سازمان برای روز 15 شهریور اهمیت خاصی قائل است چون در این روز سازمان مجاهدین تاسیس شد و هر ساله رجوی سعی میکند این روز را با مراسمی گرامی بدارد اما در پس این روز اتفاقی که در عراق یعنی در تاریخ 15 شهریور 92 افتاد، بسیار مهمتر از تاسیس سازمان بود. در این روز […]
سازمان برای روز 15 شهریور اهمیت خاصی قائل است چون در این روز سازمان مجاهدین تاسیس شد و هر ساله رجوی سعی میکند این روز را با مراسمی گرامی بدارد اما در پس این روز اتفاقی که در عراق یعنی در تاریخ 15 شهریور 92 افتاد، بسیار مهمتر از تاسیس سازمان بود. در این روز سازمان بساطش را از قرارگاه اشرف در عراق جمع کرد و به لیبرتی رفت.
چرا میگوئیم این روز مهم است؟ به خاطر این که وقتی رجوی در خرداد سال 65 وارد عراق شد، گفت که “میرود که بر فروزد آتش بر کوهستانها” و این گونه نوید یک جنگ صد برابر و حجم آتش بیشتر علیه سربازان ایرانی را داد اما بعد از گذشت 27 سال آرزویش را به گور برد.
رجوی از لحاظ مالی، تشکیلاتی، تبلیغاتی، ایدئولویکی و استراتژیکی روی قرارگاه اشرف سرمایه گذاری زیادی کرد. اما همه این تبلیغات و هزینههای زیاد دود شد و به هوا رفت. او سعی زیادی نمود تا با کار تشکیلاتی اشرف را تبدیل به یک نماد کند و هر بار در نشستها عنوان میکرد که اشرف مرز سرخ هر مجاهدی است و نباید تخلیه شود و اگر هم روزی به پیروزی رسیدیم باید به عنوان یک یادگار و موزه برای دیدار خانواده ها و مردم ایران باقی بماند.
بعد از مدتی قراگاه اشرف به امید به اصطلاح انقلابیون جهان تبدیل شد !!!. رجوی هر کاری میتوانست انجام داد تا قرارگاه اشرف در ذهن افراد مانند بتی باشد که همیشه باید مورد پرستش قرار بگیرد .
اما از آنجایی که باطل هیچ وقت ماندگاری ندارد و روزی ماهیت پلیدشان رو میشود، کمپ اشرف به یکباره در مقابل ایستادگی خانوادهها مانند یخ آب شد و از بین رفت. قرارگاهی که روزی امید انقلابیون جهان بود و ترک آن مرز سرخ بود به یکباره فرو ریخت.
رجوی به مانند گذشته که شکستهایش را پیروزی تلقی میکند، این بار نیز عنوان داشت ترک اشرف برای ما پیروزی بود و ما سعی داریم هزار اشرف درست کنیم و این گونه بار دیگر نیروهایش را فریب داد.
رجوی هرگز به این مسئله اشاره نکرد که اشرف که ترک آن مرز سرخ و امید انقلابیون جهان بود، چرا به یکباره همه چیز از بین رفت؟
بعد از رفتن به آلبانی و درست کردن قرارگاه دیگری به نام اشرف، او حاضر نشد شکست استراتژی خود را در عراق قبول کند و هم چنان بر طبل توخالی خود میکوبد .
ما در طی دورانی که در مناسبات بودیم، یاد گرفتیم برای سازمان شکست معنایی ندارد و هر بار هم هر شکستی را باید به پیروزی تفسیر و تبدیل نمود، از شکست استراتژی سرنگونی کوتاه مدت شش ماهه گرفته تا عملیات فروغ جاویدان و خروج خفت بار از اشرف و عراق .
وقتی همه این دوران را کنار هم قرار می دهیم، استراتژی رجوی بعد از اعلام جنگ مسلحانه سی خرداد 60 شکست خورده بود. وی فقط تشنه قدرت بود. فکر میکرد میتواند با کمک دول خارجی به قدرت برسد و هر روز که گذشت بیشتر در این باتلاق فرو رفت.
دو اتفاق در یک روز میتواند درسهای بزرگی برای ما داشته باشد. یکی تاسیس سازمان و دیگری پایان یک استراتژی شکست خورده یعنی جنگ مسلحانه و جمع شدن ظرف استراتژیک آن یعنی قرارگاه اشرف.
روزگاری رجوی در نشستهای درونی عنوان میکرد روزی در مورد اتفاقاتی که سر سازمان آمده ، مبارزه ، انقلاب طلاق مریم رجوی و بقیه مسائل کتابی خواهد نوشت ولی او هیچ وقت این کار را انجام نداد چون اگر بخواهد واقعی های موجود در تشکیلات و بقیه مسائل را درست نقد کند باید به خیلی از مسائل جواب بدهد از جمله اینکه که چرا جان تعداد زیادی را به خاطر ماندن در اشرف به کشتن داده است.
پس میتوان نتیجه گرفت 15 شهریور 1392 نه برای سازمان پیروزی بلکه یک شکست واقعی بود. روزی بود که طبل توخالی رجوی برای جنگ مسلحانه و ارتش آزادیبخش ترکید و همگان متوجه دروغهای وی شدند . خروج خفت بار رجوی در 15 شهریور 92 از اشرف نشان از پوسیدگی یک استراتژی زنگ زده و بی مصرف بود.
هادی شبانی

