<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>نفی حقوق فردی در فرقه رجوی</title>
	<atom:link href="https://www.nejatngo.org/fa/tag/%d9%86%d9%81%db%8c-%d8%ad%d9%82%d9%88%d9%82-%d9%81%d8%b1%d8%af%db%8c-%d8%af%d8%b1-%d9%81%d8%b1%d9%82%d9%87-%d8%b1%d8%ac%d9%88%db%8c/feed" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://www.nejatngo.org/fa/tag/نفی-حقوق-فردی-در-فرقه-رجوی</link>
	<description>تلاش برای رهایی از فرقه رجوی</description>
	<lastBuildDate>Tue, 02 Jun 2026 08:45:44 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa-IR</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=6.9.4</generator>

<image>
	<url>https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/./cropped-Nejat-Society-Fav-2-32x32.png</url>
	<title>نفی حقوق فردی در فرقه رجوی</title>
	<link>https://www.nejatngo.org/fa/tag/نفی-حقوق-فردی-در-فرقه-رجوی</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
	<item>
		<title>نگاهی به ممنوعیت عشق در مجاهدین خلق</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68758</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68758#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 02 Jun 2026 08:43:26 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[برگزیده‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[فرقه گرایی مجاهدین]]></category>
		<category><![CDATA[روش های فرقه ای مجاهدین]]></category>
		<category><![CDATA[نفی حقوق فردی در فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[نفی روابط خانوادگی در مناسبات فرقه رجوی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=68758</guid>

					<description><![CDATA[<p>چرا بعضی سازمان‌های فرقه‌گونه یا بسته همچون مجاهدین خلق یا به تعبیر منتقدان &#8220;فرقه رجوی&#8221; معمولاً با روابط عاطفی/عشق درون‌سازمانی مخالفت می‌کنند؟ تحلیل و بررسی تجربیات جداشدگان درباره مخالفت سازمان مجاهدین خلق با عشق و روابط عاطفی در مناسبات درونی‌شان بر اساس گفته‌های افرادی است که سازمان را ترک کرده‌اند و هدف آن ارائه دیدگاهی [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68758">نگاهی به ممنوعیت عشق در مجاهدین خلق</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>چرا بعضی سازمان‌های فرقه‌گونه یا بسته همچون مجاهدین خلق یا به تعبیر منتقدان &#8220;فرقه رجوی&#8221; معمولاً با روابط عاطفی/عشق درون‌سازمانی مخالفت می‌کنند؟ تحلیل و بررسی تجربیات جداشدگان درباره مخالفت سازمان مجاهدین خلق با عشق و روابط عاطفی در مناسبات درونی‌شان بر اساس گفته‌های افرادی است که سازمان را ترک کرده‌اند و هدف آن ارائه دیدگاهی از تجربه آنهاست، نه تایید یا رد این گفته‌ها.</p>
<p>تحلیل و بررسی تجربیات جداشدگان درباره مخالفت با عشق در سازمان مجاهدین خلق: بسیاری از افرادی که از مجاهدین خلق جدا شده‌اند، یکی از ویژگی‌های اصلی و آزاردهنده مناسبات درونی این سازمان را مخالفت شدید با روابط عاطفی و عشق می‌دانند. این مخالفت‌ها و محدودیت‌ها اغلب به شکل‌های زیر توصیف شده است:</p>
<p>ممنوعیت روابط عاشقانه و جنسی: اصلی‌ترین و بارزترین جنبه، ممنوعیت کامل روابط عاشقانه و جنسی بین اعضا بوده است. این ممنوعیت به طور رسمی و در سطوح بالا اعلام شده و هرگونه تخطی با برخورد شدید انضباطی مواجه می‌شده است.</p>
<p>توجیه ایدئولوژیک: این ممنوعیت‌ها معمولاً با ایدئولوژی سازمان توجیه می‌شده است. گفته می‌شده که عشق فردی، باعث «انحراف از مسیر مبارزه»، «ضعف تشکیلاتی»، «کاهش تمرکز بر هدف اصلی (سرنگونی رژیم)» و «ایجاد روابط ناسالم و باندی» می‌شود. عشق به «سازمان» و «رهبری» جایگزین عشق فردی معرفی می‌شده است.</p>
<p>طلاق‌های اجباری و جدایی خانواده‌ها: در دوره‌هایی، سازمان اعضا را مجبور به طلاق از همسرانشان (حتی اگر عضو سازمان نبودند) و جدایی از فرزندانشان می‌کرد تا تمام تمرکز و وفاداری فرد متوجه سازمان باشد.</p>
<p>کنترل شدید بر روابط دوستانه: حتی روابط دوستانه نیز تحت نظارت شدید بوده و هرگونه نزدیکی بیش از حد یا نشانه‌ای از احساسات عمیق بین اعضای غیرهمجنس، به عنوان یک «خطر تشکیلاتی» تلقی و سرکوب می‌شده است.</p>
<p>جلسات تفتیش عقاید و اعتراف‌گیری: جداشدگان گزارش داده‌اند که جلسات متعددی برای «خودسازی» و «تطهیر» برگزار می‌شده که در آن اعضا مجبور به افشای احساسات، افکار و روابط خود بوده‌اند. این جلسات اغلب به فضایی برای بازجویی و وادار کردن افراد به «توبه» و «اصلاح» منجر می‌شده است.</p>
<p>شکستن بت‌های فردیت: این سیاست‌ها به منظور «شکستن بت‌ها» و «فردیت‌زدایی» از اعضا بوده تا آن‌ها را کاملاً در اختیار سازمان قرار دهند. از دیدگاه سازمان، عشق فردی یک «بت» بود که باید شکسته شود.</p>
<p>تأثیر روانی بلندمدت: بسیاری از جداشدگان از تأثیرات روانی عمیق این محدودیت‌ها، مانند مشکل در برقراری روابط سالم در خارج از سازمان، احساس گناه، و سردی عاطفی، صحبت کرده‌اند. به طور کلی، جداشدگان این سخت‌گیری‌ها را نه تنها در راستای اهداف ایدئولوژیک سازمان، بلکه به عنوان ابزاری برای حفظ کنترل کامل بر اعضا، جلوگیری از شکل‌گیری اتحادهای موازی و حفظ انحصار عاطفی و فکری در تشکیلات تفسیر می‌کنند. ممنوعیت عشق و روابط عاطفی در سازمان‌های بسته (به‌ویژه سازمان‌های فرقه‌گونه یا تمامیت‌خواه همچون مجاهدین خلق) از منظر روان‌شناختی می‌تواند جنبه‌های مختلفی داشته باشد. در اینجا به بررسی چند مورد کلیدی می‌پردازیم:</p>
<h3>تضعیف هویت فردی و تقویت هویت گروهی:</h3>
<p>از بین بردن «خود» به نفع «ما»: روابط عاطفی صمیمی، معمولاً فردیت و نیازهای شخصی را تقویت می‌کنند. در سازمان‌های بسته، هدف اصلی، محو کردن هویت فردی و جایگزینی آن با هویت جمعی است. ممنوعیت عشق، یکی از راه‌های مؤثر برای جلوگیری از تقویت «خود» و تمرکز تمام انرژی فرد بر «گروه» و «رهبری» است.</p>
<p>ایجاد وابستگی افراطی: وقتی روابط عاطفی خارج از سازمان ممنوع شود، فرد تنها منبع احساس امنیت، عشق و تعلق خود را سازمان و رهبرانش می‌یابد. این وابستگی، مقاومت در برابر دستورات و فشارهای سازمان را بسیار دشوار می‌کند.</p>
<h3>کنترل رفتار و افکار:</h3>
<p>پیشگیری از ایجاد «جناح‌های موازی»: عشق و روابط صمیمی می‌توانند منجر به شکل‌گیری اتحادهای پنهانی یا وفاداری‌های متقابل شوند که خارج از کنترل رهبری سازمان هستند. این «جناح‌های غیررسمی» می‌توانند تهدیدی برای ساختار قدرت محسوب شوند.</p>
<p>کاهش تمرکز بر اهداف سازمان: روابط عاشقانه، به‌ویژه در مراحل اولیه، می‌توانند بسیار انرژی‌بر و نیازمند توجه باشند. سازمان‌های بسته، تمام انرژی اعضا را برای رسیدن به اهداف خود (که اغلب ایدئولوژیک یا قدرت‌طلبانه است) نیاز دارند و هرگونه «انحراف» یا «اتلاف انرژی» را برنمی‌تابند.</p>
<p>فضای «تفتیش عقاید» دائمی: در چنین محیطی، ترس از ابراز یا حتی تجربه احساسات ممنوعه، باعث می‌شود افراد دائماً رفتار و افکار خود را کنترل کنند. این خودسانسوری و ترس، در کنار جلسات بازجویی و اعتراف‌گیری، فضایی از اضطراب و کنترل مداوم ایجاد می‌کند.</p>
<h3>کاربرد اصول روان‌شناختیِ القا و شستشوی مغزی:</h3>
<p>ایجاد تنش روان: ممنوعیت یک نیاز طبیعی انسانی مانند عشق، باعث ایجاد تنش روانی شدید در فرد می‌شود. سازمان با ارائه «راه‌حل» (یعنی عشق به رهبر/سازمان و فداکاری)، این تنش را به سمت دلخواه خود هدایت می‌کند.</p>
<p>کاهش شناختی Cognitive Dissonance Reduction : فرد با ممنوعیت عشق، دچار تناقض شناختی می‌شود. برای حل این تناقض، ممکن است شروع به توجیه ممنوعیت کند (یعنی باور کند که عشق فردی واقعاً مضر است) تا با ایدئولوژی سازمان همسو شود.</p>
<p>مهندسی احساسات: سازمان سعی می‌کند احساسات را مهندسی کند؛ مثلاً احساسات منفی مانند ترس، گناه و اضطراب را برای کنترل و احساسات مثبت مانند هیجان، هدفمندی و تعلق را تنها از طریق پیروی از سازمان فراهم آورد.</p>
<h3>تأثیر بر سلامت روان بلندمدت:</h3>
<p>سرکوب نیازهای عاطفی: سرکوب مداوم نیازهای طبیعی مانند عشق، صمیمیت و تعلق، می‌تواند منجر به مشکلات روانی جدی شود، از جمله افسردگی، اضطراب، اختلالات شخصیتی، و ناتوانی در برقراری روابط سالم و طبیعی در دنیای خارج از سازمان.</p>
<p>بیگانگی از خود: فرد ممکن است احساس کند دیگر خود واقعی‌اش نیست و احساسات و نیازهای طبیعی‌اش را از دست داده است. این بیگانگی می‌تواند منجر به بحران هویت پس از خروج از سازمان شود.در نهایت، ممنوعیت عشق در سازمان‌های بسته همچون مجاهدین خلق، ابزاری قدرتمند برای کنترل، انحصار، و اطمینان از وفاداری مطلق اعضا به فرقه و رهبری آن است. این ممنوعیت، ریشه در درک (یا سوءاستفاده) از روان‌شناسی انسان برای تسلط دارد.</p>
<p>آرش رضایی (کارشناس ارشد علوم سیاسی و روابط بین الملل)</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68758">نگاهی به ممنوعیت عشق در مجاهدین خلق</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68758/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>رجوی به بهانه آزادی خلق، آزادی را از اعضایش سلب کرد &#8211; قسمت پایانی</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68752</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68752#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 02 Jun 2026 06:11:17 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[برگزیده‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[عملکرد سازمان مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[جدا شده های مجاهدین از اوج خشونت می گویند]]></category>
		<category><![CDATA[خشونت در فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[نفی حقوق فردی در فرقه رجوی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=68752</guid>

					<description><![CDATA[<p>بعد از ورود به کمپ اشرف در تیپ 200 به فرماندهی حسین ابریشمچی سازماندهی شدم. چیزی نگذشت که آموزش های رزمی جدید و مانورهایی که بوی انجام عملیات جدیدی می داد، شروع شد. نوروز سال 67 فرا رسید و روز اول عید همه ما را در زمین صبحگاه مرکزی جمع کردند. لحظاتی بعد مسعود و [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68752">رجوی به بهانه آزادی خلق، آزادی را از اعضایش سلب کرد &#8211; قسمت پایانی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>بعد از ورود به کمپ اشرف در تیپ 200 به فرماندهی حسین ابریشمچی سازماندهی شدم. چیزی نگذشت که آموزش های رزمی جدید و مانورهایی که بوی انجام عملیات جدیدی می داد، شروع شد. نوروز سال 67 فرا رسید و روز اول عید همه ما را در زمین صبحگاه مرکزی جمع کردند. لحظاتی بعد مسعود و مریم رجوی بر روی سن جلوی ما حاضر شدند. حقیقتا تا آن زمان من که آنها را از نزدیک ندیده بودم خوشحال شده و ذوق کردم. رجوی گفت: از این به بعد می خواهیم عملیات را با فرماندهی واحد و در ابعاد بزرگتر پیش ببریم تا هرچه زودتر مسئله سرنگونی را محقق کنیم. مراسم خیلی زود تمام و ما به مقرهایم برگشتیم و برای آخرین بار به انجام مانوری رفتیم و طراحی عملیات جدید به ما اعلام شد. روز 7 فروردین همان سال اولین عملیات با فرماندهی خود رجوی در منطقه فکه و دو ماه بعد یعنی در 27 خرداد عملیات چلچراغ در منطقه مهران انجام شد. این دو عملیات با موفقیت و منجربه پیروزی نیروهای رجوی البته با کمک همه جانبه ارتش عراق شد. پیروزی دراین دو عملیات رجوی را مغرور و ما نیروها را هم خام این کرد که بزودی سرنگونی محقق می شود .</p>
<p>اما با اعلام آتش بس بین ایران و عراق تمامی معادلات رجوی که روی پیروزی صدام در جنگ برای رسیدن به اهداف خودش حساب باز کرده بود، را برهم زد. به همین خاطر او که متوهم شده بود تحلیل خام خیالانه دیگری از پذیرش آتش بس داشت و به همین خاطربا فریب دادن صدام یک هفته از او مثلا برای تمام کردن مسئله سرنگونی وقت گرفت.</p>
<p>رجوی چند روز قبل از سوم مرداد 67 برای ما نشست گذاشت و با ژست به ما اعلام کرد: رژیم در منتهای ضعف نظامی خودش است و بهترین زمان است که ما کار او را یکسره کنیم و مردم هم منتظر شما هستند! وی نام ماجراجویی خودش را عملیات فروغ گذاشت و ظاهرا صدام هم قول هایی برای کمک به او درعملیات داده بود. واقعا هم رجوی که از پیروزی در دو عملیات قبلی متوهم شده بود فکر می کرد در این ماجراجویی اش هم پیروز می شود. اما ماجراجویی احمقانه رجوی چیزی جز شکست برای او نداشت و اندک نیروهایی که از این عملیات بازگشتند، مایوس و سرخورده و نسبت به نوع ماجراجویی رجوی مسئله دار شدند. به همین خاطر خیلی ازاعضا با استفاده از شرایط به هم ریخته تشکیلات خط خود را جدا و به خارج کشور رفتند .</p>
<p>رجوی که خطر افزایش ریزش نیروهایش را حس کرد نشستی بنام تنگه و توحید گذاشت و درآن بی شرمانه اعضا را مقصر شکست ماجراجویی اش دانست! واتفاقا این موضوع بیشتر اعضا را مسئله دار کرد و درخواست ها برای جدایی بیشتر شد. رجوی که خطر فروپاشی تشکیلاتش را بیشتر حس کرد، اینبار بحث موسوم به انقلاب ایدئولوژیک با محوریت طلاق همسر در تشکیلات راه انداخت و درپی آن جو اختناق و سرکوب افراد ناراضی و خواهان جدایی و محدود کردن آزادی عمل اعضا را در پیش گرفت. افراد خواهان جدایی را خائن و تهدید به فرستادن به زندان ابوغریب کرد. با هرکس که از پذیرش ورود به انقلاب خودساخته و طلاق همسر مقاومت می کرد برخورد های خشن تری در پیش گرفت و برایش هم فرق نمی کرد که فرد در چه موضعی است. بعنوان مثال مهدی افتخاری که طراح فرار رجوی از ایران به فرانسه و درعراق هم یکی از فرماندهان مقرها بود وقتی که با موضوع انقلاب ایدئولوژیک مخالفت کرد، رجوی تمامی رده های تشکیلاتی و مسئولیت هایش را گرفت و او را منزوی و حتی درجمع نفرات تحقیرش کرد .</p>
<p>مهدی افتخاری سالها روی موضع مخالفت خود با انقلاب رجوی ایستاد و در نهایت در عراق براثر بیماری فوت کرد. و یا علی نقی حدادی (فرمانده کمال) که از فرماندهان برجسته سازمان بود ومدتی هم فرمانده لشکر 26 از محور یک به فرماندهی فرح حاج یوسف مختار (سارا) بود. وقتی با جریان انقلاب ایدئولوژیک رجوی مخالفت کرد به دستور رجوی در کانکسی زندانی و بعدا او را به طریقی سر به نیست کردند .</p>
<p>و در مقرها هم برای اعضای پائین ترکه مسئله دار و یا درخواست جدایی داده بودند نشست های رعب انگیز جمعی برگزار و زیر شدیدترین فشارهای روحی می برد تا مجبور به تسلیم شوند. رجوی در ادامه سرکوب هایش سال 73 تعداد زیادی ازاعضا را به بهانه چک امنیتی زندان و زیر شدیدترین شکنجه ها برد. بطوریکه برخی از آنها از جمله محمدرضا ترابی و جلیل بزرگمهر و چند نفر دیگر زیر شکنجه های ماموران رجوی کشته شدند. این رفتار رجوی اعضا را درسکوت خفقان آوری فرو برد بطوریکه فشارها را در درون خود نگاه دارند. هر چند تعدادی که این شرایط را نتوانستند تحمل کنند از جمله آلان محمدی و خدامعلی و تعدادی دیگرکه اسامی آنها را به یاد ندارم برای خلاصی از فشارهای تشکیلات به طرق مختلف دست به خودکشی زدند. بهرحال رجوی هر روز و هر دوره بحث جدیدی از انقلابش را رو و نشستی برگزار می کرد و با آن عرصه خفقان افزایش و آزادی عمل اعضا را محدود می کرد. بطوریکه تقریبا همه مایوس از نجات از جهنم رجوی شده بودند و فقط منتظر پیش آمدن فرجی برای نجات خود بودند و این وضعیت تا سالها بعد یعنی تا زمان سقوط صدام بعنوان حامی رجوی ادامه داشت .</p>
<p>آری امثال من روزی فریب شعارهای رجوی را خورده و جذب تشکیلات او شدیم و در نهایت هم صادقانه با گذشتن از همه عمر، جوانی، خانواده و همه موقعیت های اجتماعی خودمان را به خیال همراهی با رجوی برای رهایی خلق به عراق رسانده و وارد به اصطلاح ارتش او شدیم اما رجوی که فریبکارانه شعار آزادی خلق را سر می داد در ادامه وقتی در بن بست های ایدئولوژیک و استراتژیک قرارگرفت بجای رهایی خلق اعضایش را به بند کشید و آزادی عمل را ازآنها برای پیشبرد اهداف پلیدش سلب و زندگی آنها را تباه کرد .</p>
<p>حمید دهدار</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68752">رجوی به بهانه آزادی خلق، آزادی را از اعضایش سلب کرد &#8211; قسمت پایانی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68752/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>خلق جهان بداند، مجاهدین به اعضای خود ملاقات نمی دهند</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68726</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68726#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 31 May 2026 07:18:50 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[برگزیده‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[عملکرد سازمان مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[سیستم کنترل ذهن در مناسبات درونی مجاهدین]]></category>
		<category><![CDATA[نفی حقوق فردی در فرقه رجوی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=68726</guid>

					<description><![CDATA[<p>گذشت آن زمانی که می گفتیم: خلق جهان بداند، مسعود معلم ماست! اکنون مسعود دشمن خلق است. مسعود دیکتاتور است. مسعود عزیزان ما را زندانیان بی ملاقات کرده است. امری که در هیچ زندانی در جهان، مرسوم نیست. امروز باید خلق جهان بداند که صدها انسان فریب خورده و غیر مطلع از جهان، در اسارتی [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68726">خلق جهان بداند، مجاهدین به اعضای خود ملاقات نمی دهند</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>گذشت آن زمانی که می گفتیم: خلق جهان بداند، مسعود معلم ماست! اکنون مسعود دشمن خلق است. مسعود دیکتاتور است. مسعود عزیزان ما را زندانیان بی ملاقات کرده است. امری که در هیچ زندانی در جهان، مرسوم نیست. امروز باید خلق جهان بداند که صدها انسان فریب خورده و غیر مطلع از جهان، در اسارتی دردناک، درون حصارها در نزدیکی روستای مانز در آلبانی، در اسارتگاهی به نام اشرف 3، در حصر بسر می برند، آنها اجازه ملاقات یا تماس با خانواده شان را ندارند.</p>
<p>واقعا در اسارتگاههای &#8220;اشرف ها&#8221;، جهان نفهمید که چه بر سر اعضای نگون بخت آمد؟ اشرف 1، اشرف 2 و اکنون اشرف 3! در آستانه سالگرد 30 خرداد که درحال نزدیک شدن به آن هستیم، باید بدانیم که برده داری نوین، بدون غل و زنجیر، در جریان است، همه در اسارت هستند، همه زندانی کج فهمی های مسعود و مریم هستند، هرگز نمی توان با کلمات و تعاریف معمول، شرحی بر آن نوشت، باید آنجا می بودید و حس اسارت و تنهایی و حصر را با گوشت و پوست خود لمس می کردید، تا می فهمیدید که چقدر دردناک است که زنده باشی، اما زنده نباشی .</p>
<p>در آنجا، حتی حیوانات هم حق حیات ندارند، حق زندگی ندارند، حق معاشرت و عشق و عاطفه ندارند، چه برسد به انسان ها&#8230; درهر قرارگاهی به صفت مسئولیتم در کارهای هنری که می رفتم، اعضایی را می دیدم که با دستور مسئولین، بدلیل مخالفت ها و انتقادهایشان به سیستم سرکوب، ایزوله شده بودند و باید به تنهایی بار این اسارت سیاه را به دوش می کشیدند، خود رهبران دیکتاتور این سازمان، بهتر از من و شما می دانستند و می دانند که همه را به زور به بند کشیدند، قیافه ها همه عبوس و افسرده هستند، خبری از شادی و لبخند نیست، حتی در ساخت ترانه ها نیز، هر بار به من گوشزد می کردند که باید آهنگ های شاد بسازی و بخوانی، وقتی از بالای سن به انبوه بچه های پائین نگاه می کردم، فضای یاس و دلمردگی حاکم بود، برخی نیز به رقص اجباری فرا خوانده می شدند، می دانستم و می فهمیدم که ترانه های من شاد شاد نیستند، اما بینندگان باید خود را شاد جلوه می دادند تا از زیر تیغ سرکوب، رهایی یابند، همه باید خود را شاد جلوه می دادند و اینکه خبری از بدبختی و انزوا نیست. در مناسبات سالهاست که صدای خنده واقعی به گوش نمی رسد، خبری واقعی از دنیای بیرون نمی رسد، همه چیز در خفقان، اختناق و ترس و وحشت حاکم بر مناسبات، سپری می شود.</p>
<p>بدترین تابلو، شب هایی است که جلوی چشمانت، در نشست های عملیات جاری، یکی را سوژه می کنند و همه روی سرش می ریزند، همه او را تف و لعن می کنند که بریده ای و عرضه مبارزه نداری! بی مایه هستی، عنصر دشمن شدی و شعبه وزارت اطلاعات . . .</p>
<p>جالب هم اینکه، هرگز اجازه، اشک ریختن و گریه کردن هم نداری که خالی شوی، سبک شوی . همه غم و غصه ها روی هم تل انبار می شود و همیشه روی دوشت سنگین تر و سنگین تر می شود. می گویند عملیات جاری مرز سرخ هر مجاهد خلق است و تعطیل بردار هم نیست. سالهای سال ، یک شب سر آرام بر بالین نگذاشتیم. همیشه استرس، همیشه جنگ و دعوا، همیشه یکی را کوبیدن و له کردن! تو هم در صف سرکوب هستی، اگر امشب جستی، فردا شب نوبت به تو می رسد.</p>
<p>کسی هم نیست که جوابگوی این همه ظلم و ستم درون تشکیلاتی باشد، می گویند رهبر هست، اما نیست، اسمی از مسعود است، اما حضوری وجود ندارد، معلوم نیست این سازمان بی سر و بی آینده به کجا می رود؟ حق سئوال هم نداری، همه چیز در هاله ای از ابهام و اوهام قرار دارد.</p>
<p>اغلب خانواده ها می پرسند از فلانی &#8230; چه خبر؟ از عزیز ما چه خبر؟ سالم است؟ زنده است؟ مریض است؟ ما هم جواب متقنی نداریم که به آنها بدهیم.</p>
<p>اکنون در آلبانی، حول و حوش 2000 زن و مرد حضور دارند، در اقامتی اجباری، همه آنطرفی ها را، همه این طرفی ها می شناسند، حتی یک نفر هم وجود ندارد که ناشناس مانده باشد، اما بازهم در فیلم برداری ها، همه از پشت سر نشان داده می شوند، همه از دور به تصویر کشیده می شوند که قیافه ها معلوم نباشد، براستی بعد از نیم قرن باصطلاح مبارزه، بر کسی پوشیده نیست که چه کسانی آنجا حضور دارند، کوچکترین زوایای پنهان تشکیلات، برای اهل فن و خبره ها، عیان و روشن است، اما این مبارزه مخفی رجویستی، تا کی ادامه خواهد داشت؟ چرا رجوی ها جرات عرض اندام ندارند؟ چرا رو در رو نمی ایستند تا از منش و سبک مبارزه خود دفاع کنند؟ این پلیس بازی ها و امنیتی کردن همه چیز، برای چیست؟ آنزمان در زندانهای مجاهدین ، در آن 6 ماه سیاه، زندان بانان و شکنجه گران در زندان هم از زندانی ترس داشتند و برخی خود را عیان نمی کردند و پشت صحنه مخفی می شدند، تو می دانستی او کیست و او هم می دانست تو کی هستی ، حتی آنجا هم دوست داشتند امنیتی بازی کنند.</p>
<p>در مناسبات معمولی هم ، شبها در خفا و در جلسات خود، ساعت ها از تو حرف می زدند، تو را می شستند و خشک می کردند، کلی بدگوئی می کردند، اما صبح به رویت می خندیدند!</p>
<p>من هرگز این دوگانگی در رفتار را نفهمیدم، همه مسئولین در مناسبات رجوی، دوگانه ترین بودند، خودشان نبودند، روبروی تو یک شخصیت داشتند، پشت سرت یک شخصیت بشدت متفاوت.</p>
<p>خوانندگان عزیز، خانواده های گرامی، دوستان، ما با یک سازمان بشدت بسته، مالیخولیائی و دچار جنون و جمود فکری مواجه هستیم. همه بر اثر سالهای سال دوری از خانواده و سرکوب احساسات جنسی خود، دچار نوعی بیماری مزمن هستند، هیچکدام متاسفانه افراد عادی نیستند، نیاز به مراقبت و درمان و بازپروری دارند، امروز وظیفه خانواده ها بسیار سنگین است، نیاز به حضور و اثرگذاری مداوم می باشد، رسالت نجات و فلسفه نجات ، یک امر پویا و زنده است، باید از هر طریق که می توان به درون این مناسبات رسوخ کرد و به نجات بی پناهان شتافت، وظیفه مسئولین امر نیز سنگین است، دراین امر حقوق بشری باید بیشتر و با راهکارهای جدید ورود کنند، بستر ملاقات باید ایجاد شود، پل بین خانواده ها و اسرای در بند فکری و جسمی رجوی باید، برقرار گردد. راههای رسیدن به عزیزان ، بسیار است، فقط باید همت کرد و دم را غنیمت شمرد.</p>
<p>موفق و پیروز باشید.</p>
<p>محمدرضا مبین</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68726">خلق جهان بداند، مجاهدین به اعضای خود ملاقات نمی دهند</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68726/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>اختلاف طبقاتی در مجاهدین خلق به روایت کودک سرباز پیشین</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68720</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68720#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 30 May 2026 12:06:10 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[برگزیده‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[عملکرد سازمان مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[مسعود و مریم رجوی و رهبری فرقه]]></category>
		<category><![CDATA[نفی حقوق فردی در فرقه رجوی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=68720</guid>

					<description><![CDATA[<p>شاید در میان جنبش های مبارزاتی ایرانی هیچ سازمانی به اندازه تشکیلات مجاهدین خلق از &#8220;عدالت&#8221; سخن نرانده باشد. &#8220;جامعه بی طبقه توحیدی&#8221; آرمانی بود که رهبران اولیه مجاهدین خلق با تکرار آن هواداران بسیاری را فریفتند و تا مدتی نیز برای جلب هوادار کارایی داشت اما بتدریج و با تغییر الگوهای حکمرانی، مجاهدین تلاش [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68720">اختلاف طبقاتی در مجاهدین خلق به روایت کودک سرباز پیشین</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>شاید در میان جنبش های مبارزاتی ایرانی هیچ سازمانی به اندازه تشکیلات مجاهدین خلق از &#8220;عدالت&#8221; سخن نرانده باشد. &#8220;جامعه بی طبقه توحیدی&#8221; آرمانی بود که رهبران اولیه مجاهدین خلق با تکرار آن هواداران بسیاری را فریفتند و تا مدتی نیز برای جلب هوادار کارایی داشت اما بتدریج و با تغییر الگوهای حکمرانی، مجاهدین تلاش کردند که آرمان را با واژگان &#8220;دمکراسی&#8221; و &#8220;کثرت گرایی&#8221; آراسته کنند. این تشکیلات در سالهای اخیر دیگر از جامعه بی طبقه توحیدی سخن نمیگوید و در عوض دائما تکرار می‌کند که در پی جایگزین کردن حکومت ایران با یک &#8220;دولت دموکراتیک و کثرت‌گرا، مبتنی بر جدایی دین از دولت&#8221; است.</p>
<p>دمکراسی کثرت گرا بنا به تعریف، یک نظام سیاسی است که در آن بیش از یک مرکز قدرت وجود دارد. دموکراسی‌های مدرن طبق تعریف کثرت‌گرا هستند زیرا نظام‌های دموکراتیک آزادی تشکل‌ها را مجاز می‌شمارند. اما نیم قرن سابقه کنشگری مجاهدین خلق نشان داده است که در این تشکیلات تنها یک مرکز قدرت وجود دارد که آن هم مسعود رجوی است که در راس هرم تشکیلاتی است و پس از او مریم رجوی و سپس برخی اعضای رده بالا در سلسله مراتب تشکیلاتی بنا به اقتضائاتی به راس هرم قدرت نزدیک‌تر یا دور‌تر هستند.<br />
می‌دانیم که برقراری عدالت در یک جامعه بدون تعمیق دموکراسی امکان‌پذیر نیست و در یک سازمانی چون مجاهدین خلق که به صورت سلسله مراتبی اداره می‌شود، نخست دمکراسی و سپس عدالت قربانی می‌شود. اختلاف طبقاتی یکی از پیامدهای قطعی چنین ساختاری است. اگر چه در ظاهر تشکیلات مجاهدین خلق با لباس‌های متحد الشکل و استفاده از عناوینی چون &#8220;خواهر مجاهد&#8221;، &#8220;برادر مجاهد&#8221; سعی بر پنهان کردن بی عدالتی های ساختاری خود دارد، اعضای جدا شده از این تشکیلات بارها درباره نابرابری‌های شدید میان اعضای رده بالا و فرماندهان تشکیلات نسبت به اعضای رده پایین و نیروهای زیر دستی شهادت داده‌اند.</p>
<p>آیلین مقدم یکی از اعضای پیشین مجاهدین خلق است که اگرچه خود را کاملا معرفی نمی‌کند اما در میان مطالبی که در شبکه‌های اجتماعی منتشر می‌کند، میتوان دریافت که او از کودک سربازانی بوده است که در سالها خدمت مجاهدین خلق بودند. او در مطالبی که در حساب کاربری خود در شبکه اجتماعی ایکس منتشر می‌کند از بی‌عدالتی‌های شدید و نظام طبقاتی برخورداری از امکانات در تشکیلات رجوی می‌نویسد. او با انتشار تصویری از مهدی ابریشمچی، نفر سوم تشکیلات مجاهدین خلق و عکسی از یک عضو پیشین تشکیلات با نام فرشید درخشانی، مقایسه جالبی می‌کند:</p>
<p>این مهدی ابریشمچی است. سن او 79 سال است. متولد 1326 یعنی 1947 میلادی و عکس زیر مربوط به فرشید درخشان است که مدتی پیش جدا شده و هیجده سالی حدودا از مهدی ابریشمچی کوچکتر است اما گویی کاملا برعکس است. چرا؟! چون مهدی نه استرس دارد و نه گوشت گاو می خورد و نه سوژه می‌شود.<br />
این عکس فرشید درخشان است که حدودا هیجده سال از مهدی ابریشمچی کوچکتر است! مسئولین مجاهدین گوشت بوقلمون مصرف میکنند اما بقیه پرسنل گوشت گاو. آب میوه طبیعی صبحانه مهدی ابریشمچی و دخترش اشرف ابریشمچی است. البته مسئولین رده بالا مانند فائزه رنجکار و صدیقه حسینی و زهره اخیانی همه تغذیه ویژه دارند و هرگزززز سوژه نمی‌شوند. و چه در اشرف عراق و چه اشرف 3 همیشه در اتاق کولر دار تشریف دارند اما بقیه ساعاتی از روز کولر دارند و بیشتر اوقات زیر آفتاب و در گرما هستند با تغذیه افتضاح و ماهی 8$ معادل پول آلبانی، که واقعا نمیشود با این پول در این گرانی چیزی خرید.<br />
اما در کیف مسئولین حداقل هزار دلار کش (نقد) وجود دارد. عرض کردم حداقل پول، در کیف امثال فهیمه اروانی حتی به مبلغ سه هزار دلار پول کش جدای از کارت بانکی وجود دارد. قضاوت با شما ! علاوه بر این، داشتن تلفن برای شورای رهبری و برادران مسئول آزاد است اما برای کادرهای دیگر ممنوع!!</p>
<p>از این چند سطری که آیلین نوشته است می‌توان دریافت که نابرابری در تشکیلات مجاهدین خلق، بر همه ابعاد زندگی اعضا حاکم است. چنانچه از خاطرات دیگر اعضای جدا شده نیز برمی‌آید، این بی‌عدالتی در سطح تغذیه، درمان پزشکی، استفاده از اماکانات شهری، برخورداری از تفریحات میان اعضای رده بالا و رده پایین شکاف طبقاتی عمیقی ایجاد کرده است. همچنین در تحمل فشار روانی و اجبار تشکیلاتی نیز اعضای رده پایین قربانی‌های بزرگتر و پرشمارتری هستند. در دمکراسی کثرت گرای مورد ادعای مجاهدین خلق، کثرت افراد کم برخوردار بسیار بیشتر از فرماندهان و سران پر برخوردار است.</p>
<p>مزدا پارسی</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68720">اختلاف طبقاتی در مجاهدین خلق به روایت کودک سرباز پیشین</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68720/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>خاطره‌ای برگرفته از کتاب قصه‌ای ناتمام برای دخترم</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68673</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68673#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 25 May 2026 08:44:40 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[انجمن نجات خوزستان]]></category>
		<category><![CDATA[برگزیده‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[علی اکرامی]]></category>
		<category><![CDATA[نفی حقوق فردی در فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[نفی روابط خانوادگی در مناسبات فرقه رجوی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=68673</guid>

					<description><![CDATA[<p>بزرگ ترین تحولی که کمپ (تیف) را غرق شادی کرد، خبر برقراری ارتباط تلفنی اعضا با خانواده هایشان بود. بعد از سالیان  اعضا به لحاظ عاطفی با خانواده هایشان پیوند می خوردند. برخی همانند من بیش از 20سال کوچک ترین خبری از خانواده نداشتند. با ورود تلفن به کمپ تیف، فرماندهان آمریکایی کمپ، اعضا را [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68673">خاطره‌ای برگرفته از کتاب قصه‌ای ناتمام برای دخترم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>بزرگ ترین تحولی که کمپ (تیف) را غرق شادی کرد، خبر برقراری ارتباط تلفنی اعضا با خانواده هایشان بود. بعد از سالیان  اعضا به لحاظ عاطفی با خانواده هایشان پیوند می خوردند. برخی همانند من بیش از 20سال کوچک ترین خبری از خانواده نداشتند.</p>
<p>با ورود تلفن به کمپ تیف، فرماندهان آمریکایی کمپ، اعضا را به ترتیب صدا می زدند. مسئولیت برقراری تماس با خانمی به نام فاطمه بود که تابعیت افغانی داشت واز پرسنل ارتش امریکا بود. یکی از اعضای جداشده که به زبان انگلیسی تسلط داشت، وی را همراهی می کرد.</p>
<p>بچه‌ها با شوق عجیبی به سمت چادر تلفن می رفتند. وقتی خبر گرفتن تماس به اعضا گفته می‌شد، گویی از شوق پرواز می‌کردند. اما در این میان اعضایی هم بودند که بدلیل شستشوی مغزی سالیان، از تماس با داخل ایران استقبال نمی‌کردند و فکر می کردند با برقراری تماس برای خانواده‌هایشان مشکل امنیتی پیش می آید. همین عده نیز به مروز زمان موفق شدند آن ذهنیت القاء شده از سوی تشکیلات مجاهدین خلق را شکسته و به جمع بپیوندند. البته این ذهنیت کم وبیش در وجود همه اعضا جداشده در کمپ وجود داشت. به عنوان مثال فکر بازگشت به ایران برایشان خیلی سخت و نوعی تابو بود. در حقیقت نوعی غرور همراه با تاثیرات مغزشویی اراده کردن و تصمیم گیری را برای ما سخت کرده بود.</p>
<p>هر فردی که این ذهنیت را در خود می‌شکست تلاش می‌کرد به دیگر دوستانش برای فهم واقعیت وعبور از این ذهنیت کمک کند. با هرتماس دلمان برای خانواده‌هایمان بیشتر تنگ می‌شد و خاطرات گذشته با خانواده از درون محاصره‌مان می‌کرد.</p>
<p>من خودم شوق عجیبی برای تماس با خانوده ام پیدا کرده بودم وبرای ساعت تماس لحظه شماری می کردم. دلم بخصوص برای شنیدن صدای مادر وبچه‌های کوچک‌تر خانواده که احتمالا اکنون می‌بایست پسران ودختران بزرگی شده باشند، بشدت تنگ شده بود. چهره یکایک آنها علیرغم گذشت زمان در ذهنم همچنان نقش بسته بود. دلم بدجوری برای شنیدن صدای مادرم لک می‌زد.</p>
<p>مادرم بعد از فوت پدرم تنها تکیه گاه ما بود که بار مشکلات زندگی را به تنهایی بدوش می کشید. او با همه وجود تلاش می کرد برای خوشبختی وموفقیت ما نقش پدر را هم در زندگیمان ایفا کند. روزی که تصمیم گرفتم برای پیوستن به تشکیلات مجاهدین خلق ایران را برای همیشه ترک کنم در بیمارستان بدلیل مشکلات کلیوی بستری بود. من لحظاتی در تصمیم گیری برای عیادت از او که شاید می‌توانست آخرین دیدار باشد با رفتن سرقرار دچار شک و تردید شدم ولی در نهایت با این استدلال مسخره که رسالت من آزادی تمامی مادران شبیه مادر من و مبارزه برای محقق کردن آرمانهای تشکیلات که خوشبختی و رفاه مردم را بدنبال دارد است، از آخرین دیدار با مادر خودداری کردم.</p>
<p>بعداز سالیان هنوز خودم را بخاطر آن تصمیم سرزنش می کنم چرا که مادرم بعد از تحمل یک دوره سخت بیماری در بیمارستان فوت کرده بود. در حالیکه در آخرین لحظات بسختی اسم من را بر زبان آورده و قطره اشکی از چشمانش به مفهموم چشم انتظاری دیدار آخر جاری شده بود.</p>
<p>در حال کلنجار رفتن با این خاطرات بودم که اسم من را برای تماس صدا زدند. از شدت هیجان واسترس قادر به حرکت نبودم. با گام‌های لرزان به سمت چادر تلفن رفتم. در طول مسیر به دوستانم برخورد می‌کردم که بعداز گرفتن تماس خوشحال از چادر برمی‌گشتند. آنها بعد از سالیان صدای خانواده‌هایشان را شنیده بودند. به داخل چادر رسیدم. سوالات زیادی از مقابل چشمانم عبور می کرد. براستی چند لحظه دیگر اولین  مخاطبم بعد از سالیان چه کسی خواهد بود؟ صدای کدامین یک از عزیزانم را بعد از گذشت بیش از 20 سال خواهم شنید؟</p>
<p>صدای فاطمه مجری تماس رشته افکارم را قطع کرد. &#8220;بیا گوشی را بگیر تماس با خانواده ات برقرار شده&#8221;. دستانم می لرزید و توان گرفتن گوشی تلفن را نداشت! &#8220;الو الو؟ علی تویی؟ تو کجایی؟ این همه سال چرا تماس نمی‌گرفتی بی معرفت!؟!&#8221; خواهرم بود. کوچک ترین فرزند و یا ته تغاری خانواده که روزی که ایران را ترک می کردم فقط 14 سال داشت و در مقطع راهنمایی درس می‌خواند و اینک سه دختر و یک پسر داشت!</p>
<p>زمان چه زود و البته سخت برای من گذشته بود. گویی تمامی غم وغصه‌های عالم در یک پتک جمع شده و برسرم کوبیده شد. چه سال‌هایی را در مسیر اهدافی نامعلوم والبته بیهوده تلف کرده بودم. و چه بهترین سال‌هایی از عمرم براثر یک تصمیم گیری اشتباه تلف شده بود. با خود زمزمه کردم &#8221; ، ای دلِ من، دلِ من، دلِ من! بینوا، مضطرا، قابل من! از تو آخر چه شده حاصل من؟&#8221;</p>
<p>بعداز خواهرم دخترانش یک به یک گوشی را بدست گرفته وبا من صحبت کردند. &#8220;الو دایی جون منم رویا! الو دایی جون منم نوشین! الو دایی جون منم نازی! الو دایی جون منم محمد!&#8221; بغض واشک امانم نمی‌داد. خوشحالی دیدار دوباره و حسرت سالیان بی خبری، بهشت وجهنم توام با هم! خدایا این چه جهنمی بود که برای خود ساخته بودم؟ گناه این خانواده چه بود که باید این چنین زجر می کشید؟</p>
<p>احساس کردم بعداز سالیان برای اولین بار از درون پر شده‌ام. رجوی برای سالیان تلاش کرده بود که روی این عواطف خاک بپاشد. او با کانون فساد نامیدن خانواده تصور می‌کرد می تواند این عشق وعواطف را در اعضا بکشد ولی خانواده نشان داد نقطه جوشش برای ادامه زندگی و نقطه تقابل با افکار پوسیده وعقب مانده رجوی است.</p>
<p>علی اکرامی</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68673">خاطره‌ای برگرفته از کتاب قصه‌ای ناتمام برای دخترم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68673/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>  در سازمان مجاهدین با تهدید از من اعتراف اجباری می گرفتند </title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68659</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68659#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 24 May 2026 12:05:29 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء جداشده از فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[خاطرات اعضا جدا شده سازمان مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[فاضل فرهادی]]></category>
		<category><![CDATA[نفی حقوق فردی در فرقه رجوی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=68659</guid>

					<description><![CDATA[<p>من فاضل فرهادی هستم جدا شده از سازمان مجاهدین خلق. زمانی که در پادگان اشرف بودم چند بار درخواست کردم که می خواهم بدنبال زندگی خودم بروم. هر بار که درخواست می کردم با برخوردهای نادرست از طرف سران رجوی مواجهه می شدم. در یک نشست جمعی مرا سوژه کردند مسئول نشست در نشستی به [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68659">  در سازمان مجاهدین با تهدید از من اعتراف اجباری می گرفتند </a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>من فاضل فرهادی هستم جدا شده از سازمان مجاهدین خلق.</p>
<p>زمانی که در پادگان اشرف بودم چند بار درخواست کردم که می خواهم بدنبال زندگی خودم بروم. هر بار که درخواست می کردم با برخوردهای نادرست از طرف سران رجوی مواجهه می شدم. در یک نشست جمعی مرا سوژه کردند مسئول نشست در نشستی به من گفت فکر می کنی اینجا کجاست؟ تو چند بار درخواست کردی که می خواهی بدنبال زندگی خودت بروی! اینجا از این خبرها نیست. این جا میدان جنگ است. خانه خاله نیست .</p>
<p>در سازمان مجاهدین قبل از این که کسی را سوژه کنند یک سری نفرات را قبل از نشست توجیه می کنند و به آنها می گویند فلان کس را می خواهیم سوژه کنیم تا می توانید سوژه را بکوبید. در ادامه مسئول نشست گفت گزارش نویسی تو فضای یگان را مسموم کرده است. من هم در جواب گفتم مگر من چکار کردم؟ در مبارزه نمی کشم و می خواهم بدنبال زندگی خودم بروم. حرفم را که زدم افراد توجیه شده پشت میکروفن صف کشیدند و شروع کردند به اراجیف گفتن. یکی می گفت در اُردوگاه عراق شپش تو را می خورد سازمان تو را از منجلاب اُردوگاه کشید بیرون و تو را آدم کرد. من هم در جواب گفتم ای کاش در همان منجلاب می ماندم. اگر فریب نمی خوردم الان پیش خانواده ام بودم. تهاجم در نشست به من بیشتر شد. مسئول نشست همه را ساکت کرد و گفت منظورت این است که سازمان تو را فریب داده؟ مزدور خائن بریده مگر سازمان کلاه بردار است. تناقض خودت را بگو .. بگو من غرق جیم هستم. می خواهم بروم بدنبال زندگی عادی خودم تشکیل خانواده بدهم. اما شتر در خواب بیند پنبه دانه .</p>
<p>در نشست دو نفر برخورد فیزیکی با من کردند اما من سر حرفم ایستاده بودم و می خواستم خودم را از سیاه چالی بنام پادگان اشرف نجات دهم. بد و بیراه و فحش های رکیک به من در نشست ادامه داشت و در نهایت مسئول نشست گفت ببین ما تو را اخراج نمی کنیم. تو را می کشیم و همین جا دفنت می کنیم. تصمیم خودت را بگیر. بایستی تعهد مکتوب بدهی و در تعهد نامه بنویسی زندگی طلبی روی من غلبه کرده بود. زندگی طلبی را کنار می گذارم  و به مبارزه خود در سازمان مجاهدین خلق تا آخرین قطره خونم ادامه می دهم .</p>
<p>من هم گفتم بایستی بروم فکر کنم. این حرف را که زدم مسئول نشست از جای خودش بلند شد و با پرخاشگری گفت تو غلط می کنی. همین جا جلوی جمع باید تعهد بدهی. بهت اجازه نمی دهیم بروی فکر کنی. فُرم تعهد را برای من آوردند و بالاجبار از من تعهد گرفتند. تعهد اجباری را از من گرفتند و دست از سرم بر داشتند. نزدیک به چهار ساعت مرا سوژه نشست کرده بودند. در پایان مسئول نشست گفت: حالا که تعهد دادی کلا باید عوض شوی. وای به حالت اگر چوب لای چرخ ما بگذاری. نشست به اتمام رسید .</p>
<p>درونم می جوشید و به خودم روحیه می دادم و با خودم می گفتم روزنه ای پیدا می شود و خودت را از شر اینها خلاص می کنی. صبر داشته باش . کج دار و مریض خودم را در تشکیلات رجوی تنظیم کردم و با کسی کاری نداشتم. برای اینکه فضای یگان را خراب نکنم مرا به آشپزخانه می فرستادند و یا کارهای پشتیبانی را انجام می دادم. خودشان هم می دانستند تعهد من سوری بوده و هنوز بدنبال زندگی طلبی خودم هستم. نمی توانستم در فضای بی روح پادگان اشرف دوام بیاورم. مجبور بودم بسازم و بسوزم. یک گزارش برای مسئول مقر نوشتم که مرا آموزش نظامی نفرستید. کشش ندارم. هر روز مرا تحت امر پشتیبانی بدهید.</p>
<p>در آن زمان بولتن خبری  روی تابلو اعلانات سالن غذا خوری زده می شد و بوی جنگ از خبرها می آمد. آمریکا خودش را آماده می کرد که به عراق حمله کند. تهدید آمریکا علیه عراق روز به روز شدت می گرفت. شروع جنگ برای من لحظه خوشحالی داشت. جنگ شروع شد و صدام ارباب رجوی بعد از چند روزی توسط آمریکا سرنگون شد. ما در پراگندگی بودیم. بعد از این که رجوی دو دستی تمام سلاحهای سبک و سنگین خود را تحویل آمریکاییها داد در پادگان اشرف فضای بدی حاکم بود و محفل بیداد می کرد. نفرات پشت سر هم از سازمان جدا می شدند و به آمریکاییها پناهنده می شدند.</p>
<p>برای من فرصت خوبی بود که از شر رجوی و دار و دسته اش جدا شوم. برای مسئول مقر نوشتم که من می خواهم جدا شوم و به دنبال زندگی عادی خودم بروم. فردای آن روز مسئول مقر مرا صدا زد و گفت گزارشت را خواندم. تو یک مجاهدی و مسئول هستی. من هم به او گفتم مگر شما به من مسئولیتی دادید؟! به من می گویید مسئول اما مرا همیشه در نشست ها مزدور و خائن می نامید. الان شدم مجاهد؟ من نمی خوام مجاهد باشم. می خواهم بدنبال زندگی خودم بروم. مسئول مقر خیلی اصرار کرد جدا نشوم. ولی من تصمیم خودم را گرفته بودم. بعد از دو روز مرا صدا زدند گفتند آماده باش که تو را تحویل آمریکاییها بدهیم. مرا سوار خودرو کردند و تحویل آمریکاییها دادند . رجوی و زنش مریم دیکتاتورند. آزادی را از انسانها می گیرند و هر کسی مخالف آنها باشد او را زندانی می کنند. شکنجه می کنند و در نهایت فرد را سر به نیست می کنند. شعار آزادی و برابری می دهند اما پوشالی است .</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68659">  در سازمان مجاهدین با تهدید از من اعتراف اجباری می گرفتند </a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68659/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>مجاهدین خلق این گونه بودند &#8211; قسمت هشتم</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68624</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68624#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 23 May 2026 08:22:04 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[برگزیده‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[نقض حقوق بشر]]></category>
		<category><![CDATA[ماهیت فرقه ای مجاهدین]]></category>
		<category><![CDATA[نفی حقوق فردی در فرقه رجوی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=68624</guid>

					<description><![CDATA[<p>مطلب حاضر در چند قسمت ارائه می شود و هر قسمت شامل بخش های کوتاهی است که با جمله «آیا می دانستید» شروع می شوند. البته من تلاش دارم تا ماهیت رجوی ها و مناسبات ضد انسانی مجاهدین خلق و همچنین تروریست و وطن فروش بودن شان را در جملاتی کوتاه حول مواردی همچون «اقدامات [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68624">مجاهدین خلق این گونه بودند &#8211; قسمت هشتم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>مطلب حاضر در چند قسمت ارائه می شود و هر قسمت شامل بخش های کوتاهی است که با جمله «آیا می دانستید» شروع می شوند. البته من تلاش دارم تا ماهیت رجوی ها و مناسبات ضد انسانی مجاهدین خلق و همچنین تروریست و وطن فروش بودن شان را در جملاتی کوتاه حول مواردی همچون «اقدامات تروریستی» ، «مزدوری برای صدام، آمریکا» ، «مناسبات درونی» ، «ممانعت از جدایی اعضا و محدود نمودن آنها» ، «مغزشویی» ، «روش برخورد با اعضای بیمار» ، «حریم شخصی» ، «تفکیک جنسیتی» و «وضعیت کودکان و کودک سربازان» معرفی نمایم تا از این طریق خوانندگان به راحتی و در سریعترین زمان ممکن به اشراف نسبی برسند؟</p>
<p>&#8211; آیا می دانستید در سال 1373 به دستور رجوی صدها تن از اعضای ناراضی و خواهان جدایی مجاهدین خلق به اتهام نفوذی بودن دستگیر و زندانی شدند؟ سپس آنها را در زندان تحت فشار و حتی ضرب و شتم و شکنجه قرار می دادند تا اعتراف کنند که نفوذی جمهوری اسلامی هستند.</p>
<p>در اثر این شکنجه ها چندتن از اعضای کشته شدند. &#8220;پرویز احمدی&#8221; و &#8220;قربانعلی ترابی&#8221; از جمله کشته شدندگان بودند.</p>
<p><img fetchpriority="high" decoding="async" class="aligncenter wp-image-49325 size-full" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Torabi-Ahmadi.jpg" alt="قربان ترابی و پرویز احمدی" width="700" height="400" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Torabi-Ahmadi.jpg 700w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Torabi-Ahmadi-300x171.jpg 300w" sizes="(max-width: 700px) 100vw, 700px" /><br />
&#8211; آیا می دانستید خارج از زمان تعیین شده برای استراحت و غذاخوری، اعضای مجاهدین خلق نمی توانند بدون اجازه مسئولین به آسایشگاه یا سالن غذاخوری بروند؟</p>
<p>&#8211; آیا می دانستید اعضای مجاهدین خلق به هیج وجه امکان دسترسی به پزشک متخصص اعصاب و روان را ندارند؟ زیرا به دستور رجوی مشکلات روحی و عصبی نه تنها به رسمیت شناخته نمی شود بلکه ریشه این نوع بیماری ها را به عدم یگانگی آن عضو با تشکیلات و رهبری (رجوی ها) نسبت می دهند. در نتیجه اگر عضوی چنین مشکلی مطرح نماید نه تنها برای معالجه او اقدامی نمی کنند، بلکه آنقدر او را تحت فشار قرار می دهند تا اعتراف کند به دلیل عدم یگانگی با رهبری چنین چیزی را مطرح کرده است!</p>
<p><img decoding="async" class="size-full wp-image-45791 aligncenter" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Cult-37.jpg" alt="فرقه گرایی" width="700" height="503" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Cult-37.jpg 700w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Cult-37-300x216.jpg 300w" sizes="(max-width: 700px) 100vw, 700px" /><br />
&#8211; آیا می دانستید دخالت در مسائل شخصی در تشکیلات مجاهدین خلق به حدی است که هیچ عضوی نمی تواند بدون جوراب از آسایشگاه خارج شود.</p>
<p>&#8211; آیا می دانستید در سال 1380 رجوی در قرارگاه باقرزاده نشست هایی با عنوان «نشست طعمه» برگزار کرد و همه اعضای مجاهدین خلق را متهم نمود که «طعمه وزارت اطلاعات ایران » هستند؟<br />
در این نشست ها اعضایی که شماره تلفن یا آدرس اقوام شان در خارج از ایران را با خود داشتند به اتهام حفظ «نخ وصل» خود با خارج با نیت فرار از تشکیلات به شدت مورد برخورد قرار می گرفتند.</p>
<p>ایرج صالحی</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68624">مجاهدین خلق این گونه بودند &#8211; قسمت هشتم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68624/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>قطب شدن در مناسبات ممنوع است &#8211; قسمت اول</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68623</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68623#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 23 May 2026 08:14:35 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[برگزیده‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[فرقه گرایی مجاهدین]]></category>
		<category><![CDATA[خاطرات اعضا جدا شده سازمان مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[عباس محمد رحیمی]]></category>
		<category><![CDATA[نفی حقوق فردی در فرقه رجوی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=68623</guid>

					<description><![CDATA[<p>در مورد انقلاب درونی سازمان، من و سایر دوستانم، مطالب زیادی نوشتیم، همچنین مطالب سایر دوستان را خواندم، اما امروز می خواهم از دریچه ای نو و برای اولین بار از یک زاویه دیگر وارد این موضوع شوم : همیشه بیاد داشته باشیم در مسیر زندگی، انسان هایی در مسیرمان قرار می گیرند که ردپایی [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68623">قطب شدن در مناسبات ممنوع است &#8211; قسمت اول</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>در مورد انقلاب درونی سازمان، من و سایر دوستانم، مطالب زیادی نوشتیم، همچنین مطالب سایر دوستان را خواندم، اما امروز می خواهم از دریچه ای نو و برای اولین بار از یک زاویه دیگر وارد این موضوع شوم :</p>
<p>همیشه بیاد داشته باشیم در مسیر زندگی، انسان هایی در مسیرمان قرار می گیرند که ردپایی از آنها همیشه در مسیر زندگی مان ، ماندگار می شود. من در همان ماههای اول پیوستنم به سازمان در پادگان اشرف، افتخار داشتم با بزرگ مردی آشنا شوم به نام عباس محمد رحیمی با نام مستعار &#8221; سپهر&#8221; ، که در ادامه بیشتر از وی خواهم گفت. در نشست های نوارهای اجباری انقلاب ایدئولوژیک، من خیلی متناقض شده بودم از اینمهه فشار و دیکتاتوری تشکیلات، از روز اول پیوستن داوطلبانه ام به سازمان، تمام مسئولین می گفتند ، شما انقلاب کرده نیستید، اگر انقلاب کنید ، دنیا برایتان رنگ دیگری خواهد شد، همه چیز عوض خواهد شد، چنین و چنان خواهد شد! من هم با دیده ی شک ، اما با اتکا به سخنان مسئولین سازمان به ویژه نبی مجتهد زاده ، خودم را چنان محو نوارهای انقلاب درونی سازمان کرده بودم که بیا و ببین، از تمام صحبت های مسعود رجوی و همسر سومش مریم، نت برداری کرده و دوباره و سه باره آنها را مطالعه می کردم، اما من آن راز و سر درونی که مسئولین پذیرش می گفتند را در این صحبت ها نمی دیدم.</p>
<p>من هر چقدر بیشتر در عمق مطالب ورود می کردم ، کمتر آن شکفتگی را در خود می دیدم. برعکس من روز به روز افسرده تر می شدم، درون گرا تر می شدم، به درون قبر سیاهی فرو می رفتم ، خاطرنشان کنم که هنوز چهره ی اصلی سازمان را ندیده بودم و همه چیز گل و بلبل بود.</p>
<p>قطع با دنیای بیرون، قطع با خانواده ، قطع رابطه با مادر و برادران و خواهرم، قطع از رسانه ها و اخبار ، قطع از دوستان سابق، از همه مهمتر اجبار تشکیلات برای قطع کامل از خاطرات گذشته و &#8230;از جمله دستاوردهای من از بدو ورودم به سازمان بود.</p>
<p>من در اوج جوانی در 28 سالگی ، دچار سرخوردگی و افسردگی شدید شده بودم، همه چیز برایم سیاه شده بود، حتی حق نداشتیم از چهار دیواری پذیرش که خیلی هم کوچک بود و رفته رفته هم بر اثر فشارهای تشکیلات، کوچکتر می نمود، بیرون برویم.</p>
<div id="attachment_24925" style="width: 520px" class="wp-caption aligncenter"><img decoding="async" aria-describedby="caption-attachment-24925" class="wp-image-24925 size-full" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Mohammad_Rahimi_Ebrahim.jpg" alt="عباس محمد رحیمی" width="510" height="270" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Mohammad_Rahimi_Ebrahim.jpg 510w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Mohammad_Rahimi_Ebrahim-300x159.jpg 300w" sizes="(max-width: 510px) 100vw, 510px" /><p id="caption-attachment-24925" class="wp-caption-text">عباس محمد رحیمی</p></div>
<p>در بین اینهمه فشار و فضای بسته ، تنها امید من به زندگی ، تنها دریچه روشنائی به زیبائی های زندگی ، برای من &#8220;سپهر&#8221; بود، عباس محمد رحیمی معروف به سپهر (سپهر نام پسر او بود) ، همیشه هم صحبت من بود، او اهل سراب و آذری زبان بود، سنش تقریبا با کمی اختلاف هم سن پدر من بود. اغلب، هم صحبت من سپهر بود. همدم تنهائی های من سپهر بود. او سیبیل های نسبتا کلفتی داشت و به قول معروف خیلی هم داش مشدی بود، در بدترین شرایط من در آن روز ها، یهویی از آنتراکت که به کلاس نوارهای خسته کننده انقلاب بر می گشتیم، می زد زیر آواز و با رقص وارد می شد و می گفت مسعود ( اسم مستعار من به عشق مسعود رجوی ، مسعود بود! )، ول کن منو نگاه کن، شاد باش، همه چیز درست می شود، نگران نباش ، همه چیز خوب خواهد شد! من آخرین خنده های دوران اسارت طولانی ام در سازمان را تجربه می کردم، من در منجلابی بزرگ افتاده بودم و راه خروجی نبود، سفید و سیاهی نبود تا من با یکدیگر مقایسه اش کنم و انتخابی داشته باشم، همه چیز دستورات خشک تشکیلات بود، اما در این میان ، در این شوره زار ، گلی شکفته شده بود، تکدانه ، اسم این گل زیبا سپهر بود، او مرا به دنیای عادی پیوند می زد و برای دقایقی من هم می شکفتم. او دوست، سرمشق و مراد من بود، من و حتی دیگر بچه ها، سپهر برایمان الگو بود، برایمان نمونه بود، مثل کلید حل یک جدول مشکل بود.</p>
<p>اما خیلی زودتر از ما سپهر ، رهبری وقت سازمان و خود سازمان را شناخت و رو در روی اجبارات برده ساز و بنده ساز این سازمان جهنمی ایستاد، او یک تنه مقابل این دیکتاتوری قد علم کرد و مخالفت های خود را با مسئولین پذیرش و خط و خطوط سازمان علنا شروع کرد.<br />
به او گفتند : سپهر تو در سازمان &#8221; قطب &#8221; شدی و تشکیلات هرگز قطب را نمی پذیرد، من نمی دانستم قطب چیست؟ اما هرچه بود برای ما بد نبود و اینگونه بود که بنا به گفته مسئولین آنجا، سپهر تبدیل به یک غده ی سرطانی در پذیرش شده بود، همه را از هم صحبتی با او منع می کردند، سعی می کردند او را ایزوله کنند، می گفتند سپهر محفل می زند، او شعبه وزارت اطلاعات شده است. او سیب گندیده ای است که هم صحبتی با او ، همه را به گند می کشد! سپهر اینگونه بود که در ظاهر ایزوله و به نوعی از جمع جدا گشت. خیلی وقتها او را به خلوت می بردند و برایش خط و نشان می کشیدند، مسئولین برایش نشست های تکی می گذاشتند و تهدید و تطمیع اش می کردند که سرخم کند. برایش نشست های موسوم به دیگ و دیگچه می گذاشتند تا به قول معروف او را از دهن خمینی ، بیرون بکشند! این نشست ها را برای کسانی می گذاشتند که همیشه و همواره مسئله روی میز مسئولین بودند، این نشست ها یکی از غیر انسانی ترین جلسات در تشکیلات مجاهدین محسوب می شد، که در آن تمام حرمت های انسانی ، اخلاقی و شخصیتی فرد تلاش می شد که از بین برده شود و شرایط را طوری می چیدند که فرد تحت شدید ترین فشارهای روحی و روانی و حتی جسمی قرار گیرد، کتک زدن، انواع فحش و حرف های رکیک ، گرفتن حتی یقه ی سوژه و ضرب و شتم نیز دراین زمره قرار داشت، این گونه نشست ها حتی محکم ترین افراد را تا مدتها از تعادل روحی و روانی خارج می کرد.</p>
<p>ادامه دارد . . .</p>
<p>محمدرضا مبین</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68623">قطب شدن در مناسبات ممنوع است &#8211; قسمت اول</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68623/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>حسرت جزء لاینفک در تشکیلات رجوی</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68589</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68589#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 19 May 2026 06:47:20 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[نقض حقوق بشر]]></category>
		<category><![CDATA[نفی حقوق فردی در فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[نفی روابط خانوادگی در مناسبات فرقه رجوی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=68589</guid>

					<description><![CDATA[<p>در تشکیلات رجوی عارضه ای وجود دارد به نام &#8220;حسرت&#8221;. این پدیده به گونه ای عجیب در دل تک تک اعضاء عمل میکند و تبدیل به یک دردسر عظیم برای رهبران این تشکیلات است. بزرگ و کوچک هم نمی شناسد، سابقه نمی شناسد، ردۀ تشکیلاتی نمی فهمد، سن و سال متوجه نمی شود، کافیست در [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68589">حسرت جزء لاینفک در تشکیلات رجوی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>در تشکیلات رجوی عارضه ای وجود دارد به نام &#8220;حسرت&#8221;. این پدیده به گونه ای عجیب در دل تک تک اعضاء عمل میکند و تبدیل به یک دردسر عظیم برای رهبران این تشکیلات است. بزرگ و کوچک هم نمی شناسد، سابقه نمی شناسد، ردۀ تشکیلاتی نمی فهمد، سن و سال متوجه نمی شود، کافیست در تشکیلات رجوی باشید تا متوجه بشوید که پدیدۀ &#8220;حسرت&#8221; چگونه تیشه به ریشه تک تک اعضاء وارد میکند.</p>
<p>حسرت بدلی شرایط مرگ تدریجی را به اعضای تشکیلات تحمیل میکند.</p>
<p>اگر که بدانید قرارگاه اشرف 3 در آلبانی یک جای ایزوله و بسته است همانند سایر قرارگاههای مجاهدین که در عراق بودند. در این قرارگاه که به جز اعضای سازمان کسی در آن نیست، قوانین بسیار سخت کار اجباری حاکم است، از جمله :</p>
<p>ممنوعیت تماس با خانواده، ممنوعیت دیدار خانوادگی، ممنوعیت نامه نگاری، ممنوعیت ارسال ایمیل، ممنوعیت صحبت با سایرین، ممنوعیت ازدواج، ممنوعیت خروج از قرارگاه، ممنوعیت صحبت با اهالی بومی، ممنوعیت رفتن به بیمارستان، ممنوعیت ویزیت در مطب بیرون قرارگاه، ممنوعیت دوست یابی، ممنوعیت صحبت آزاد، ممنوعیت انتقاد از تشکیلات، ممنوعیت ارتباط با جنس مخالف&#8230;</p>
<p>در یک کلام زندگی در گروه رجوی یعنی &#8220;ممنوعیت&#8221;! در قرارگاه اشرف تنها چیزی که وجود ندارد زندگی معمولی است، و چیزی که وجود دارد یک حیات عاری از عواطف و احساسات است، هر چه هست آلوده و متشنج بوده و هوای داخل مناسبات سمی و اکسیژن قابل تنفس وجود ندارد.</p>
<p>اگر بگویم زندگی در تشکیلات رجوی دقیقا همانند یک &#8221; ربات &#8221; است اغراق نکرده ام، ربات هایی که ساعت کاری ندارند، نباید خسته بشوند، نباید مریض بشوند، نباید اعتراض بکنند، نباید درخواست دیدار خانوادگی داشته باشند، ربات هایی که فقط باید خفه شده و هر کار و برنامه ریزی که روی مغزشان انجام میدهند را عمل کنند!<br />
ولی واقعیت این است که اعضای سازمان &#8221; ربات &#8221; نیستند، آنها مثل هر انسانی دارای حس و عواطف هستند ولی رجوی با قوانین فاشیستی خودش کوچکترین عواطف را از آنان سلب کرده است، لذا بشدت دچار حسرت بدلی می شوند، وقتی علائق خود را بدست نمی آورند دچار حسرت می شوند، طوری که تمام لحظاتشان را درگیر میکند. و این جنگ و تناقضات بی وقفه ادامه داشته و مانند خوره به جان همه افرادی که در تشکیلات هستند، می افتد.</p>
<p>راه حل و برون رفت از این همه فشار چیست ؟<br />
تنها راه، رهایی یا &#8220;فرار&#8221; است و یا اینکه فرد &#8221; بمیرد &#8221; !</p>
<p>بخشعلی علیزاده</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68589">حسرت جزء لاینفک در تشکیلات رجوی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68589/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>اعتراف و تحقیر در سازمان مجاهدین خلق</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68585</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68585#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 18 May 2026 11:15:55 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء جداشده از فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[خاطرات اعضا جدا شده سازمان مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[طاها حسینی]]></category>
		<category><![CDATA[نفی حقوق فردی در فرقه رجوی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=68585</guid>

					<description><![CDATA[<p>من طاها حسینی هستم. قبلا خاطرات تلخ و سیاه خودم را در پادگان اشرف مکتوب کرده بودم. این بار هم می خواهم کمی به گذشته خودم برگردم و بخشی از خاطراتم از زمان اسارت در تشکیلات مجاهدین خلق را بازگو کنم. من برای کاریابی به ترکیه رفته بودم. در ترکیه مشغول کار شدم. به لحاظ [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68585">اعتراف و تحقیر در سازمان مجاهدین خلق</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>من طاها حسینی هستم. قبلا خاطرات تلخ و سیاه خودم را در پادگان اشرف مکتوب کرده بودم. این بار هم می خواهم کمی به گذشته خودم برگردم و بخشی از خاطراتم از زمان اسارت در تشکیلات مجاهدین خلق را بازگو کنم.</p>
<p>من برای کاریابی به ترکیه رفته بودم. در ترکیه مشغول کار شدم. به لحاظ مالی در آمدم خوب بود تا اینکه یک گروه آدم ربا مربوط به سازمان رجوی مرا فریب دادند و به عراق و پادگان اشرف منتقل کردند.</p>
<h3>ورودم به پادگان اشرف</h3>
<p>وقتی وارد پادگان اشرف شدم، شوکه شدم. از یکی از مسئولین پادگان اشرف پرسیدم این جا کجاست؟ در ترکیه به من گفتند در عراق در کارخانه کار می کنی، پس توپ و تانک اینجا چکار می کنند؟ در جواب گفت این جا کارخانه آدم سازی است، این کارخانه یک انسان واقعی را می‌سازد. تو تازه آمدی کمی بمان متوجه خواهی شد.<br />
مرا به محلی بنام پذیرش بردند. چندین نفر در پذیرش بودند. وقتی وارد پذیرش شدم به اطراف نگاه می‌کردم. دور تا دور دیوارهای پذیرش سیم خاردار کشیده بودند. یک درب دو لنگه بزرگ هم داشت. یکی از مردها آمد سراغم. گفت بیا بریم اتاق کار خواهر فرشته شجاع مسئول پذیرش. با آن مرد به اتاق فرشته شجاع رفتم. وارد اتاق شدیم. سلام و احوال پرسی کردیم. او از من سئوال کرد از کجا آمدی؟ گفتم از ترکیه. در ادامه گفت به پادگان اشرف خوش آمدی! گفتم پادگان اشرف!؟ من قرار نبود به پادگان بیام. در ترکیه به من گفتند در عراق کارخانه داریم. من برای کار آمدم. در جواب گفت کارخانه‌ای در کار نیست. اینجا مقر مجاهدین است و مجاهدین دارند با رژیم (جمهوری اسلامی) می جنگند. به او گفتم من نمی توانم اینجا بمانم. مرا برگردانید ترکیه. در جواب گفت نمی شود. در پادگان اشرف ورود آزاد است وخروج ممنوع است! در جواب به او گفتم من فرار می‌کنم. گفت نمی توانی، دولت عراق در بیرون از پادگان اشرف تو را دستگیر می‌کند و به عنوان جاسوس تو را اعدام می کند. اگر هم فرار کنی و دولت عراق تو را دستگیر کند و تو به آنها بگویی از پادگان اشرف فرار کردم ما تو را تایید نمی‌کنیم و در جا اعدامت می کنند. پس حواست را جمع کن! فکر فرار به سرت نزند! حالا هم با برادر حمید برو وسایل تدارکاتی را بهت تحویل بدهد.</p>
<p>از اتاق بیرون آمدم. مرا به یک اتاق بزرگ بردند و لباس نظامی و پوتین و یک سری اقلام به من دادند. آسایشگاه مرا مشخص کردند. در آسایشگاه دو سه نفری نشسته بودند. تا مرا دیدند سلام علیک کردند. یکی از آنها به من گفت تو را هم فریب دادند. همه نفراتی که اینجا هستند را فریب دادند.</p>
<p>با شنیدن این حرف بهم ریختم. نمی دانستم چکار کنم تمام مدارکم را گرفته بودند. شب بعد از شام همه نفرات را در محوطه پذیرش جمع کردند. گفتند خواهر فرشته با شما کار دارد. در محوطه جمع شدیم. طولی نکشید فرشته شجاع آمد. سلام و احوال پرسی کرد. در ادامه گفت از فردا یک سری کلاسهای آموزشی برای شما برگزار می شود. این کلاسها را بایستی خوب یاد بگیرید. بعد از آن وارد کلاسهای آموزش نظامی می شوید. الان هم بروید استراحت!</p>
<h3>تثبیت حضورم در اردوگاه اشرف</h3>
<p>فردای آن روز ما را به یک اتاق نسبتا بزرگ بردند. چهار تا تلویزیون در آن گذاشته بودند. روی صندلی نشستیم. فرشته شجاع باز هم آمد. گفت از امروز نوارهای نشست خواهر و برادر برای شما گذاشته می‌شود. خوب گوش کنید!</p>
<p>تلویزیونها را روشن کردند. رجوی در رابطه با انقلاب مریم صحبت می‌کرد. نمی‌فهمیدم چه می‌گوید. فکر و ذهنم دنبال این بود که روزنه‌ای پیدا کنم و از پادگان اشرف بیرون بزنم. جلسه بعدی در کلاس شرکت نکردم. جلسه بعد از آن هم همینطور. در آسایشگاه دراز کشیده بودم که یکی از نفراتشان آمد سراغم. گفت خواهر فرشته کارت دارد. با همان مرد به اتاق فرشته رفتم. بی مقدمه گفت چرا در کلاس شرکت نمی کنی؟ از بس بهم ریخته بودم گفتم دلم می‌خواهد! مگر زور است؟ در اتاق فرشته جر و بحثم شد. در پایان به من گفت از اتاق من برو بیرون تا تو را تعیین تکلیف کنیم.</p>
<p>یک هفته‌ای هیچ کاری را انجام نمی‌دادم. بعد از یک هفته به سراغم آمدند. گفتند بعد از ظهر با خواهر فهیمه نشست دارید. من خواهر فهیمه را نمی‌شناختم. بعد از ظهر از شیشه پنجره بیرون را نگاه می‌کردم. درب پذیرش باز شد. سر ساعت در محل نشست، دو سه تا زن و نزدیک به بیست مرد وارد پذیرش شدند. من و مابقی حاضر شدیم. فهمیمه با دار و دسته‌ای که با خودش آورده بود در محل نشست حاضر شدند. اول با ما احوال پرسی کرد. در ادامه گفت کلاسها چگونه پیش می رود؟ همه در کلاسها شرکت می کنید؟ چه کسانی در کلاسها شرکت نمی‌کنند؟ من دستم را بلند کردم. گفت بلند شو! گفت چرا در کلاسها شرکت نمی کنی؟ گفتم دوست ندارم. خوشم نمی آید. گفت تو غلط می‌کنی! مگر دست خودت است؟ کسی که از بحث های رهبری ما خوشش نیاید به رهبری ما دهن کجی کرده و دشمن ما محسوب می شود. با پای خودت برای مبارزه آمدی. هر چی بهت می‌گویند باید بگویی چشم! من هم گفتم در ترکیه سر من کلاه گذاشتند و مرا به عراق کشاندند.<br />
این را که گفتم فهیمه حرف مرا قطع کرد. هر چه بد و بیراه بود نصیب من کرد.</p>
<p>فهمیمه ساکت شد. نفراتی که با خودش آورده بود شروع کردند به بد و بیراه گفتن به من. یکی از آنها به من فحش ناموسی داد. من هم به او گفتم خودتی! فهیمه همه را ساکت کرد. گفت تو مجبوری با ما کنار بیایی و هر چه بهت می گوییم را انجام دهی! در غیر این صورت با دولت عراق تماس می گیریم. به آنها می گوییم یک جاسوس را در کنار پادگان اشرف دستگیر کردیم. اول تو را شکنجه می‌کنند بعد از شکنجه اعدامت می‌‎کنند. در ادامه گفت با همه شما هستم هر چی ما به شما می‌گوییم بایستی انجام دهید. خطاب به من گفت باید تعهد بدهی و امضاء کنی که من تا آخرین قطره خونم با سازمان هستم اگر امضاء نکنی و تعهد ندهی تو را تحویل دولت عراق می دهیم. چاره‌ای نداشتم. تعهد اجباری و امضای اجباری را از من گرفتند.</p>
<p>سازمان مجاهدین یک سازمان تروریستی و فریبکار است. چند سالی که در پادگان اشرف بودم یک فضای بی روحی حاکم بود. زندگی تکراری، سرکوب و تحقیر در نشست‌ها، بد و بیراه گفتن به نفرات شکنجه هر روزه در سازمان بود. در سازمان مجاهدین دوست داشتن ممنوع بود. نمی توانستم با کسی دوست شوم. آیا چنین سازمانی می‌تواند از آزادی و برابری حرف بزند؟ امیدوارم در آینده نزدیک مریم رجوی و مسعود رجوی را پشت میله‌های زندان منتظر محاکمه ببینم. به امید آن روز.</p>
<p>طاها حسینی</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68585">اعتراف و تحقیر در سازمان مجاهدین خلق</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68585/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>خاطره ای از نشست های طعمه در اشرف</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68525</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68525#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 13 May 2026 06:54:15 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[عملکرد سازمان مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[نشست طعمه]]></category>
		<category><![CDATA[نفی حقوق فردی در فرقه رجوی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=68525</guid>

					<description><![CDATA[<p>بعد از پروژه شکست رجوی در زمان انتخاب آقای خاتمی در دور دوم انتخابات ریاست جمهوری ایران، او تصمیم گرفت نشست هایی در خارج از اشرف و در قرارگاه باقرزاده برگزار کند. این نشست ها، طعمه نام داشت. همه افراد باید در این زمینه فاکت هایشان را می خواندند. من نیز مانند بقیه افراد در [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68525">خاطره ای از نشست های طعمه در اشرف</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>بعد از پروژه شکست رجوی در زمان انتخاب آقای خاتمی در دور دوم انتخابات ریاست جمهوری ایران، او تصمیم گرفت نشست هایی در خارج از اشرف و در قرارگاه باقرزاده برگزار کند. این نشست ها، طعمه نام داشت. همه افراد باید در این زمینه فاکت هایشان را می خواندند. من نیز مانند بقیه افراد در نشست های طعمه حضور داشتم. آن موقع من در اشرف راننده بودم و باید نفرات را هر شب به نشست باقززاده برده و روز بعد برای حفاظت به اشرف بر می گرداندم تا اینکه نشست ها به پایان رسید و قرار شد ادامه نشست های طعمه و خواندن فاکت های وابستگی داشتن به بیرون در ستادها دنبال شود .</p>
<p>در یکی از نشست های اشرف که بطور روزانه انجام می گرفت، یک روز فرمانده قرارگاه بتول رجایی در نشست طعمه فردی به نام اصغر اسلامی را صدا زد و از او خواست که فاکتهایش را بخواند. چون دو ماه از نشست های طعمه گذشته بود او گفت هنوز فاکتی ننوشته. این حرف اصغر به مانند این بود که بنزین روی آتش ریخته باشی! بتول رجایی چنان آتش گرفت و هر چه فحش بود نثارش کرد و دیگران را تشویق کرد که شما هم حق رهبری یعنی مسعود را از وی که اکنون مانند تن لش در مناسبات حضور دارد بگیرید. افراد نیز به خاطر اینکه زیر تیغ تیز زن شورای رهبری نباشند، هر کسی حرفی می زد و حتی مواردی بود که با بیان فاکت های کشکی سعی می کردند خودشان را در ببرند تا مبادا نفر بعدی آنان باشند. در این جریان من هم مانند بقیه باید فاکتی را می گفتم چون مجبور بودم.</p>
<p>در نهایت اصغر اسلامی با سر افکندگی به روی خودش تیغ کشید و گفت که حق رهبری ( مسعود ) را خورده است و در مناسبات تبدیل به تن لشی شده که قدرت انجام مسئولیت را ندارد .</p>
<p>در آخر مسئول نشست وی را از کار و مسئولیتی که داشت کنار گذاشت و او را بنگالی ( کانکس ) کرد و عنوان داشت دو هفته باید در قرنطینه بماند و حق بیرون آمدن را ندارد تا فاکتهایش را بنویسد و بعد از گرفتن اوکی از جمع می تواند به کار و مسئولیتش برگردد. اما اصغر با سری پائین و خجالت زده به سمت محل استقرار رفته و وسایلش را برداشت و به سمت بنگالی که برایش مشخص شده بود رفت و تا دو هفته خبری از او نبود .</p>
<p>مسئول نشست یعنی بتول رجایی به همه فهماند که باید حساب کار دست شان بیاید و همه باید فاکتهای خود را نوشته و در جمع بخوانند و کسی جرات نکند از این مسئله فرار کند. روزهای بسیار سختی بود هر روز ساعت 4 عصر تا 8 شب برگزاری نشستهای بتول رجایی ادامه داشت و افراد دیگر از وضعیتی که برایشان درست کرده بودند خسته و به رجوی فحش می دادند که این چه برنامه ای است که همه را به جان یکدیگر بیندازد .</p>
<p>در واقع می توان عنوان داشت سخت ترین نشست های درونی سازمان بحث های طعمه بود چون در درون نشست افراد باید سر و صدا می کردند، به همدیگر فحش و ناسزا می گفتند تا بتوانند خودشان را تخلیه کنند. یعنی این گونه ثابت می شد که افراد دارند حق رهبری را از فرد سوژه می گیرند. این داستانی بود که تازه شروع شده بود ولی زمانی نگذاشت که با سرنگونی صدام این گونه نشست ها برچیده شد .</p>
<p>این نمونه کوچکی از نشست هایی بود که رجوی سعی داشت در آنها با مغزشویی و درگیری افراد با همدیگر آنان را مجبور به ماندن در مناسبات کند و بهانه اش هم گرفتن حق رهبری و زدن توی سر نیروها و خرد کردن شخصیت افراد بود.</p>
<p>اما اصغر اسلامی متاسفانه هنوز در منجلاب تشکیلات رجوی در آلبانی حضور دارد و امیدوارم اصغر این خاطره را بخواند که در درون مناسبات سازمان چه بلایی بر سرش آوردند و راه گریزی برای خود پیدا کند .</p>
<p>هادی شبانی</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68525">خاطره ای از نشست های طعمه در اشرف</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68525/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>مجاهدین خلق این گونه بودند &#8211; قسمت هفتم</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68515</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68515#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 12 May 2026 07:54:09 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[برگزیده‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[عملکرد سازمان مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[فعالیت های تروریستی مجاهدین]]></category>
		<category><![CDATA[نفی حقوق فردی در فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[همکاری مجاهدین با صدام]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=68515</guid>

					<description><![CDATA[<p>مطلب حاضر در چند قسمت ارائه می شود و هر قسمت شامل بخش های کوتاهی است که با جمله «آیا می دانستید» شروع می شوند. البته من تلاش دارم تا ماهیت رجوی ها و مناسبات ضد انسانی مجاهدین خلق و همچنین تروریست و وطن فروش بودن شان را در جملاتی کوتاه حول مواردی همچون «اقدامات [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68515">مجاهدین خلق این گونه بودند &#8211; قسمت هفتم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>مطلب حاضر در چند قسمت ارائه می شود و هر قسمت شامل بخش های کوتاهی است که با جمله «آیا می دانستید» شروع می شوند. البته من تلاش دارم تا ماهیت رجوی ها و مناسبات ضد انسانی مجاهدین خلق و همچنین تروریست و وطن فروش بودن شان را در جملاتی کوتاه حول مواردی همچون «اقدامات تروریستی» ، «مزدوری برای صدام، آمریکا» ، «مناسبات درونی» ، «ممانعت از جدایی اعضا و محدود نمودن آنها» ، «مغزشویی» ، «روش برخورد با اعضای بیمار» ، «حریم شخصی» ، «تفکیک جنسیتی» و «وضعیت کودکان و کودک سربازان» معرفی نمایم تا از این طریق خوانندگان به راحتی و در سریعترین زمان ممکن به اشراف نسبی برسند؟</p>
<p>&#8211; آیا می دانستید بدلیل به رسمیت نشناختن بیماری اعضای مجاهدین خلق توسط مسئولین تشکیلات، که به دستور رجوی ها صورت می گیرد، هر ساله تعدادی از آنها در آلبانی یعنی در دل اروپا بدلیل ابتلا به بیماری هایی که در همه جای دنیا قابل کنترل هستند، می میرند؟</p>
<div id="attachment_25731" style="width: 710px" class="wp-caption aligncenter"><img loading="lazy" decoding="async" aria-describedby="caption-attachment-25731" class="size-full wp-image-25731" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/MEK_Graves_Tirana.jpg" alt="قبرستان آلبانی" width="700" height="376" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/MEK_Graves_Tirana.jpg 700w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/MEK_Graves_Tirana-300x161.jpg 300w" sizes="auto, (max-width: 700px) 100vw, 700px" /><p id="caption-attachment-25731" class="wp-caption-text">قبرستان مجاهدین خلق در آلبانی که به سرعت گسترش یافته است</p></div>
<p>&#8211; آیا می دانستید از سال 1373 رجوی در ابلاغیه ای به کلیه اعضا خروج از تشکیلات مجاهدین خلق را ممنوع اعلام کرده بود؟ با این دستور که به &#8220;خروج ممنوع&#8221; شهرت دارد جدا شدن از تشکیلات ممنوع شد و تا سرنگونی صدام ممنوع بود.</p>
<p>&#8211; آیا می دانستید اعضای مجاهدین خلق اجازه ارتباط و تماس با هیچ خبرنگار یا خبرگزاری را ندارند. در موارد استثنایی که سران تشکیلات برای سوء استفاده تبلیغاتی خبرنگاری را به مقر مجاهدین می برند، کلیه اعضا توجیه می شوند که فقط افراد مشخص شده حق صحبت با خبرنگار یا بازدید کننده را دارند و بقیه نباید به خبرنگار و نفرات همراهش نزدیک بشوند؟</p>
<p>&#8211; آیا می دانستید رجوی و دیگر مسئولین مجاهدین خلق به صورت مستمر با صدام و برخی مقامات دولت او ملاقات می کردند تا خط کاری و خواسته های آنها را دریافت و گزارش انجام کار را به آنها بدهند؟</p>
<div id="attachment_48991" style="width: 710px" class="wp-caption aligncenter"><img loading="lazy" decoding="async" aria-describedby="caption-attachment-48991" class="wp-image-48991 size-full" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Rajavi-Saddam.jpg" alt="رجوی و صدام" width="700" height="399" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Rajavi-Saddam.jpg 700w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Rajavi-Saddam-300x171.jpg 300w" sizes="auto, (max-width: 700px) 100vw, 700px" /><p id="caption-attachment-48991" class="wp-caption-text">دیدار با حزب بعث</p></div>
<p>&#8211; آیا می دانستید که مجاهدین خلق بیش از 12 هزار تن از مردم و مسئولین ایران را ترور کرده اند و مسئولیت بسیاری از ترورها را در نشریه ی رسمی خود (نشریه مجاهد) پذیرفته اند؟</p>
<p>ایرج صالحی</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68515">مجاهدین خلق این گونه بودند &#8211; قسمت هفتم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68515/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>گرفتن اعتراف اجباری در سازمان مجاهدین خلق</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68512</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68512#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 12 May 2026 07:09:26 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء جداشده از فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[خاطرات اعضا جدا شده سازمان مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[خشونت در فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[نفی حقوق فردی در فرقه رجوی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=68512</guid>

					<description><![CDATA[<p>در اواخر سال ۶۹ بود که نشست های تشکیلاتی و طلاق اجباری در داخل سازمان مجاهدین خلق شروع شد. در ابتدا من با ورود به نشست ها مخالفت کردم و وارد نشست نشدم. آن موقع من در محور یکم ارتش آزادیبخش ملی مجاهدین خلق بودم و تعداد زیادی بودند مثل من که وارد نشست ها [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68512">گرفتن اعتراف اجباری در سازمان مجاهدین خلق</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>در اواخر سال ۶۹ بود که نشست های تشکیلاتی و طلاق اجباری در داخل سازمان مجاهدین خلق شروع شد. در ابتدا من با ورود به نشست ها مخالفت کردم و وارد نشست نشدم. آن موقع من در محور یکم ارتش آزادیبخش ملی مجاهدین خلق بودم و تعداد زیادی بودند مثل من که وارد نشست ها نشدند و مخالفت می کردند. فرماندهان بالای سازمان از این موضوع می ترسیدند و می دانستند که اگر کاری نکنند تعداد مخالفین بیشتر می شود.</p>
<p>در آن زمان فردی به اسم ژاله فرمانده محور یکم بود. سازمان وقتی دید که او نمی تواند نفرات را وادار به شرکت در نشست ها کند، رقیه عباسی را به جای او گذاشت و او از یک به یک نفرات بازخواست کرد که چرا وارد نشست ها نمی شوند. یک روز مرا صدا زد و گفت مشکلت با شرکت کردن در نشست ها چیست؟ من هم گفتم مگر شما نمی گویید اجباری نیست و باید خود فرد به این موضوع برسد. من این بحث ها را نمی توانم قبول کنم و نمی خواهم نیروی کادر باشم و من مثل یک سرباز اینجا هستم.</p>
<p>وقتی این را گفتم عصبانی شد و گفت ما سرباز نمی‌خواهیم و نمی توانیم بپذیریم، یا در نشست ها شرکت می کنی و از مایی یا در صف دشمنان ما هستی و جایت اینجا نیست و اشتباهی آمده ای. الان هم برو و خوب فکرهایت را بکن که کدام طرف هستی. گزارشت از طریق فرمانده مستقیمت به دستم می رسد. من هم آمدم و یک گزارش نوشتم که من این نشست هایی که اجباری هستند را قبول ندارم و من را از همان جایی که آوردید (پاکستان) به همان جا برگردانید، و گزارش را به فرمانده ام دادم تا به رقیه عباسی بدهد.</p>
<p>بعد از یک مدتی آنهایی که مشکل تشکیلاتی داشتند را در یک سالن جمع کردند و دوباره نوارهای نشست ها را برای ما پخش کردند و از ما خواستند که هر چه از بحث ها گرفته ایم گزارش بنویسیم. من گزارش ندادم. وقتی فرمانده ام پرسید گفتم چیزی ندارم که بنویسم. بعد از آن من را از یکان رزمی به مرکز ۱۲ فرستادند که پشتیبان ۳ محور بود و در آنجا به کار تاسیسات مشغول شدم. مدتی گذشت تا این که سازمان دید تعداد مخالفان روز به روز زیادتر می شود و درخواست ها برای جدایی بیشتر می گردد. رقیه عباسی همه نفرات را جمع کرد و در نشستی که از قبل فرماندهان توجیه شده بودند تا بر سر مخالفان بریزند، گفت: برادر مسعود و خواهر مریم گفته اند ما نفر انقلاب نکرده نداریم و نمی توانیم در مناسباتمان بپذیریم و جمع را بر سر ما شوراندند. تا با این شیوه کسانی که در نشست ها شرکت نمی کنند از طریق جمع وادار به شرکت شوند. با فحاشی و این که اینها نفوذی و از طرف دشمن و پاسدار رژیم هستند و جلوی انقلاب خواهر مریم ایستادند.</p>
<p>بعد رقیه عباسی همه را ساکت کرد و گفت اسم نمی‌ برم آنهایی که باید به این جمع جواب بدهند بروند برای من گزارش بنویسند و خودشان را با جمع یکی کنند. من هم گزارش دادم که من به شما گفتم این بحث ها را قبول ندارم و می خواهم بروم، شما من را به پشتیبانی منتقل کردید و گزارش را به فرمانده ام دادم. روز بعد فرمانده ام من را صدا زد و گفت باید جایی برویم. من هم همراهش رفتم. مرا به یک انبار خالی دور از استقرار برد که این انبار قبلا انبار بازسازی باطری های زره ای بود و در آن گاز حاصل از اسید بود و کف آن خاکی و مملو از اسید بود به طوری که نفس نمی‌توانستم بکشم. به من گفت برو داخل و منتظر بنشین. می آیند و با تو کار دارند. نیم ساعتی منتطرماندم و بعد دیدم حسین ابریشمچی و قدرت حیدری و فریدون سلیمی و محمود عضدانلو از در وارد شدند و بدون هیچ مقدمه ای شروع به کتک کاری و فحاشی کردند. حسین ابریشمچی گفت بریده مزدور در چه ارگانی کارمی کردی و ماموریتت چه بود که اینجا فرستادنت و مستمر فحاشی می کردند و کتک می زدند و هرچه من می گفتم من فقط می خواهم بروم و کسی من را نفرستاده، قبول نمی کردند و تعدادی برگه A4 جلوی من گذاشتند و گفتند بنویس! مزدور همه ماموریت ها و محفل هایت را در اینجا بنویس و رفتند.</p>
<p>به مدت یک هفته من را در انبار حبس کرده بودند و روزی دو تا سه بار می آمدند و مرا کتک می‌زدند و فحاشی می‌کردند. تنفس در آنجا برای من خیلی سخت بود و هدف از این کار فقط تعهد گرفتن برای شرکت در نشست ها و ماندن در سازمان بود. بعد از یک هفته که تعهد گرفتند مرا به یگانم برگرداندند و گفتند با کسی صحبت نمی کنی و در نشست ها شرکت می کنی. وقتی در نشست شرکت کردم دیدم همه ی نفراتی که مخالف بودند داخل نشست هستند. وقتی از آنها پرسیدم گفتند مجبورمان کردند.</p>
<p>از زمان تعهد گرفتن، رجوی هر جا که می دید نفرات وارد بحث ها نمی شوند از تهمت زدن و فحاشی و شکنجه استفاده می کرد و نهایتا کسانی که تن به خواسته اش ندادند را کشت.</p>
<p>امیدوارم روزی برسد که تک تک سران سازمان تروریستی رجوی را پای میز محاکمه ببینم.</p>
<p>محمود آسمان پناه</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68512">گرفتن اعتراف اجباری در سازمان مجاهدین خلق</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68512/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>وضعیت نابسامان بیماران روانی در مجاهدین خلق – قسمت دوم</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68509</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68509#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 12 May 2026 06:03:04 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[برگزیده‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[نقض حقوق بشر]]></category>
		<category><![CDATA[شکنجه]]></category>
		<category><![CDATA[نفی حقوق فردی در فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[نقض حقوق بشر در فرقه رجوی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=68509</guid>

					<description><![CDATA[<p>به خوانندگان عزیزی که ناراحتی قلبی دارند و یا احساسات لطیفی دارند، توصیه می کنم ، از خواندن این مطلب خودداری کنند و قبلا نیز از همه عزیزان به جهت درج مطالب ناراحت کننده زیر، پوزش می طلبم، هدف بیان و افشاگری مواردی از نقض حقوق اولیه انسانی در ، سازمان تروریستی رجوی است. در [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68509">وضعیت نابسامان بیماران روانی در مجاهدین خلق – قسمت دوم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>به خوانندگان عزیزی که ناراحتی قلبی دارند و یا احساسات لطیفی دارند، توصیه می کنم ، از خواندن این مطلب خودداری کنند و قبلا نیز از همه عزیزان به جهت درج مطالب ناراحت کننده زیر، پوزش می طلبم، هدف بیان و افشاگری مواردی از نقض حقوق اولیه انسانی در ، سازمان تروریستی رجوی است.</p>
<p>در <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68491">قسمت قبل</a> به چند مورد از افرادی که در مناسبات سازمان مجاهدین خلق دچار مشکلات روحی و روانی شده بودند، پرداخته شد. در موردی دیگر در همان پذیرش ، پنج شنبه شام جمعی و جشن بود، در پذیرش به هر بهانه ای جشنی برپا می کردند وسعی می کردند، ما را سرگرم جشن و شادی بکنند تا فیل مان یاد هندوستان نکند. اولین بار بود که یک نفر دیگر و نفر مراقب او ، وارد شدند و کنار من نشستند، نفر مراقب را می شناختم ، از فرماندهان پذیرش بود، اما نفر همراه او خیلی هیکلی بود، دستانش راحت دو برابر دستان من بود، خیلی قد بلند و قوی هیکل بود با موهای سیاه و بلند. او فقط تند تند و با ولع غذا می خورد و اصلا حرف نمی زد، نفر مراقب او هم مشغول پشتیبانی از او بود، کمی بعد او شروع به صحبت کرد، خیلی آرام و منطقی صحبت می کرد، لری یا کردی حرف می زد، حین صحبت به نفر مراقبش چیزی گفت ، او مخالفت کرد، ضمنا توضیح بدهم که چند نفر از مسئولین زن سازمان هم به فاصله کمی از ما روی میز دیگری نشسته بودند، بعد از مخالفت نفر مراقب با صحبت های او ، یهو صدایش بلند شد، شروع به فحاشی با فحش های رکیک و تند کرد، چند نفر از مسئولین مرد نزدیک او شدند، معلوم بود قاطی کرده است، در لحظه بلند شد ، پارچ شیشه ای روی میز که پر آب بود را به سمت زنان پرتاب کرد، گفت لعنتی ها چرا اجازه نمی دهید من بروم ، من نمی خواهم اینجا بمانم، من را ول کنید بروم و&#8230; در همین حین به سمت زنان حمله ور شد، به زور حدود 8-7 نفر او را گرفتند، خیلی قوی هیکل بود، به همه حمله می کرد، من و دیگران خیلی ترسیده بودیم. او را کشان کشان بردند و او هم داد و فریاد می کرد. معلوم بود تعادل روانی خودش را از دست داده است.</p>
<p>در موردی دیگر آبان ماه سال 1376، در زندان اسکان و سلول انفرادی ، یک روز عصر بود که فردی به اسم ناصر، که اهل کرمانشاه یا همان دور و برها بود، شروع کرد به داد زدن ، می دانید که صحبت کردن در زندان با صدای بلند، ممنوع بود، اما ناصر شروع کرد به داد زدن و اینکه لعنتی ها مرا آزاد کنید، من را ول کنید و &#8230; سپس شروع کرد به کوبیدن سرش به دیوار بلوکی سلول ، خیلی بی قراری می کرد، در همین حین چند نفر به سلولش ریختند و باز هم نتوانستند او را ساکت کنند، ناصر به سمت درب سلول حمله ور شد تا خارج شود، نگهبانان مسلح زندان ، همه آمده بودند، آنها هم فقط ناصر رامی زدند، خیلی محکم می زدند، فریاد های ناصر بلند بود، آنقدر او را زدند که ناصر از تاب و توان افتاد، سپس درب سلول را بستند و رفتند، ناصر کف سلول افتاده بود و ناله و شیون می کرد، او هم تعادل روانی خود را از دست داده بود ومرتب به نگهبانان حمله می کرد و یا به خودش آسیب می زد. با شنیدن این صداها وضعیت روحی من هم خیلی خراب شد و فقط به خدا التماس می کردم که مرا از این جهنم دره نجات دهد. بعد ها او را به مکان نامعلومی منتقل کردند.<br />
از این گونه موارد در سازمان زیاد بود.</p>
<p>مراد از نوشتن چنین خاطراتی که شاید برای خوانندگان عزیز نیز دردآور باشد، افشای حقایق دردناکی از سازمانی است که به زور دگنک و تفنگ ، سالهاست که می خواهد به زور همه را &#8221; مجاهد خلق &#8221; کند.</p>
<p>به جرات می توانم ، ادعا کنم که مسبب تمام کسانی که در این سازمان تعادل روحی خود را بر اثر شکنجه های وحشیانه، زندان و سلول انفرادی، ضرب و شتم شدید و ضربات به سر و صورت، از دست دادند ، شخص مسعود رجوی و همسر سومش مریم رجوی است. البته برخی سران تشکیلات جهنمی نیز که کورکورانه به شکنجه و ضرب و شتم ، اعضای منتقد و ناراضی مبادرت می کنند ، جرمشان کمتر از عامران این دستورات شیطانی نیست.</p>
<p>تا آنجائی که من اطلاع دارم، در سازمان ، محلی مخصوص به نام تیمارستان و بخش روانی ، وجود ندارد، چرا که این موضوع می تواند روی بقیه نیروها نیز تاثیرات منفی داشته باشد، اما در گوشه و کنار این سازمان و در تمام مقرها ، افراد و اعضایی را دیده بودیم که بر اثر فشار بیش از حد و غیر انسانی تشکیلات مخوف مجاهدین، تعادل روانی خود را از دست داده بودند. البته همه می دانیم که علت تشدید وضعیت روانی چنین بیمارانی که شمارشان هم اکنون نیز در سازمان کم نیست، قطع ارتباط با دنیای بیرون است، ایزوله شدن اعضای کهنسال سازمان است، متاسفانه بیماران اعصاب و روان امروز در سازمان کم نیستند، البته اختلالات دوقطبی ،افسردگی، اضطراب شدید، اسکیزوفرنی و زوال عقل ، از منشاء رهبر این سازمان برخواسته است که تعادل روانی ندارد و همه ی اعمالش نیاز به روان درمانی ومراقبت های روانی ویژه دارد. سرکوب احساسات جنسی برای سالیان ، قطع از دنیای بیرون، نداشتن کودک ، نداشتن ارتباطات خانوادگی و &#8230; همه و همه و هزاران دلیل دیگر سرمنشاء تمام این اختلالات روانی است. من نمی خواهم برچسبی ناچسب و غیرعادی به اعضای کنونی سازمان در اشرف 3 بزنم ، اما همگان می دانند که در اولین مرحله برای درمان چنین آسیب دیدگان روانی ، باید درب های اشرف 3 باز شده و اعضای سازمان آزاد شده و به جامعه انسانی وارد شده و بازپروری و روان یابی گردند.</p>
<p>ما با سازمانی مواجه هستیم که با ترویج فضای یاس ، دل مردگی و افسردگی ، اعضاء را قدم به قدم به سمت مرگ ، سوق می دهند. همچنین اگر به دعوت شدگان به مراسمات مجاهدین و یا هواداران در خارج توجه کنید همه به نوعی هم جنس مجاهدین هستند و از اختلالات روانی رنج می برند. خود مجاهدین خلق نیز همواره به غیرعادی بودن خود معترف هستند وحتی به این بیماری افتخار نیز می کنند! من به نوبه خود، نقض فاحش حقوق بشر در سازمان تروریستی و بسته مجاهدین خلق را محکوم می کنم.</p>
<p>امیدوارم سایر همسنگران و جداشدگان از این تشکیلات جهنمی ، تجربیات ارزشمند خود را در این زمینه برای بیشتر روشن شدن این زاویه دید به درون سازمان ، برای آگاهی بخشی بیشتر نسبت به جنایات ضدبشری این سازمان در اختیار عموم مردم قرار داده و در این امر مشارکت کنند.</p>
<p>پایان</p>
<p>محمدرضا مبین</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68509">وضعیت نابسامان بیماران روانی در مجاهدین خلق – قسمت دوم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68509/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>آواز دهل شنیدن از دور خوش است</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68477</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68477#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 10 May 2026 06:53:22 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[برگزیده‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[نقض حقوق بشر]]></category>
		<category><![CDATA[خاطرات اعضا جدا شده سازمان مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[شکنجه]]></category>
		<category><![CDATA[نفی حقوق فردی در فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[نفی روابط خانوادگی در مناسبات فرقه رجوی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=68477</guid>

					<description><![CDATA[<p>سازمان تروریستی و دیکتاتور مجاهدین خلق، از نظر برخی بینندگان خارج از گود، گویا مدینه فاضله به نظر می آید، وقتی ویترین بیرونی این سازمان را می بینیم ، یا سیمای باصطلاح آزادی را برخی می بینند، یا طرح کذائی 10 ماده ای مریم رجوی را می بینند، سازمانی که یک زن در راس رهبری [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68477">آواز دهل شنیدن از دور خوش است</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>سازمان تروریستی و دیکتاتور مجاهدین خلق، از نظر برخی بینندگان خارج از گود، گویا مدینه فاضله به نظر می آید، وقتی ویترین بیرونی این سازمان را می بینیم ، یا سیمای باصطلاح آزادی را برخی می بینند، یا طرح کذائی 10 ماده ای مریم رجوی را می بینند، سازمانی که یک زن در راس رهبری آن با لباس های رنگارنگ و لبخندی شیطانی ، سکان دار است، یا زنانی را می بینند که در کنار مردان در صفوفی به ظاهر منظم قرار دارند و &#8230; همه چیز چنین به نظر می رسد که گویا آن جامعه بی طبقه ی توحیدی ، سازمان مجاهدین خلق است.</p>
<p>همه ی اینها در کنار هم سازمانی را نشان می دهد که به برابری زن و مرد هم معتقد هستند و ظاهر سکولار را نمایندگی می کنند، من هم اگر سابقه 10 سال حضور در درون این سازمان را نداشتم ، چنین اشتباهی را مرتکب می شدم که بایک سازمان انقلابی و پیشتاز مواجه هستم.</p>
<p>اما خوانندگان عزیز، اجازه بدهید کمی از تجربه 10 سال اسارت شبانه روزی خودم در این سازمان جهنمی برایتان بگویم . اجازه می خواهم قطره ای از اقیانوس تجربه ام که اندوخته ی زندگی ام است را برایتان بازگو کنم.</p>
<p>من در سال 1375 با شنیدن ندای هل من ناصر ینصرنی مسعود رجوی در بارگاه امام حسین (ع) در کربلا ، شیفته این گروه شدم، ندای وجدان مرا به ترکیه و سپس اردن و بعد هم به عراق و پادگان اشرف کشاند. آنروز اسم &#8221; قرارگاههای مجاهدین خلق در نوار مرزی&#8221; برایم فوق العاده جذبه داشت، از فکر کردن به مجاهد خلق شدن، شگفت زده و هیجان زده می شدم.</p>
<p>در بدو ورود به سازمان در دفتر جلال زاده در خیابان فردوس بغداد، جلسات متعدد برایم گذاشته شد و از وضعیت امنیتی من سئوالات بسیار شد، چشم بسته هر فرمی دادند را پر کرده و امضاء نمودم.</p>
<p>اما از لحظه شروع انتقال به قرارگاه اشرف، ما حدود 5 نفر را داخل خودروئی نشاندند که با پرده های ضخیم پوشانده شده بود، یک لحظه درونی داشتم که گویا سازمان به ما اعتماد ندارد. این احساسم خیلی واقعی بود، چرا که سالها بعد هم متوجه شدم ، سازمان به هیچ یک از نیروهایش ، ابدا اعتماد ندارد، فرض کنید از جان و مال و دنیا و زن و زندگی و خانواده و &#8230; دل کندید، همه چیز خود را پشت سر گذاشتید، حال هیچ اعتمادی به شما نباشد. حال این همه به کنار&#8230;</p>
<p>تمام وسائل شخصی ، اعم از لباس، ساعت مچی، عکس یا دفترچه و هر چیز دیگر، حتی لباس زیرهایمان را نیز تحویل گرفته و لباس نظامی به ما پوشاندند. حق آوردن هیچ چیزی را نداشتیم، حتی اسم مان را نیز عوض کردند، حق رد و بدل اطلاعات از کوچکترین چیز تا بزرگتر را نداشتیم.</p>
<p>حق اطلاع رسانی و تماس با خانواده را نداشیم، همه چیز در محدودیت فوق العاده زیاد قرار داشت.</p>
<p>در ظاهر همه می خندیدند و روبوسی و خوش آمد می گفتند، اما گویا در پشت پرده چهره های دیگری قرار داشت.</p>
<p>سه ماه بعد، من با اولین سئوال و درخواست ارتباط با خانواده و مادرم برای رفع نگرانی ، به لیست قرمز و یا سیاه تشکیلات افزوده شدم.</p>
<p>به درخواست های خودم، کمی اصرار کردم، خدا روز بد نصیبتان نکند، شب ساعت حدود 10 به بعد مرا سوار لندکروزی کرده و از مقر خارجم کردند، از یک راه بندبرقی عبور کردیم، چشمانم را بستند، وقتی بعد از کلی بازی درآوردن به اتاقی برده شدم، چند نفر روی سرم ریختند و هر فحشی که فکرش را بکنید به من گفتند، اصلا فکر نمی کردم که همان آدم های خوشرو و خوش برخورد ، در پشت صحنه چنین چهره وحشتناکی داشته باشند، آن شب بقدری استرس گرفته بودم که فکر می کردم در سازمان کودتا شده است و رهبری خبر ندارد.</p>
<p>آن شب وقتی اولین سیلی از یک مجاهد خلق ، به صورتم نواخته شد، همه چیز در درونم فرو ریخت، آن شب وقتی بعد از بازجوئی به سلول انفرادی منتقل شدم و دو سه نفر در حالیکه چشم بند به چشم داشتم ، ضمن دادن فحش با پوتین و مشت ولگد از من پذیرائی کردند، دیوانه شده بودم، اصلا دردی احساس نمی کردم ، فقط شوک شده بودم، مدام فریاد می زدم که شما اشتباه می کنید من لایق این کارها نیستم، اعتراض می کردم بدتر می زدند، مثل اینکه دشمن ترین دشمن خود را پیدا کردند و می زنند.</p>
<p>خلاصه بگویم من 6 ماه در سلول انفرادی نگه داشته شدم و انواع شکنجه های روحی و جسمی را از سر گذراندم، هر ثانیه و هر دقیقه اش ، مردم و زنده شدم. جرم من سئوال و اعتراض به شرایط مناسبات بود، درخواست دادم که من را ول کنید ، بروم سراغ زندگی ام، اما گفتند تو ما را شناسائی کردی و نمی توانیم اجازه بدهیم از مناسبات خارج شوی، اگر اصرار داری ، باید بدلیل ورود غیرمجاز به عراق 8 سال به زندان ابوغریب بروی. من را 10 سال در مناسبات ماندگار کردند، هر شب در نشستی موسوم به عملیات جاری و غسل هفتگی ، تفتیش عقاید شدم و فحش خوردم، البته به فحش دادن ، تیغ کشیدن می گفتند و همه چیز ظاهر قابل قبول تری داشت تا ما به عمق فاجعه پی نبریم، اگر فرصتی باشد و من و امثال من بتوانیم خاطرات سیاه خود را توضیح دهیم، بی شک همگان پی به رذالت بی حد و حصر این سازمان و رهبری آن می برند.</p>
<p>دیروز در برنامه ی تلویزیونی سازمان، دیدم که از 6 اعدام شده حمایت می کنند، جرم آنها هواداری از سازمان و اقدام علنی علیه دولت ایران بوده است، نشان داد که آن 6 نفر که زیر حکم بودند، تصاویری از خود بیرون دادند که داشتند سرود می خواندند و یکی از آنها هم صحبتهایی بیرون داده است. من با دیدن این تصاویر ، یاد ذهنیت خودم ، قبل ازپیوستن به سازمان و فریب خوردنم افتادم. من هم چنین فضائی داشتم، با توجه به رده سنی آنها، بعید می دانم که درون مناسبات سازمان را دیده بودند، فقط به احتمال زیاد، صحبت های شیک و ویترین بیرونی سازمان ، را نظاره گر بودند.</p>
<p>چرا که تمام کسانی که حتی 3 ماه درون سازمان بودند و توان خروج داشتند، کیلومترها از این سازمان فاصله گرفتند. ای کاش فرصتی دو سه روزه در اختیار داشتم تا تجاربم را با چنین فریب خوردگانی در میان می گذاشتم، بیچاره ها، فکر می کنند ، سازمان مجاهدین ، آن مدینه ی فاضله ای است که می بینند ، حیف جان های کسانی که ناآگاه از وضعیت سازمان، ناآگاه از شرایط درونی و نیات شوم و پلید رهبران این سازمان، در دام چنین سازمان های کثیف و تروریستی می افتند و نمی دانند که شاید زمانی بیدار شوند که بی شک دیر شده است، برای همین هم در مثل ها داریم که :</p>
<p>&#8221; آواز دهل شنیدن از دور خوش است . . . &#8221;</p>
<p>محمدرضا مبین ، با سابقه حضور 10 ساله در درون سازمان تروریستی مجاهدین</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68477">آواز دهل شنیدن از دور خوش است</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68477/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
	</channel>
</rss>
