سه نفر از اسارتگاه اشرف فرار کرده و خودشان را به نیروهای عراقی معرفی نمودند و سپس به جمع خانواده ها در شهرک آزادی پیوستند. خانواده یکی از آنان در میان خانواده های متحصن بود. او گفت که صدای خواهرش را از پشت بلندگوها شنید و او را شناخت و دلگرم شد و نور امیدی در دلش تابید و لذا جان خود را به خطر انداخت و فرار نمود. او گفت که خدا را شکر میکند که آزادی خود را بازیافته و توانسته است برادر و خواهرش را یکبار دیگر در آغوش بگیرد.
امسال خانواده ها سومین مراسم سوگواری شهادت امام حسین (ع) و یارانش در کربلا را در حالیکه همچنان در تحصن بسر میبرند برگزار نمودند. آنان همگی در این ایام و در دهه محرم دست دعا به درگاه خدا برداشته و به صاحب عاشورا متوسل شدند تا رهائی عزیزانشان هر چه زودتر محقق شده و دل آنان بعد از سالیان متمادی به دیدارشان شاد گردد. این سومین سال است که آنان به درگاه اباعبدالله الحسین در مقابل پادگان اشرف متوسل میشوند. شرایط به گونه ایست که آنان کاملا امیدوار هستند که بزودی زود دعاهایشان به درگاه حق مستجاب خواهد شد.



همانطور که اطلاع دارید تعدادی از جداشدگان فرقه رجوی از کشورهای مختلف برای دیدار با خانواده های متحصن در مقابل دروازه پادگان اشرف و یاری رساندن به فعالیت های آنان به عراق آمده اند. آنان تاکنون در برنامه های متعددی شرکت کرده و ملاقاتهای بسیاری با مقامات عراقی و بین المللی داشته اند. در همین رابطه آقای عباس صادقی نژاد مقیم آلمان هم مصاحبه ای با روزنامه کثیر النتشار الرأی عراق داشت که انعکاس آن در سایت خبرگزاری عراقی واع در لینک زیر قابل مشاهده است:
یونامی (دفتر ملل متحد در بغداد) بعلاوه کمیساریای عالی پناهندگان ملل متحد و همچنین دولت عراق از خانواده های متحصن در مقابل دروازه پادگان فرقه ای اشرف درخواست نمودند تا به منظور تسهیل در نام نویسی ساکنان اشرف، به مدت چند روز از بلندگو های خود برای دادن پیام به عزیزانشان استفاده نکنند. این درخواست با استقبال خانواده ها مواجه گشت و البته آنان امیدوار گشتند تا شاید فرزندانشان به این ترتیب از سیاه چال رجوی آزاد شوند. لذا از پنج شنبه هفته گذشته خانواده ها بدون استفاده از بلندگو صرفا در کنار حصارهای اشرف تجمع کرده و به این صورت حضور خود را اعلام نمودند. آنان طبق معمول تلاش میکردند تا با نفراتی که به عنوان نگهبان در کنار حصارها گمارده شده اند دوستانه صحبت کنند اما ظاهرا قربانیان مغزشوئی شده رجوی از این کار به شدت هراس و وحشت داشتند. رجوی برای حفظ و کنترل نیروهای خود فوبیای خانواده را به شدت در ذهن و ضمیر آنان کاشته است. اما جالب است که رجوی آنقدر حقیر و ذلیل و خوار شده که پلاکاردهائی که تصاویر آنها را در زیر مشاهده میکنید را در برابر خانواده ها افراشته است. جدا مایه تأسف و شرمساری است که سازمانی که داعیه مبارزه برای آزادی و آلترناتیو بودن را دارد اینگونه به شکلی کاملا بچه گانه با خانواده ها و سکوت بلندگوهای آنان برخورد میکند. یکی از خانواده ها میگفت که من بجای رجوی نسبت به این حرکت آنان خجالت میکشم.

خبر آخر اینکه روز گذشته سه نفر از اسارتگاه اشرف فرار کرده و خودشان را به نیروهای عراقی معرفی نمودند و سپس به جمع خانواده ها در شهرک آزادی پیوستند. خانواده یکی از آنان در میان خانواده های متحصن بود. او گفت که صدای خواهرش را از پشت بلندگوها شنید و او را شناخت و دلگرم شد و نور امیدی در دلش تابید و لذا جان خود را به خطر انداخت و فرار نمود. او گفت که خدا را شکر میکند که آزادی خود را بازیافته و توانسته است برادر و خواهرش را یکبار دیگر در آغوش بگیرد. این سه نفر با استقبال بی نظیر خانواده ها که اشک شوق می ریختند مواجه شدند. آنان گفتند که بسیاری صرفا منتظر فرصتی هستند تا از اشرف فرار کنند و خودشان را آزاد سازند. اسامی این افراد چنانچه خودشان مصر باشند بعدا اعلام خواهد شد.
برچسب ها
در کنار خانواده ها گفتگوی صمیمی با رضا اکبری نسب
با دیدن عکست جان تازه گرفتم سخنی با برادرم حشمت الله کاربخش گرفتار تشکیلات مجاهدین
گفتگوی صمیمی با رضا اکبری نسب
به خاطر بیماری که آقای اکبری نسب داشتند دوستانش در انجمن نجات مرکز تبریز به ملاقات و حضورش رسیدند تا ضمن دیدار و تجدید دوستی گفتگوی کوتاهی با ایشان داشته باشند. امیدواریم که به زودی حال ایشان رو به بهبود رفته و در کنار خانواده محترمشان روزها و اوقات خوب و خوشی را داشته باشد.
نامه محمد قاسمی به دخترش شکوه قاسمی در کمپ مجاهدین
دخترم شکوه سلام دیشب به فکر فرو رفته بودم و با خودم می گفتم من دختری داشتم که نامش شکوه بود. چند سال است دخترم را از دست دادم. دخترم اسیر کسانی شده که دلشان از سنگ تراشیده شده است. دخترم شکوه به فکر افرادی نباش که به فکر تو نیستند. به خودت فکر کن […]
سخنی با برادرم حشمت الله کاربخش گرفتار تشکیلات مجاهدین
با سلام به برادر خوبم حشمت الله کاربخش برادر خوبم امیدوارم که حالت خوب باشد. نمی دانی از سال 68 و بعد از رفتن تو نزد گروه مجاهدین که دیگر خبری از تو نشد ما چه حالی داشتیم. مادر که شب و روز بخاطر دوری و بی خبری از تو گریه می کرد و متاسفانه […]
ثبت دیدگاه
- دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
- پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
- پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.
