مرور رده

اعضاء جداشده از فرقه رجوی

در قره تپه مشغول موتورسواری بودیم…

خاطرات سیاه، محمدرضا مبین - قسمت سی و یکم عراق در آتش جنگ می سوخت و ما دراین تفکر بودیم که بزودی در عملیات آخر شرکت کرده و به سمت ایران حرکت خواهیم کرد. پراکندگی در شرایط سخت منطقه قره تپه ادامه داشت و ما مترصد حمله به ایران بودیم . طی روز

یورش سخیف مریم رجوی به خانم فرشته خلج هدایتی

هفته گذشته سایت ایران افشاگر متعلق به فرقه مجاهدین خلق، با یک سلسله اسناد و مدارک خنده دار که در طی سالیان دراز دهها بار علیه منتقدان بکارگرفته شده، تلاش نمود روشنگری های خانم فرشته هدایتی را زیر سوآل ببرد و او را تحقیر و در مظان اتهام

رجوی تمام روستائیان اطراف پادگان اشرف را خریده بود

بمناسبت فرار من از فرقه رجوی فکر کنم قبلا داستان فرار خودم را از فرقه رجوی بطور خلاصه گفته بودم . در سازمان مجاهدین یک فضای بسته و دیکتاتوری حاکم بود. هیچ کس نمی توانست از قلعه مخوف اشرف اقدام به فرار کند اگر کسی موفق به فرار می شد بعد از

اولین باری بود که به تنهایی از اشرف خارج می شدم..

حملات نیروهای ائتلاف به عراق - 20 مارس 2002 …خاطرات سیاه ، محمدرضا مبین - قسمت سی ام سالها بود که صدام حسین در عراق یکه تازی می کرد و مسعود رجوی زیرسایه او ، سرکوب شدید فرقه ای را براه انداخته و احدی اجازه خروج نمی یافت . فضا بقدری

این خاک چه زیباست ولی خاک وطن نیست!

برای دوست گرامی منوچهر عبدی هموطنان عزیز سلام سرانجام بعد ازماه ها چشم انتظاری وبعد ازکنار رفتن سدومانع های بسیاری دوست مون آقای منوچهر عبدی راهی وطن شد. در این مدت فرقه رجوی تمامی تلاشش را به کار بست تا مانع رفتن افراد جداشده از جمله آقای

گوشه ای از خاطرات خانم فرشته هدایتی

نقل از خاطرات خانم فرشته هدایتی : چرا و در چه شرایطی وارد سازمان مجاهدین شدم ؟ درگیرودار شرایط سیاسی دوران انقلاب که آمیخته ای از صداقت انقلابی و بی سوادی و بی تجربگی سیاسی ناشی ازجوانی بود ، من هم قاطی موضوعات مختلفی شدم . در آغاز اگر

فلسفه پرداختن به هنر در سازمان مجاهدین!

خاطرات سیاه ، محمدرضا مبین - قسمت بیست و نهم تقریبا در هر مناسبتی باید یک ترانه می خواندم ، اجرای ترانه آذری جزو برنامه های ثابت اعیاد و مناسبات در سازمان بود ، اساسا فلسفه کارهای هنری ، سرپانگه داشتن اعضای اسیر در فرقه بود ، بدین معنی که

با شنیدن نام ایران دیگر برایمان مهم نبود که می میریم یا زنده می مانیم

خاطرات شهرام بهادری - قسمت شششروع حمله آمریکا به عراق در زمان حمله آمریکا به عراق ما را از پذیرش سوار ون کردند و به سمت سه راهی امام ویس بردند که قرارگاه 11 در آنجا مستقر بود. شخصی به اسم عباسعلی مسئول ما بود و ما وقتی رسیدیم آنجا شب

امیدوارم عشق و مهربانی در زندگی تان جاری باشد

تبریک به دوست قدیمی آقای بخشعلی علیزادهبا سلام و درود خبر مسرت بخش ازدواج شما را از روی سایت خواندم و برایت صمیمانه خوشحال شدم.امیدوارم که در زندگی جدیدی که با همسر محترم شروع کرده ای، بهترین اتفاقات برایتان بیفتد و به جبران

سازمان مجاهدین به چه کسانی در آلبانی حقوق پرداخت می کند؟!

نامه آقای رحمان محمدیان به رییس کمیساریای عالی پناهندگانآقای کمیسر فلیپ گراندی آقای عزیز، ما جمعی از اعضای سابق مجاهدین هستیم که بر اساس یک تفاهم نامه بین آمریکا، آلبانی و مجاهدین و با نظارت کمیساریا عالی پناهندگان به آلبانی منتقل