبگر رجوی فرار کنم و چندی بعد داوطلبانه به وطن و زادگاهم آستانه اشرفیه باز گردم و در کانون گرم خانواده قرار بگیرم. شکر خدا این یک دهه بهترین [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68041">پیام جداشده اسماعیل فلاح رنجکش به اسیران رجوی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>سلام دوستان. بنده اسماعیل فلاح رنجکش اهل استان گیلان شهرستان آستانه اشرفیه هستم.</p>
<p>۱۰ سال پیش همین ایام بود که توانستم با مشقات زیاد از تشکیلات سرکوبگر رجوی فرار کنم و چندی بعد داوطلبانه به وطن و زادگاهم آستانه اشرفیه باز گردم و در کانون گرم خانواده قرار بگیرم.</p>
<p>شکر خدا این یک دهه بهترین دوران عمرم بوده است که با خوشبختی و شادمانی گذراندم.</p>
<p>بنده چونان سایر شهروندان عزیز آزادانه و بی دغدغه در زادگاهم زندگی میکنم و از قضا امسال در جشن راهپیمایی ۲۲ بهمن شرکت داشتم و دیگر بار میثاق بستم که در دفاع از میهنم مقابل دشمنان ایران بایستم و مقاومت کنم.</p>
<p>از شما دوستان سابق میخواهم با یک بازنگری منطقی و جدی خود را از صفوف نکتبار رجوی رها کنید و به دنیای آزاد بازگردید تا مثل من زندگی شیرین به دور از رجوی را تجربه کنید.</p>
<p>در خاتمه بطور خاص از دوستان اسیر همشهری خودم میخواهم که با یک تصمیم قاطع از رجویها جدا شوند و به نزد خانواده های خود برگردند که مشتاقانه در انتظار شمایان هستند.</p>
<p>اسامی تعدادی از دوستان همشهری اسیر که به خاطر دارم بقرار زیر است:<br />
احمد رهبر<br />
یزدان مجتهدی<br />
ایرج علیپور<br />
علی وظیفه شناس<br />
علی اصغر حاتم<br />
مهدی اکبری<br />
احمد پاک نهاد<br />
مجید خورسندی<br />
جلال خورسندی<br />
حسین علیخواه</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68041">پیام جداشده اسماعیل فلاح رنجکش به اسیران رجوی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68041/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>زندان انفرادی در تشکیلات مجاهدین خلق بخاطر یک اعتراض</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/67960</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/67960?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 08 Feb 2026 06:56:46 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[برگزیده‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[نقض حقوق بشر]]></category>
		<category><![CDATA[خاطرات اعضا جدا شده سازمان مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[خشونت در فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[زندگی آزاد خارج از مجاهدین خلق]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=67960</guid>

					<description><![CDATA[<p>مدت 22 سال از بهترین سال های عمر و زندگیم را در تشکیلات مجاهدین خلق تباه کردم. بعد از اسارت توسط ارتش بعث صدام در جریان جنگ ایران وعراق به اردوگاه اسیران جنگی منتقل شدم. در طی تمامی دوران اسارت بدلیل اینکه از قومیت عرب خوزستان بودم بصورت مضاعف و بدلایل اینکه چرا علیرغم اینکه [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/67960">زندان انفرادی در تشکیلات مجاهدین خلق بخاطر یک اعتراض</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>مدت 22 سال از بهترین سال های عمر و زندگیم را در تشکیلات مجاهدین خلق تباه کردم. بعد از اسارت توسط ارتش بعث صدام در جریان جنگ ایران وعراق به اردوگاه اسیران جنگی منتقل شدم. در طی تمامی دوران اسارت بدلیل اینکه از قومیت عرب خوزستان بودم بصورت مضاعف و بدلایل اینکه چرا علیرغم اینکه عرب زبان هستم به جنگ علیه اعراب آمده ام تحت شکنجه های جسمی و روحی و روانی بودم. تا اینکه تابستان 68 یک روز مسئولین اردوگاه به ما گفتند گروهی از ایرانیان قصد آزادی شما را دارند و شما می توانید به کمک آنها از اردوگاه خارج شوید و زندگی راحت تری را داشته باشید. مسئولین این گروه که خود را از مجاهدین خلق معرفی کردند بعد از ورود به اردوگاه و صحبت با ما ضمن تعریف و تمجید از سازمانشان گفتند: بعد از پیوستن به ما در صورت تمایل می توانید به ایران و نزد خانواده هایتان برگردید.</p>
<p>بر اثر این تبلیغات و با توجه به شرایط نامناسب اردوگاه پذیرفتم که به مجاهدین خلق بپیوندم. بعد از پیوستن به تشکیلات در روزهای اول برخورد خوبی با ما داشتند و ما هم که فکر می کردیم دوران حضور ما در تشکیلات مجاهدین خلق کوتاه خواهد بود به همین دلیل سعی کردیم خودمان را با شرایط جدید تطبیق دهیم. تا اینکه بعد از مدتی من بدلیل برخی کنترل ها و برخوردهای تند فرماندهان عصبانی شده و در جمع دیگر اعضا از این نحوه برخوردشان انتقاد کردم. یک روز یکی از فرماندهان بنام افشین فرجی مرا صدا زد و گفت چرا پشت سر مسئولین حرف زدی و از فرماندهان و مسئولین بدگویی می کنی؟ تا من پاسخ دادم که برخورد تندی با ما می شود، بلافاصله سیلی محکمی به من زد و گفت مرا به بازداشتگاه ببرند.</p>
<p>چشم هایم را بستند و من را بداخل اتاقی که بسیار کوچک بود، بردند. مدت پنج ماه در آن اتاق بودم در حالیکه بیشتر وقت ها چشمم بسته بود و فقط برای رفتن به سرویس بهداشتی چشم مرا باز می کردند. بخاطر شرایط نامناسب وغیر بهداشتی محل بازداشت بشدت مریض شدم و دچار تنگی نفس و ناراحتی قلبی گردیدم. چند بار به نگهبان گفتم که من را نزد پزشک ببرد ولی او هر بار با آوردن بهانه ای از انجام این کار خودداری کرد. در دوران زندان مستمرا کتک می خوردم و برایم عجیب بود، سازمانی که داعیه حقوق بشری دارد و خود را پرچمدار آزادی خواهی و حقوق بشر معرفی می کند، چگونه است که کوچک ترین انتقاد اعضایش را تحمل نمی کند؟! و پاسخ آنها به منتقدین زندان و کتک زدن و شکنجه است.</p>
<p>آنها نه تنها به اعتراضات و درخواست های من در زندان اهمیت نمی دادند بلکه من را مستمر به فرستادن به زندان ابوغریب تهدید می کردند. با توجه به اینکه زندان ابوغریب در عراق خیلی بدنام و وحشت آفرین بود، مسئولین و فرماندهان مجاهدین خلق برای ایجاد وحشت در میان اعضای ناراضی آنها را تهدید می کردند که به زندان ابوغریب اعزام خواهند شد. در دوران اسارتم در زندان انفرادی اشرف کتک زدن برای من به امری معمولی تبدیل شده بود. سرانجام تصمیم گرفتم برای رهایی از شکنجه و شرایط سخت سلول انفرادی ابراز پشیمانی کنم و خواهان بازگشت به درون تشکیلات شوم و چندین سال از روی اجبار مجبور به سکوت و انطباق با سازمان شدم تا شاید فرجی حاصل شود .</p>
<p>نهایتا حمله نظامی آمریکا به عراق شروع شد و رژیم صدام سرنگون گردید و بدنبال آن فشار اختناق در تشکیلات مجاهدین هم شکننده شد و در یک فرصت بدست آمده از قرارگاه 11 فرار کردم و خودم را به کمپ سربازان آمریکایی معرفی کردم و بعد از دو سال زندگی در آنجا به ایران و نزد خانواده برگشتم و تلاش کردم کابوس اسارت و شکنجه در قرارگاه اشرف و تشکیلات مجاهدین خلق را به فراموشی بسپارم. اینک زندگی خوشی را در کنار خانواده ام تجربه می کنم. در اینجا با توجه به تجارب تلخ خودم به جوانانی که در فضای مجازی ممکن است در معرض برخورد با عوامل مجاهدین قرار گیرند، توصیه می کنم هوشیار باشند و فریب تبلیغات آنها را نخورند. در آخر هم به دوستان سابقم که کماکان در اسارت تشکیلات مجاهدین خلق در آلبانی هستند پیام میدهم که هرچه زودتر خود را از بند اسارت این گروه ضدانسانی و ضدایرانی نجات داده و به جامعه آزاد برگردند. به امید آن روز.</p>
<p>کاظم پورخفاجیان</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/67960">زندان انفرادی در تشکیلات مجاهدین خلق بخاطر یک اعتراض</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/67960/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>انتخاب من، زندگی در کنار خانواده</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/67949</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/67949?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 07 Feb 2026 07:49:37 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء جداشده از فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[برگزیده‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[زندگی آزاد خارج از مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[صمد اسکندری]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=67949</guid>

					<description><![CDATA[<p>خیلی ها باور دارند که زندگی، فاصله کوتاهی از تولد تا مرگ است. ولی نباید فراموش کرد که تجارب، سلیقه ها، طرز فکر و عمل به آن مفاهیم، معنای زندگی را به واقعیت های عینی تبدیل می کند. در حقیقت زندگی یک بوم سفید است که ما آن را مطابق با سلیقه خود طراحی و [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/67949">انتخاب من، زندگی در کنار خانواده</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>خیلی ها باور دارند که زندگی، فاصله کوتاهی از تولد تا مرگ است. ولی نباید فراموش کرد که تجارب، سلیقه ها، طرز فکر و عمل به آن مفاهیم، معنای زندگی را به واقعیت های عینی تبدیل می کند. در حقیقت زندگی یک بوم سفید است که ما آن را مطابق با سلیقه خود طراحی و رنگ آمیزی می کنیم . همه ما در مقاطع و سر فصل های زندگی در دو راهی های زیادی قرار می گیریم ولی ابتدا باید بدانیم که انسان پیش از هر چیزی در انتخاب مسیر درست با وجود خود روبرو می‌شود. در واقع در مورد انسان وجود بر ذات مقدم است و همان جا است که باید در مسیر درست تاریخ قرار بگیریم و مسیر درست را انتخاب کنیم. واقعیتی که سران گروه مجاهدین هرگز نمی خواهند اعضای حاضر در کمپ آلبانی در این مسیر قرار گیرند و با مغز شویی تلاش کردند تا روح و جسم آنها را تسخیر کنند. ولی با گذر زمان و فرار تعداد کثیری از نجات یافتگان از مناسبات نحس رجوی ثابت شد که می توان و باید به پلیدی گروه مجاهدین خلق، نه گفت .</p>
<p>مطلبی را بی تعارف به دوستان سابقم عرض می می کنم، اعضای حاضر در کمپ مانز آلبانی باید بدانند که مسیر زندگی یک طناب باریک است که اگر نتوانند بین عقل و قلب شان تعادل برقرار کنند از منجلاب رجوی ساخته هرگز خلاصی نخواهند داشت . پس زندگی لحظه لحظه انتخاب است و می دانم که شما مسیر آزادی را انتخاب خواهید کرد .</p>
<p>صمد اسکندری</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/67949">انتخاب من، زندگی در کنار خانواده</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/67949/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
	</channel>
</rss>
