تقابل شعارهای جنسیتی مریم رجوی با ساختار سلب عاملیت

“حتی بدترین انسانها نیز حق انتخاب دارند و اصولا با این جور باورهاست که انسانیت معنای راستین خود را بازتعریف می کند.” ویرجینیا وولف مقدمه ویرجینیا وولف*، نویسنده و متفکر برجسته انگلیسی، معتقد بود که معنای راستینِ انسانیت در “حق انتخاب” تجلی می‌یابد؛ حتی در سخت‌ترین شرایط، این حق انتخاب است که انسان بتواند جهانِ […]

“حتی بدترین انسانها نیز حق انتخاب دارند و اصولا با این جور باورهاست که انسانیت معنای راستین خود را بازتعریف می کند.”
ویرجینیا وولف

مقدمه

ویرجینیا وولف*، نویسنده و متفکر برجسته انگلیسی، معتقد بود که معنای راستینِ انسانیت در “حق انتخاب” تجلی می‌یابد؛ حتی در سخت‌ترین شرایط، این حق انتخاب است که انسان بتواند جهانِ خود را بازتعریف کند. اما وقتی نگاهی به ساختار سیاسی و اجتماعی سازمان مجاهدین خلق و به‌ویژه جهان‌بینی مریم رجوی می‌اندازیم، با پارادوکسی روبرو می‌شویم که نه تنها حق انتخاب را هدف قرار داده، بلکه بر پایه “سلبِ عاملیت” بنا شده است.
ویرجینیا وولف، لایه‌ای عمیق و اخلاق‌محور به موضوع می‌افزاید. وقتی وولف می‌گوید حتی “بدترین انسان‌ها حق انتخاب دارند”، در واقع بر اراده‌ آزاد و مسئولیت اخلاقی تأکید می‌کند. در فلسفه اخلاق، انسانیت زمانی معنا می‌یابد که فرد در میان انتخاب‌های دشوار، بتواند بر غریزه‌ بقا یا فشار گروه، و انتخاب مسیرِ درست ایستادگی کند.
در مقابل، نظام تمامیت‌خواه که مریم رجوی و ساختار مجاهدین خلق نمایندگی می‌کنند، دقیقاً با هدفِ “از بین بردن حق انتخاب” طراحی شده است. در این نظام، نه تنها انتخابِ بیرونی، بلکه میزانِ انتخابِ درونی (احساس، میل و اراده) نیز توسط تشکیلات مصادره می‌شود.
به عبارتی دقیق تر، برای تحلیل این تناقض بنیادین میان شعار و عمل در جهان‌بینی مریم رجوی، می‌توانیم از دریچه همان دیدگاه و باور ویرجینیا وولف به موضوع بنگریم. اگر انسانیت را در گرو “حق انتخاب” بدانیم، ساختار تحت رهبری مریم رجوی دقیقاً در نقطه مقابل “معنای راستین انسانیت” قرار می‌گیرد، چرا که تمامیِ سازوکارهای آن، در جهتِ سلبِ حق انتخاب بنا شده است.

پارادوکس رهبری زنانه و سلب عاملیت

مریم رجوی شعار “رهبری زنان” را به‌عنوان ویترینِ دموکراتیک سازمان به بیرون از تشکیلات ارائه می‌دهد. اما در تحلیلِ معرفت‌شناختی، این “رهبری” نه یک رهایی‌بخشی، بلکه نوعی ابزاری‌سازیِ جنسیت است.
در فلسفه دموکراتیک، “رهبری زنانه” زمانی معنا دارد که زنانِ آن مجموعه دارای “عاملیتِ فردی” باشند؛ یعنی حق انتخابِ پوشش، سبک زندگی، پیوند عاطفی و حقِ نقدِ رهبری را داشته باشند.
واقعیت تشکیلاتی: شهادتِ تعدادی از کادرهای تشکیلاتی جدا شده و با سابقه مجاهدین خلق چون بتول سلطانی، حمیرا محمدنژاد، نسرین ابراهیمی ، زهرا میرباقری و زینب (ژینا) حسین نژاد نشان می‌دهد که این “رهبری” صرفاً یک سلسله‌مراتبِ اقتدارگرایانه است. در این ساختار، زن نه یک سوژه آزاد، بلکه ابزاری است که برای بقای هسته مرکزی قدرت مانیپوله (دستکاری) می‌شود. وقتی فرد حق انتخاب سبک پوشش خود را ندارد یا عواطف انسانی‌اش را در قالب پیوندِ زناشویی تجربه کند، او عملاً از “انسانیت” به معنای مورد نظر وولف خلع شده است.

استبداد درونی به‌مثابه‌ «ضد دموکراسی»

تمامیت‌خواهی مریم رجوی در یک اصل بنیادین روان‌شناختی ریشه دارد: “کنترل بر حریم خصوصی برای کنترل بر اراده سیاسی.”
وقتی رهبری می‌تواند تعیین کند که یک زن چطور لباس بپوشد یا چگونه فکر کند، یعنی نفوذش را از حوزه عمومی به پستوهایِ ذهن و بدنِ فرد برده است.
این مدل رفتاری دقیقاً همان منطق “اتاق پژواک”** است که پیش‌تر به آن اشاره شد. در این اتاق، تفاوت جنسیتی یا ابرازِ میلِ انسانی (مانند عشق)، عامل فساد و انحراف از مبارزه تعریف می‌شود تا کنترل رهبری بر تمامی ابعاد زندگی اعضا حفظ شود. شعار دموکراسی در دهان کسی که حتی حق انتخاب پوشش اعضای پیرامونش را به رسمیت نمی‌شناسد، یک دروغ ساختاری است.

تقلیل زن به نماد

مریم رجوی در سخنرانی‌هایش از آزادی زنان به‌عنوان شاخصِ تمدن یاد می‌کند، اما در مناسبات درونی، زن را به “نماد وفاداری” تقلیل می‌دهد.
شواهدی که توسط بانوانی چون ژینا حسین‌نژاد مطرح شده است، نشان می‌دهد که چگونه ساختارِ تشکیلاتی، زنان را وادار می‌کند تا هویت خود را در ایثار برای رهبری ذوب کنند. این یک نوع کلاسیک از مسخ‌شدگی است.
در این جهان‌بینی، آزادی یک مفهومِ ابزاری است که فقط برای مصرف بیرونی (جذب حمایت بین‌المللی) تولید می‌شود، در حالی که در محیط درونی، با عریان‌سازی فرد از هویت شخصی‌اش مواجه هستیم.

تناقض معرفتی: اجبار به‌نام انتخاب

مریم رجوی ادعا می‌کند که اعضای سازمان آگاهانه این مسیر را انتخاب کرده‌اند. اما بر اساس متدولوژی معرفت‌شناختی، انتخاب در فضایی که اطلاعات متفاوت در دسترس نیست (انزوای مطلق) و فشارِ گروهی برای همرنگ شدن با جماعت وجود دارد، انتخاب آزاد نیست؛ بلکه تسلیم ساختاری است.
دیدگاه و یاور ویرجینیا وولف مبنی بر اینکه “حق انتخاب، معنای راستین انسانیت است”، تیرِ خلاصی بر جهان‌بینی تمامیت‌خواهانه سازمان است.
سازمان مجاهدین، دقیقاً در جایی که حق انتخاب (حتی در ساده‌ترین شکل آن یعنی عشق و پوشش) را از زنان سلب می‌کند، انسانیت آن‌ها را مصادره کرده است.

کلام آخر

مریم رجوی نمی‌تواند “دموکرات” باشد، چون دموکراسی بر پایه احترام به تفاوت و انتخاب فردی بنا شده است؛ در حالی که ساختارِ تحت رهبری او بر پایه هم‌شکلی اجباری و انکارِ فردیت استوار است.
این تناقض آشکار بین شعارهای حقوق بشری در پاریس و واقعیت‌های تلخ درونی در آلبانی، نه یک خطای مدیریتی، بلکه جوهره‌ اصلی یک “سیستم توتالیتر” است که برای بقای خود، نیاز دارد تا انسان‌ها را از “حق انتخاب” محروم کند.
اگر انسانیت در گروی حق انتخاب و بازتعریف ارزش‌ها توسط خود انسان باشد، پس هر ساختاری که انتخاب را از فرد سلب کند، در واقع در حال “انسانیت‌زدایی” است. مریم رجوی و ساختار سیاسی او، نه با هدف توانمندسازی انسان، بلکه با هدف ساختن “ابزارهای ایدئولوژیک” فعالیت می‌کنند. در این میان، شعارهای مربوط به “برابری جنسیتی” و “دموکراسی”، نه به عنوان مقصد، بلکه به عنوان ابزار پوششی برای مشروعیت‌طلبی بین‌المللی به کار می‌روند.

آرش رضایی

* ویرجینیا وولف یکی از برجسته‌ترین و تأثیرگذارترین نویسندگان، داستان‌نویسان و منتقدان ادبی انگلستان در قرن بیستم بود. او به عنوان یکی از ستون‌های اصلی «مدرنیسم» در ادبیات شناخته می‌شود. وولف خود یکی از پیشگامانِ بررسیِ پیچیدگی‌هایِ «روان‌شناسی زنانه» و «موضع زن در جامعه» بود.
تمرکز بر «درونیات» و «روان»: وولف به جای توصیف صرف وقایع، به دنبال کشف جریان آگاهی بود. وقتی ما از منظر او به موضوع «حق انتخاب» و «ماهیت انسانی» در ساختارِ سازمان نگاه می‌کنیم، در واقع داریم از لایه بیرونی (شعارها) به لایه درونی (فروپاشی شخصیت و سلب اراده) نفوذ می‌کنیم.
نقد ساختارهای مردسالارانه و اقتدارگرا: اگرچه او مستقیماً به سیاست‌های تشکیلاتی نمی‌پرداخت، اما در آثارش (مانند اتاق خود) به زیبایی به این موضوع می‌پردازد که چگونه محیط‌های اجتماعی و ساختارهایِ قدرت، مانع از شکوفایی «خلاقیت» و «آزادی فردی» می‌شوند.

** اصطلاح «اتاق پژواک» یک مفهوم بسیار مهم در جامعه‌شناسی، روان‌شناسی و علوم سیاسی است که برای توصیف یک وضعیتِ “انزوای فکری” به کار می‌رود.