مرور رده

اعضاء جداشده از فرقه رجوی

بالاخره خانواده ام به اشرف رسیدند

خاطرات سیاه ، محمدرضا مبین - قسمت چهل و چهارم سالها اسارت در فرقه رجوی ادامه داشت تا به عنوان اسیر جنگی از طرف نیروهای ائتلاف شناخته شدیم . اسارت در اسارت! انگار سرنوشت ما با اسیری و اسارت رقم خورده بود. اما پس از شروع جنگ عراق و فرار

روزی که از اسارتگاه فرقه مجاهدین خلق گریختم – قسمت دوم

خاطرات کاظم پورخفاجیان شنیدن کلمه اعدام و پیوستن به دشمن آن هم در زمان جنگ مرا به فکر فرو برد و باعث شد تا مدتی حرفی نزنم. ولی شرایط زندگی در اشرف و بخصوص ضوابط سخت و دست و پا گیر تشکیلاتی که فرد را ناگزیر به اطاعت بی چون و چرا می کرد و

روزی که از اسارتگاه فرقه مجاهدین خلق گریختم – قسمت اول

خاطرات کاظم پورخفاجیان وقتی به یاد لحظاتی که مسئولین فرقه مجاهدین خلق من را از اردوگاه صلاح الدین ارتش عراق با وعده اعزام به ایران خارج کردند فکر می کنم دقیقا نمی دانم که چگونه و چرا به آن وعده ها اعتماد کردم! شاید هم تصمیم من ناشی از

دیگر هر چه بودم اما “مجاهد خلق ” نبودم.

خلع سلاح و امضای قرارداد تسلیمخاطرات سیاه ، محمدرضا مبین - قسمت چهل و سوم فضای سازمان بعد از امضای قرارداد و خلع سلاح، بسیار عجیب بود. واقعیت این است که شاخ سران سرکوبگر فرقه شکسته شد. در حقیقت دیوار اختناق در سازمان ترک جدی برداشت.

عبور از تنگه چهار زبر بعد از 31 سال

31 سال پیش یعنی در دوم مرداد ماه سال 67 رجوی بر اساس تحلیل های غلطی که از اوضاع سیاسی، اجتماعی و نظامی ایران داشت مغرورانه به نیروهایش گفت تمامی شرایط برای سرنگونی وحاکمیت ما درایران فراهم شده بنابراین باید شهاب وار خودمان را به

مظلومیت پدر و پسر

در مراسم یادبود مرحوم حاج موسی علیزاده ، شرکت داشتیم . آقای بخشعلی علیزاده تنها پسر پدر، در دم درب بعنوان صاحب عزا ایستاده بود. آقای بخشعلی علیزاده یک قربانی فرقه ای است . موضوعی که کمتر به آن پرداخته می شود. جوانی، اندک اندک در حال رخت

بسیج نیرو برای خرید اموال دزدی

خاطرات سیاه ، محمدرضا مبین - قسمت چهل و دوم در مدت کوتاه فرارصدام تا اشغال عراق به دست آمریکائی ها ، سازمان هر چقدر که در توان داشت، غنائم جمع کرد و حتی از اهالی روستاها، اموال دزدی آنها را به قیمت های بسیار پائین می خرید و به اشرف منتقل

می‌خواهند خانواده‌های مجاهدین را دستگیر و اعدام کنند!

افشاگری جنایت‌های رجوی‌ از زبان یک عضو جدا شده آنها به ما می‌گفتند که فلان عملیات نظامی را در تهران انجام دادیم در حالی که بعدها وقتی حقایق آشکار می‌شد متوجه می‌شدیم که مثلا به یک نانوایی یا یک مدرسه یا به یک منطقه غیر نظامی حمله کرده‌اند

در مسیر کار با اسلحه را به نیروها می آموختند

عبدالحمید رئوفیان یکی از اسیرانی می باشد که در جریان خدمت سربازی به دست سران فرقه رجوی اسیر گردید. وی در سال 1367 در منطقه فکه مستقیماً توسط فرقه ی رجوی اسیر شد و  پس از چندی تحت مغزشویی های سازمان به گروه پیوست و در سال 1391 از فرقه جدا

کار در اروپا یا اسارت در قلعه اشرف

در سالهای 1377 تا 1388 در داخل مناسبات قرقه رجوی که با نیرنگ و فریب مانند این روزها نیروهای خود همچون ماها را سرگرم کند بحثی را بعنوان جذب نیروازداخل درنشستها شروع کرد.با این عنوان که مگر نمی گویید نفرجدید نیست این همه نیروازداخل که منتطر