کالبد شکافی موضع پارادوکسیکال آمریکا در قبال سازمان مجاهدین

بهار ایرانی، دوازدهم ژانویه 2008 مواضع پارادوکسیکال آمریکا در قبال سازمان مجاهدین خلق کماکان موضوع چالش ها بنیادی میان آمریکا، ایران، مجاهدین و بالطبع صاحب نظران و تحلیلگران سیاسی است. به زعم بسیاری شاید تفاوت دکترین داخلی و اختلافات درونی جناح های حاکم یکی از دلایل دوگانگی باشد. اما باید اذعان کرد علیرغم تمامی اختلاف نظرهای صوری درون هیئت حاکمه آمریکا، حقیقت غیر قابل تردید این است که آمریکایی ها در نهایت پیرو یک سیاست واحد و هارمونیک با فاکتور استراتژیک تامین منافع کلان ملی در هر شرایط چه در وضعیت تعامل و چه تهاجم نسبت به هر عامل خارجی هستند. آنها به خوبی می دانند منافعشان با چه مکانیزم ها و عواملی گره خورده است. با این وجود باید به عواملی مرتبط و در راستای این استراتژِی برای تبیین این پارادوکس متوسل شد. پارادوکس موجود از آنجا ناشی می شود که وزارت امور خارجه آمریکا از سال 1996 نام سازمان مجاهدین خلق را در لیست گروه های تروریستی خود قرار داده است. از آن سال تا اکنون ضمن ابقاء همه ساله نام سازمان، نه تنها تحولات منطقه و تشدید چالش های سیاسی میان ایران و آمریکا تاثیری در این موضع گیری نگذاشته که بعضا به تشدید این موضع و ضمیمه کردن اتهامات دیگری از جمله فرقه – شخصیتی افزایش یافته است. از سوی دیگر بخشی از نمایندگان کنگره آمریکا و بعضا پاره ای جناح های داخلی آمریکا بر حذف نام مجاهدین از لیست گروه های تروریستی و در نهایت استفاده ابزاری از سازمان در مناقشات میان آمریکا و ایران اصرار دارند. در این میان حمایت تلویحی آمریکایی ها از مجاهدین خلع سلاح شده و مشخصا پس از جنگ دوم منطقه و سقوط صدام و با آگاهی از روابط و نزدیکی استراتژیک صدام و مجاهدین این پارادوکس و تناقض را پررنگ تر کرد. تردیدی نیست که آمریکا به نسبت سایر جریان ها و گروه های تروریستی معاصر شناخت بیشتری از کم و کیف ایدئولوژیکی و اهداف استراتژیک آن دارد. چند برجستگی در سوابق و مانیفست مجاهدین، آمریکا را نسبت به وضعیت مجاهدین مضاعف کرده است. این برجستگی ها بارها در بیانیه های وزارت امورخارجه مورد تاکید قرار گرفته است. به اختصار به آنها اشاره می کنم. 1- ایدئولوژی مارکسیستی مجاهدین خلق. 2- هدف استراتژیکی و به اصطلاح تضاد محوری مجاهدین با سرمایه داری و مشخصا آمریکا که از طریق مبارزه مسلحانه و خشونت آمیز و تلاش برای توده ای کردن آن که قرار است در نهایت نابودی امپریالیسم را موجب شود، دامن زده می شود. 3- اقدامات تروریستی سازمان بر علیه مستشاران آمریکایی در ایران. 4- نقش مجاهدین در تشدید تنش های سیاسی میان ایران و آمریکا در سالهای ابتدایی پیروزی انقلاب سال 1357. 5- حمایت مجاهدین از اشغال سفارت آمریکا در ایران. 6- روابط مخفی مجاهدین با شوروی و اردوگاه کمونیستی و مشخصا جاسوسی مجاهدین در جریان ربودن پرونده سرهنگ مقربی از اعضای قدیمی حزب مارکسیستی – روسی توده و تحویل آن به جاسوسان کا.گ.ب. پیش از متلاشی شدن اردوگاه کمونیسم. 7- اخلاقیات ماکیاولی مجاهدین که آمریکایی ها همواره با تعبیر غیر قابل اعتماد بودن از آن یاد کرده اند. 8- سازماندهی عملیات نظامی – انفجاری مجاهدین بر علیه منافع و نمایندگی های آمریکا در ایران قبل از انقلاب. 9- حمایت از اقدامات سازمان القاعده در انفجار برج های دوقلو. اگر چه مجاهدین به واسطه محذوریت های زمانی رسما از این اقدام حمایت و پشتیبانی نکردند، اما آمریکا بخوبی از مواضع و دیدگاه های درون تشکیلاتی مجاهدین نسبت به این اقدامات و اقدامات مشابه واقف و آگاه است. 10- اشراف بر تعامل و نزدیکی تاکتیکی مجاهدین به آمریکا به قصد استفاده ابزاری و برای کسب قدرت سیاسی در ایران. 11- اذعان آمریکا به توان تشکیلاتی – نظامی مجاهدین که قادرند در تمام کشورهای دنیا عملیات نظامی بر علیه اهدافشان انجام بدهند. 12- همکاری با صدام و حزب بعث عراق. چنین سابقه ای از مجاهدین در ذهن آمریکایی ها، اینک به نقطه دراماتیکی رسیده است. از یک سو مجاهدین برای نزدیکی به آمریکا تلاش می کنند و در نقطه مقابل آمریکایی ها اصرار به حفظ نام سازمان در لیست تروریستی خود دارند و در عین حال مجاهدین مستقر در عراق زیر چتر حفاظت و مونیتورینگ آمریکایی ها قرار دارند و بر خلاف کنوانسیون های بین المللی، آمریکایی آنها را مشمول کنوانسیون 4 ژنو می دانند، تعریف می کنند. مورد جالب توجه دیگر اینکه بر خلاف تمایل آمریکایی ها برای جلب حمایت و اعتماد و متقاعد کردن گروه های تروریستی به قبول کنارگذاشتن مشی مسلحانه و تمکین به اهداف جنبش ضدتروریست، ولی در خصوص مجاهدین نه تنها این رویه دنبال نمی شود که آمریکایی ها مصر هستند بر مواضع ضدمجاهدی خود از زبان وزارت امور خارجه پافشاری کنند. از میان گروه های لیست تروریستی وزارت امور خارجه آمریکا کمتر جریانی تمایل به تعامل و نزدیک شدن به آمریکا و کسب مشروعیت سیاسی از او را ندارد. گروه های تروریستی لیست وزارت امورخارجه آمریکا بدون مسامحه و آشکارا اعلام می کنند تهدید بالفعل و آشکاری علیه منافع آمریکا در تمام نقاط جهان هستند. اما مجاهدین علی الظاهر نه تنها در چنین موضعی نیستند که حتی بواسطه جلب اعتماد آمریکا ناگزیر به تدوین تاریخچه جعلی و سراسر تحریف شده و مورد پسند آمریکایی ها از سبقه سیاسی، ایدئولوژیک خود شده اند. آنها حتی در این راستا ناگزیر به القاء این معنی شده اند که همه تلاش و سبقه و انگیزه آنها از تشکیل سازمان محقق کردن جامعه ای با مدل دمکراسی باز آمریکایی بوده است. بر خلاف مولفه های بنیادی و استراتژیکشان به پذیرش مالکیت شخصی، رسمیت شناختن اسرائیل، بازار آزاد جهانی، و… ده ها مولفه متضاد با آموزه های ایدئولوژیک خود تن داده اند. و النهایه اینکه کتاب دمکراسی خیانت شده را به تمامی در راستای نفی سابقه و اثبات استحاله در بنیادهای سرمایه داری و لیبرالیسم آمریکایی تدوین کرده اند. تمامی راز و رمز این دنیای پارادوکسیکال را باید در فهم یک ضرب المثل فارسی یعنی تنظیم رابطه کجدار و مریز جستجو کرد. واقعیت این است که آمریکایی ها می دانند به همان میزان که آنها تمایل به استفاده ابزاری از مجاهدین دارند، متقابلا این نگره در تاروپود و در اخلاقیات ماکیاولیستی سازمان مجاهدین تنیده و تئوریزه شده است. به همین دلیل آنها عامدانه بواسطه هزینه های سنگینی که این رویکرد بر آنها تحمیل می کند طفره و از اساس از خیر هر گونه انتفاعی در این راستا می گذرند. در عین حال تمایل دارند ضمن حفظ مرزبندی و تاکید بر آن کماکان تعامل در سایه خود را با مجاهدین حفظ کنند. به عنوان مثال حفاظت مجاهدین در عراق توسط آمریکایی ها فوائد و مزایایی دارد که با رها کردن آنها و قطع حمایت تلویحی شان نه تنها از آن منتفع نمی شوند که بعضا به میزان قابل ملاحظه ای خطرات بالقوه از جانب مجاهدین را افزایش و تشدید می کند. آمریکایی ها بخوبی می دانند با حفاظت از ارتش موسوم به آزادی بخش به مثابه بازوی عملی تروریستی سازمان و درگیر کردن آنها در پروسه کنوانسیون های بین المللی عملا آنها را قفل کرده اند. آمریکایی ها در ماه جولای سال 2004 تک تک اعضای سازمان در عراق از جمله رهبران را در ازاء پذیرش حمایت از آنها، ناگزیر به پذیرش و التزام به شرایط زیر نمودند. متن این تعهدنامه تصریح دارد: 1- هرگونه مشارکت با و یا حمایت از تروریسم را نفی می کنم. 2- تمامی تجهیزات نظامی و سلاحهای تحت مسئولیت خود را تحویل داده ام. 3- اعمال خشونت آمیز را نفی کرده و هرگز بطورغیر قانونی سلاح حمل نخواهم کرد و در هیچ عمل خشونت باری شرکت نخواهم کرد و تا زمانی که در عراق ساکنم از قوانین کشور عراق و قوانین مربوطه قیومیتی سازمان ملل تبعیت می کنم. به این ترتیب آنها در بدو ورود به عراق موفق شده اند مجاهدین را در تنگنای پذیرش صریح نفی مشی مسلحانه قرار بدهند. التزام رعایت و قبول قوانین دولت عراق را به مجاهدین تا زمان استقرار در خاک عراق تحمیل کنند. پتانسیل تردد و جابجایی مجاهدین را در قرارگاه اشرف به میزان قابل توجهی قفل و منجمد کنند. راه هر گونه اقدام تروریستی مجاهدین حتی در خارج از خاک عراق را مسدود کنند. این محدودیت ها نیز در داخل آمریکا با ایجاد ممنوعیت هر گونه تعامل و همکاری با سازمان اعمال می شود. بعلاوه با تشکیل تیف در جوار قرارگاه اشرف ریزش درونی مجاهدین را تسهیل و تسریع نمایند. و در نهایت در مناسبات و اشل جهانی نیز کماکان نام سازمان را در لیست گروه های تروریستی خود حفظ نموده و در مقابل جناح های داخلی که اصرار به تبدیل مجاهدین به اهرم علیه ایران دارند همچنان مقاومت می کنند. به این ترتیب آمریکایی ها عاقلانه ترین راه حل و تنظیم رابطه با مجاهدین را انتخاب کرده اند. آمریکایی ها تلویحا ضرورت این برخورد همه جانبه را در آخرین بیانیه رسمی شان در آوریل 2007 مورد تاکید قرار داده اند. در این بیانیه تاکید شده است: "… علاوه بر باورهای تروریستی، مجاهدین خلق ویژگی های فرقه ای مانند را از خود بروز داده اند. در بدو ورود به گروه، اعضای جدید تحت القای اصول ایدئولوژی مجاهدین خلق قرار می گیرد. آنها بایستی قسم طلاق ابدی یاد کنند و در غسلهای ایدئولوژیکی هفته ای شرکت نمایند. از طرفی، کودکان را در سنین پایین از والدین جدا می کنند. رهبر مجاهدین خلق مریم رجوی، "فرقه ای شخصیتی" را ایجاد کرده است." با این اشارات آمریکایی ها غیر مستقیم می گویند؛ سازمان مجاهدین خلق گروهی هستند که در عین تروریست بودن با سایر گروه های تروریستی موجود تفاوت های کیفی تعیین کننده ای دارند. می گویند؛ ریشه این تفاوت ها در گرایشات و مناسبات فرقه ای مجاهدین نهفته است. می گویند؛ رها کردن مجاهدین به حال خود و نادیده گرفتن پتانسیل فرقه ای آنها در هر حال بصورت یک خطر بالقوه در کنار خطر تروریستی، هزینه های ناشی از طرد یکسره آنها را مضاعف و تشدید می کند. می گویند؛ مجاهدین بر خلاف سایر گروه های تروریستی که اقداماتشان صرفا جانی و مالی است، آنها قادر به تسخیر روح و جسم و روان اعضای خود هستند. می گویند؛ حفاظت از مجاهدین در عراق به نوعی حفظ یک امکان و رعایت یک ضرورت برای شناخت ابعاد و گستره نفوذ روانی و در عین حال یافتن راه حل های درمانی برای قربانیانی است که هر لحظه ممکن است برای ماندن در اشرف دچار تردید شوند. می گویند؛ که امید مجاهدین به حمایت و کسب مشروعیت از آمریکا بیش از هر چیز زمان دست زدن به اقدام انتحاری جمعی شبیه آنچه در فرقه جیم جونز اتفاق افتاد را به تعویق می اندازد. می گویند؛ می توان و باید شعاع عملیاتی و حضور مجاهدین را با توسل به اهرم های بین المللی از جمله کنوانسیون های ژنو محدود و کنترل کرد. می گویند؛ سیاست پارادوکسیکال ما در قبال مجاهدین محصول درایت و شناخت عمیق یک فرقه – شخصیتی و در عین حال تروریستی است که قادر به غافلگیر کردن است. می گویند؛ مجاهدین همه نرم ها و معیارهای شناخته شده اخلاقی و سیاسی را زیر پاگذاشته و به هیچ قرارداد اخلاقی و پرنسیب مبارزاتی حتی مشی مسلحانه و متداول گروهای تروریستی معاصر پایبند نیستند. می گویند؛ تجربه گروه های فرقه ای از نوع جیم جونز، جامعه اونیدا، دیوید کوروش و… ما را در موضع گیری علیه گروه های فرقه ای محافظه کار و خردگرا کرده است. می گویند؛ چیزی بین سه تا پنج هزار فرقه تنها در ایالات متحده وجود دارد. طی دو دهه گذشته به اندازه بیست میلیون نفر برای مدت های متفاوتی با این گروه ها به نوعی درگیر بوده اند. و نه تنها اعضای فرقه ها آسیب دیده اند، بلکه میلیون ها اعضای خانواده ها و دوستداران آنها، که برخی طی سالیان برای آنچه ممکن است بر اقوام یا دوستانشان رفته باشد نگران و منتظر بوده اند، صدمه دیده اند. می گویند؛….. این سیاهه را می توان با چندین دلیل دیگر در همین راستا ادامه داد تا در نهایت پارادوکس مورد اشاره با چنین زاویه دیدی نسبت به مجاهدین و عقلانیت و خردورزی آمریکایی ها به وحدت رویه در مقابل سازمان مجاهدین برسد.

دیگر مطالب

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.