خاطرات خانم مرضیه قرصی – قسمت چهاردهم

فرزندم سعید همه وجودم را تسخیر کرده بود، از خودم شرم می کردم و در آن لحظات رهبران سازمان چون لاشخورها و کرکس هایی بودند که خانواده ام را به راحتی متلاشی کردند و به فرزندم سعید ستم فراوان نمودند زیرا در بغداد با فشار همه جانبه، فرزند شیرخواره ام را از دست من گرفتند و سالها او را از محبت مادرانه محروم کردند و این موضوع مرا خیلی آزار میداد.

  • برچسب ها

    پیوند های اجتماعی ضرورتی برای آگاهی سازی است 02 آبان 1405

    پیوند های اجتماعی ضرورتی برای آگاهی سازی است

    درشرایط حساس کنونی و منازعات منطقه ‌ای، و نقش مخرب و وطن فروشانه گروه خائن مجاهدین خلق وهمکاری نزدیک آنها با جریان سلطه آنچه بیش ازهر چیز اهمیت می‌یابد، انسجام اجتماعی و آگاهی جمعی نسبت به ترفندها، شگرد ها و برنامه های دشمن است. یکی از اهداف اصلی انجمن نجات با توجه به تجارب و […]

    خاطرات بخشعلی علیزاده از دوران زجرآور 30 مهر 29 مهر 1405
    یادآوری آن روزها، طلب قهوه و سیگار

    خاطرات بخشعلی علیزاده از دوران زجرآور 30 مهر

    هر گاه که بیاد دوران 30 مهر در تشکیلات مجاهدین می‌افتم تمام بدنم درد می گیرد.  نیاز شدید به یک فنجان قهوه پیدا می‌کنم تا بدنبالش با کشیدن یک نخ سیگار از دردی که تمام وجودم را می‌گیرد، بکاهم. دوستان خواننده ممکن است که زیاد در جریان نباشند که موضوع از چه قرار است. خدمت […]

    خاطره ای از جلال فرخندی از قربانیان رجوی 29 مهر 1405
    از خاطرات علی پوراحمد

    خاطره ای از جلال فرخندی از قربانیان رجوی

    در ادامه مرگ و میرهای اعضای قدیمی فرقه تروریستی رجوی، نوبت به جلال فرخندی رسید که در سایت‌های مجاهدین گفته شد بعد از ۵۰ سال مبارزه در اثر بیماری در گذشت! عکسش را دیدم خاطرات زیادی از او برایم زنده شد که همیشه در کار اجرایی فعال بود ولیکن کوله باری از تناقض را حمل […]

    ثبت دیدگاه

    • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
    • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
    • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.