سالخوردگانی که همچنان از حق زندگی آزاد محروم مانده‌اند

بیش از چهار دهه از زمانی می‌گذرد که سازمان مجاهدین خلق افراد بسیاری را از مسیرهای مختلف، از جمله برخی اسرای جنگ ایران و عراق، شماری از مهاجران ایرانی مقیم اروپا و نیروهای جذب‌شده در مقاطع مختلف، وارد تشکیلات خود کرد. امروز بخش بزرگی از همان افراد به سالمندانی بیمار و فرسوده تبدیل شده‌اند که […]

بیش از چهار دهه از زمانی می‌گذرد که سازمان مجاهدین خلق افراد بسیاری را از مسیرهای مختلف، از جمله برخی اسرای جنگ ایران و عراق، شماری از مهاجران ایرانی مقیم اروپا و نیروهای جذب‌شده در مقاطع مختلف، وارد تشکیلات خود کرد. امروز بخش بزرگی از همان افراد به سالمندانی بیمار و فرسوده تبدیل شده‌اند که سال‌های پایانی عمر خود را در اردوگاه موسوم به اشرف ۳ در مانز آلبانی سپری می‌کنند. پرسشی که سال‌هاست خانواده‌ها، جداشدگان و بسیاری از ناظران مطرح می‌کنند این است که این افراد سالخورده چه تهدیدی برای سرکرده تشکیلات مجاهدین دارند که حتی اجازه انتخاب آزادانه برای ادامه زندگی نیز از آنان دریغ می‌شود؟

اعضایی که دیگر نیروی عملیاتی نیستند

اکنون بیشتر اعضای قدیمی سازمان، از مرز شصت و هفتاد سالگی گذشته‌اند. بسیاری با بیماری‌های ناشی از افزایش سن دست‌وپنجه نرم می‌کنند و طبیعتاً دیگر توان انجام فعالیت‌های سخت تشکیلاتی یا نظامی را ندارند. با این حال، خروج آنان همچنان با موانع جدی روبه‌روست.
اگر این افراد دیگر نقشی در آینده تشکیلات ندارند، چرا سرکرده تشکیلات مجاهدین اجازه نمی‌دهد سال‌های باقی‌مانده عمر خود را در کنار خانواده یا در جامعه‌ای آزاد سپری کنند؟ پاسخ این پرسش را باید در منافع تشکیلاتی جست‌وجو کرد.

حفظ آمار؛ حفظ ظاهر تشکیلات

یکی از مهم‌ترین دلایل، حفظ تعداد اعضاست. هر سازمان سیاسی برای اثبات موجودیت خود به نیروی انسانی نیاز دارد. در شرایطی که سال‌هاست جذب نیروی جدید تقریباً متوقف شده، خروج هر عضو به معنای آشکارتر شدن روند ریزش نیروهاست.

به همین دلیل، حتی اعضای سالخورده نیز برای تشکیلات اهمیت پیدا می‌کنند؛ نه به دلیل توانایی‌شان، بلکه به دلیل آنکه حضورشان تصویری از تداوم و انسجام سازمان ارائه می‌دهد. از نگاه بسیاری از منتقدان، این افراد بیش از آنکه عضو فعال باشند، به بخشی از آمار و سرمایه تبلیغاتی تشکیلات تبدیل شده‌اند.

بزرگ‌ترین نگرانی؛ افشاگری جداشدگان

تجربه سال‌های گذشته نشان داده است که بسیاری از واقعیت‌های درون تشکیلات توسط کسانی منتشر شده که موفق به جدایی شده‌اند. هر عضو جداشده، شاهد سال‌ها زندگی در فضای بسته سازمان است و می‌تواند روایت خود را از مناسبات داخلی، محدودیت‌ها و شیوه اداره تشکیلات بیان کند.

به همین دلیل، منتقدان معتقدند سرکرده تشکیلات مجاهدین بیش از آنکه نگران از دست دادن یک عضو سالخورده باشد، از آنچه او پس از جدایی خواهد گفت، هراس دارد. افزایش تعداد جداشدگان، به معنای افزایش روایت‌هایی است که می‌تواند تصویر دیگری از درون تشکیلات در برابر افکار عمومی قرار دهد.

خانواده؛ حلقه‌ای که تشکیلات از آن واهمه دارد

یکی از مشترک‌ترین روایت‌های جداشدگان، محدودیت ارتباط با خانواده است. خانواده برای هر انسان، مهم‌ترین تکیه‌گاه عاطفی است و می‌تواند انگیزه بازگشت به زندگی عادی را زنده کند.

به همین دلیل، منتقدان معتقدند محدودیت در تماس تلفنی، استفاده از اینترنت، دیدار حضوری و ارتباط آزاد با بستگان، صرفاً یک اقدام امنیتی نیست، بلکه بخشی از سازوکار حفظ وابستگی اعضا به تشکیلات است. هرچه ارتباط با خانواده کمتر باشد، امکان تصمیم‌گیری مستقل نیز دشوارتر خواهد شد.

سالمندانی که حق انتخاب از آنان گرفته شده است

دردناک‌ترین بخش ماجرا، وضعیت کسانی است که تمام جوانی و میانسالی خود را در تشکیلات سپری کرده‌اند و امروز نیز دوران سالمندی را در همان فضای بسته می‌گذرانند.

برخی جداشدگان از افزایش شمار درگذشت اعضای سالخورده بر اثر بیماری و کهولت سن سخن گفته و از آن با عنوان “قطار مرگ” یاد کرده‌اند.

جمع‌بندی

امروز مهم‌ترین مطالبه خانواده‌ها و جداشدگان، مطالبه‌ای انسانی است…

فریدون ابراهیمی