مسعود رجوی

مفهوم شرایط عینی در پیام نوروزی رجوی

پیام نوروزی مسعود رجوی کماکان مثل سایر پیام های او در طی دو سال گذشته مبتنی بر تکرار و وعده های بی پایه و اساس بود. بیش از دو سوم پیام مطول رجوی را اظهارات و نقل قول های مسئولین جمهوری اسلامی و همچنین مواضع دولت مردان غربی در بر گرفته بود، اینکه این حجم از نقل قول ها با چه هدف و در راستای اثبات چه چشم انداز فرضی ارائه شده کار چندان مشکلی به نظر نمی رسد. کافی است این پیام را در کنار چندین و چند پیام تکراری دو ساله اخیر رجوی و به همین سیاق در کنار ده ها و صدها تحلیل سیاسی ایشان در تاکید آماده بودن شرایط عینی برای سرنگونی قریب الوقوع بگذاریم تا بیشتر و بهتر به کمیت و کیفیت پیام او و همچنین میزان استیصال نویسنده پی ببریم. از این منظر پیام رجوی فاقد ارزش تحلیلی و سیاسی است.

اما سوای این کلیت تکراری و کلیشه ای، اصرار ایشان بر روی آمادگی شرایط عینی برای سرنگونی در سال جاری از نکات ظاهرا قابل تعمق می باشد. رجوی بر خلاف معمول پیام های این سال ها حرف آخرش را در اول پیام می زند و با اشاره به آمادگی شرایط عینی برای سرنگونی با وعده خیز دمکراتیک با لحن و زبان متفاوت تری ترجیع بند وعده سرنگونی عنقریب این سال ها می نویسد:

"اوج آمادگی و جوشش شرایط عینی برای تغییر و برای خیز برداشتن دمکراتیک ایران" (1)

تبیین این بخش از پیام رجوی را به زبان اختصاصی و ایدئولوژیکی مجاهدین می توان معادل این مفاهیم تلقی کرد. شرایط عینی را به مثابه آمادگی برای سرنگونی یا همان نقطه کیفی انفجار و در ادامه خیز دمکراتیک را معادل محقق شدن تغییر کیفی یعنی سرنگونی تعبیر و تفسیر کرد. اما اینکه این ادعا تا چه میزان بر زمینه های عینی و مبتنی است، دقیقا همان پاشنه آشیل ای است که مجاهدین بیش از دو دهه کماکان بر سر اثبات درستی و علمی بودن آن در تئوری بافی چانه می زنند ولی عملا مقهور واقعیت زمخت بیرون از ذهن خود شده اند. برای پرهیز از هر گونه پیش داوری بهتر است به زبان خود آقای رجوی فقط به طرح چند پرسش ساده بسنده کنیم و از ایشان بپرسیم، شرایط عینی مورد نظر ایشان برای تغییر کیفی یا همان سرنگونی چند بار محقق می شود و اگر تعریف ایشان از شرایط عینی نه یک بار و بلکه بیش از دو دهه با واقعیت موجود انطباق نیافت آیا باید در مصداق آن شک کرد یا از اساس در متدلوژی ایشان.

تا آنجا که حافظه ما یاری می کند به زعم ایشان در طی این دو دهه و نیم همیشه شرایط عینی برای تغییر کیفی یا همان سرنگونی مهیا بوده، اما اینکه چرا تغییر کیفی مورد نظر ایشان محقق نمی شود هیچ توضیح عالمانه ای مگر آسمان ریسمان بافیدن ارائه نمی دهند. این در شرایطی است که رجوی همواره مدعی بوده و هست که در تاریخ مبارزات سیاسی ایران تا کنون هیچ نیرویی جز مجاهدین در تحلیل شرایط اجتماعی و عینی ایران متکی به واقعیت های موجود و تحلیل های عالمانه نبوده است. وی از سه دهه پیش تا امروز کم و بیش به این ادعا و باور پایبند بوده است که:

"هیچ گروه انقلابی در ایران تاکنون به اندازه مجاهدین، آگاهانه با خصوصیات ویژه جامعه ما و نظام حاکم بر آن، برخورد نکرده است. به همین دلیل در خط مشی سیاسی مجاهدین خلق ایران نیز (صرف نظر از ذهنیت های اجتناب ناپذیری که تنها در جریان عمل تصحیح آن ها امکان پذیر است) کلاً هیچ الگوسازی دگماتیستی وجود نداشته است." (2)

آیا بی پاسخ ماندن صورت مسئله سرنگونی مجاهدین در طی این زمان طولانی به معنی جزمی گرایی و دگماتیسم لاینقطع به ذهنیت های اجتناب ناپذیر و تصحیح ناشده ایشان نیست. سوای این جزمیت بیمارگونه، سکتاریستی آیا متکی شدن صرف مجاهدین در حال حاضر به معادلات بیرونی از این شرایط فرضی آن گونه که در سطر سطر آخرین پیام ایشان اشاره می شود، مصداق تمام عیار فرصت طلبی و پشت کردن تمام عیار به واقعیت اجتماعی یا به زبان صریح تر چشم بستن به تحلیل واقع بینانه از شرایط عینی مورد نظر ایشان نیست. آیا بی پاسخ ماندن صورت مسئله سرنگونی مجاهدین در چارچوب این ادعا که

"… عمل معیار نهایی جمیع شناخت ها و قطعی ترین وسیله تشخیص صحت و سقم آنهاست. به نحوی که ارزش هر شناخت و عملی، نهایتاً در کارآئی عملی آن خلاصه می گردد و از روی نتایج عملی اش ارزیابی می شود." (3)

به این معنی نیست که اساسا خانه مجاهدین از پای بست ویران است. آیا در همین چارچوب می توان از رجوی پرسید این چه شرایط عینی است که در طول دو دهه و نیم نه تنها به تغییر کیفی منتهی نمی شود که بر خلاف همه فاکتورهای تسریع کننده که به آن ضمیمه می کنید، کماکان آب از آب اش تکان نمی خورد. آیا در این میان می توان پرسید این بلاتکلیفی تاریخی محصول عدم انطباق تئوری و عمل است یا محصول عدم درک از شرایط اجتماعی و عینی. در هر دو صورت مسئول سرمایه های انسانی از دست رفته چه کسی است. ایدئولوژی مجاهدین یا شارح ایدئولوژی آن. و اینکه رجوی کماکان بر مدار گذشته ای این چنین پر تناقض و بی پاسخ و البته پر هزینه اصرار می ورزند آیا به معنی گول زدن خود و در نهایت شمار باقیمانده از اعضای سازمان نیست. آیا دخیل بستن به اهرم های خارجی از جمله آمریکا و شورای امنیت و… محصول یک اندیشه علمی و به زعم شما انقلابی است و یا فرجام بن بست های ایدئولوژیکی و سیاسی شما. آیا تمسک و توسل توهم آمیز شما نسبت به استفاده ابزاری از اهرم های خارجی مورد اشاره و در خوش بینانه ترین حالت مصداق فرصت طلبی نیست.

"کسانی هستند که هرگز به انقلاب جز به شیوه های اپورتونیستی اعتقاد نداشته اند. کسانی که کوشش می کنند به شیوه ای شرم آور به بالا صعود کنند ". کاسترو (4)

آقای رجوی تاکید دارند،

"… محاسبات ایدئولوژیک نیز در عمل (پراتیک) بخصوص عمل دراز مدت (پروسه) تاریخی آزمایش صحت و سقم خودشان را پس می دهند، مثلاً از اسلوب شناخت (متدلوژی) ما گرفته تا اعتقاد به خدا و قیامت و امثال اینها سرانجام بایستی در پراتیک اجتماعی و تاریخی اثر خودشان را بگذارند و آزمایش صحت و سقم خودشان را پس دهند و با این مسئله اگر درست هستند خودشان را به اثبات برسانند." (5)

به این ترتیب بی پاسخ ماندن محاسبات تئوریک و سیاسی ایشان در ظرف زمان گذشته را می توان به مثابه نادرستی متدلوژی مجاهدین تلقی کرد؟

منابع

1- پیام نوروز سال 1387 مسعود رجوی.

2- تحلیل بیانیه اپورتونیست های چپ نما. نوشته سازمان مجاهدین خلق. سال 1358. ص 127.

3- همان.

4- همان.

5- تبیین جهان – مجموعه سخنرانی های مسعود رجوی.

بهار ایرانی، مجاهدین دبلیو اس، هفتم آوریل 2008

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا