حرف مسخره ای تحت عنوان شکوفایی به اصطلاح نسل مجاهد
نویسنده برای اینکه تعریفی هم از مریم این زن دست چندم داعشی و تکفیری کرده باشد او را اشرفی اول نامید تا شاید این گونه بتواند از زیرتیغ عملیات جاری مسئولین بگذرد ولی او کور خوانده است در این مناسبات هیچ کس جز مسعود شیاد تصمیم گیرنده نیست و مریم هم مانند مترسکی است که به درد سر جالیز می خورد تا بتواند در کنار کلاغ های سیاه (سناتورهای از دور خارج شده امریکایی و غربی، عربی) عکس یادگاری بگیرد
درگیری نیروهای فرقه رجوی با خانواده ها در مقابل درب ورودی لیبرتی
او مثل همیشه از خودش می چیند و به فکر تشکیلاتش است تا فرو نریزد هرگز به فکر جان افراد نیست و نبوده، از قرار افرادی که در لیبرتی ماندند از جمع آنها یک عده سرباز پیوسته هستند که از اردوگاه های صدام در سال 68 به فرقه پیوستند و تعدادی هم اسیر پیوسته خود فرقه بودند که در عملیاتهای مختلف به اسارت در آمده بودند، و یا افرادی که از نظر تشکیلاتی ضعیف اند یا کم سواد و ساده هستند یا این که سر موضع نیستند و همچنین افرادی هستند که پای بند به اصطلاح انقلاب طلاق مریم هم نیستند خلاصه اعضای باقیمانده در لیبرتی اکثراً همین طیف را تشکیل می دهند به جزء تعداد محدودی که مجبور اند جهت کنترل بقیه نیروهای مسئله دار آنها را در لیبرتی نگه دارند
بازگشت علی اصغر باباپور از فرقه رجوی به وطن و کانون گرم خانواده اش – قسمت دوم
در ادامه آقای علی اصغر باباپور اشاره نمود الان در لیبرتی شرایط دیگر مثل شرایط اشرف نیست و صدا مستقیم می رود و یا از طریق دوستانی که به هم اعتماد دارند به همدیگر اطلاع می دهند. لیبرتی حدود 700 متر مربع است. شرایط لیبرتی با اشرف متفاوت است. شما با رفتن به عراق و زحماتی که می کشید نهایت سعی خود را می کنید شما از عمرتان مایع می گذارید نباید تصور کنید که عمرتان به هدر می رود نمونه خانواده ام می باشد که با تلاش و کوشش فراوان اکنون مزد زحمات خود را دریافت می کنند.
بازگشت علی اصغر باباپور از فرقه رجوی به وطن و کانون گرم خانواده اش – قسمت اول
رهبری فرقه وقتی متوجه شد که اگر این بچه ها به خانواده هایشان وصل بشوند از فرقه جدا می شوند، سیاستش را عوض کرد و اعلام کرد از این پس ملاقات با خانواده را نمی پذیریم و به همه خانواده ها توهین کرد. خود ما بهتر می دانیم که رجوی جنایت کار چه انگ هایی را نثار خانواده ها کرد. از آن تاریخ به بعد تشکیلات مخوف فرقه رجوی زیر بار ملاقات نرفت. جنگ بین خانواده با رجوی پلید همچنان ادامه دارد البته تاثیرش را به جا گذاشته است. می بینیم تعدادی جدا شده و به جمع خانواده ها می آیند.
تفاوت حداقل ظاهری بنیانگذاران فرقه با رجوی!!!
ضمن اینکه رجوی با شرکت در جنگ ایران و عراق و سرباز کشی در مناطق مرزی و کشتار غیر نظامی در داخل کشور طی اقدامات تروریستی تحت عنوان عملیات داخله و مزدوری برای صدام حسین دیکتاتور سابق عراق و از این توع خیانت ها، متاسفانه اکنون هم در جهت هم سوئی با سیاست های عربستان و اسرائیل توسط رهبری فرقه هم چنان ادامه دار می باشد.
از شعارهای تهی و فریبنده تا فروپاشی فرقه رجوی جنایت کار
قبل از اینکه به حرفهای معدوم موسی خیابانی بپردازیم، بهتر است قدری به ایدئولوژیی که سران فرقه آن را برای سرنگونی شاه در نظر گرفته بودند دقت کنیم چون اساس و بنیاد این فرقه روی موجی از فرصت طلبی و خیانت و کشتن افراد ناراضی که بعدا رجوی جنایت کار هدایت آنرا به عهده گرفت سوار بوده است. نقطه اوج این خیانت همکاری آشکار رجوی با ساواک برای جاسوسی و لو دادن اعضای مرکزی فرقه بود تا او خودش را از خطر اعدام برهاند و بعد از پیروزی انقلاب اسلامی این خیانت و همکاری با سازمانهای اطلاعاتی خارجی ادامه داشت که می توان به سفرهای مخیفانه رجوی به ترکیه و… اشاره نمود.
رجوی ملعون در کینه توزی علیه مردم ایران مرزی باقی نگذاشته است
پس سکوت در مقابل این اراجیف مفتی عربستانی از طرف رجوی زن باره نشان از این دارد که وی اصلا ایرانی نیست چرا که وقتی این خبرها را دستگاه تبلیغاتی فرقه رجوی آنرا پوشش می دهند عملا مهر تاییدی بر این گفته ها می گذارند. ننگ بر شما که ماهیت انسانی خودتان را هم از دست دادید. رجوی زن باره حاضر است برای رسیدن به قدرت همه چیز را نابود کند و با شعار هدف وسیله را توجیه می کند دست به هر جنایتی و جاسوسی و وطن فروشی می زند.
چهار خرداد سالروز اعدام بنیانگذاران فرقه رجوی
سئوال جدی اینجاست که چرا در آن مقطع شخص مسعود رجوی با بنیانگذاران اعدام نشده است و از عفو ملوکانه شاه برخوردار شد و نهایتا با سلام و صلوات از زندان آزاد شد، و آن همه بلایا و حوادث را با بروز انقلاب ضد سلطنتی که امام خمینی معمار آن بود رجوی حقه باز با موج سواری خیلی سریع یک سری نیروهای روشنفکر را از دانشگاه ها و مدارس کشور به دور خود جمع کرد، و با پز مبارزه ضد سلطنتی و شعار به اصطلاح اسلام انقلابی (به عبارتی اسلام مارکسیستی) سعی نمود نیروها را بفریبد و خود را از کرده ها و بای دادن هایش در زندان شاه سفید جلوه دهد و به عنوان یک به اصطلاح مبارز راه آزادی میهن!!!
بازگشت آقای علی اصغر باباپور به کانون گرم خانواده
آقای علی اصغر باباپور طی سخنان کوتاهی گفت: ابتدا از خانواده خودم که سالیان سال برای ملاقات با من به اشرف و لیبرتی می آمدند تشکر نموده و بسیار خوشحال هستم که توانستم از فرقه جهنمی رجوی جدا شده و به نزد خانواده خود بازگردم و از اینکه مرا در جمع انجمن نجات و سایر خانواده ها قبول نموده بسیار تشکر کرده و آرزو می کنم روزی شاهد رهایی همه افراد از تشکیلات فرقه رجوی جنایتکار باشیم.
رجوی ها در هراس از پایان جنگ در سوریه، دست به دامان تروریست ها شدند
رجوی ها برای جلوگیری از نابودی خود و افکار فرقه ای و فرقه تروریستی شان، همانند غریقی که به هر چیزی چنگ می زند، به هر کاری برای ماندن در عراق دست می زنند. اصرار رجوی برای ماندن در اشرف و به کشتن دادن یا مجروح کردن صدها نفر از اعضای فرقه در مسیری که رجوی خود بهتر از هر کسی می دانست پوشال است، در این چارچوب می گنجد. همچنین دلیل ممانعت و سنگ تراشی در مسیر انتقال اعضای باقیمانده به کشور ثالث و ممانعت از دیدار خانواده ها با اعضای فرقه نیز به همین دلیل می باشد.
سکوت خفت بار رجوی جنایت کار درباره اخراج از عراق
چیزی که روشن است اگر رجوی اعلام نماید تعدادی از اعضای فرقه به کشور آلبانی انتقال یافتند و بقیه هم در آینده ای نزدیک باید خاک عراق را ترک کنند آن وقت باید پای این انتقاد بیاید چرا از روز اول به او گفته شده که رفتن به خاک عراق یعنی سوزاندن تمام سازمان، او باز این کار را انجام داد؟ اگر رجوی فریبکار قبول کند که آمدن وی به عراق یعنی سوزاندن سازمان، پس باید گفت دیگر تمام خط و خطوط وی شکست خورده و قبول کردن این نقطه برای فردی که شخصیت او روی دو بال یعنی زن بارگی و قدرت طلبی سوار بوده بسیار سخت است که به انتقادی گوش فرا دهد.
رجوی جنایت کار از سلاح جدید سرنگونی پرده برداری نمود!
آن زمان همه اعضای فرقه در مناسبات اشرف شعار سلاح ناموس هر مجاهد خلق!!!را سر می دادند ولی روزی که نیروهای آمریکایی قصد داشتند این سلاح و ناموس(ناموس نداشته) مجاهدین را بگیرند افراد به جای ناراحتی، خیلی هم خوشحال بودند و بیان می داشتند که دیگر کار فرقه رجوی تمام است. وقتی در زمان صدام معدوم این همه سلاح داشتیم و کاری نتوانستیم بکنیم اکنون بدون سلاح باید برویم بز بچرانیم این کلمات دقیقا تناقضات همه بچه ها در نشست های بعداز سرنگونی صدام در مناسبات اشرف بوده است.