مجاهدین خلق

طلوع و غروب یک زندگی – “انقلاب ایدئولوژیک” ـ تحولات سالهای 1363 و 1364

قسمت ششم

“انقلاب ایدئولوژیک” ـ تحولات سالهای 1363 و 1364

در قسمت قبلی دلایل مختلفی برای از هم پاشیده شدن شورای ملی مقاومت « مجاهدین » برشمردیم. که باعث شد خیلی ها از شورای دست ساز « مجاهدین » جدا شوند. آنها مشکلات بنیادین با این گروه داشتند. که بیشتر بحث حول دو موضوع دموکراسی و اسلام بود. که اتحاد « مجاهدین » با روشنفکران سکولار داخل شورا را با مشکل مواجه می ساخت.
البته منظور از اسلام در کلی ترین شکل آن است. هرچند رهبران «مجاهدین» سنگ اسلام را به سینه می زدند، اما در بنیاد، ایدئولوژی « مجاهدین » بر پایه التقاط سوار بود.
رهبران « مجاهدین » با دیدگاهی مارکسیستی و با قبول روش شناخت دیالکتیک به عنوان اصول شناسایی دینامیک به مثابه علم، دین اسلام را تجزیه و تحلیل و برداشت های خاص خود را تحت عنوان « اسلام انقلابی » به بیرون عرضه می کردند.
اما دلیل دیگری که متحدین « مجاهدین » را در شورا مضطرب ساخت و بیان آن در قسمت قبلی مغفول ماند دیدار مسعود رجوی با طارق عزیز معاون نخست وزیر وقت عراق در 19 دیماه سال 1361 در پاریس بود. دیداری که مسعود رجوی آن را نقطه عطف سیاسی در تاریخ جنگ عراق و ایران نامید. چرا که انتقال مقر « مجاهدین » به عراق را در سالهای آتی هموار می کرد.
بدین ترتیب رابطه مجاهدین با صدام حسین که در حال جنگ با مردم و کشور ایران بود، علنی تر گشت.

لازم به ذکر است که قبل از این دیدار آنها همکاری هایی با حزب بعث داشتند، و بخشی از نیروهای سازمان در این کشور مستقر بود بدون اینکه خیلی از اعضا و یا نیروهایی از سازمان که در خارج از عراق بسر می بردند اطلاعی از آن داشته باشند مثل خود من که در ترکیه فعالیت می کردم.

این دیدار وابستگی سازمان را علنی تر کرد و آنها که به دنبال توجیهی برای روابط شان با عراق می گشتند ، عنوان کردند که ما صلح می خواهیم و به عنوان آلترناتیو جمهوری اسلامی عمل می کنیم و در این راستا با عراق هم عقیده ایم.

مسلما این دیدار نیاز دو طرف بود. یعنی کلید واژه صلح دستآویز مسعود رجوی برای موجه جلوه دادن همکاری با عراق در ظاهر و خلاصی از بحرانی که فکر می کرد با آغاز جنگ مسلحانه در سال 1360 خیلی زود به سرنگونی جمهوری اسلامی راه خواهد برد، در باطن بود.

آنسوی این دیدار نیز وضعیت نظامی عراق در جنگ بود. روز ۳۱ شهریورماه سال ۱۳۵۹ صدام حسین، رئیس‌جمهور وقت عراق با ملغی دانستن قرارداد الجزایر و با توهم جنگ شش‌روزه تا پیروزی، جنگ علیه ایران را آغاز کرده بود ، حال بعد از گذشت دو سال از جنگ هنوز در مرزهای ایران درجا می زد. بنابراین فرصت مناسبی بود تا از وجود مجاهدین بعنوان ستون پنجم در این جنگ بطور همه جانبه استفاده کند. که این دیدار زمینه برای حضور تمام عیار این گروه در خاک عراق را فراهم می کرد.

این دیدار وجه پنهان دیگری هم داشت و آن هم شروع حمایت های مالی عراق از پروژه های پرهزینه « مجاهدین » مثل راه اندازی چندین پایگاه در کردستان عراق (استان سلیمانیه) و . . . ، راه اندازی ایستگاه رادیویی در خاک عراق، اسکان صداها عضو سازمان در کشورهای اروپایی، تبلیغات رسانه ای و . . .

روزها از پی هم می گذشت و ما همچنان در کشور ترکیه مشغول انجام مسئولیت های سازمانی و نه تحصیل بودیم. اگر زمانیکه پای در این کشور گذاشتم تمام وقتم صرف آمادگی و درس خواندن برای ورود به دانشگاه می شد اکنون اما کار برای سازمان و انجام مسئولیت های محوله در اولویت اول بود.

در این وسط دانشگاه رفتن هم وسیله ای برای جذب دیگر دانشجویان ایرانی مشغول تحصیل در این دانشگاه برای سازمان بود و نه حضور در کلاس و درس خواندن.

در هفتم بهمن سال 1363 بود که از طریق مسئولم در جریان اطلاعیه سازمان مبنی بر معرفی «خواهر مجاهد مریم عضدانلو» (همسر مهدی ابریشمچی) بعنوان « همردیف » مسئول اول سازمان قرار گرفتم.

البته تا اینجای قضیه مشکلی وجود نداشت و می شد آنرا در کادر بها دادن به زنان در سازمان « مجاهدین » که خود را انقلابی و انسانهای «طراز مکتب» می خوانند توجیه و حتی بدان افتخار کرد و اینکه تا کجا در درون تشکیلات « مجاهدین » راه برای مبارزه زنان باز است.

مسئولم نیز دقیقا روی همین موضوع انگشت می گذاشت و اینکه وقتی مسئول اول سازمان کسی را می بیند که صلاحیت همردیف شدن با او را دارد بلافاصله او را به جایگاه واقعی اش ارتقاء می دهد.

اینکه این انتخاب به زنان در سازمان اظهار نظر برابری را می دهد، یعنی یک انقلاب و یک دگرگونی عمیق در سازمان « مجاهدین » که بعدها از آن تحت عنوان انقلاب ایدئولوژیکی درون سازمانی نام برده شد.

علیرغم توضیحات مسئولم که بنظر می رسید خود او نیز چیزی بیشتر از آن نمی داند، این سوال در ذهنم تداعی می شد، وقتی مریم عضدانلو همردیف مسعود رجوی می شود چگونه ممکن است در یک سازمان دو نفر مسئول وجود داشته باشد؟ چرا که تا آن زمان مسئول اولی سازمان تماما در اختیار رجوی قرار داشت.

مشغول شدن به کارهای اجرایی یکی از دلایلی است که باعث می شد ذهن اعضاء و هواداران سازمان کمتر به سراغ چرایی برخی از کارهایی که سازمان انجام می داد برود.

البته این تمام ماجرا نبود.
روزها خیلی زود می گذشت و تحولات جدیدی رخ می داد. ما هم به زعم خود مشغول مبارزه در ملاء دانشجویی خود بودیم.
یک ماه گذشت. تا اینکه کمیته مرکزی و دفتر سیاسی سازمان اطلاعیه ای را صادر کرد. در متن اطلاعیه آمده بود که آنها از مسعود رجوی و مریم عضدانلو خواسته اند که باهم ازدواج کنند.

آنان معتقد بودند که «رهبریت مشترک بدون ازدواج، یک فرمالیسم بورژوازی خواهد بود».

در این اطلاعیه دلایلی برای این ازدواج شمرده شده بود. همچنین گفته شده بود که پیشتر خود مهدی ابریشمچی و مریم عضدانلو بطور داوطلبانه از همدیگر طلاق گرفته اند.

این مقدمه سازیها نهایتا منجر به ازدواج مسعود و مریم عضدانلو شد.

بنحویکه رادیوی سازمان در 27 اسفند 1363 خبر طلاق مریم رجوی از ابریشم‌چی و ازدواج وی با مسعود رجوی را به عنوان «دستاورد عظیم شگرف ایدئولوژیکی و ایثار و ازخودگذشتگی» اعلام کرد.

این اقدام، سوالات و ابهامات زیادی را در بین اعضای سازمان و هواداران ایجاد می کرد بویژه اینکه این اطلاعیه به ازدواج حضرت محمد با زن پسرخوانده خود که به تازگی از او طلاق گرفته بود نیز اشاره داشت که بنوعی همسان سازی و تشبیه عمل رجوی به پیامبر بود.
طلاق مریم رجوی از همسرش مهدی ابریشمچی و ازدواج با مسعود رجوی از جدی ترین مسائل درون سازمانی بود. در این رابطه مسئولین هم سعی می کردند با گذاشتن جلسات در بین هواداران و اعضای سازمان در کشورهای مختلف ابعاد آنرا در کادر توجیهاتی که از بالا شده بودند تشریح کنند.
در ترکیه نیز وضع همین بود و جلسات مختلفی در ارتباط با این موضوع در پایگاههای سازمان در جریان بود.
هرچند این جریان باعث شد تعدادی از هواداران و اعضاء در همان خارج از کشور از مجاهدین جدا شوند ولی در مجموع سازمان توانست اوضاع تشکیلاتی را با جلسات مستمر و توجیهات مختلف، اعضاء را همچنان پای سازمان نگه دارد.

در واکاوی عدم ریزش جدی نیرو در تشکیلات مجاهدین عوامل متعددی تاثیرگذار بودند.

شاید اصلی ترین اهرم، اعتماد افراد به شخص رجوی بود که هنوز وجود داشته است و بر هر منطق دیگری غلبه می کرد.

همچنین عوامل دیگری نیز وجود داشتند که نام نبردن از آنها نوعی کتمان واقعیت خواهد بود.

بعد از شکست جنگ مسلحانه 30 خرداد سال 1360 و فرار دهها کادر تشکیلاتی سازمان به کشورهای اروپایی ، سازمان سیستمی را بخصوص در کشورهای اروپایی برای سامان دادن به صدها کادر تشکیلاتی که بطور غیر قانونی از ایران خارج شده بودند، راه اندازی کرد و آنها را در خانه های تیمی و آنچه که در فرهنگ سازمانی پایگاه نامیده می شد سازماندهی کند.

هر پایگاهی یک مسئول داشت و همه کسانی که در آن پایگاه بسر می بردند موظف بودند از مسئول پایگاه تبعیت کرده و از او دستور بگیرند. بدین ترتیب هر عضوی هم دارای وظایفی بود که باید روزانه انجام می داد.

طبعا چنین سیستم عریض و طویلی نیاز به پول هنگفتی داشت که بخوبی توسط سازمان تامین می شد بدین ترتیب همه کسانی که زیر چتر حقوقی سازمان در کشورهای اروپایی بسر می بردند از بابت معیشت و اسکان خیالشان راحت بود و تمامی مشکلات حقوقی و قانونی اقامت شان در کشورهای اروپایی نیز توسط خود سازمان حل و فصل می گردید.

باید به یاد داشته باشیم خیلی از کسانی که در کشورهای اروپایی بسر می بردند فاقد هرگونه مدرک قانونی بودند و این سازمان بود که برای آنها پناهندگی سیاسی از کشور مربوطه را اخذ می کرد.

در نتیجه این کار وابستگی اعضا به سازمان را مضاعف می کرد. ضمن اینکه خیلی از آنها خانواده داشتند و امرار معاش و حل و فصل مسائل مالی و قانونی بدون حمایت های سازمان تقریبا غیر ممکن بود.

هرچند خیلی ها هنوز انقلابی بوده و به انقلاب دومی در ایران امیدوار بودند.
در این میان علیرغم اینکه سازمان شعار آزادی و دموکراسی را سر می داد ولی در عمل آنچه که در پایگاههای سازمان در سرتاسر اروپا و کشورهای همجوار ایران از جمله ترکیه اتفاق می افتاد، اصل بر اطاعت تشکیلاتی و نهایتا تبعیت کامل از رهبری سازمان بود.

مراسم ازدواج رسمی مسعود و مریم عضدانلو در 29 خرداد 1364 در محل دفتر «شورای ملی مقاومت» در «اُوِر سور اواز» شهری در 27 کیلومتری شمال غربی پاریس با حضور جمعی از مسئولین سازمان برگزار شد و از آن پس نیز نام مریم قجر به نام مریم رجوی تغییر یافت.

بعد از آن بود که نوار این مراسم به سرعت در پایگاههای مختلف سازمان از جمله در ترکیه به نمایش گذاشته شد.
در آن زمان خانه ای که بنده و یکی دو نفر دیگه از اعضای سازمان سکونت داشتند و بعنوان یکی از پایگاههای سازمان محسوب می شد، یکی از محل های نمایش ویدئوی مراسم ازدواج به برخی از اعضاء و هواداران سازمان بود. این افراد در گروههای محدود که در محیط مشکل امنیتی ایجاد نکند به پایگاه دعوت شده و ویدئوی مراسم برای آنان نمایش داده می شد.
بعدا از دیدن ویدئوی مراسم بود که جلسات پرسش و پاسخ شروع می شد و مسئولی که در پایگاه حضور داشت موظف بود به پرسش های حاضرین پاسخ داده و به برداشت های آنها گوش فرا دهد.
ولی آنچه که در این میان برجسته بوده و بعنوان ابزار اصلی مسئول مربوطه مستمرا در قبال سوالات منطقی اعضا استفاده می شد، جا انداختن رهبری ایدئولوژیکی مسعود و مریم رجوی بر سازمان بود.
یعنی اگر تا دیروز سازمان به اصول تشکیلاتی خود از جمله؛ سانترالیسم دموکراتیک، رهبری جمعی و . . . بعنوان بخشی از پایه های دموکراسی و آزادی افتخار می کرد، حال با « انقلاب ایدئولوژیک » در آغاز راهی بود که این گروه را از یک جنبش مردمی به یک فرقه درون گرا تبدیل می کرد که شباهت های زیادی با سایر فرقه های سرتاسر جهان داشت.

ادامه دارد

طلوع و غروب یک زندگی – قسمت پنجم

طلوع و غروب یک زندگی – قسمت چهارم

طلوع و غروب یک زندگی – قسمت سوم

طلوع و غروب یک زندگی – قسمت دوم

طلوع و غروب یک زندگی – قسمت اول

سرویس محتوا

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا