اطلاعیه شماره 12 مسعود رجوی بسیار ضعیف و تکراری بود

رجوی اطلاعیه به تاریخ 12 تیر خود را با سلام به "یاران و یاوران مقاومت" شروع کرد.

هنگامیکه اطلاعیه آقای رجوی را می خواندم احساس کردم رجوی در فضای خودش حرف میزند. واقعیت این است که رجوی بیش از 4 دهه از اجتماع بشریت و پیشرفت بدور است این برای یک انسان زمان کمی نیست در این مدت تمامی معادلات و تبادلات و روابط انسانی و طرز تفکر و نگرش به هر مسئله ای عوض شده است این چیزی است که رجوی هرگز قادر به فهم آن نیست الا اینکه در بطن جامعه قرار گیرد که دیگر قرار نمی گیرد.

آقای رجوی هنوز در اطلاعیه ها خود از مبارزه " پر خون تر" یاد میکند. این از همان علائمی است که از دنیا بی خبر است.

آقای رجوی در این اطلاعیه می گوید نباید به یکی از جناحهای حکومت مشروعیت بخشید رجوی بار دیگر مستقیم از سیاه و سفید حرف میزند و منکر رنگهای دیگر میشود. او نمی خواهد باور کند که دیگر کسی به دنبال خشونت نیست مردم خشونت را برای همیشه به کنار گذاشتند و به آن معتقد نیستند این را همه مردم ایران چه در داخل و چه در خارج به آن معتقدند. بغیر از سازمان مجاهدین همه اهل گفتگو و مدارا هستند.

آقای رجوی که خود معلوم نیست در کجا و در چه مکان و در وضعیتی بسر میبرد، از مردم ایران میخواهد که با رژیم ایران مرز بندی سرخ داشته باشند و بسوی مجاهدین بروند.

آقای رجوی در این اطلاعیه از هواداران خود خواسته است که جامعه ایرانیان کسانی که با مجاهدین نیستند را مورد تحریم و طرد قرار دهند. او بخوبی میداند جامعه ایرانی از آرزوهایش است که از طرف مجاهدین طرد و تحریم شود. او در ادامه از هوادران خود خواست تا به "مخالفین عقیدتی و منتقدین رجوی میدان ندهند". این جمله رجوی مرا به یاد خاطره ای انداخت. آقای رجوی در دی ماه سال 1374 در نشستهای موسوم به حوض خطاب به همه مجاهدین بعنوان وصیئت اعلام کرد: اگر شکست خوردیم همه منتقدین و جداشدگان را مانند دفتر حزب جمهوری باید در یک جا جمع کرد و ساختمان را منفجر کرد و بعد خودتان را به دولت اروپایی معرفی کنید او گفت: نترسید زندانهای اروپا مثل هتل های 5 ستاره است. وقتی رجوی در این اطلاعیه گفته بود جداشدگان را میدان ندهید، به یاد این وصیئت رجوی در سال 1374 افتادم و مطمئن شدم که رجوی طمع تلخ شکست را حس کرد که وادار شد حرف دل خود را بار دیگر در رابطه با جداشدگان بزند. البته ناگفته نماند که اقای رجوی این را هم گفت که اگر پیروز شوند شاید مخالفین خود را ببخشند.

رجوی در اطلاعیه12تیر می گوید تمام دنیا مخالف پرونده قضایی تروریستی مریم عضدانلو و مجاهدین هستند. این در حالی است می بینیم دولت فرانسه این پرونده را همچنان باز نگه داشته است و آن را قابل پیگیری میداند. رجوی در این اطلاعیه می نویسد و نمونه می آورد که تمام دنیا مخالف حضور مجاهدین در سرتیر لیست سیاه ترویستی میباشند. اما باز میبینیم هر ساله اتحادیه اروپا و کشور آمریکا آنها را در لیست تروریستی تثیت می کند. او در این اطلاعیه از حمایت شهروندان خارجی هم سخن میگوید اما باید پرسید که این همه رجوی ادعا می کند، پس چرا فرقه مجاهدین این همه مورد تنفر بیرون از خود و کشورها و دولتهای تاثیر گذار هستد.

آیا همه کشورهای دنیا و دولتها هم خائن هستند؟ و چرا همیشه در لیست تروریستی ابقا میشوید؟

به راستی شاید این سئوال برای همه آنهایی که در رابطه با سازمان مجاهدین آشنایی دارند ایجاد شود و اینکه چرا مجاهدین باید در جوامع انسانی تا این حد زیر علامت سئوال باشند؟ سازمان مجاهدین برای خروج از لیست تروریستی همه نوع فداکاری را برای غرب انجام داده است برای آمریکایی ها نهایت خوش خدمتی یا بقول سازمان مجاهدین خوش رقصی را کرده است تا جایی که یکی از مقامات آمریکا می گوید: "آنها یعنی مجاهدین کارهای برای ما می کنند که ما خودمان خجالت میکشیم"! براستی آیا این سئوال هنوز برای رهبران سازمان مجاهدین ایجاد نشده است که بازنگری بر عمل کردهای سازمانی خود در گذشته و حال داشته باشند آیا سازمان مجاهدین این را نمی فهمد آیا دیکتاتوران نمی فهمیدند که در برابر نور و روشنی قادر به مخفی کردن خود نمی باشند؟ آیا صدام نمی دانست که در لحظه های آخر آنچنان باید از دنیا برود؟ چرا. همه اینها را دیکتاتوران میدانند ولی آنها در دنیای دخمه خویش بسر میبرند که هر چه به بیهودگی و نیستی و به انتها نزدیک تر میشوند، به عمل کردهایی گذشته خود بیشتر مفتخر میشوند در چنین موقعیت های آنها خودشان را بیشتر در قلب تاریخ احساس میکنند آنها هر چه بیشتر بسمت انزوا به پیش بروند بر قوت خود میدانند آنها در پروسه تبدیل شدن دیکتاتور و در پروسه رشد و تکامل فرقه، آموخته اند که اگر کسی در مورد آنها بیشتر بگوید و بر علیه آنها بیشتر حرف بزند، و به مناسبات آنها بیشتر انتقاد کند دلیل بر مهم بودن آنها است بر ضعف نیست. اگر غیر از این می بود هیچ پدیده ای فرقه متولد نمیشد و اساسا فرقه ای وجود نمی داشت. این ایده ای است که در دورن فرقه ها از جمله فرقه سازمان مجاهدین بطور پیوسته آموزش داده میشود. سازمان مجاهدین به افراد خود آموزش می دهد که در برابر توطئه های دشمن باید استوار بود. سازمان مجاهدین قادر نیست به افراد خود آموزش دهد که چرا بر علیه سازمان مجاهدین این همه توطئه میکنند و اینکه این سازمان مجاهدین چه چیزی از این دنیا کم و یا احتمالا زیاد دارد که این همه مورد توطئه همه گان است و این همه دشمن دارد. معمولا فرقه ها در دورن خود این نکات را به افراد خود آموزش نمی دهند اگر چنین سئوالی از طرف اعضای فرقه ولو صادقانه مطرح شود روزگار آن فرد سیاه میباشد و آن فرد مستقیما هم دست توطئه گران و دشمنان متهم میشود و دیگر به او اعتماد نمی کنند از آن نقطه به بعد این فرد بطور سیتماتیک جزء افرادی است که در لیست سیاه منزوی شدگان و دشمنان قلمداد میشود ولو هنوز از او بظاهر یک عضو نام برده می شود و هرچند که از او کار اجباری می کشند ولی او دیگر غریبه است چرا که او لغزش ایدئولوژیک داشته است او باید همیشه توسط چند نفر مورد تعقیب و کنترل قرار بگیرد دیگر کسی از اعضای فرقه نباید با او حرف بزنند بلکه او باید مستقیما زیر نظر و کنترل مسئول خاص باشد. اما آیا برای چنین سازمانهای و یا فرقه های دور افتاده ای که مثل مجاهدین خلق 30 سال تاخیر زمان دارند و از اجتماع انسانی بدور هستند، راه برون رفتی متصور است؟ یا باید بر طبل توخالی بکوبند؟ بنظر من برای چنین فرقه های به هیچ عنوان راه برون رفتی متصور نیست چرا که تمام اعتقادات و عمل کردهای فرقه ها بر عکس خواسته و عمل کردهای مردم و گروه های آزادی خواه است. فرقه ها خودشان را بطوری که کوچک هستند جلوه نمی دهند فرقه ها همیشه خودشان را با پیامبران و انسانهای که ویژه و نادر بودند و در دست رس نیستند مقایسه می کنند افکار خودشان را منطبق با قانونمندیهای طبیعیت و مطابق با علم روز میدانند، آن را تبلیغ میکنند و بیشترین سوء استفاده را از علم، آزادی و آگاهی برای پیش برد مقاصد شوم خود می کنند فرقه ها دیگر انسانهای دنیا را انسانهای عادی اجتماعی و مادون میدانند و برای خودشان و اعضای خود جایگاه کاذب تولید میکنند. فرقه ها اعمال خودشان را منطبق با تفکرات انسانهای آزاد میدانند در حالی که در عمل عکس آن را انجام میدهند مثلا فرقه ها به خودسوزی جمعی و فردی اعتقاد دارند و این کار را در درون خود ستایش میکنند در حالی که این کار برای دیگر انسان های آزاد یک کار ضد انسانی و ضد بشری است فرقه ها در درون و بیرون خود شتشوی مغزی را به بالاترین حد تقدیس میکنند در حالی که این کار در برون از فرقه به همان اندازه ناپسند و زشت و توهین به حریم انسانی محسوب می شود. فرقه های مثل فرقه مجاهدین به خشونت اعتقاد دارند در حالی که انسانهای آزاد و فهیم خشونت را کار ابلهان و آنهایی میدانند که فکر ندارند. فرقه ها خودشان را مالک جسم و جان و ناموس دیگران و اعضای خود می دانند در حالی که انسانهای بیرون فرقه برای شخصیت و حضور هر فرد در اجتماع منتهای احترام را قائل هستند. اینها از خصوصیات بارز فرقه های مذهبی است که دنیا را بر اساس دید کوتاه بینانه خود مورد ارزیابی قرار میدهند و بر اساس آن تصمیم میگیرند. فرقه هر آنچه که در خارج از ذهن محدود آنها می گذرد اعتقاد ندارند و عمل کردهای خود را تحت عنوان فدا کردن ایثار کردن برای آزادی برای برابری حقوق بشر توجیه میکنند در حالی که وقتی به کارهای و عملکرد آنها توجه میکنید، دقیقا ناقص ترین و ضد آزادی ترین انسانها هستند. آنها فکر می کنند کسی از بیرون آنها را نمی بیند آنها فکر میکنند به راحتی میتوان سر همه را کلا گذاشت. البته آلان بنظر من رهبران فرقه مجاهدین تا حدودی متوجه شدند که نتیجه این همه سالها بر طبل توخالی کویدن چه بوده است این مقدار ابراز وجود فقط اقدامات پیشگیرانه ای است که بگویند آنها هم دارند مبارره می کنند.

سازمان مجاهدین دیگر در محافل سیاسی کاملا به عنوان فرقه دروغ گو شناخته شده است و هر چه می بافد پنبه میشود.

از منظر و دیدگاه دیگران و سیاستمداران سازمان مجاهدین را در قالب سازمان های سیاسی مورد توجه قرار نمی گیرد بلکه براساس سازمان فرقه ای شناخته میشود نمونه بارز آن گزارش سالانه 30 آپریل وازارت خارجه آمریکا در مورد فرقه مجاهدین است که در آن گزارش سازمان مجاهدین را یک سازمان فرقه ای و دارای مناسبات فرقه ای اعلام نمود.

چند روز پیش مطلبی از آقای ابراهیم خدابنده در یکی از سایت ها خواندم که نکاتی در ارتباط با حادثه سالن فیاب نوشته بود توجه مرا به خود جلب کرد. من ضمن احترام به آقای ابراهیم خدابنده و با استفاده از مطالب او که به حق جهت شناخت فرقه و شیوه برخورد با آن کمک کننده است، باید بگویم که بر اساس تجربه ای که در برنامه های مختلف با هوادران و کادرهای این سازمان برخورد داشتم، هر بار به یک شناخت کامل تر از آنها بدستم آمد که در مقایسه با چند سال پیش که از آنها جداشدم بسیار متفاوت بود بگمانم سازمان مجاهدین در ادامه بندهای انقلاب ایدئولوژیک بندی را از سر گذراندند که اسمش را نمی دانم ولی میتوانم محتوا و مکانیزم آن را که در برخورد هواداران و کادر های سازمان مجاهدین در برنامه های ایرانیان دیدم را به خوانندگان بگویم هر بار که با افراد فرقه برخورد داشتیم آنها بی مقدمه و بدون اینکه خودشان را معرفی کنند و نفر مقابل خود تشخیص دهند، می گویند مزدور تیر خلاص زن جنایت کار…. و واژه های که خودتان بهتر میدانید. در بند جدید انقلاب ایدئولوژیک افراد یاد گرفتند که به هیچ عنوان به حرف منطقی افراد مقابل اعتناعی نکنند چرا که رهبران فرقه به خوبی میدانند که اگر هر هواداری که دارای ذره ای منطق باشد، مانند یخ در برابر برخورد مخالفین و منتقدین خود ذوب می شود چنان ذوب می شود که حتی اشعه آن به رهبران سازمان هم سرایت می کند. در بند جدید انقلاب ایدئولوژیک به افراد یاد می دهند که حق دارند به تجمعات مخالفین حمله و هجوم کنند اما آنها حق ندارند از سازمان سئوال کنند چرا؟ همانطور که ملاحظه میکنید در اطاعیه 12 تیر رجوی علنا مسئولیت حمله به سالن فیاب را پذیرفته و می گوید: "به آنها میدان ندهید". فرقه مجاهدین در این دنیا فقط یک چیز می داند یا ما یا هیچ. از قرار معلوم راز های زیادی در بند جدید انقلاب ایدئولوژیک نهفته است که فعلا کسی از آن خبری ندارد ولی دیری نیست که آن راز هم مثل بقیه راز ها لو خواهد رفت. آقای خدابنده در مطلب خود اشاره کردند که آنها را باید به منطق دعوت می کردیم. وقتی که محمد حیاتی از هدایت کنندگان مهاجمین بود، دهن خود را به رکیک ترین کلمات آلوده میکرد و هرگز خواهان گفتگو نبود. چون دستور داشت فقط تهاجم کند او دستور نداشت که با ما باب حرف زدن را باز کند.

اما راه حل برای سازمان مجاهدین چیست؟ سازمان مجاهدین خلق چه باید بکند؟

سازمان مجاهدین بدلیل توهم به چند دهه باصطلاح مبارزه و زندگی فرقه ای به هیچ عنوان قادر به پذیرش جامعه انسانی نیست و در آن مشارکت نخواهد کرد و راهی که در مسیر آن است ادامه میدهد تا ذره ذره تمام شود در تاریخ نمونه های زیادی از چنینی فرقه های است. این فرقه به بن بست رسیده در حال حاضر در شعار تلاش میکند که وانمود کند دارای راه حل سوم برای تغیر در ایران است که تا به حال خریداری نداشت که این طرح بیشتر در محفل سیاسی تبدیل به یک جوک شده است. در شرایط فعلی سازمان مجاهدین خودش به این نتیجه رسیده است که قبل از اینکه حرفهای سیاسی بزند ببیشتر بدنبال جذب ترحم از دیگران برای حال خود میباشد که در وضعیت عراق گیر کرده است و هر روز توسط دولت عراق تهدید به محاکمه بدست دولت عراق و تهدید به اخراج می شوند که در وضعیتی ناهنجار در عراق گیر کرده اند. خبر ها حاکی است که بعضی از سران این فرقه به بیماری های الزایمر دچار شدند و بقیه بشدت عصبانی هستند. آلان مجاهدین جدا از محدویت های خارج کشوری مدعی دیگری پیدا کردند که آن هم دولت عراق است و این مدعی می تواند اوضاع را بر مجاهدین خطرآفرین کند.

سازمان مجاهدین در حکومت صدام حسین در سال 1380 نفرات خواهان جدایی و منتقدان خود را سالهای طولانی در زندانهای عراق از جمله ابوغریب زندانی کردند و سرانجام بدون حضور صلیب سرخبا یک معامله با دولت عراق به ایران استرداد می کردند امروز مجاهدین میترسند که این استرداد شامل بعضی از اعضای مجاهدین، منجمله خود رجوی شود چرا که مخالفین مجاهدین در دولت عراق بر این اصرارند که اگر ایران جایی بدی است چرا مجاهدین مسئولین مخالف خود را با دست باز با هماهنگی دولت سابق و دیکتاتور عراق صدام به ایران استرداد میکردند؟ این جانب ضمن مخالفت با این ایده از مقامات دولت عراق میخواهم که برای تعیین و تکلیف مجاهدین موازین حقوقی بین المللی رعایت شود.

علی قشقاوی

11.7.007

دیگر مطالب

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.